درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۲۵: کتاب الدیات ۱۱: مورد دیه ۱۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله ششم: میزاب و بالکن و پنجره

مسئله ششم

مطلب دوم 

اگر کسی در خانه خود، ناودانی را قرار دهد[۱]، بعد این ناودان، سقوط کند و روی سر کسی بیوفتد و سبب تلف او شود، تکلیف دیة چیست؟ سه قول در مسئله است:

قول اول: اگر صاحب خانه در ساخت و نصب این ناودان، کوتاهی نکرده باشد (یعنی ناودان محکم باشد)، ضمان ندارد. زیرا شخص، در ساخت و نصب ناودان، اذن شرعی داشته است (البته با قید محکم کاری). لذا وقتی چیزی اذن شرعی داشته باشد، ضمان ندارد. حتی اگر شک در ضمان هم بکنیم، «اصالة البرائة» می گوید ضمانی در کار نیست.

قول دوم: تلازمی بین «اذن شرعی» و «عدم ضمان» نیست! می توان تصور کرد که وضع میزاب، شرعا جایز باشد ولی اگر همین میزاب سبب اتلاف شد، صاحب آن ضامن باشد. همانند طبیب و دامپزشک که طبابت این ها جایز است ولی اگر باعث تلف شود ضمان دارد. در تایید این قول، روایاتی هم وجود دارد که در عبارت خوانی به آن اشاره می شود.

قول سوم: باید تفصیل داد. یعنی بستگی دارد به اینکه میزابی که کار گذاشته شده است، چگونه کار گذاشته شده باشد و چه مقدار آن بیوفتد. لذا: 

  • حالت اول: اگر آن مقداری از میزاب که روی سر شخص افتاده است و او را تلف کرده است، خارج از حائط باشد، در این صورت تمام خسارت و دیة بر عهده واضع میزاب است. زیرا وضع میزاب در داخل و یا روی دیوار اشکال ندارد و اگر بیوفتد، ضمانی در کار نیست. ولی اگر تجاوز کند و خارج از دیوار میزابی را کار بگذارد، مشروط به عدم اضرار است. لذا در صورت اضرار، ضامن است.
  • حالت دوم: اگر تمام میزاب روی سر شخصی بیوفتد (یعنی هم بخشی که روی دیوار بوده است افتاده و هم بخشی که خارج از دیوار بوده است) در این صورت نصف دیه را ضامن است. زیرا تلف به دو چیز حاصل شده است: نصفه ای که داخل حائط است (که ضمان ندارد) و نصفه ای که خارج از حائط است (که ضمان دارد). 

 

مطلب سوم 

درباره «بالکن و پنجره ها» است. در مورد این ها، ممکن است همان حرفی را که درباره میزاب زدیم، بزنیم (یعنی بگوییم اگر چیزی یا کسی به سبب این ها تلف شود ضمان ندارد مگر در فرض تفریط). ولی اگر در میزاب، قول به تفصیل را قائل شویم، در اینجا باید به گونه ای دیگر به تفصیل قائل شویم! یعنی باید بگوییم در بالکن، چوبی که در دیوار کار گذاشته شده است برای بالکن، اگر تمام چوب بیوفتد (هم آن مقداری که در دیوار بوده است و هم آن مقداری که بیرون از دیوار بوده است) در این صورت نصف خسارت را ضامن است. اما اگر چوب بشکند و فقط آن مقدار خارج از دیوار روی سر شخص بیوفتد (یا اصلا اگر کل چوب بیرون از دیوار بوده است) در این صورت باید تمام خسارت را پرداخت کند و ضامن تمام خسارت است. 

نکته: تمام آنچه در مسئله ششم مطرح شد، مربوط به کوچه و راهی است که بن بست نباشد. اما اگر کوچه ای بن بست باشد، قرار دادن میزاب و بالکن و... که خارج از ملک است، منوط به اجازه تمام اهل کوچه است. زیرا کوچه بن بست، ملک ساکنین آن است. لذا نمی توان بدون اجازه به ملک بقیه تجاوز کرد. لذا اگر در کوچه بن بست بدون اذن سایر سکنه، بالکن و میزاب و... خارج از دیوار بسازد، ضامن است مطلقا (چه مقدار داخل خانه سقوط کند و چه مقدار خارج از خانه).


در قدیم ناودان ها جدای از خانه بودند. یعنی «توکار» نبودند و در بیرون از دیوار خانه نصب می شدند. لذا ممکن بود از خانه جدا شود و روی سر کسی بیوفتد.

۴

تطبیق مسئله ششم: میزاب و بالکن و پنجره

﴿ ولو وقع الميزاب ﴾ المنصوب إلى الطريق (اگر بیوفتد ناودانی که نصب شده است به سمت کوچه و خیابان) ﴿ ولا تفريط (صاحب خانه که این میزاب را ساخته است کوتاهی نکرده باشد) ﴾ بأن كان مثبتاً على عادة أمثاله (به این صورت که در جای خود کار گذاشته باشد طبق عادت امثالش! یعنی محکم کاری های عرفی را کرده باشد) (الآن هم باید دید که مصالحی که در خانه به عنوان نما و... به کار می رود آیا محکم کاری های لازم شده است یا نه؟ الآن مکرّر دیده می شود که مثلا فلان نما از ساختمانی افتاده است پایین!) ﴿ فالأقرب عدم الضمان (اقرب این است که مالک ضامن نیست) ﴾ للإذن في وضع الميازيب شرعاً كذلك (یعنی در صورتی که محکم کاری کرده باشد) (زیرا شرعا در کار گذاشتن ناودان ها اذن وجود دارد) ، فلا يتعقّبه الضمان (پشت سر آن ضمانی نمی آید)، ولأصالة البراءة (حتی اگر در ضمان شک هم بشود، اصالت البرائه می گوید ضمانی در کار نیست).

و (قائل قول اول گفت چون اذن شرعی وجود دارد، ضمانی در کار نیست! قول دوم در مقابل قول اول، چنین تلازمی را قبول ندارد) قيل: يضمن وإن جاز وضعه (اگرچه شرعا وضع میزاب جایز باشد، ولی ضمان هم وجود دارد) لأنّه سبب الإتلاف (واضع میزاب سبب اتلاف شده است) وإن اُبيح السبب (اگرچه سبب، سببی مباح بوده است) كالطبيب والبيطار (دامپزشک) والمؤدِّب (معلم و پدر و .. که می توانند بچه را تادیب کنند) (در این موارد اگرچه که اذن شرعی وجود دارد، ولی در صورت تلف، ضمان هم وجود دارد) ، و (علاوه بر دلیل قبل، روایاتی داریم که قول دوم را تایید می کند:) لصحيحة أبي الصباح الكناني عن الصادق عليه‌السلام قال: « من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن » (روایت نمی گوید من اضرّ به کاری که خلاف شرع باشد!) ولرواية السكوني (ضعیف السند است) عن الصادق عليه‌السلام: « إنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله قال: من أخرج ميزاباً (صراحت دارد در بحث ما) أو كنيفاً (سایه بان روی درب) أو وتداً (میخی را بکوبد. قدیم میخ ها بزرگ بوده است و ممکن است با کوبیدن میخ، دیوار همسایه بغل هم سوراخ شود) ، أو أوثق دابّة (حیوانش را بسته است. مثلا حیوانش را به ستونی بسته است بعد حیوان خود را کشیده است و ستون افتاده و خسارت وارد شده است) ، أو حفر بئراً في طريق المسلمين فأصاب شيئاً فعطب (هلاک کند و از بین ببرد) فهو له ضامن » وهو نصّ في الباب لو صحّ طريقه (اگر مشکل سندی نداشت، روایت خوبی بود زیرا نص در باب ماست).

و (قول سوم:) فصّل آخرون (برخی تفصیل داده اند:) فحكموا بالضمان (حکم به ضمان کرده اند) مطلقاً (کل دیه را ضامن است) إن كان الساقط الخارج منه عن الحائط (اگر مقداری از میزاب سقوط کرده باشد که خارج از حائط است)؛ لأنّ وضعه في الطريق مشروط بعدم الإضرار (زیرا وضع میزاب خارج از حائط، مشروط به عدم اضرار است) كالروشن (نورگیر) والساباط (گذر سرپوشیده. سایبان) ، وبضمان النصف (نصف دیه را ضامن است) إن كان الساقط الجميع (هم آن مقداری که خارج از حائط است سقوط کند و هم آن مقداری که روی حائط است) لحصول التلف بأمرين (تلف با دو چیز حاصل شده است) : أحدهما غير مضمون (یکی از این دو چیز غیر مضمون است. یعنی آن قسمتی که داخل در خانه است)؛ لأنّ ما في الحائط منه (المیزاب) بمنزلة أجزاء الحائط (آنچه در حائط است از میزاب، مثل اجزای خود حائط است)، وقد تقدّم أنّها لا توجب ضماناً (گذشت که اجزای حائط موجب ضمان نیست) حيث لا تقصير في حفظها.

﴿ (مطلب سوم:) وكذا ﴾ القول في ﴿ الجناح (بالکن) والروشن (نورگیر و پنجره) ﴾ لا يضمن ما يتلف بسببهما إلّا مع التفريط (همان قول اول در میزاب) ؛ لما ذكر (به همان دلیل قول اول). وعلى التفصيل (در بحث میزاب) لو كانت خشبة موضوعة في حائطه (اگر چوبی که در بالکن به کار رفته و در سر این شخص خورده است در داخل حائط وضع شد بود) ضمن النصف إن سقطت أجمع (ضامن نصف است زیرا بخشی از آن داخل دیوار بوده است و بخشی از آن خارج از دیوار) ، وإن انتصفت (اگر چوب شکست) وسقط الخارج عنه (مقداری که خارج از دیوار است افتاد و او را کشت) أو كانت (از ابتدا) موضوعة على غير ملكه (از ابتدا برای آن پایه گذاشت در زمین مباح و چیزی را در دیوار خود قرار نداد) ضمن الجميع (ضامن همه اش است اگر قول به تفصیل را بپذیریم) .

هذا كلّه في الطريق النافذة (تمام آنچه گفته شد برای کوچه ایست که بن بست نباشد). أمّا المرفوعة (بن بست): فلا يجوز فعل ذلك (قرار دادن میزاب و جناح و روشن و...)  فيها إلّا بإذن أربابها أجمع؛ لأنّها (طریق) ملك لهم (راه در کوچه بن بست، ملک همه خانه هاییست که در آن قرار دارد). وإن كان الواضع أحدَهم (اگرچه که واضع این میزاب و جناح و روشن، خودش یکی از اهالی کوچه بن بست باشد) ، فبدون الإذن يضمن مطلقاً (سواء سقط الخارجی او سقط الجمیع) إلّا القدر الداخل في ملكه (مگر اینکه مقداری که داخل در ملک خود اوست بریزد که در این صورت ضمانی در کار نیست) ؛ لأنّه سائغ لا يتعقّبه ضمان.

۵

مسئله هفتم: روشن کردن آتش و ارسال ماء

مسئله هفتم

 

مطلب اول

اگر کسی آتشی را روشن کند و این آتش سبب خسارت به دیگری شود، ضمان آن به چه صورت است؟ چند قول در مسئله است:

قول اول: اگر فردی، آتشی را در ملک خود روشن کند (برای استفاده شخصی)، و دو شرط رعایت شود:

  • اولا: در زمانی که یا باد نمی وزد، یا باد معتدل و ملایم می وزد آتش را روشن کند.
  • ثانیا: آتش، بیش از مقدار مورد نیاز او نباشد. 

در این صورت اگر این آتش موجب اتلاف چیزی شود، ضمان ندارد. زیرا هر شخصی می تواند در ملک خودش، هر تصرفی می خواهد بکند! به شرط اینکه افراط و تفریط و تجاوز به ملک دیگری نکند.

اما اگر این دو شرط، رعایت نشود (مثلا در هنگامی که باد شدیدی می وزید آتش روشن کرد، یا بیش از مقدار مورد نیازش آتش روشن کرده است) شخص ضامن خسارتی که به غیر وارد شده است می باشد.

قول دوم: همان قول اول است با این تفاوت که شرط ضمان را، اجتماع این دو شرط می داند! یعنی ضمان در صورتی است که هم زیاد تر از مقدار مورد نیاز آتش روشن کند و هم باد شدید بوزد. 

قول سوم: زیاد بودن باد و .. دخلی در حکم ندارد! مهم برای ضمان، ظن تعدّی است! یعنی اگر آتش به گونه ای روشن شد که ظن به تعدی داشتی، و بعد خسارتی وارد شد، ضمان دارد. یعنی ممکن است الآن بادی در کار نباشد ولی تا نیم ساعد دیگر باد تندی می وزد! ظن تعدی وجود دارد و نباید آتش را روشن کند.

نکته: بحث ارسال ماء هم همانند بحث آتش است. مثل هدایت آب به سمت دیگر (بحث آن در کتاب الغصب گذشت)! فرض کنید بارانی بیاید و شخص آب آن را به سمت دیگری غیر از خانه خودش هدایت کند، در صورتی که به غیر آسیبی وارد شود، ضمان دارد.

 

مطلب دوم

اگر کسی در محلی که حق آتش درست کردن نداشته است، آتش درست کند (مثل ملک غیر) در اینجا شخص هم ضامن «انفس» است و هم ضامن «اموال». تمام ضمان را هم باید از جیب خودش بدهد زیرا شبه عمد است (یعنی خطای محض نیست که عاقلة بدهند).

نکته1: البته این حکم در صورتی است که کسی که کسی که به او خسارت وارد شده است، نمی توانسته جلوی این خسارت را بگیرد والا اگر مالک می توانسته جلوی این خسارت را بگیرد و نگرفته است، روشن کننده آتش ضامن نیست! (مثلا اگر کسی برود و در ملک زید آتش روشن کند. زید هم بتواند آتش را خاموش کند ولی این کار را نمی کند و میگذارد تا به او خسارت وارد شود. در این صورت روشن کننده آتش ضامن نیست و همه خسارت بر عهده زید است)[۱]

نکته2: اگر شخص، به قصد اتلاف در خانه دیگری آتش روشن کند، قطعا ضامن است و در صورتی که قتل اتفاق بیوفتد، قتل عمد است و قصاص دارد.

نکته3: حکم آتش روشن کردن در ملک مباح هم، همانند روشن کردن آتش در ملک خود شخص است.


هر چند شخص روشن کننده آتش گناه کرده است که در ملک غیر تصرف کرده است ولی به هر حال ضامن نیست.

۶

تطبیق مسئله هفتم: روشن کردن آتش و ارسال ماء

 ﴿ السابعة ﴾:

﴿ لو أجَّج ناراً في ملكه (اگر بیفروزد آتشی را در ملک خودش) ﴾ ولو للمنفعة (حتی اگر برای منفعت خودش دارد این کار را می کند) (قول اول:) ﴿ (شرط اول:) في ريح معتدلة أو ساكنة (باد معتدی می وزد یا اصلا بادی نمی وزد) و (شرط دوم:) لم تزد ﴾ النار ﴿ عن قدر الحاجة (آتش هم از مقدار حاجت او بیشتر نباشد) ﴾ التي (حاجتی که) أضرمها لأجلها (حاجتی که شعله ور کرده است آتش را به همان خاطر) ﴿ فلا ضمان ﴾ لأنّ له التصرّف في ملكه كيف شاء (شخص می تواند هر جور دلش می خواهد در ملکش تصرف کند) ﴿ وإن عصفت ﴾ الريح بعد إضرامها (اگرچه که باد بعد از برافروختن آتش بوزد) ﴿ بغتةً (ناگهانی) ﴾ لعدم التفريط ﴿ وإلّا ﴾ يفعل كذلك (اگر این دو شرط را مراعات نکند) ، بأن كانت الريح عاصفة حالة الإضرام على وجهٍ يوجب ظنّ التعدّي إلى ملك الغير (باد در وقت روشن کردن آتش می وزید به گونه ای که موجب ظن تعدی به ملک غیر بود) ، أو زاد عن قَدْر الحاجة (یا اینکه آتش از قدر حاجت بیشتر باشد) وإن كانت ساكنة (ولو اینکه باد ساکن بوده است ولی چون از مقدار حاجت بیشتر بوده است ضامن است) ﴿ ضمن ﴾ سرايتها (نار) إلى ملك غيره، فالضمان على هذا مشروط بأحد الأمرين: الزيادة، أو عصف الريح (عصف ریح غیر معتدل).

و (قول دوم:) قيل: يشترط اجتماعهما معاً (هر دو شرط باید باهم باشد تا ضمان صورت بگیرد. یعنی هم زیاده آتش از قدر حاجت و هم وزیدن باد) .

و (قول سوم:) قيل: يكفي ظنّ التعدّي إلى ملك الغير مطلقاً (آنچه مهم است، ظن تعدی به ملک غیر است) (چه زیاده از قدر حاجت باشد و چه نباشد) (حق همین قول است! زیرا آنچه باعث سرایت است زیده از قدر حاجت و عصف ریح نیست! موارد دیگری هم هست که ظن تعدی را حاصل می کند مثل ریختن بنزین در محیط و...) ومثله القول في إرسال الماء (مثل بحث آتش است قول در رها کردن آب) ، وقد تقدّم الكلام في ذلك كلّه في باب الغصب (چون این بحث ها در کتاب الغصب مطرح شد، دیگر در اینجا مطرح نمی شود) فلا وجه لذكرها في هذا المختصر مرّتين.

﴿ ولو أجّج في موضع ليس له ذلك فيه (اگر بیفروزد آتشی را در موضعی که جایز نیست برای او آتش افروختن در آن موضع) ﴾ كملك غيره (مثلا در ملک دیگری این آتش را روشن کند)  ﴿ ضمن الأنفس والأموال (اگر جان یا مالی آسیب ببیند، ضامن است) ﴾ مع تعذّر التخلّص في ماله (قید ضمان است. یعنی اگر قتلی رخ دهد خطای محض نیست و شبه عمد است) (به شرط اینکه مالکی که خسارت دیده است امکان تخلص نداشته باشد. یعنی اگر توانایی جلوگیری از آن را داشته باشد، و جلوی آن را نگیرد چیزی بر عهده روشن کننده آتش نیست) . ولو قصد الإتلاف فهو عامد (اگر قصد اتلاف داشته باشد و عامد باشد) يقاد (قصاص می شود) في النفس مع ضمان المال (علاوه بر ضمان مال، قصاص نفس هم میشود) . ولو أجّجها في المباح فالظاهر أنّه كالملك (اگر آتش را در مکان مباح بیفروزد، مثل این است که در ملکش افروخته است)؛ لجواز التصرّف فيه.

۷

مسئله هشتم: خسارت حیوانات به یکدیگر

مسئله هشتم

بحث بر سر حیوانات است.[۱] برای مثال اسب شخصی می رود و به گوسفند دیگری لگد می زند و گوسفند او را تلف می کند. یا مثلا سگ شخصی می رود و مرغ دیگری را می خورد. در این موارد تکلیف چیست؟

اگر شخصی، کوتاهی کند در حفظ «دابّة» اش، و دابّه او داخل شود در دابة دیگر (خسارتی به دابه دیگر بزند)، در این صورت، صاحب دابه خسارت زننده ضامن است. ولی اگر دابه شخصی برود و به جای اینکه این دابه به دابه دیگر خسارت بزند، دابه طرف مقابل به این دابه خسارت بزند (برای مثال گوسفند شخصی از طویله برود بیرون و به طویله همسایه برود و اسب همسایه با لگدی او را بکشد) در این صورت دابه اول (گوسفند در مثال ما) هدر است. زیرا صاحب او کوتاهی کرده است. ولی اگر صاحب دابه کوتاهی نکرده باشد در حفظ دابه (مثلا دابه را در اصطبلی گذاشته است و در آن را هم بسته است ولی حیوان به طریقی از اصطبل در آمد یا غریبه ای آمد و درب را باز کرد) ضمان ندارد به علت اصل برائت از ضمان.


این اتفاق در روستاها خیلی می افتد

۸

تطبیق مسئله هشتم: خسارت حیوانات به یکدیگر

 ﴿ الثامنة ﴾:

﴿ لو فرّط في ﴾ حفظ ﴿ دابّته (اگر کوتاهی کند در حفظ دابه اش) فدخلت (دابه) على اُخرى فجنت (دابه) ﴾ عليها (اخری) ﴿ ضمن ﴾ جنايتها (ضامن است صاحب دابه جنایت دابه اش را) ؛ لتفريطه (چون کوتاهی کرده است) ﴿ ولو جُني عليها (یعنی اگر جنایت کرد المدخول علیها ـدابه ای که بر آن داخل شده است ـ علی دابه این شخص) ﴾ أي جنت المدخول عليها على دابّته ﴿ فهدر ﴾ ولو لم يفرّط في حفظ دابّته (در حفظ دابه کوتاهی نکرده است) بأن انفلتت (رها شد) من الإصطبل الموثَق (در آن بسته شده است) أو حلّها غيره (باز کرده است درب را غیر از صاحب دابه) فلا ضمان (صاحب دابه ضمان ندارد)؛ لأصالة البراءة.

 ﴿ السادسة :

﴿ لو وقع حائطه المائل ﴿ بعد علمه بميله إلى الطريق أو ملك الغير ﴿ وتمكّنه من إصلاحه بعد العلم وقبل الوقوع ﴿ أو بناه مائلاً إلى الطريق ابتداءً. ومثله ما لو بناه على غير أساس مثله ﴿ ضمن ما يتلف بسببه من نفس ومال ﴿ وإلّا يتّفق ذلك بقيوده أجمع، بأن لم يعلم بفساده حتّى وقع مع كونه مؤسّساً على الوجه المعتبر في مثله، أو علم ولكن لم يتمكّن من إصلاحه حتّى وقع، أو كان ميله إلى ملكه أو ملكٍ اُذِنَ فيه ولو بعد الميل ﴿ فلا ضمان؛ لعدم العدوان، إلّا أن يعلم على تقدير علمه بفساده ـ كميله إلى ملكه ـ بوقوع أطراف الخشب والآلات إلى الطريق، فيكون كميله إلى الطريق. ولو كان الحائط لمولّى عليه فإصلاحه وضمان حَدَثه متعلّق بالوليّ.

﴿ ولو وضع عليه إناء ونحوه ﴿ فسقط فأتلف فلا ضمان إذا كان الموضوع ﴿ مستقرّاً على الحائط ﴿ على العادة لأنّ له التصرّف في ملكه كيف شاء، فلا يكون عادياً. ولو لم يكن مستقرّاً استقرار مثله ضمن؛ للعدوان بتعريضه للوقوع على المارّة والجارّ. ومثله ما لو وضعه على سطحه أو شجرته الموضوعة في ملكه، أو مباح.

﴿ ولو وقع الميزاب المنصوب إلى الطريق ﴿ ولا تفريط بأن كان مثبتاً على عادة أمثاله ﴿ فالأقرب عدم الضمان للإذن في وضع الميازيب شرعاً كذلك، فلا يتعقّبه الضمان، ولأصالة البراءة.

وقيل: يضمن وإن جاز وضعه (١) لأنّه سبب الإتلاف وإن اُبيح السبب

__________________

(١) قاله الشيخ في الخلاف ٥: ٢٩٠ ـ ٢٩١، المسألة ١١٩، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٨٥.

كالطبيب والبيطار والمؤدِّب، ولصحيحة أبي الصباح الكناني عن الصادق عليه‌السلام قال: « من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن » (١) ولرواية السكوني عن الصادق عليه‌السلام: « إنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله قال: من أخرج ميزاباً أو كنيفاً أو وتداً، أو أوثق دابّة، أو حفر بئراً في طريق المسلمين فأصاب شيئاً فعطب فهو له ضامن » (٢) وهو نصّ في الباب لو صحّ طريقه.

وفصّل آخرون فحكموا بالضمان مطلقاً (٣) إن كان الساقط الخارج منه عن (٤) الحائط؛ لأنّ وضعه في الطريق مشروط بعدم الإضرار كالروشن والساباط، وبضمان النصف إن كان الساقط الجميع (٥) لحصول التلف بأمرين: أحدهما غير مضمون؛ لأنّ ما في الحائط منه بمنزلة أجزاء الحائط، وقد تقدّم أنّها لا توجب ضماناً حيث لا تقصير في حفظها.

﴿ وكذا القول في ﴿ الجناح والروشن لا يضمن ما يتلف بسببهما إلّا مع التفريط؛ لما ذكر. وعلى التفصيل لو كانت خشبة موضوعة في حائطه (٦) ضمن النصف إن سقطت أجمع، وإن انتصفت وسقط الخارج عنه أو كانت موضوعة

__________________

(١) الوسائل ١٩: ١٧٩ ـ ١٨٠، الباب ٨ من أبواب موجبات الضمان، الحديث ٢.

(٢) المصدر السابق: ١٨٢، الباب ١١ من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل مع اختلاف يسير.

(٣) جميع الدية، لا نصفها.

(٤) في ( ع ): على.

(٥) قاله الشيخ في المبسوط ٧: ١٨٨ ـ ١٨٩، وتبعه العلّامة في القواعد ٣: ٦٥٥، وولده في الإيضاح ٤: ٦٦٥ ـ ٦٦٦.

(٦) في ( ع ) و ( ف ): حائط.

على غير ملكه ضمن الجميع.

هذا كلّه في الطريق النافذة. أمّا المرفوعة: فلا يجوز فعل ذلك فيها إلّا بإذن أربابها أجمع؛ لأنّها ملك لهم. وإن كان الواضع أحدَهم، فبدون الإذن يضمن مطلقاً إلّا القدر الداخل في ملكه؛ لأنّه سائغ لا يتعقّبه ضمان.

 ﴿ السابعة :

﴿ لو أجَّج ناراً في ملكه  ولو للمنفعة ﴿ في ريح معتدلة أو ساكنة ولم تزد النار ﴿ عن قدر الحاجة التي أضرمها لأجلها ﴿ فلا ضمان لأنّ له التصرّف في ملكه كيف شاء ﴿ وإن عصفت الريح بعد إضرامها ﴿ بغتةً لعدم التفريط ﴿ وإلّا يفعل كذلك، بأن كانت الريح عاصفة حالة الإضرام على وجهٍ يوجب ظنّ التعدّي إلى ملك الغير، أو زاد عن قَدْر الحاجة وإن كانت ساكنة ﴿ ضمن سرايتها إلى ملك غيره، فالضمان على هذا مشروط بأحد الأمرين: الزيادة، أو عصف الريح.

وقيل: يشترط اجتماعهما معاً (١).

وقيل: يكفي ظنّ التعدّي إلى ملك الغير مطلقاً (٢) ومثله القول في إرسال الماء، وقد تقدّم الكلام في ذلك كلّه في باب الغصب (٣) فلا وجه لذكرها في هذا المختصر مرّتين.

﴿ ولو أجّج في موضع ليس له ذلك فيه كملك غيره ﴿ ضمن الأنفس

__________________

(١) قاله المحقّق في الشرائع ٤: ٢٥٦.

(٢) قاله العلّامة في التحرير ٤: ٥٢٥.

(٣) راجع الجزء الثالث: ٥٦٩ ـ ٥٧٠.

والأموال مع تعذّر التخلّص في ماله. ولو قصد الإتلاف فهو عامد يقاد في النفس مع ضمان المال. ولو أجّجها في المباح فالظاهر أنّه كالملك؛ لجواز التصرّف فيه.

 ﴿ الثامنة :

﴿ لو فرّط في حفظ ﴿ دابّته فدخلت على اُخرى فجنت عليها ﴿ ضمن جنايتها؛ لتفريطه ﴿ ولو جُني عليها أي جنت المدخول عليها على دابّته ﴿ فهدر ولو لم يفرّط في حفظ دابّته بأن انفلتت من الإصطبل الموثَق أو حلّها غيره فلا ضمان؛ لأصالة البراءة.

وأطلق الشيخ (١) وجماعة (٢) ضمان صاحب الداخلة ما تجنيه؛ لقضيّة عليّ ـ عليه الصلاة والسلام ـ في زمن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله (٣) والرواية ضعيفة السند (٤) فاعتبار التفريط وعدمه متّجه.

﴿ ويجب حفظ البعير المغتلم أي الهائج لشهوة الضراب ﴿ والكلب العقور وشبههما على مالكه ﴿ فيضمن ما يجنيه ﴿ بدونه إذا علم بحاله وأهمل حفظه. ولو جهل حاله أو علم ولم يفرّط فلا ضمان.

__________________

(١) النهاية: ٧٦٢.

(٢) منهم المفيد في المقنعة: ٧٤٨، وسلّار في المراسم: ٢٤٣، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٩٧.

(٣) الوسائل ١٩: ١٩١، الباب ١٩ من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل.

(٤) في سندها: أبو الخزرج ( الحسين بن الزبرقان ) عن مصعب بن سلام وكلاهما مجهولان. راجع جامع الرواة ٢: ٣٨٣ و ٢٣٣.