درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۸: کتاب احیاء الموات ۸: فی المشترکات ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مدخلیت «رحل» در حق اولویت

مقدمه 

بحث در «مشترکات»، در قسمت مسجد و مشاهد مشرفه بود. بیان شد که: اگر کسی نسبت به مکانی در مسجد یا مشهد، سبقت بگیرد، نسبت به آن مکان حق اولویت پیدا می کند، البته تا وقتی که در آن مکان حضور دارد.

سؤال: اگر شخص، آن مکان را برای حاجتی ـ تجدید وضو و... ـ ترک کند تکلیف چیست؟

پاسخ: شهید اول در ابتدا فرمودند که حق او در این صورت باطل است ـ حتی اگر نیت عود هم داشته باشد ـ. سپس می فرمایند در یک صورت حق باطل نمی شود و آن هم در جایی است که «رحل» او در مکانی که بوده، باقی بماند و نیت عود نیز وجود داشته باشد. 

شهید ثانی فرمودند: قید «نیت عود» را بسیاری از علما ذکر نکردند اما به نظر منِ شهید ثانی، قید «نیت عود» شرط لازمی است. یعنی باقی بودن «رحل» به تنهایی، کفایت نمی کند. زیرا جلوس، صرفا اولویت را می آورد و وقتی شخص، بدون نیت رجوع، آن مکان را ترک می کند، در واقع حق او نسبت به آن مکان ساقط می شود.

اشکال: درست است که «نیت عود» وجود ندارد، ولی رحل او در آن مکان همچنان باقی است.

پاسخ: وجود رحل به تنهایی، ربطی به استحقاق نسبت به یک مکان ندارد. (باید نیت عود هم ضمیمه شود)

 

بحث جدید

گویا نظر برخی از علما اینگونه بوده است که[۱]: «وجود رحل» در استحقاق نسبت به یک مکان مدخلیت دارد (حتی اگر نیت عود هم نباشد). به دو دلیل:

  • اطلاق روایات: روایت: « مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ (روایت مرسله است) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ  نَكُونُ بِمَكَّةَ  أَوْ بِالْمَدِينَةِ أَوِ اَلْحِيرَةِ ، أَوِ اَلْمَوَاضِعِ اَلَّتِي يُرْجَى فِيهَا اَلْفَضْلُ (در مکه یا مدینه یا حیره یا جاهای دیگری که به صورتی فضیلت دارند) فَرُبَّمَا خَرَجَ اَلرَّجُلُ يَتَوَضَّأُ (کسی پا می شود تا برود وضو بگیرد) فَيَجِيءُ آخَرُ فَيَصِيرُ مَكَانَهُ (شخص دیگری می آید و جای او می نشیند) قَالَ مَنْ سَبَقَ إِلَى مَوْضِعٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ يَوْمَهُ وَ لَيْلَتَهُ» در این روایت صحبتی از «رحل» و.. نشده است. اما اطلاق آن هم شامل وجود رحل می شود و هم شامل عدم وجود رحل. همچنین اطلاق این روایت هم شامل «نیت عود» می شود و هم شامل «عدم نیت عود». حال ما صورتی را که نه رحلی وجود دارد و نه نیت عود را خارج می کنیم زیرا قدر متیقن است. ولی در صورتی که رحل باقی باشد ولی نیت عود نباشد، همچنان روایت شامل آن می شود.[۲]
  • اطلاق فتاوی: در فتوای فقها، نیت عود شرط نشده است. لذا در صورت باقی بودن رحل و عدم نیت عود، فتوای فقها شامل آن می شود و حق اولویت وجود دارد.

سؤال: ثمره این بحث، در کجا ظاهر می شود؟

پاسخ: ممکن است در نگاه اول، پاسخ داده شود که: «ثمره بحث روشن است! طبق یک قول، اولویت باقی می ماند و طبق قول دیگر، اولویت باقی نمی ماند». اما در اینجا یک نکته ظریفی وجود دارد که شهید به خاطر این نکته، بحث از ثمره را مطرح می کنند. شهید ثانی می فرمایند: بنابر اینکه ما، نیت عود را معتبر بدانیم، اگر شخص، رحلی که در جایش قرار می دهد، به اندازه ای مکان و جا اشغال کند که برای نشستن و نماز خواندنش کفایت کند (مثلا سجاده ای پهن کرده است برای نماز)، در این صورت چه نیت عود کرده باشد و چه نکرده باشد، بحث ثمره ای ندارد! زیرا حتی اگر نیت عود نکرده باشد، و بگوییم حق اولویت ساقط است، بازهم کسی نمی تواند جای این شخص را بگیرد! زیرا برای گرفتن جا، باید رحل او را (سجاده اش در مثال ما) جا به جا کند و این می شود تصرف در مال غیر بدون اذن. 

البته اگر شخص، به جای قرار دادن رحل و پهن کردن سجاده، مثلا تسبیحش را روی قسمتی از فرش گذاشته بود، اینجا بحث و اختلاف اقوال ثمره دارد. به این صورت که: اگر قائل شویم که وجود همین مهر و تسبیح کافی است، حتی اگر نیت عود نکرده باشد، شخص دیگری حق ندارد در این مکان بنشیند. اما اگر نیت عود را شرط بدانیم، شخص دیگر می تواند بیاید و بدون اینکه به مهر و تسبیح دیگری دست بزند، در جای بنشیند.

البته امکان دارد حتی در آنجایی هم که سجاده پهن کرده است، بگوییم: نفر دوم می تواند بیاید و سجاده را جمع کند و نماز بخواند! یعنی نیاز به اذن مالک نیست. زیرا وقتی حق اولویت وجود ندارد و با این حال بخشی از مسجد را با سجاده اش اشغال کرده است و مانع از نماز خواندن غیر در آن مکان شده است، می توان سجاده اش را جمع کرد.


البته شهید ثانی این مطلب را به کسی نسبت نمی دهند ولی از ظاهر کلام اینگونه بر می آید که گویا عقیده عده ای بوده است.

کتاب اصلا بحث از این روایت و توضیحات آن را نیاورده است.

۴

تطبیق مدخلیت «رحل» در حق اولویت

وهذا الشرط (نیت عود در فرض بقاء رحل) لم يذكره كثير (بسیاری از علما آن را ذکر نکرده اند). وهو حسن؛ لأنّ الجلوس يفيد أولويّة (جلوس، مفید اولیت است) ، فإذا فارق بنيّة رفع الأولويّة (نیت عود نکرد! همن نشان دهنده رفع اولویت است) سقط حقّه (شخص مفارغ) منها (اولویت). والرحل لا مدخل له في الاستحقاق بمجرّده (کسی نگوید: نیت عود نکرده است ولی رحل او که در آن مکان باقی است!. زیرا پاسخ می دهیم که: وجود مطلق رحل، مدخلیا در استحقاق و اولویت نسبت به مکان ندارد) . مع احتماله (ممکن است بگویم: رحل مدخلیت دارد) ؛ لإطلاق النصّ (روایت مطلق است. روایت در توضیحات قرائت شد. حضرت فرمودند: «مَنْ سَبَقَ إِلَى مَوْضِعٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ يَوْمَهُ وَ لَيْلَتَهُ». هرچند این روایت صحبتی از رحل نکرده است اما اطلاق آن شامل هر دو صورت می شود. فقط صورت عدم وجود رحل، چون اخراج آن یقینی است خارج می شود و لذا صورت وجود رحل، حتی در فرض عدم نیت عود، تحت روایت باقی می ماند) والفتوى (فتوای علما نیز در این باره مطلق است. یعنی علما فرموده اند در فرض وجود رحل، اولویت باقی می ماند و حرفی از نیت یا عدم نیت عود نکرده اند. پس معلوم می شود رحل مدخلیت دارد) وإنّما تظهر الفائدة على الأوّل (ثمره ظاهر می شود بنابر قول اول ـ نیت عود همراه با بقاء رحل معتبر است ـ)  لو كان رحله لا يشغل من المسجد مقدارَ حاجته في الجلوس والصلاة (مثلا فقط یک مهر و تسبیح گذاشته است یعنی این رحل، اشغال نکرده است مقداری را که مورد نیاز است برای شخص، برای جلوس نماز) ؛ لأنّ ذلك (مقداری که رحل اشغال کرده است) هو المستثنى (حتی اگر اولیت دومی را هم بپذیریم، دومی حق تصرف در آن مقدار اشغال شده را ندارد) على تقدير الأولويّة، فلو كان (رحل) كبيراً يسع ذلك (اگر رحل کبیر باشد  ـ مثلا سجاده پهن کرده است ـ و مقداری است آن رحل که می تواند در آن مکان رحل بنشیند و نمازش را بخواند) ، فالحقّ باقٍ (آن مقداری که رحل است، استثناست) من حيث عدم جواز رفعه (نه از باب وجود اولویت نسبت به آن مکان! بلکه از باب اینکه نمی تواند بدون اذن غیر، مال او را جابه جا کند)  بغير إذن مالكه، وكونه (رحل) (عطف بر عدم جواز) في موضع مشترك كالمباح (از این باب که این رحل، در محل مشترکی است. اگر کسی در گوشه از خیابان چیزی را قرار دهد، نمی توان آن را برداشت و از آن مکان استفاده کرد. زیرا آن مکان، مکان مباح است) . مع احتمال سقوط حقّه مطلقاً (احتمال دارد که بگوییم: حق آن شخص اول، به طور مطلق ـچه رحل کبیر باشد و چه صغیر ـ ساقط می شود! یعنی دومی می توان سجاده اولی را جمع کرده و در آن مکان نماز بخواند) على ذلك التقدير، فيصحّ رفعه (رحل) لأجل غيره (اگر شخص دیگری می خواهد نماز بخواند، می تواند سجاده را جمع کند و به جای آن نماز بخواند) ، حذراً من تعطيل بعض المسجد ممّن لا حقّ له (به خاطر پرهیز از بلا استفاده شدن بخشی از مسجد، برای کسی که حقی برایش نیست! البته بر فرض اینکه صاحب سجاده، اولیتی نداشته باشد. و الا اگر اولویت باقی بود، قطعا نمی توان سجاده را جمع کرد) .

۵

ضمان نسبت به «رحل»

سؤال1: اگر قائل شویم که: نفر اول، نسبت به آن مکانی که ترک کرده است، اولویت نداشته، و ما می توانیم سجاده و رحل او را جمع کرده و در مکان آن نماز بخوانیم، آیا نسبت به آن سجاده و رحل، ضامن هستیم یا نه؟[۱]

پاسخ: دو احتمال است: 

  • ضامن است: زیرا اولا: تصرف در مال غیر بوده است (صدق تصرف در مال غیر می کند و هر تصرف در مال غیری، ضمان آور است) / ثانیا: عموم «علی الید ما اخذت حتی تودی»[۲] شامل آن می شود.

اشکال: مگر می شود هم جمع کردن رحل جایز باشد و هم ضامن باشیم؟! 

پاسخ: این دو، منافاتی با هم ندارند! چه اشکالی دارد در عین اینکه شارع به شما اجازه جمع کردن و گرفتن آن مکان را می دهد، در عین حال محافظت از آن را نیز به شما سپرده است! لذا ضامن است (برای اینکه حق هر دو طرف مراعات شود: حق صاحب سجاده: رحلش از بین نرود / حق شخص دوم: حق جا! می تواند در همه جای مسجد نماز بخواند)

  • ضامن نیست: زیرا نفر سابق (نفر اول) نسبت به این مکان، حقی نداشته است. لذا نفر دوم که قصد استفاده از این مکان را داشته، نسبت به این مکان حق پیدا کرده است (پس دومی حق دارد و اولی حق ندارد) و این دقیقا مثل جایی است که شخصی بیاید و در ملک شخصی دیگری، کالایی را بگذارد. در اینجا مالک، می تواند آن کالا را از ملکش خارج کند و همه قائل اند که در این صورت مالک ضامن نیست. زیرا مالک، ملک خود را از رحل دیگری تخلیه کرده است. در مانحن فیه هم دقیقا همینطور است. یعنی نفر دوم، آمده مکانی را که نسبت به آن حق دارد از رحل نفر اول خالی کرده است.

نظر شهید ثانی: در اینجا نمی توانند نتیجه گیری کنند. لذا می فرمایند: من در اینجا، کلامی که بتوان به آن تکیه کرد و متناسب با آن فتوا داد، پیدا نکرده ام.

سؤال2: در مواردی که حق نفر اول باقی است ـ یا به جهت حضور او در آن مکان یا به جهت بقاء رحل + نیت عود و... ـ و نفر دومی بیاید و به ناحق، جای نفر اول بگیرد، تکلیفش چیست؟ آیا نماز نفر دوم صحیح است؟

پاسخ: چون اولویت نفر اول همچنان باقی است، قطعا نفر دوم مرتکب گناه شده است. اما بعد از اینکه این مکان، توسط دومی (به ناحق) گرفته شد، آیا می توان گفت که اولیت، دیگر برای دومی شرعا ثابت است (که به تبع بگوییم نمازش صحیح است) یا نمی توان گفت؟[۳]

در جواب باید گفت: دو احتمال است:

الف) اولویت برای دومی ثابت می شود زیرا با مفارقت اولی ـ ولو به ناحق ـ، حق اولی از بین می رود و لذا نفر دوم، اولیت پیدا کرده و نمازش صحیح است.

ب) چون کنار زدن نفر اولی، یک معصیت بوده است، با عمل معصیت، حق شرعی برای دومی ثابت نمی شود و چون این عمل نهی داشته است، بر عمل منهی عنه، حقی مترتب نمی شود شرعا و لذا دومی، نمازش باطل است.

نکته1: این مساله، فقط برای مسجد نیست! هرجا اولویتی ثابت شود این مساله مطرح است. برای مثال مدرسه ای را در نظر بگیرید که 10 مدرس دارد. حال شخصی قرار است تدریس بکند. اگر شخصی در یکی از این مدرس ها در حال تدریس است و شخص دیگر بیاید و او را کنار بزند و خودش مشغول تدریس شود! در این صورت همه این حرف هایی که زدیم، در اینجا نیز مطرح می شود.

نکته2: شهید ثانی در اینجا، گزارشی از مرحوم مصنف در ذکری و علامه در تذکره ذکر می کند که در متن خوانی خواهد آمد.


مثلا اگر سجاده را جمع کرده و در گوشه ای قرار دادیم، و بعد سجاده دزدیده شد، آیا ضامن هستیم یا خیر؟

این دلیل می گوید: اگر بر مال دیگری مسلط شدی، تا وقتی که به او بر نگردانی ضامن آن هستی.

بعضی وقت ها، انسان در نماز گناه می کند ولی این گناه سبب باطل شدن نماز نمی شود! مثل نگاه به نامحرم در نماز.

۶

تطبیق ضمان نسبت به «رحل»

ثمّ على تقدير الجواز (بر فرض جواز رفع رحل) هل يضمن الرحلَ رافعُه (آیا ضامن این رحل است رافع آن ـ دومی که سجاده را جمع کرد ـ) ؟ يحتمله (احتمال دارد رفع، ضمان را) ؛ (دلیل اول:) لصدق التصرّف وعدم المنافاة بين جواز رفعه والضمان (چون دومی تصرف کرده است و کسی اگر در مال غیر تصرف کند، ضامن است) (منافاتی بین جواز رفع و ضمان وجود ندارد.)  ، جمعاً بين الحقّين (حق صاحب رحل: رحل او باید سالم بماند / حق دومی: اینکه می تواند در مسجد نماز بخواند) ، و (دلیل دوم:) لعموم « على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي » (بر عهده ید است آنچه اخذ کرده است تا وقتی که برگرداند) وعدمه (عطف بر ضمیر مفعول یحتمله: یعنی یحتمل رفع، عدم ضمان را) ؛ لأنّه لا حقّ له (نفر اول، حقی نداشته است) ، فيكون تفريغه منه بمنزلة رفعه من ملكه (نفر دوم حق دارد در این مکان نماز بخواند. پس این مکان، مثل ملک نفر دوم است. پس رفع رحل اولی از این مکان، مثل رفع رحل شخصی اجنبی است از ملک خود شخص. یعنی می توان مال غیر را از منزل خارج کرد بدون اینکه ضمانی در کار باشد) . ولم أجد في هذه الوجوه كلاماً يعتدّ به (من بین این وجوهی که هر دو طرف اقامه کردند، نتوانستم کلامی را پیدا کنم که به آن تکیه کنم و به آن فتوی بدهم) (گویا شهید ثانی در اینجا توقف کرده اند) .

وعلى تقدير بقاء الحقّ لبقائه (در فرض بقاء حق لبقاء خود شخص)  أو بقاء رحله (بقاء رحل نفر اولی) فأزعجه مزعج (طرد و اخراج کند اخراج کننده ای، نفر اول را) ، فلا شبهة في إثمه (اولا نفر دوم گناه کرده است) . وهل يصير أولى منه بعد ذلك (آیا نفر دوم، بعد از این عمل، اولویت پیدا می کند نسبت به نفر اول بعد از ازعاج) ؟ يحتمله (احتمال دارد بگوییم اولی بودن مزعج ثابت است) ؛ لسقوط حقّ الأوّل بالمفارقة (هر چند این مفارقة نفر اول، از روی معصیت بود اما به هر حال این مفارقه اتفاق افتاد) ، وعدمه (عطف بر ضمیر مفعولی یحتمله) ؛ للنهي (نهی نسبت به اخراج) ، فلا يترتّب عليه حقّ (با وجود امر منهی عنه، حق شرعی برای نفر دومی ثابت نمی شود) .

والوجهان آتيان في رفع كلّ أولويّة (این دو وجه، جاری است در رفع هر اولویتی) ، (بیان نکاتی توسط استاد: احکام اسلامی، برخی شان حقوق اند. اما برخی اوقات، این حقوق را اخلاقا، نباید برای خودمان قائل باشیم! حق مرد این است که نگذارد زنش، پایش را از خانه بیرون بگذارد!!! حق زن هم این است که در خانه، دست به سیاه و سفید نزند!!! حال اگر مرد و زن بخواهند این دو حق را به نحو تمام و کمال بگیرند، در این صورت خانه به جای بهشت، تبدیل به جهنم میشود! در حرم ها نیز اینگونه است! گاهی در حرم امام رضا، نزدیک ضریح، کسی چندین ساعت می نشیند و نمیگذارد شخص دیگری در این مکان بنشیند و نماز بخواند! هرچند این حق شرعا برای او ثابت است اما خلاف اخلاق است! لذا اگر فقه را کنار اخلاق در نظر نگیریم، فقه می شود ضد اخلاق!!!)  وقد ذكر جماعة من الأصحاب:

أنّ حقّ أولويّة التحجير لا يسقط بتغلّب غيره (برخی در حق اولیت تحجیر، گفته اند ساقط نمی شود بغلبه غیر)  ويتفرّع على ذلك صحّة صلاة الثاني وعدمها (متفرع است بر اولویت مزعج، صحت صلات نفر دومی و عدم صحت صلات او).

و (دو گزارش از جاهای دیگر:) (گزارش اول:) اشترط المصنّف في الذكرى (جناب شهید اول در کتاب ذکری فرموده اند:)  في بقاء حقّه (در بقاء حق شخص اول) مع بقاء الرحل أن لا يطول المكث (علاوه بر اینکه رحل او باید در آنجا بماند، باید جداشدن او طولانی نشود) و (گزارش دوم:) في التذكرة استقرب بقاء الحقّ مع المفارقة لعذر (قریب است بقاء حق در فرضی که مفارقت به خاطر عذر باشد) ، كإجابة داعٍ وتجديد وضوء وقضاء حاجة وإن لم يكن له رحل (حتی اگر رحلی هم باقی نباشد) .

 ﴿ القول في المشتركات

بين الناس في الجملة وإن كان بعضها مختصّاً بفريق خاصّ.

وهي أنواع ترجع اُصولها إلى ثلاثة: الماء، والمعدن، والمنافع. والمنافع ستّة منافع: المساجد، والمشاهد، والمدارس، والرُبُط، والطُرُق، ومقاعد الأسواق. وقد أشار إليها المصنّف في خمسة أقسام.

﴿ فمنها: المسجد وفي معناه المشهد.

﴿ فمن سبق إلى مكان منه ﴿ فهو أولى به ما دام باقياً فيه ﴿ فلو فارق ولو لحاجة كتجديد طهارة وإزالة نجاسة ﴿ بطل حقّه وإن كان ناوياً للعود ﴿ إلّا أن يكون رحله وهو شيء من أمتعته ولو سُبحته وما يشدّ به وسطه وخفّه ﴿ باقياً في الموضع ﴿ و مع ذلك ﴿ ينوي العود فلو فارق لا بنيّته سقط حقّه وإن كان رحله باقياً.

وهذا الشرط لم يذكره كثير. وهو حسن؛ لأنّ الجلوس يفيد أولويّة، فإذا فارق بنيّة رفع الأولويّة سقط حقّه منها. والرحل لا مدخل له في الاستحقاق بمجرّده. مع احتماله؛ لإطلاق النصّ (١) والفتوى (٢) وإنّما تظهر الفائدة على الأوّل (٣)

__________________

(١) اُنظر الوسائل ٣: ٢٤٢، الباب ٥٦ من أبواب أحكام المساجد، وورد عن طُرق العامّة بلفظ « إذا قام الرجل من مجلسه ثمّ عاد إليه فهو أحقّ به»، اُنظر سنن البيهقي ٦: ١٥١.

(٢) كما في المبسوط ٣: ٢٧٦، والإرشاد ١: ٣٥٠، والدروس ٣: ٦٩.

(٣) أي على اعتبار نيّة العود مع بقاء الرحل. ( هامش ر ).

لو كان رحله لا يشغل من المسجد مقدارَ حاجته في الجلوس والصلاة؛ لأنّ ذلك هو المستثنى على تقدير الأولويّة، فلو كان كبيراً يسع ذلك، فالحقّ باقٍ من حيث عدم جواز رفعه بغير إذن مالكه، وكونه في موضع مشترك كالمباح. مع احتمال سقوط حقّه مطلقاً على ذلك التقدير، فيصحّ رفعه لأجل غيره، حذراً من تعطيل بعض المسجد ممّن لا حقّ له.

ثمّ على تقدير الجواز هل يضمن الرحلَ رافعُه ؟ يحتمله؛ لصدق التصرّف وعدم المنافاة بين جواز رفعه والضمان، جمعاً بين الحقّين، ولعموم « على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي » (١) وعدمه؛ لأنّه لا حقّ له، فيكون تفريغه منه بمنزلة رفعه من ملكه. ولم أجد في هذه الوجوه كلاماً يعتدّ به.

وعلى تقدير بقاء الحقّ لبقائه أو بقاء رحله فأزعجه مزعج، فلا شبهة في إثمه. وهل يصير أولى منه بعد ذلك ؟ يحتمله؛ لسقوط حقّ الأوّل بالمفارقة، وعدمه؛ للنهي، فلا يترتّب عليه حقّ.

والوجهان آتيان في رفع كلّ أولويّة، وقد ذكر جماعة من الأصحاب:

أنّ حقّ أولويّة التحجير لا يسقط بتغلّب غيره (٢) ويتفرّع على ذلك صحّة صلاة الثاني وعدمها.

واشترط المصنّف في الذكرى في بقاء حقّه مع بقاء الرحل أن لا يطول المكث (٣) وفي التذكرة استقرب بقاء الحقّ مع المفارقة لعذر، كإجابة داعٍ

__________________

(١) المستدرك ١٧: ٨٨، الباب الأوّل من كتاب الغصب، الحديث ٣.

(٢) منهم الشيخ في المبسوط ٣: ٢٧٣، والقاضي في المهذّب ٢: ٣٢، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٧٥، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٦٩، والتحرير ٤: ٤٨٦، ذيل الرقم ٦٠٩٧.

(٣) الذكرى ٤: ١٥٥.

وتجديد وضوء وقضاء حاجة وإن لم يكن له رحل (١).

﴿ ولو استبق اثنان دفعةً إلى مكان واحد ﴿ ولم يمكن الجمع بينهما ﴿ اُقرع لانحصار الأولويّة فيهما وعدم إمكان الجمع فهو لأحدهما؛ إذ منعهما معاً باطل، والقرعة لكلّ أمر مشكل. مع احتمال العدم؛ لأنّ القرعة لتبيين المجهول عندنا المعيّن في نفس الأمر، وليس كذلك هنا.

وقد تقدّم (٢) أنّ الحكم بالقرعة غير منحصر في ما ذكر، وعموم الخبر يدفعه، والرجوع إليها هنا هو الوجه.

ولا فرق في ذلك كلّه بين المعتاد لبقعة معيّنة وغيره وإن كان اعتياده لدرس وإمامة. ولا بين المفارق في أثناء الصلاة وغيره؛ للعموم.

واستقرب المصنّف في الدروس بقاء أولويّة المفارق في أثنائها اضطراراً، إلّا أن يجد مكاناً مساوياً للأوّل أو أولى منه، محتجّاً بأنّها صلاة واحدة فلا يمنع من إتمامها (٣). ولا يخفى ما فيه.

﴿ ومنها: المدرسة والرباط .

﴿ فمن سكن بيتاً منهما أو أقام بمكان مخصوص ﴿ ممّن له السكنى بأن يكون متّصفاً بالوصف المعتبر في الاستحقاق، إمّا في أصله بأن يكون مشتغلاً بالعلم في المدرسة، أو بحسب الشرط بأن تكون موقوفة على قبيلة مخصوصة أو نوع من العلم أو المذاهب، ويتّصف الساكن به ﴿ فهو أحقّ به وإن تطاولت

__________________

(١) التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤٠٥.

(٢) تقدّم في الجزء الثالث: ٤٨٣.

(٣) الدروس ٣: ٦٩.