درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۴۵: کتاب الصید و الذباحة ۱۲: فی الذباحة ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه بحث تذکیة مسوخ و سباع

مقدمه

سؤال: آیا تذکیه در مسوخ و سباع، واقع می شود یا نه؟ 

پاسخ: شهید اول می فرمایند ظاهر این است که تذکیه، در مسوخ و سباع هم واقع می شود (البته چون حرام گوشتند نمی توان از آن ها به عنوان لباس نمازگزار استفاده کرد). دلیل این قول هم سه روایت است (روایت محمد بن مسلم / روایت حماد بن عثمان / روایت سماعة).

شهید ثانی، این روایات را به عنوان ادله نپذیرفتند و در پایان فرمودند «ولا يخفى بُعد هذه الأدلّة.»

بحث جدید

حال مرحوم شهید ثانی، می خواهند از حرف خودشان برگردند و حرف شهید اول را (مبنی بر قابل تذکیه بودن مسوخ و سباع) تایید کنند به این صورت که:

شهید اول در «غایة المراد»[۱] فرموده اند: «برای قول مقابل (قولی که می گوید تذکیه در سباع رخ نمی دهد) در میان علماء امامیه، قائلی سراغ نداریم.» گویا شهید اول می خواهند بگویند وقوع تذکیه نسبت به سباع اجماعی است. لذا ولو اینکه آن سه روایت مخدوش باشند ولی چون در میان امامیه مخالفی ندارد، پس باید پذیرفته شود.

نسبت به مسوخ هم شهید اول می فرمایند «دلیل اکثر قائلین به عدم تذکیه مسوخ، نجاست مسوخ است. در حالی که در جای خود ثابت شده است که مسوخ طهارت دارند و چون طاهر اند، دیگر دلیل قائلین به عدم تذکیه مسوخ از بین می رود و قول به تذکیه انتخاب می شود». پس حق این است که ذکاة هم نسبت به سباع و هم نسبت به مسوخ واقع می شود.

نکته1: برخی مسوخ مثل «خنزیر» قابل تذکیه نیستند زیرا نجس العین اند. همچنین حیواناتی مثل سوسمار و موش و وزغ (در عربی یعنی مارمولک) چون از حشرات اند[۲]، قابلیت تذکیه ندارند.

نکته2: شهید دو روایت را ذکر کرده اند مبنی بر اینکه مسوخ، شامل چه حیواناتی می شود که در تطبیق خواهد آمد.

نکته3: طبق فرمایش مرحوم صدوق، مسوخ، شامل حیواناتی که الآن در خارج مشاهده می کنیم نمی شود. یعنی هیچ خنزیری جزو مسوخ نیست (به خنزیر مسوخ می گویند ولی منظور آن انسانی که تبدیل به این حیوان شده است نیست) زیرا مسوخ، سه روز بیشتر زنده نمی مانند. لذا حیوانات فعلی، فقط صورت مسوخ را دارند (به علاقه مشابهت ـ استعارةً و مجازاً ـ به آن ها مسوخ گویند).

نکته4: سباع شامل حیواناتی مثل شیر، گرگ، پلنگ و ... می شود. گربه هم جزو سباع محسوب می شود (گربه می تواند موش را بدرد لذا درنده حساب می شود). سایر موارد سباع در تطبیق می آید.


که در واقع شرحی است بر ارشاد علامه حلی

منظور از حشرات، حیواناتی است که در بطن زمین زندگی می کنند.

۴

تطبیق ادامه بحث تذکیة مسوخ و سباع

نعم (قبل از این مصنف فرمودند که سباع و مسوخ قابل تذکیه اند و برای آن سه روایت آوردند. اما شهید ثانی فرمودند «لا یخفی بعد هذه الادله» یعنی شهید ثانی، قابل تذکیه بودن مسوخ و سباع را نپذیرفتند! حال با این نعم، شهید ثانی می خواهند از حرفشان برگردند) (با یک بیان می توان گفت مسوخ و سباع هم قابل تذکیه اند:) قال المصنّف في الشرح (غایة المراد): إنّ القول الآخر (قول به عدم تذکیه) في السباع لا نعرفه لأحد منّا (برای این قول، قائلی از علمای شیعه را سراغ نداریم) والقائلون بعدم وقوع الذكاة على المسوخ أكثرهم علّلوه بنجاستها (اکثر کسانی که قائل به عدم تذکیه مسوخ شدند، دلیلشان نجاست مسوخ است) وحيث ثبت طهارتها في محلّه (در جای خودش ثابت شد که مسوخ نجس نیستند!) توجّه القول بوقوع الذكاة عليها إن تمّ ما سبق (اگر روایاتی که سابقا ذکر شد را تمام بدانیم) .

و (استثنائات تذکیه مسوخ:) يستثنى من المسوخ الخنازير (خوک ها) ؛ لنجاستها (چون نجس العین اند، به هیچ طریق تذکیه نمی شوند) ، والضبّ (سوسمار) والفأر (موش) والوزغ (در فارسی به غورباقه گویند ولی در المنجد، مارمولک معنا شده است)؛ لأنّها (ضب و فار و وزغ) من الحِشار (حشرات قابلیت ذکاة ندارند) ، وكذا ما في معناها (سایر مسوخی که از حشرات اند ـ غیر از این سه مورد ـ نیز غیر قابل تذکیه اند) .

(سؤال: مسوخ چه حیواناتی را شامل می شود؟) وروى الصدوق بإسناده إلى أبي عبد الله عليه‌السلام « أنّ المسوخ من بني آدم ثلاثة عشر صنفاً (13 صنف در عالم مسخ شده اند): القردة (جمع قِرد یعنی بوزینه) والخنازير (جمع خنزیر یعنی خوک) والخفّاش والذئب (گرگ) والدبّ (خرس) والفيل والدعموص (کرمی سیاه که در آب های راکد تولید می شود) والجريث (نوعی ماهی بی فلس، مارماهی) والعقرب وسهيل والزهرة (در لغت، معنای آن نیامده است. اما عبارتی است در وسائل الشیعه ج 24 ص 110:«عَنِ اَلْمُظَفَّرِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْقَزْوِينِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا اَلْحُسَيْنِ مُحَمَّدَ بْنَ جَعْفَرٍ اَلْأَسَدِيَّ اَلْكُوفِيَّ يَقُولُ فِي سُهَيْلٍ وَ زُهَرَةَ إِنَّهُمَا دَابَّتَانِ مِنْ دَوَابِّ اَلْبَحْرِ ..»)  والعنكبوت والقنفذ (خارپشت) ». قال الصدوق رحمه‌الله: والزهرة وسهيل دابّتان (من دواب البحر) وليستا نجمين (منظور دو ستاره نیست) ، ولكن سُمّي بهما النجمان (اگرچه دو ستاره به همین نام وجود دارد) ، كالحمل (نام ستاره ایست که اسم بچه کوچک گوسفند هم می باشد) والثور (نام ستاره ایست و همچنین اسم گاو نر هم می باشد). قال: والمسوخ جميعها لم تبق أكثر من ثلاثة أيّام ثمّ ماتت (همه مسوخ اینگونه اند که کلا سه روز بیشتر زنده نمی مانند و بعد می میرند) ، وهذه الحيوانات على صورها سُمّيت مسوخاً استعارة (این حیواناتی که بیان شدند، صرفا صورت مسوخ را دارند و استعارتاً اسم آن ها را مسوخ گذاشته اند) (دیگر اشاره نکرده اند که آیا این مسوخی که الآن هستند، از نسل همان مسوخ اند، یا نه؟) (استاد: گویا نظر مرحوم صدوق این بوده است که این حیوانات کنونی، حتی از نسل مسوخ هم نیستند و الا اینکه این حیوانات کنونی همان مسوخ نیستند که واضح است و گفتن نداشت) .

ورُوي عن الرضا عليه‌السلام زيادة الأرنب (خرگوش) والفأرة (موش) والوزغ (مارمولک) والزنبور ورُوي إضافة الطاووس (در این روایت، امام رضا عليه‌السلام برخی موارد را به این مسوخ اضافه کرده اند).

والمراد بالسباع: الحيوان المفترس (منظور از سباع، حیوان مفترس است. یعنی حیوان درنده) ، كالأسد (شیر) والنمر (پلنگ)  والفهد (یوزپلنگ) والثعلب (روباه) والهرّ (گربه) (با آوردن گربه، می خواهند بفهمانند که سباع، لزوما حیواناتی نیستند که بتوانند انسان را بدرند! بلکه درندگی ملاک است).

۵

فصل سوم: لواحق / مساله اول: ذکاة سمک

فصل سوم: لواحق

در این فصل، 5 مساله بیان می شود:

مساله اول: ماهی 

همانند سایر حیوانات، ماهی نیز دو قسم است: حلال گوشت و حرام گوشت.[۱] حال بحث در این است که اگر ماهی حلال گوشت بود، تذکیه آن به چه نحو است؟

اگر ماهی، حیّاً از آب بیرون بیاید (چه خودش بیرون بیاید و چه بیرون بیارندش) و صیّاد آن را حیّاً اخذ کند و بعد ماهی بمیرد، قطعا حلال است.

سؤال: اگر ماهی، از آب بیرون بیوفتد، ولی کسی آن را در حالی که زنده است اخذ نکند (آنقدر بیرون آب بماند تا بمیرد) آیا ماهی تذکیه شده است یا نه؟

پاسخ: دو نظر است:

  • شهید اول: اصح قولین این است که کافی نیست (اخذ باید باشد) و ماهی حرام است. برای اثبات این مطلب، به دو روایت استشهاد کرده اند: 

روایت اول: قول أبي عبد الله عليه‌السلام في حسنة الحلبي: «إنّما صيد الحيتان أخذه» (انما ادات حصر است. یعنی صید ماهی، فقط به اخذ است)

روایت دوم: روى عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليهما‌السلام قال: «سألته عن سمكة وثبت (بیرون جست) من نهر فوقعت على الجُدّ (کنار رودخانه روی زمین افتاد) من النهر فماتت أيصلح أكلها ؟ قال: إن أخذتها قبل أن تموت ثمّ ماتت فكلها، وإن ماتت قبل أن تأخذها فلا تأكلها»

  • برخی: در حلیت ماهی، خروج از آب و مردن او در خارج از آب کفایت می کند. تنها چیزی که سبب حرمت ماهی می شود، موت در آب است. برای این قول نیز روایاتی وجود دارد که در تطبیق خواهد آمد.

البته فعلا بحث ما این نیست. این بحث در اطعمه و اشربه می آید (صفحه 105). بلکه بحث ما در تذکیه سمک است.

۶

تطبیق فصل سوم: لواحق / مساله اول: ذکاة سمک

﴿ الثالث ﴾﴿ في اللواحق ﴾

﴿ وفيه مسائل (در فصل سوم ـ لواحق ـ 5 مساله است)

الاُولى:

﴿ ذكاة السمك ﴾ المأكول ﴿ إخراجه من الماء حيّاً (تذکیه ماهی حلال گوشت ـ در مقابل غیر ماکول و حرام گوشت ـ به این است که ماهی از آب به صورت زنده خارج شود) (اخراج متعدی است و ظاهر آن این است که باید کسی آن را از آب خارج کند! نه اینکه خودش از آب بیرون بیاید! اما از عبارتی که شهید ثانی در ادامه می آورند معلوم می شود که در این جا، منظور چنین چیزی نیست! یعنی حتی اگر خود ماهی هم از آب بیرون بیاید، صحیح است) ﴾ بل (برای دفع اشتباهی که بیان شد) إثبات اليد عليه خارج الماء حيّاً وإن لم يخرجه منه (اثبات ید هم با این می سازد که خود ماهی به بیرون پریده باشد و هم با این که آن را خارج کنند) ، (اشکال: مگر مصنف نفرمود اخراج؟ چرا شما می گویید خودش هم اگر بیرون بیاید اثبات ید صادق است؟ پاسخ:) كما نبّه عليه قوله (خود مصنف به این مطب توجه داده است) : ﴿ ولو وثب (بجهد، بپرد) فأخرجه حيّاً (صیاد آن ماهی را حیّاً اخراج کرد) ، أو صار خارج الماء ﴾ بنفسه (صیاد کاری نکرده است! خود ماهی به بیرون از ماء پریده است) ﴿ فأخذه حيّاً حلّ (صیاد بعد از اینکه این ماهی به بیرون پرید، آن را حیاً اخذ کرد) ، ولا يكفي ﴾ في حِلّه ﴿ نظره ﴾ قد خرج من الماء حيّاً (کفایت نمی کند در حلیت این ماهی، نگاه کردن صیاد به خارج شدن این ماهی از آب، و مردن او در بیرون از آب) ثمّ مات على أصحّ القولين (قید لایکفی) (پس معلوم می شود قول دیگری نیز در مساله وجود دارد) (دلیل قول اول:) لقول أبي عبد الله عليه‌السلام في حسنة الحلبي: « إنّما صيد الحيتان (جمع حوت یعنی ماهی) أخذه (صید ماهی ها، فقط به اخذ آن هاست) » وهي (انما) للحصر (پس بدون اخذ، حلال نمی شود) . وروى عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليهما‌السلام قال: « سألته عن سمكة وثبت (سؤال کردم از امام در مورد ماهی که بیرون جهید) من نهر فوقعت على الجُدّ  من النهر (بر ساحل رودخانه واقع شد) فماتت (مرد) أيصلح أكلها (می توان چنین ماهی را خورد) ؟ قال: إن أخذتها قبل أن تموت (اگر قبل از اینکه بمیرد آن را اخذ کردی و سپس مرد) ثمّ ماتت فكلها، وإن ماتت قبل أن تأخذها فلا تأكلها (اگر قبل از اینکه اخذ شود بمیرد، دیگر نمی توان چنین ماهی را خورد) » .

وقيل (قول دوم:) : يكفي في حلّه خروجه من الماء وموته خارجه (کفایت می کند در حلیت ماهی اینکه خارج شود از آب و در خارج آب هم بمیرد ـ یعنی دیگر اخذ شرط نیست ـ) ، وإنّما يحرم بموته في الماء (ماهی فقط در صورتی حرام می شود که در آب بمیرد) (دلیل اول:) لرواية سَلَمة أبي حفص (برخی نسخ، سلمة بن ابی حفص دارند. در وسائل و استبصار سلمة ابی حفص دارند) عن أبي عبد الله عليه‌السلام « أنّ عليّاً صلوات الله عليه كان يقول في الصيد والسمك (در وسائل نوشته: فی صید السمکة): إذا أدركها (وقتی انسان ماهی را درک کرد) وهي تضطرب (در حالی که این حیوان حالت اضطراب داشت در خارج از آب) وتضرب بيديها، وتُحرّك ذَنَبها (دست ها و دمش را تکان می داد)، وتطرف بعينها (چشمهایش را تکان می داد) فهي ذكاته » (دیگر در این روایت صحبتی از اخذ نیست! بلکه صحبت از درک است و این می سازد با جواز عدم اخذ) و (دلیل دوم:) روى زرارة قال: قلت: « السمكة تثب (ماهی می جهد از آب) من الماء فتقع على الشطّ (بر ساحل رودخانه می افتد) فتضطرب حتّى تموت (تکان می خورد تا میمیرد) ؟ فقال: كُلها (حضرت حرفی از اخذ نزدند) » .

الذكاة. وروى حمّاد بن عثمان عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « كان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله عزوف النفس (١) وكان يكره الشيء ولا يحرّمه، فاُتي بالأرنب فكرهها ولم يحرّمها » (٢) وهو محمول أيضاً على عدم تحريم ذكاتها وجلودها، جمعاً بين الأخبار (٣) والأرنب من جملة المسوخ، ولا قائل بالفرق بينها.

وروى سماعة قال: « سألته عن لحوم (٤) السباع وجلودها ؟ فقال: أمّا اللحوم فدعها، وأمّا الجلود فاركبوا عليها، ولا تصلّوا فيها » (٥) والظاهر أنّ المسؤول الإمام. ولا يخفى بُعد هذه الأدلّة.

نعم قال المصنّف في الشرح: إنّ القول الآخر في السباع لا نعرفه لأحد منّا (٦) والقائلون بعدم وقوع الذكاة على المسوخ أكثرهم علّلوه بنجاستها (٧) وحيث ثبت طهارتها في محلّه توجّه القول بوقوع الذكاة عليها إن تمّ ما سبق (٨).

ويستثنى من المسوخ الخنازير؛ لنجاستها، والضبّ والفأر والوزغ؛ لأنّها

__________________

(١) عزفتْ نفسه عن الشيء: زهدت فيه وانصرفت عنه.

(٢) الوسائل ١٧: ٣١٩، الباب ٢ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢١.

(٣) حمله على ذلك فخر المحقّقين في الإيضاح ٣: ١٣١.

(٤) في النسخ: تحريم، وما أثبتناه من التهذيب والوسائل، وهو الأوفق.

(٥) الوسائل ١٦: ٣٢١، الباب ٣ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٤.

(٦) غاية المراد ٣: ٥٠٧، ولكن فيه بدل: « لا نعرفه لأحد منّا »: لم أعرفه للقدماء.

(٧) مثل المفيد في المقنعة: ٥٧٨، والشيخ في الخلاف ٣: ١٨٤، ذيل المسألة ٣٠٦ من البيوع، و ٦: ٧٣، المسألة ٢ من الأطعمة، والديلمي في المراسم: ٥٤، وابن حمزة في الوسيلة: ٧٨. ولا يخفى أنّهم لم يصرّحوا بالتعليل بل هو لازم كلامهم، كما في غاية المراد ٣: ٥٠٨، وغاية المرام ٤: ٣٣.

(٨) من الروايات التي استدلّ بها على وقوع الذكاة على المسوخ ( هامش ر ).

من الحِشار، وكذا ما في معناها (١).

وروى الصدوق بإسناده إلى أبي عبد الله عليه‌السلام « أنّ المسوخ من بني آدم ثلاثة عشر صنفاً: القردة والخنازير والخفّاش والذئب والدبّ والفيل والدعموص والجريث والعقرب وسهيل والزهرة والعنكبوت والقنفذ ». قال الصدوق رحمه‌الله: والزهرة وسهيل دابّتان وليستا نجمين، ولكن سُمّي بهما النجمان، كالحمل والثور. قال: والمسوخ جميعها لم تبق أكثر من ثلاثة أيّام ثمّ ماتت، وهذه الحيوانات على صورها سُمّيت مسوخاً استعارة (٢).

ورُوي عن الرضا عليه‌السلام زيادة الأرنب والفأرة والوزغ والزنبور (٣) ورُوي إضافة الطاووس (٤).

والمراد بالسباع: الحيوان المفترس، كالأسد والنمر والفهد والثعلب والهرّ.

__________________

(١) كالحيّة والعقرب والجرذان والخنافس والصراصر وبنات وردان والبراغيث والقمل. اُنظر المسالك ١٢: ٣٥ ـ ٣٦، والمبسوط ٦: ٢٨٠.

(٢) الوسائل ١٦: ٣١٦، الباب ٢ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ١٢. وانظر كلام الصدوق في الخصال ٢: ٤٩٤، ذيل الحديث ٢، وعلل الشرائع: ٤٨٨، ذيل الحديث ٥.

(٣) الوسائل ١٦: ٣١٤، الباب ٢ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٧.

(٤) نفس المصدر، الحديث ٦.

﴿ الثالث
﴿ في اللواحق

﴿ وفيه مسائل

الاُولى:

﴿ ذكاة السمك المأكول ﴿ إخراجه من الماء حيّاً بل إثبات اليد عليه خارج الماء حيّاً وإن لم يخرجه منه، كما نبّه عليه قوله: ﴿ ولو وثب فأخرجه حيّاً، أو صار خارج الماء بنفسه ﴿ فأخذه حيّاً حلّ، ولا يكفي في حِلّه ﴿ نظره قد خرج من الماء حيّاً ثمّ مات على أصحّ القولين (١) لقول أبي عبد الله عليه‌السلام في حسنة الحلبي: « إنّما صيد الحيتان أخذه » (٢) وهي للحصر. وروى عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليهما‌السلام قال: « سألته عن سمكة وثبت من نهر فوقعت على الجُدّ (٣)

__________________

(١) اختاره المحقّق في الشرائع ٣: ٢٠٧، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٢٣، والتحرير ٤: ٦٢٧، الرقم ٦٢٣٢ وغيرهما، والشهيد في الدروس ٢: ٤٠٩، وابن فهد في المهذّب البارع ٤: ٢٧، والفاضل المقداد في التنقيح الرائع ٤: ٢٦.

(٢) الوسائل ١٦: ٢٩٩، الباب ٣٢ من أبواب الذبائح، الحديث ٩.

(٣) الشاطئ.

من النهر فماتت أيصلح أكلها ؟ قال: إن أخذتها قبل أن تموت ثمّ ماتت فكلها، وإن ماتت قبل أن تأخذها فلا تأكلها » (١).

وقيل: يكفي في حلّه خروجه من الماء وموته خارجه، وإنّما يحرم بموته في الماء (٢) لرواية سَلَمة أبي حفص عن أبي عبد الله عليه‌السلام « أنّ عليّاً صلوات الله عليه كان يقول في الصيد والسمك: إذا أدركها وهي تضطرب وتضرب بيديها، وتُحرّك ذَنَبها، وتطرف بعينها فهي ذكاته » (٣) وروى زرارة قال: قلت: « السمكة تثب من الماء فتقع على الشطّ فتضطرب حتّى تموت ؟ فقال: كُلها » (٤).

ولحلِّه (٥) بصيد المجوسي مع مشاهدة المسلم له كذلك، وصيده لا اعتبار به وإنّما الاعتبار بنظر المسلم.

ويضعَّف بأنّ سَلَمة مجهول أو ضعيف. ورواية زرارة مقطوعة مرسلة. والقياس على صيد المجوس فاسد؛ لجواز كون سبب الحِلّ أخذ المسلم أو نظره مع كونه تحت يدٍ؛ إذ لا يدلّ الحكم على أزيد من ذلك. وأصالة عدم التذكية مع ما سلف تقتضي العدم.

﴿ ولا يشترط في مُخرجه الإسلام على الأظهر ﴿ لكن يشترط حضور مسلم عنده يشاهده قد اُخرج حيّاً ومات خارج الماء ﴿ في حِلّ أكله للأخبار الكثيرة الدالّة عليه:

منها: صحيحة الحلبي قال: « سألت أبا عبد الله عليه‌السلام عن صيد الحيتان وإن

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٣٠١، الباب ٣٤ من أبواب الذبائح، الحديث الأوّل.

(٢) هذا القول اختاره المحقّق في نكت النهاية [ ٣: ٨٠ ]. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) الوسائل ١٦: ٣٠٢، الباب ٣٤ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٤.

(٤) الوسائل ١٦: ٣٠٢، الباب ٣٤ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٤.

(٥) عطف على قوله: لرواية سلمة.