درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۵: کتاب الاطعمة و الاشربة ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

حیوانات جلّال و کیفیت استبراء آن ها

حیوانات جلال

یکی از حیواناتی که حرام گوشت است، «جلّال» می باشد.

تعریف: جلال به حیوانی گفته می شود که تا مدتی، فقط از عذرة انسان تغذیه کند (عذره ای که با چیز دیگر مخلوط نباشد) به قدری که از این عذرة، گوشت بر بدن او بروید و استخوان او محکم شود.

حکم جلال: حیوانی که جلال باشد، اکل آن حرام است تا وقتی که استبراء شود (بعدا بیان می شود که استبراء آن به چه نحو است).

دلیل حرمت گوشت حیوان جلال: چند روایت است مثل: (عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: «لا تأكلوا لحوم الجلّالة، وهي التي تأكل العذرة، فإن أصابك من عَرَقها فاغسله»)[۱]

نکته: برخی از علما مثل ابن جنید، قائل شده اند که گوشت و شیر حیوان جلال کراهت دارد (عرق و پوست آن دیگر لازم الاجتناب نیست). دلیل جناب ابن جنید، یا این است که یا روایات دالّ بر حرمت را تضعیف می کند و یا اینکه آن ها را حمل بر کراهت می کند (جمعا بین این روایات و روایات مجوّزه)[۲]

سؤال1: استبراء حیوان جلّال در چه مدت حاصل می شود؟

پاسخ: شهید اول می فرمایند: بستگی به حیوان دارد: 

الف) ناقه: 40 روز / ب) بقرة: 20 روز (برخی: 40 روز) / ج) شاة: 10 روز (برخی: 7 روز)

نظر شهید ثانی: مستند این اعداد و ارقام ضعیف است! اما نظر 40، 20 و 10 روز، نظر مشهور است و همان نظری است که مصنف در اینجا بیان فرموده اند.

سؤال2: حال که مستند این روایات ضعیف است، برای استبراء چه باید کرد؟

پاسخ: در این گونه موارد، باید زمان بیشتر را ملاک قرار داد. برای مثال اگر در بقره، امر دائر بین 40 و 20 روز است، باید 40 روز را ملاک قرار داد. یا در شاة اگر امر دائر بین 10 یا 7 روز است، باید 10 روز را ملاک قرار داد. زیرا ما اجماع داریم و برایمان مسلّم است که بیشتر از این مقدار برای استبراء لازم نیست و از طرف دیگر، تا قبل از این مقدار مسلّم، یقین به حرمت همچنان باقی است و لذا تا قبل از استبراء حد اکثری، استصحاب حرمت، بر جای خود باقی است. به طور خلاصه، بر اساس «استصحاب بقاء حرمت» باید حداکثر وقت را ملاک قرار دهیم.

سؤال3: کیفیت استبراء به چه نحو است؟

پاسخ: برای استبراء باید حیوان را در یک جایی ببندیم و در تمام مدت استبراء، به او علف طاهر بدهیم (طاهر از نجاست ذاتیه و عرضیه)[۳]

 

کیفیت استبراء سایر حیوانات

  • بطّة (اردک، مرغابی): استبراء بطّة و مانند آن (از حیوانات آبزی) استبرائشان 5 روز است.
  • مرغ خانگی: استبراء مرغ خانگی و مانند آن، استبرائشان 3 روز است.

شهید ثانی: مستند این اعداد و ارقام هم، ضعیف است. لذا هم در این موارد (که مستند دارند اما ضعیف است) و هم در سایر موارد (که اصلا مستندی ندارند) باید به قدری استبراء کرد تا ظنّ غالب عرفی به زوال جلل اتفاق بیوفتد (که این ظن غالب، می تواند در حیوانات مختلف، متفاوت باشد)


از این روایت می فهمیم که عرق حیوان جلال نیز نجس است.

البته به نظر می رسد این روایات مجوزه، حرف ابن جنید را اثابت نمی کند زیرا در آن روایات این تعبیر آمده است «لا باس لاکلهن اذا کنّ یخلطن» یعنی وقتی اشکال ندارد که غذایشان با عذره انسان مخلوط باشد! ولی بحث ما در صورت مخلوط بودن نیست. بلکه بحث در جایی است که فقط از عذره انسان تغذیه شود.

البته این که گفته می شود: حیوان باید بسته شود، منظور این نیست که باید حتما با طناب و... بسته شود. بلکه همین که در مکانی باشد (مثل طویله ای) که نتواند برود و نجاست بخورد کافی است.

۴

تطبیق حیوانات جلّال و کیفیت استبراء آن ها

﴿ والجلّال وهو الذي يغتذي عذرة الإنسان محضاً (فقط از عذره انسان تغذیه کند) ﴾ لا يخلط غيرها (عذره ای که مخلوط با غیر از عذره انسان نشده باشد) إلى أن ينبت عليها لحمه ويشتدّ عظمه عرفاً (چه مقدار باید بخورد تا جلال شود؟ به مقداری که به سبب آن عذره بروید گوشت حیوان و محکم شود استخوانش عرفا) ﴿ حرام (خبر جلال) حتّى يستبرأ على الأقوى (قید حرام) (جلال تا وقتی که استبراء شود حرام است)(دلیل حرمت جلال:) لحسنة هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « لا تأكلوا لحوم الجلّالة (نخورید گوشت حیوانات جلال را) (نهی، ظهور در تحریم دارد) ، وهي التي تأكل العذرة، فإن أصابك من عَرَقها فاغسله (اگر عرق این حیوان به شما خورد، آن را تطهیر کنید! پس معلوم می شود که عرق آن هم نجس است) » وقريب منها حسنة حفص (عَنْ حَفْصِ بْنِ اَلْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَشْرَبْ  مِنْ أَلْبَانِ  اَلْإِبِلِ اَلْجَلاَّلَةِ وَ إِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ مِنْ عَرَقِهَا فَاغْسِلْهُ.) (البته این روایت، اولا: دیگر در مورد گوشت حیوان جلال نیست بلکه در مورد شیر است / ثانیا: فقط ابل را گفته است و نه سایر حیوانات جلال را! لذا خیلی هم این روایت، قریب به روایات دیگر نیست) وفي معناهما روايات اُخر ضعيفة (وسائل ج 24، ص 164).

﴿ وقيل ﴾ والقائل ابن الجنيد: ﴿ يكره ﴾ لحمها وألبانها (کراهت دارد گوشت جلال و شیر آن) خاصّة (انتفاعات دیگر غیر از لحم و لبن، حکمی ندارند و اشکالی ندارد. برای مثال عرقش دیگر نجس یا مکروه نیست) استضعافاً للمستند أو حملاً لها على الكراهة (جناب ابن جنید، یا سند روایات قبل را ضعیف شمرده است و کنار گذاشته است، یا اینکه اگر سندش را ضعیف نمی داند، آن را حمل بر کراهت کرده است) . جمعاً بينها وبين ما ظاهره الحلّ (به خاطر اینکه بین روایاتی که منع کرده است و بین روایاتی که مجوزه بودند، جمع کرده باشد) (روایتی که ظاهرش دلالت بر حل می کند:  عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَمَّنْ رَوَى : فِي اَلْجَلاَّلاَتِ قَالَ لاَ بَأْسَ بِأَكْلِهِنَّ إِذَا كُنَّ يَخْلِطْنَ.) (استاد: این روایت، برای جاری است که عذره انسان با غیر عذره مخلوط شده باشد، اما در ما نحن فیه که اینگونه نیست! بحث ما در جایی است که فقط از عذره انسان تغذیه کند. البته در روایات دال بر حرمت هم، بحث فقط از جایی نیست که حیوان تنها از عذره انسان تغذیه کرده باشد ـ مگر اینکه گفته شود ظهور جلال، در این است که فقط از عذره بخورد ـ. لذا این مبحث نیاز به تحقیق بیشتر دارد)

وعلى القولين (چه قائل به حرمت شویم و چه مانند ابن جنید قائل به کراهت شویم:) ﴿ فتستبرأ الناقة بأربعين يوماً (شتر 40 روز) ، والبقرة بعشرين ﴾ وقيل: كالناقة (برخی گفته اند 20 روز و برخی گفته اند 40 روز همانند ناقه) ﴿ والشاة بعشرة ﴾ وقيل: بسبعة (در مورد گوسفند هم اختلاف است: برخی گفته اند 10 روز و برخی 7 روز) .

ومستند هذه التقديرات كلّها ضعيف (مستند این اعداد و ارقام، همش ضعیف السند است) ، والمشهور منها ما ذكره المصنّف (مشهور از این اعداد و ارقام، همانی است که مصنف ذکر فرمودند: 40، 20، 10) . وينبغي القول بوجوب الأكثر (سزاوار است که ما قائل شویم به وجوب اکثر. یعنی در بقره، بگوییم 40 روز نه 20 روز یا در شاة بگوییم 10 روز و نه 7 روز)؛ للإجماع على عدم اعتبار أزيد منه فلا تجب الزيادة (از یک طرف، اجماع داریم که در بقره ـ مثلا ـ 40 روز بیشتر لازم نیست یا در شاة 10 روز بیشتر لازم نیست) ، والشكّ فيما دونه (از طرف دیگر هم نسبت به کمتر از مقدار اکثر ـ 40 برای بقره و 10 برای شاة ـ شک داریم) فلا يتيقّن زوال التحريم، مع أصالة بقائه (استصحاب بقاء تحریم) (یعنی اگر برای بقرة، 39 روز استبراء کنیم، هنوز شک داریم به جلال بودنش. با جلال بودن، قطعا حرمتش ثابت شد. حالا یقین سابق همچنان پابرجاست و شک لاحق نمی تواند به آن آسیبی بزند. ولذا باید صبر کنیم تا یقین حاصل شود و آن یقین تنها با عدد اکثر ثابت می شود) حيث ضعف المستند (زیرا مستند روایات کمتر، ضعیف است)، فيكون ما ذكرناه طريقاً للحكم (بیانی که ما گفتیم، راهی است برای پیدا کردن حکم. خلاصه یعنی این قول ما درست است).

وكيفيّة الاستبراء ﴿ بأن يُربَط ﴾ الحيوان (کیفیت استبراء به این صورت است که حیوان را ببندیم) ، والمراد أن يضبط على وجه يؤمن أكله النجس (مراد از بستن این است که به نحوی نگه داری شود که ایمن باشد از خوردن نجاست. برای مثال اگر در محدوده ای از باغ نگه داری شود که هیچ عذره ای در آن وجود ندارد هم صحیح است) ﴿ ويُطعَم علفاً طاهراً ﴾ (خورانده شود به آن جلال، علف طاهر) من النجاسة الأصليّة والعرضيّة طول المدّة (طهارت باید هم از نجاست اصلی باشد و هم از نجاست عرضی)

﴿ وتستبرأ البطّة ونحوها ﴾ من طيور الماء (اردک و مرغابی و مانند این ها از پرندگان آبزی) ﴿ بخمسة أيّام، والدجاجة وشبهها ﴾ ممّا في حجمها (مرغ خانگی و سایر پرندگانی که در این حجم اند) ﴿ بثلاثة ﴾ أيّام (3 روز کفایت می کند).

والمستند ضعيف (مستند این اعداد 3 روز و 5 روز ضعیف است) كما تقدّم (در واقع شهید ثانی در اینجا می خواهند دو اشکال به شهید اول بکنند: اولا مستند این روایات شما ضعیف است ثانیا اگر هم روایات صحیح باشد، فقط خودِ بطة و خودِ مرغ را گفته است! ولی دیگر از نحوها و شبهها حرفی نزده است!) ، ومع ذلك فهو خالٍ عن ذكر الشبيه لهما (چرا گفتید بطه و نحوها؟ چرا گفتید دجاجة و شبهها؟ روایات در مورد نحوها و شبهها حرفی نزده اند) (عَنِ اَلسَّكُونِيِّ ـ چون از سکونی است، ضعیف السند است ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلدَّجَاجَةُ اَلْجَلاَّلَةُ لاَ يُؤْكَلُ لَحْمُهَا حَتَّى تُقَيَّدَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ  وَ اَلْبَطَّةُ  اَلْجَلاَّلَةُ بِخَمْسَةِ أَيَّامٍ  وَ اَلشَّاةُ اَلْجَلاَّلَةُ عَشَرَةَ أَيَّامٍ وَ اَلْبَقَرَةُ اَلْجَلاَّلَةُ عِشْرِينَ يَوْماً وَ اَلنَّاقَةُ اَلْجَلاَّلَةُ أَرْبَعِينَ يَوْماً..)

﴿ وما عدا ذلك ﴾ من الحيوان الجلّال ﴿ يستبرأ بما يغلب على الظنّ (سایر حیوانات، استبراء می شوند به مقدار مدتی که غلبه ظن عرفی بر طهارتشان از جلل پیداشود) ﴾ زوال الجلل به عرفاً؛ لعدم ورود مقدّرٍ له شرعاً (در شرع مقدس، عدد خاصی برای آن بیان نشده است) . ولو طرحنا تلك التقديرات لضعف مستندها كان حكم الجميع كذلك (اگر روایات قبل را هم کنار بگذاریم، به خاطر ضعف مستندشان، حکم همه حیوانات همین است که گفتیم یعنی ظن غالب عرفی به زوال جلل).

۵

پاسخ به 4 سؤال

سؤال1: اگر حیوان حلال گوشت، از شیر خوک تغذیه کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: بستگی دارد:

  • اگر «اشتداد» صورت بگیرد (یعنی شیر خوک، سبب قوت گرفتن حیوان حلال گوشت شود، استخوانش را محکم کند، گوشت او را برویاند): گوشت آن حیوان و گوشت نسل آن حرام است.[۱]
  • اگر اشتداد صورت نگیرد (مثلا کلا یک بار از شیر خوک خورده است): گوشت آن حیوان مکروه است.

شهید ثانی: این قول، قول مشهور است و مخالفی برای آن سراغ نداریم. مستند این قول هم روایات متعدد است (البته این روایات، خالی از ضعف نیستند). برای مثال: « عَنْ أَبِي حَمْزَةَ رَفَعَهُ قَالَ: لاَ تَأْكُلْ مِنْ لَحْمِ حَمَلٍ رَضَعَ مِنْ لَبَنِ خِنْزِيرَةٍ.».

سؤال2: روایات این باب، در مورد «لبن خنزیر» است. آیا می توان حکم لبن خنزیر را، به موارد دیگر (مثل لبن کلب) هم سرایت داد؟

پاسخ: به جهت اصل (استصحاب حلیت حیوان شارب) نمی توان حکم را به کلب سرایت داد (تعدی حکم به کلب دلیل می خواهد). البته شهید می فرمایند: احتمال تعدی وجود دارد اما نمی توان به آن اطمینان پیدا کرد.

سؤال3: اگر حیوان حلال گوشتی، از شیر انسان تغذیه کند، حکم چیست؟[۲]

پاسخ: اگر به سبب این شیر، اشتداد پیدا شود، گوشت حیوان مکروه می شود. مستند هم روایتی است که در تطبیق خواهد آمد.

سؤال4: بیان شد که اگر حیوانی از شیر خوک بخورد، اگر اشتداد صورت نگیرد، مکروه است. حال سؤال این است که برای استبراء این حیوان چه باید کرد؟

پاسخ: مستحب است که چنین حیوانی را 7 روز استبراء کنند.


برای مثال اگر گوسفندی شیر خوکی را خورد، به قدری که اشتداد رخ داد، هم گوشت خود آن گوسفند حرام است و هم گوشت نسل آن.

البته گوشت انسان، قابل قیاس با خوک و سگ نیست! اما از آنجایی که انسان نیز حرام گوشت است، این شبهه به وجود آمده است.

۶

تطبیق پاسخ به 4 سؤال

﴿ ولو شرب ﴾ الحيوان ﴿ المحلَّل لبن خنزيرة واشتدّ (اگر حیوان حلال گوشتی ـ مثل گوسفند ـ شیر خوکی را بخورد و اشتداد صورت بگیرد)(اشتداد یعنی چه؟ یعنی:) بأن زادت قوّته (حیوان شارب) وقوي عظمه (استخوانش قوی شود) ونبت لحمه بسببه (به سبب این لبن خنزیر، گوشت حیوان بروید) ﴿ حرم ﴾ لحمه ولحم ﴿ نسله ﴾ ذكراً كان أم اُنثى (فرقی نمی کند شارب این شیر، ذکر باشد یا انثی) ﴿ وإن لم يشتدّ كره ﴾ (اگر اشتداد صورت نگیرد، گوشتش مکروه خواهد بود) .

هذا هو المشهور، ولا نعلم فيه مخالفاً (این قول، قول مشهور است و منِ شهید ثانی مخالفی هم برای آن سراغ ندارم) . والمستند أخبار كثيرة لا تخلو من ضعف.

ولا يتعدّى الحكم إلى غير الخنزير (تعدی نمی شود این حکم، به غیر خوک. یعنی نمی توان این حکم را به مثل کلب انتقال داد) ، عملاً بالأصل (چرا نمی توان تعدی داد؟ به خاطر اصل استصحاب حلیت حیوان شارب. یعنی قبلا حلال بوده است. الآن که شیر کلب را خورده است، شک می کنیم که حرام شد یا نشد، استصحاب می گوید نشد) وإن ساواه في الحكم (ولو اینکه مساوی باشد، غیر خنزیر با خنزیر در حکم)، كالكلب (مثلا کلب با خنزیر در حکم نجاست ذاتیه یکی هستند) ، مع احتماله (احتمال دارد که گفته شود، کلب هم همانند خنزیر است. ولی این حکم مشکل است زیرا شبهه قیاس دارد) . ورُويَ أنّه: « إذا شرب (حیوان) لبن آدميّة حتّى اشتدّ (به مقداری که اشتداد پیدا شود) كره لحمه (گوشتش کراهت پیدا می کند) » (روایت: ابن عيسى قال: كتبت إليه جعلت فداك من كل سوء امرأة أرضعت عناقا ـ نوعی گوسفند ـ حتى فطمت و كبرت - و ضربها الفحل ثم وضعت أ يجوز أن نأكل لحمها و لبنها فكتب عليه السّلام فعل مكروه و لا بأس به.).

﴿ ويستحبّ استبراؤه ﴾ على تقدير كراهته (یعنی اگر اشتداد عظم رخ داد حرام است و دیگر نمی توان استبراء کرد. استبراء در صورتی است که اشتداد صورت نگرفته باشد و گوشت آن مکروه شده باشد) (حال اگر اشتداد صورت گرفت، چه باید کرد؟ حکم آن بعدا در حیوان موطوئه خواهد آمد) ﴿ بسبعة أيّام ﴾ إمّا بعلف إن كان يأكله (زیرا اگر حیوان شیرخواره باشد ممکن است نتواند علف بخورد) ، أو بشرب لبن طاهر.

۷

حیوان موطوئة و حکم آن

حیوان موطوئة

اگر حیوانی توسط انسان وطی شود (چه ذوات اربع باشد ـ مثل گوسفند ـ چه غیر آن ـ مثل پرندگان ـ / چه ذکور باشد و چه اناث) هم خود آن حیوان حرام می شود و هم نسل آن. دلیل هم روایتی است که در تطبیق خواهد آمد.

نکته1: برخی همانند مرحوم علامه حلی فرموده اند که این حکم اختصاص به ذوات اربع دارد ـ مثل گوسفند و گاو ... ـ زیرا این حکم، خلاف اصل است و باید به مورد آن در روایات اکتفا شود (که موردمتیقن آن در روایات همان ذوات اربع است). 

نکته2: اگر حیوان موطوئة، حیوانی باشد که رکوب آن مقصود نیست ـ مثل گوسفند و ... که کسی سوار آن معمولا نمی شود ـ اول باید آن را ذبح کنند و بعد آن را بسوزانند. 

این حکم، هم شامل واطیء کبیر می شود و هم صغیر. هم عاقل و هم مجنون. اما احکام دیگر، مانند تعزیر واطیء و... مربوط به بالغ و عاقل است.

نکته3: اگر واطیء خنثی باشد، این حکم را ندارد. زیرا ممکن است آلت وطی در این شخص زائده باشد.

نکته4: اگر حیوان موطوئة بین گله ای گم شود، تکلیف چیست؟ در تطبیق خواهد آمد.

۸

تطبیق حیوان موطوئة و حکم آن

﴿ ويحرم ﴾ من الحيوان ذوات الأربع وغيرها على الأقوى (حرام است از حیوان ـ چه ذوات اربع باشد و چه غیر آن ـ) الذكور والاُناث ﴿ موطوء الإنسان ونسله (موطوء انسان و نسل آن موطوء) ﴾ المتجدّد بعد الوطء (نسل های قبلی این حیوان موطوئة این حکم حرمت را ندارند! بلکه بعد از وطء، هر حیوانی از آن حیوان موطوئة به وجود بیاید حرام است) ؛ لقول الصادق عليه‌السلام: « إنّ أمير المؤمنين عليه‌السلام سُئل (از حضرت سؤال شد) عن البهيمة التي تُنكح (حیوانی که مورد وطی قرار گرفته است) قال: حرام لحمها ولبنها » وخصّه العلّامة بذوات الأربع (مرحوم علامه حلی، این حکم را اختصاص داده اند به ذوات اربع ـ مثل گاو و گوسفند و ..ـ) اقتصاراً فيما خالف الأصل (استصحاب حلیت اکل) على المتيقّن (ذوات اربع). ﴿ ويجب ذبحه وإحراقه بالنار (واجب است این حیوان موطوئة اول ذبح بشود و بعد با آتش آن را بسوزانند) ﴾ إن لم يكن المقصود منه ظهره (اگر منفعت مورد استفاده این حیوان، رکوب و بارکشی از آن نباشد) (یک دلیل وجوب ذبح و .. آن این است که این حیوان با حیوانات دیگر قاطی نشود و شروع نکند به زاد و ولد و...) . وشمل إطلاق « الإنسان » (عبارت مصنف بود «موطوء الانسان» که ایشان می فرمایند این عبارت انسان در کلام مصنف شامل می شود) الكبير والصغير والعاقل والمجنون. وإطلاق النصّ يتناوله أيضاً (اطلاق روایت نیز شامل آن می شود. روایت می گفت «التی تنکح...» نگفت تنکح به انسان بالغ و عاقل! مطلق گفت) .

أمّا بقيّة الأحكام (مثل تعزیر واطیء) غير التحريم (غیر از تحریم گوشت)، فيختصّ البالغ العاقل كما سيأتي إن شاء الله تعالى مع بقيّة الأحكام في الحدود.

ويستثنى من الإنسان: الخنثى (خنثی از انسان استثنا می شود) فلا يحرم موطوؤه لاحتمال الزيادة (احتمال زیادت آلت وطی در خنثی).

من الصفيف والدفيف والقانصة والحوصلة والصيصية وقد تقدّم ما يدلّ عليه (١).

﴿ والبيض تابع للطير ﴿ في الحلّ والحرمة فكلّ طائر يحلّ أكله يؤكل بيضه، وما لا فلا. فإن اشتبه اُكل ما اختلف طرفاه واجتنب ما اتّفق.

﴿ وتحرم الزنابير جمع زنبور ـ بضمّ الزاء ـ بنوعيه: الأحمر والأصفر ﴿ والبقّ والذُباب ـ بضمّ الذال ـ واحده ذبابة ـ بالضمّ أيضاً ـ والكثير « ذِبان » بكسر الذال والنون أخيراً.

﴿ والمجثِّمة بتشديد المثلّثة مكسورة ﴿ وهي التي تجعل غرضاً للرمي ﴿ وتُرمى بالنُشّاب حتّى تموت. والمصبورة وهي التي تُجرَح وتُحبس حتّى تموت صبراً، وتحريمهما واضح؛ لعدم التذكية مع إمكانها. وكلاهما فعل الجاهليّة وقد ورد النهي عن الفعلين مع تحريم اللحم (٢).

﴿ والجلّال وهو الذي يغتذي عذرة الإنسان محضاً لا يخلط غيرها إلى أن ينبت عليها لحمه ويشتدّ عظمه عرفاً ﴿ حرام حتّى يستبرأ على الأقوى لحسنة هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « لا تأكلوا لحوم الجلّالة، وهي التي تأكل العذرة، فإن أصابك من عَرَقها فاغسله » (٣) وقريب منها حسنة

__________________

(١) تدلّ عليه صحيحة ابن سنان ورواية سماعة المتقدّمتان في الصفحة ١١٢.

(٢) المستدرك ١٦: ١٥٨ ـ ١٦٠، الباب ٣٨ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٨. ولكن لم يتعرّض فيهما للتحريم ولم نعثر على غيرهما.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٥٤، الباب ٢٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل، مع تفاوت وإسقاط في بعض الألفاظ، وانظر الحديث في الكافي ٦: ٢٥٠، الحديث الأوّل، والتهذيب ٩: ٤٥، الحديث ١٨٨، وفيه عن هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه‌السلام، ولكن في الكافي وفي الاستبصار ٤: ٧٦، الحديث ٢٨١، عن هشام بن سالم عن أبي حمزة عن أبي عبد الله عليه‌السلام.

حفص (١) وفي معناهما روايات اُخر (٢) ضعيفة.

﴿ وقيل والقائل ابن الجنيد: ﴿ يكره لحمها وألبانها خاصّة (٣) استضعافاً للمستند أو حملاً لها على الكراهة. جمعاً بينها وبين ما ظاهره الحلّ.

وعلى القولين ﴿ فتستبرأ الناقة بأربعين يوماً، والبقرة بعشرين وقيل:

كالناقة (٤) ﴿ والشاة بعشرة وقيل: بسبعة (٥).

ومستند هذه التقديرات (٦) كلّها ضعيف، والمشهور منها ما ذكره المصنّف. وينبغي القول بوجوب الأكثر؛ للإجماع على عدم اعتبار أزيد منه فلا تجب الزيادة، والشكّ فيما دونه فلا يتيقّن زوال التحريم، مع أصالة بقائه حيث ضعف المستند، فيكون ما ذكرناه طريقاً للحكم.

وكيفيّة الاستبراء ﴿ بأن يُربَط الحيوان، والمراد أن يضبط على وجه يؤمن أكله النجس ﴿ ويُطعَم علفاً طاهراً من النجاسة الأصليّة والعرضيّة طول المدّة.

﴿ وتستبرأ البطّة ونحوها من طيور الماء ﴿ بخمسة أيّام، والدجاجة وشبهها ممّا في حجمها ﴿ بثلاثة أيّام.

والمستند ضعيف كما تقدّم، ومع ذلك فهو خالٍ عن ذكر الشبيه لهما.

﴿ وما عدا ذلك من الحيوان الجلّال ﴿ يستبرأ بما يغلب على الظنّ

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٣٥٤، الباب ٢٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢.

(٢) اُنظر المصدر السابق، الباب ٢٧ و ٢٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، وانظر المسالك ١٢: ٢٧.

(٣) اُنظر المختلف ٨: ٢٧٩.

(٤) قاله الشيخ في المبسوط ٦: ٢٨٢، وتبعه الحلبي في الكافي: ٢٧٧.

(٥) قاله الشيخ أيضاً في المبسوط ٦: ٢٨٢، والحلبي في الكافي: ٢٧٧.

(٦) اُنظر المستند في الوسائل ١٦: ٣٥٦ ـ ٣٥٧، الباب ٢٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، وانظر المسالك ١٢: ٢٨ ـ ٢٩، والمستدرك ١٦: ١٨٧ ـ ١٨٨، الباب ١٩ من الأبواب.

زوال الجلل به عرفاً؛ لعدم ورود مقدّرٍ له شرعاً. ولو طرحنا تلك التقديرات لضعف مستندها كان حكم الجميع كذلك.

﴿ ولو شرب الحيوان ﴿ المحلَّل لبن خنزيرة واشتدّ بأن زادت قوّته وقوي عظمه ونبت لحمه بسببه ﴿ حرم لحمه ولحم ﴿ نسله ذكراً كان أم اُنثى ﴿ وإن لم يشتدّ كره .

هذا هو المشهور، ولا نعلم فيه مخالفاً. والمستند أخبار كثيرة (١) لا تخلو من ضعف.

ولا يتعدّى الحكم إلى غير الخنزير، عملاً بالأصل وإن ساواه في الحكم، كالكلب، مع احتماله. ورُويَ أنّه: « إذا شرب لبن آدميّة حتّى اشتدّ كره لحمه » (٢).

﴿ ويستحبّ استبراؤه على تقدير كراهته ﴿ بسبعة أيّام إمّا بعلف إن كان يأكله، أو بشرب لبن طاهر.

﴿ ويحرم من الحيوان ذوات الأربع وغيرها على الأقوى الذكور والاُناث ﴿ موطوء الإنسان ونسله المتجدّد بعد الوطء؛ لقول الصادق عليه‌السلام: « إنّ أمير المؤمنين عليه‌السلام سُئل عن البهيمة التي تُنكح قال: حرام لحمها ولبنها » (٣) وخصّه العلّامة بذوات الأربع (٤) اقتصاراً فيما خالف الأصل على المتيقّن. ﴿ ويجب ذبحه وإحراقه بالنار إن لم يكن المقصود منه ظهره. وشمل إطلاق « الإنسان » الكبير والصغير والعاقل والمجنون. وإطلاق النصّ يتناوله أيضاً.

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٥٢ ـ ٣٥٣، الباب ٢٤ و ٢٥ من أبواب الأطعمة المحرّمة، وانظر المسالك ١٢: ٣٠، والمستدرك ١٦: ١٨٥ ـ ١٨٦، الباب ١٧ من الأبواب.

(٢) الوسائل ١٦: ٣٥٤، الباب ٢٦ من أبواب الأطعمة المحرّمة، وفيه حديث واحد.

(٣) المصدر السابق: ٣٥٩، الباب ٣٠، الحديث ٣.

(٤) القواعد ٣: ٣٢٨.

أمّا بقيّة الأحكام غير التحريم، فيختصّ البالغ العاقل كما سيأتي إن شاء الله تعالى مع بقيّة الأحكام في الحدود.

ويستثنى من الإنسان: الخنثى فلا يحرم موطوؤه (١) لاحتمال الزيادة.

﴿ ولو اشتبه بمحصور ﴿ قُسِّم نصفين ﴿ واُقرع بينهما، بأن تكتب رقعتان في كلّ واحدة اسم نصف منهما، ثمّ يخرج على ما فيه المحرَّم، فإذا خرج في أحد النصفين قُسّم كذلك واُقرع وهكذا ﴿ حتّى تبقى واحدة فيُعمل بها ما عمل بالمعلومة ابتداءً. والرواية تضمّنت قسمتها نصفين أبداً (٢) كما ذكرنا، وأكثر العبارات خالية منه حتّى عبارة المصنّف هنا وفي الدروس (٣) وفي القواعد: قسّم قسمين (٤) وهو مع الإطلاق أعمّ من التنصيف.

ويشكل التنصيف أيضاً لو كان العدد فرداً. وعلى الرواية يجب التنصيف ما أمكن، والمعتبر منه العدد، لا القيمة. فإذا كان فرداً جعلت الزائدة مع أحد القسمين.

﴿ ولو شرب المحلَّل خمراً ثمّ ذبح عقيبه ﴿ لم يُؤكل ما في جوفه من الأمعاء والقلب والكبد ﴿ ويجب غسل باقيه وهو اللحم على المشهور. والمستند ضعيف (٥) ومن ثمّ كرّهه ابن إدريس خاصّة (٦) وقيّدنا ذبحه بكونه عقيب

__________________

(١) في ( ع ) و ( ف ): وطؤه.

(٢) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٥٨ ـ ٣٥٩، الباب ٣٠ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ١ و ٢.

(٣) الدروس ٣: ٦.

(٤) القواعد ٣: ٣٢٨.

(٥) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٥٢، الباب ٢٤ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل. وضعفه بأبي جميلة، المفضل بن صالح. اُنظر فهارس المسالك ١٦: ٢٩٧.

(٦) السرائر ٣: ٩٧.