درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۶۰: کتاب الاطعمة و الاشربة ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمة مساله سوم

مسئله سوم: خوردن اعیان نجسه 

شهید فرمودند که خوردن اعیان نجسه حرام است. 

ایشان در پایان مسئله سوم می فرمایند: علاوه بر اعیان نجسه، خوردن متنجسات هم حرام است. یعنی اگر چیزی که به خودی خود نجس نیست، ملاقات با نجس کند، نجس می شود و خوردن آن حرام است. 

برای مثال، استخری از شیر داریم، اگر در این استخر، یک قطره خون بریزد، همه اش نجس می شود.[۱]

نکته1: اگر جامدی نجس شود، نمی توان آن را خورد مگر اینکه تطهیر شود (یعنی به خلاف مایعات متنجس، جامدات قابلیت تطهیر را دارند).

نکته2: آنچیزی که با رطوبت، با کافر برخورد می کند، حرام است زیرا کافر هم از نجاسات است. 


به خلاف آب که در آن بستگی دارد که کر باشد یا قلیل.

۴

تطبیق تتمة مساله سوم

﴿ وكذا ﴾ يحرم ﴿ ما يقع فيه هذه ﴾ النجاسات (مثل همین نجاساتی که تا به حال بیان کردیم ـ عذرات، مسکرات، فقاع و ...ـ) (همچنین نجس است آنچیزی که با این نجاسات برخورد کند) ﴿ من المائعات (چه مایع باشد ـ مثل شیره و شیر و.. ـ) (البته غیر از آب که وضعیت آن از سایر مائعات متفاوت است) ﴾ لنجاستها (مایعات) بقليلها (نجاسات) وإن كثرت (حتی اگر آن مایع زیاد باشد) ﴿ أو الجامدات (عطف بر مایعات) ، إلّا بعد الطهارة (مگر بعد از اینکه تطهیر شوند. این قید برای جامدات است) ﴾ استثناء من الجامدات، نظراً إلى أنّ المائعات لا تقبل التطهير كما سيأتي (مایعات قابلیت تطهیر را ندارند. در مساله 7، این مطلب بررسی خواهد شد).

﴿ وكذا ﴾ يحرم ﴿ ما باشره الكفّار ﴾ (هر چیزی که با کفار مباشرت کند، حرام است) من المائعات أو الجامدات برطوبة (اگر هر دو طرف خشک باشند و رطوبتی در کار نباشد، هیچ کدام نجس نمی شوند)  وإن كانوا ذِمّة (حتی اگر آن کافر، ذمی باشد) .

۵

مساله چهارم : خوردن خاک

مساله چهارم: خوردن خاک

نکته: شهید در اینجا، تعبیر به «طین» می کنند. در لغت، طین به معنای «گِل» است. اما مراد شهید در اینجا، خصوص گِل نیست! بلکه منظور مطلق خاک است (حتی اگر با آب مخلوط نشده باشد ـ گِل نباشد ـ)

حکم مساله: خوردن خاک، حرام است مطلقا.

در روایت است که: «فعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: «من أكل الطين فمات فقد أعان على نفسه». یعنی اگر کسی خاک بخورد و بمیرد، خودش باعث مرگ خودش شده است. / روایتی دیگر: «قال الكاظم عليه‌السلام: «أكل الطين حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام فإنّ فيه شفاءً من كلّ داء وأمناً من كلّ خوف».

مورد استثناء اول از حرمت خاک: از روایت بالا معلوم می شد یک مورد از اقسام خاک، از حکم حرمت استثنا می شود و آن، خاک قبر مطهّر امام حسین عليه‌السلام است که اگر به نیت استشفاء و دفع امراض حاصلة و به اندازه یک نخود متوسط یا کمتر خورده شود حرام نیست و مانعی ندارد.

برخی گفته اند: در صورتی می توان خاک قبر امام حسین عليه‌السلام را خورد که اخذ و تناول آن، همراه با دعا باشد. شهید ثانی می فرمایند: اطلاق نصوص این شرط را قبول نمی کنند (حتما لازم نیست اکل آن همراه با دعا باشد).

سؤال1: محدوده قبر امام حسین عليه‌السلام تا کجاست؟ (تا کجای خاک آن را می شود به نیت استشفاء خورد؟)

پاسخ: منظور از خاک قبر، خاک محلّی است که مجاور با قبر مطهر امام باشد عرفاً (اندازه خاص و مشخصی ندارد. صدق عرفی ملاک است)

البته شهید ثانی می فرمایند: در روایتی است که تا چهار فرسخ، در روایت دیگر آمده تا 8 فرسخ[۱]. البته این مطلب مسلم است که هرچه نزدیک تر به قبر امام باشد، افضل است.

نکته1: یکی از احکامی که در مورد خاک قبر امام حسین عليه‌السلام وجود دارد این است که نباید خاک قبر امام را نجس کرد (حرام است). 

سؤال2: آیا محدوده ای که نباید خاک را نجس کرد نیز همانند محدوده ایست که می توان از آن خاک خورد (8 فرسخ و 4 فرسخ)؟

پاسخ: خیر! محدوده ای که نجس کردن آن حرام است متفاوت است. یعنی اگر قائل شدیم که تا 4 فرسخ می توان خاک قبر را خورد، اما قائل نمی شویم که نجس کردن آن حرام است.[۲] لذا آن قسمتی که تنجیس آن حرام است یا:

  • تربتی که از ضریح اخذ شده باشد.
  • تربتی که در محدوده 4 یا 8 فرسخی باشد اما آن را روی قبر مطهر قرار دهند تا منسوب به قبر شود. 
  • تربتی که اخذ به دعا شده باشد.

نکته2: اگر تربتی، منسوب باشد به قبر امام، اما ندانیم که واقعا مال قبر است یا نه، باز هم باید احترام را حفظ کرد.[۳]

مورد استثناء دوم از حرمت خاک: طین ارمنی

سؤال3: طین ارمنی چیست؟

پاسخ: خاکی است که در امور پزشکی از آن استفاده می شود. 

دلیل عدم حرمت: اولا در مصرف آن، دفع ضرر وجود دارد. / ثانیا: روایت داریم.

نکته3: طین ارمنی، خاک محلی است به نام «إرمينيّة» که نام دهستانی است در نواحی روم، که رنگ آن زرد است و به راحتی نرم می شود و اثر طبی دارد.


استاد: در روایات نه 4 فرسخ  و نه 8 فرسخ دیده نشد! آنچه در روایات آمده، 5 فرسخ، 4 میل، 10 میل است.

اگر اینگونه باشد، اطراف حرم تا 4 یا 8 فرسخی نباید دستشویی درست کنند.

لذا مهر هایی که منسوب به کربلاست، احترامشان لازم است. 

۶

تطبیق مساله چهارم : خوردن خاک

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ يحرم الطين ﴾ بجميع أصنافه (در لغت، طین به معنای گِل و شفته است. یعنی خاک + آب. اما در ما نحن فیه، منظور مطلق خاک است) (خاک با همه اصنافش حرام است)، فعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: «من أكل الطين فمات فقد أعان على نفسه» (کسی که خاک بخورد و بمیرد، خودش باعث مرگش شده است) وقال الكاظم عليه‌السلام: «أكل الطين حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام (در وسائل دارد: الا طین الحائر) فإنّ فيه شفاءً من كلّ داء وأمناً من كلّ خوف» فلذا (چون چنین روایتی داریم) قال المصنّف: ﴿ إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام (این مورد از حکم حرمت طین استثنا شده است) فيجوز الاستشفاء ﴾ منه (استشفاء از این خاک اشکالی ندارد) لدفع الأمراض الحاصلة (برای دفع امراضی که الآن موجود است. یعنی نمی توان برای پیشگیری خورد!) ﴿ بقدر الحمّصة (به اندازه یک نخود) ﴾ المعهودة المتوسّطة ﴿ فما دون (به اندازه یک نخود متوسط یا کمتر از آن) ﴾ ولا يشترط في جواز تناولها أخذها بالدعاء وتناولها به (شرط نیست در جواز خوردن گل قبر امام حسین عليه‌السلام، اینکه اخذ کنند این طین را با دعا و تناول آن با دعا) ؛ لإطلاق النصوص وإن كان أفضل (البته اگر با دعا باشد، بهتر است).

والمراد بطين القبر الشريف تربة ما جاوره (قبر) من الأرض عرفاً (خاک آن مقداری که مجاور قبر حساب می شود عرفا)، ورُوي إلى أربعة فراسخ ورُوي ثمانية (8 فرسخ می شود بیش از 40 کیلومتر!!!) وكلّما قرب منه كان أفضل (هر چه به قبر مطهر نزدیک تر باشد بهتر است). وليس كذلك التربة المحترمة منها (اینگونه نیست تربت محترمه از قبر. یعنی آن تربتی که تنجیس آن حرام است، از این موارد نیست ـ یعنی حدش تا 4 یا 8 فرسخ نیست ـ)، فإنّها (تربتی که تنجیس و اهانت به آن حرام است) مشروطة بأخذها من الضريح المقدّس أو خارجه (ضریح) كما مرّ (تا 4 فرسخ یا 8 فرسخ) مع وضعها عليه (در صورتی که خاک را بگذارند روی قبر مطهر. به گونه ای که نسبت پیدا کند با قبر مطهر) ، أو أخذها بالدعاء (یا اینکه این تربت، با دعا اخذ شود) (و الا اگر این سه مورد نبود، تا 4 فرسخ و 8 فرسخ، تنجیس آن لزوما دارای اشکال نیست). ولو وجد تربة منسوبة إليه (اگر یافت شود تربتی منسوب به قبر امام حسین عليه‌السلام) عليه‌السلام حُكِم باحترامها حملاً على المعهود (احترام آن باید حفظ شود).

﴿ وكذا ﴾ يجوز تناول الطين ﴿ الأرمني ﴾ لدفع الأمراض المقرّر عند الأطبّاء (همچنین جایز است خوردن طین ارمنی برای دفع امراضی که در نزد اطباء مشخص شده است) نفعه (نائب فاعل مقرر) منها (نفع طین ارمنی از آن امراض) مقتصراً منه على ما تدعو الحاجة إليه (البته باید اکتفا شود از طین ارمنی، به مقداری که نیاز می خواند حاجت به آن مقدار) بحسب قولهم المفيد للظنّ (به حسب قول اطباء، به شرط اینکه مفید ظن باشد) ؛ (چرا تناول طین ارمنی جایز است؟) لما (دلیل یجوز) فيه من دفع الضرر المظنون (این طین، دفع ضرر مظنون طبی می کند)، وبه رواية حسنة (روایت حسنه دارد: عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً شَكَا إِلَيْهِ اَلزَّحِيرَ ـ اسهال یا اسهال خونی ـ فَقَالَ لَهُ خُذْ مِنَ اَلطِّينِ اَلْأَرْمَنِيِّ وَ اِقْلِهِ ـ حرارت بده ـ بِنَارٍ لَيِّنَةٍ ـ با آتش و یا حرارت ملایم ـ وَ اِسْتَفَّ مِنْهُ ـ آن را به عنوان دارو مصرف کن ـ فَإِنَّهُ يَسْكُنُ عَنْكَ ـ این آرامت می کند ـ) و « الأرمني » طين معروف (خاک معروفی است) يُجلب من إرمينيّة (محلی از نواحی روم) يضرب لونه إلى الصفرة (رنگ این خاک، به زردی می زند) ، ينسحق بسهولة (خاک نرمی است. زود نرم می شود) ، يحبس الطبع (مانع از روانی معده است) والدم (باعث قطع خون است) ، وينفع البثور (برای درمان جوش و دُمَل خوب است) والطواعين (برای مرض طاعون خوب است) شرباً وطَلاءً (هم خوردن این خاک مفید است و هم مالیدن آن)، وينفع في الوباء (بیماری خاص  یا هر مرض مسری) إذا بُلّ بالخَلّ (وقتی این خاک، مرطوب شود با سرکه) واستنشق رائحته (بوی این خاک مخلوط با سرکه استنشاق شود) ، وغير ذلك من منافعه المعروفة في كتب الطبّ.

۷

مسئله پنجم و ششم

مسئله پنجم: خوردن زهر

خوردن زهر یا سم حرام است (مایع یا جامد). البته در صورتی که کشنده یا ضارّ باشد.

نکته: اگر سمی، زیادش ضرر دارد ولی کمش ضرر ندارد و نمی کشد (مثل تریاک یا سقمونیا)، در این صورت، زیاد آن حرام ولی کم آن اشکالی ندارد. البته گاهی زیاد آن هم اگر با چیز دیگری مخلوط شود، اشکالی ندارد.

لذا می توان گفت که ملاک حرمت سم، ضرر یا افساد به مزاج یا کشنده بودن آن است. اگر این موارد باشد حرام است و الا حرام نیست.

 

مساله ششم[۱]: خون متخلف در لحم

وقتی حیوانی ذبح می شود، بعد از ذبح، خونی که از حیوان با شدت و زیادی خارج می شود (دم مسفوح) حرام است. خون غیر مسفوح (مثل خون قراد ـ کنه ای که به شتر می چسبد ـ) هم حرام  است و خوردن آن اشکال دارد. دلیل حرمت هم، آیه قرآن است که می فرماید: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ المَيْتَةُ وَالدَّمُ». دلیل دیگر هم، استخباث خون است. 

خونی که بعد از ذبح حیوان و رفتن خون به اندازه کافی از او، در بدن حیوان باقی می ماند[۲]، این خون، هم طاهر است و هم حلال[۳].

نکته1: شهید ثانی می فرمایند با آوردن این عبارت: «خون المتخلّف في اللحم حلال است و طاهر» می خواستیم احتراز کنیم از خونی که نَفَس حیوان مذبوح هنگام ذبح، آن را جذب می کند.[۴] 

نکته2: خونی که در جگر و قلب حیوان هم باقی می ماند طاهر است ولی در حلیت آن بحث است.

نکته3: گاهی حیوان هنگام ذبح، سرش پایین تر از بدنش است (به گونه ای که هر چه خون است، از بدن او خارج میشود) یا بعد از ذبح، حیوان را وارونه آویزان می کنند تا خون هایش خارج شود. گاهی هم اینگونه نیست! در هیچ کدام از این موارد، حکم فرقی نمی کند و در هر صورت، خون متخلّف في اللحم حلال است و طاهر.


یکی از مسائلی است که در ذبح حیوان هم مطرح می شود.

خونی که در لابه لای گوشت به مقدار کم باقی می ماند.

شهید اول می فرمایند طاهر است ولی شهید ثانی قید حلال را هم اضافه می کنند. اعتراض هم می کنند به شهید اول که چرا قید حلال را اضافه نکردید؟! 

وقتی حیوان را ذبح می کنند، نفس می کشد و مقداری از خون ب بدن او بر می گردد. این خون حرام است و نجس

۸

تطبیق مسئله پنجم و ششم

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ يحرم السُمّ (همان سَم فارسی) ﴾ بضمّ السين ﴿ كلّه (همه اصناف سم) ﴾ بجميع أصنافه (همه اصناف زهر حرام است) جامداً كان أم مائعاً إن كان يقتل قليله وكثيره (اگر قلیل و کثیر آن می کشد) (البته قتل، موضوعیت ندارد. اگر ضرر معتد به هم داشته باشد همین حکم را دارد) ﴿ ولو كان كثيره يقتل ﴾ دون قليله (اگر زیادش می کشد، ولی کمش نمی کشد) كالأفيون (عصاره خشخاش) والسَقْمونيا (نام گیاهی است که رطوبتی می  دهد که از آن رطوبت برای مسهل بودن استفاده می شود) ﴿ حَرُم ﴾ الكثير القاتل أو الضارّ ﴿ دون القليل * ﴾ (قلیل آن ضرر ندارد ولی کثیر آن ضرر دارد) هذا (حرمت سم) إذا اُخذ منفرداً (برای وقتی است که این زهر و سم، منفردا اخذ شود)، أمّا لو اُضيف إلى غيره (اگر این سم، با غیر آن قاطی شود) فقد لا يضرّ منه الكثير (گاهی زیاد آن هم دیگر ضرر ندارد) ، كما هو معروف عند الأطبّاء. وضابط المحرّم ما يحصل به الضرر على البدن وإفساد المزاج (ضابطه حرمت در ما نحن فیه این است: آنچیزی که به واسطه آن ضرر حاصل شود برای بدن یا افساد مزاج ایجاد کند).

﴿ السادسة ﴾:

﴿ يحرم الدم المسفوح ﴾ (دم مسفوح چیست؟) أي المُنصبّ (ریخته شده) من عِرق (رگ) بكثرة، من سفحت الماء (مسفوح از سفحت الماء گرفته شده است) إذا أهرقته ﴿ وغيره (غیر دم مسفوح هم حرام است) كدم القُراد (کنه شتر) وإن لم يكن ﴾ الدم ﴿ نجساً (اگرچه این دم نجس نیست) ﴾ لعموم: ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ المَيْتَةُ وَالدَّمُ ) (حرام است یعنی خوردن آن حرام است) ولاستخباثه (دلیل دوم برای حرمت: خبیث بودن) ﴿ أمّا ما يتخلّف في اللحم (آن مقدار خونی که در گوشت باقی می ماند) ﴾ ممّا لا يقذفه المذبوح (از آن مقداری که خارج نمی کند آنرا حیوان مذبوح) ﴿ فطاهر من المذبوح (شهید اول فقط متعرض طهارت می شوند) ﴾ حلال (شهید ثانی، حلال را هم اضافه می کنند) ، وكان عليه (بر شهید اول لازم بود) أن يذكر الحلّ (که حلیت را هم ذکر کنند) ؛ لأنّ البحث إنّما هو فيه (بحث در حلیت و حرمت اکل است)، ويلزمه الطهارة إن لم يذكرها معه (اگر شهید اول به جای طاهر، می فرمودند حلال، طهارت را هم به ما می رساند) .

واحترز بالمتخلّف في اللحم (مصنف با آوردن قید ما یتخلف فی اللحم، احتراز کردند از) عمّا يجذبه النَفَس (خونی که آن را جذب می کند نفس کشیدن حیوان) إلى باطن الذبيحة (گویا حیوان هنگام ذبح، بازدمی دارد که باعث می شود مقداری خون، به بدن او برگردد)، فإنّه حرام نجس. وما يتخلّف في الكبد والقلب طاهر أيضاً (آن مقدار خونی که در کبد و قلب باقی می ماند نیز طاهر است)، وهل هو حلال كالمتخلّف في اللحم ؟ وجه (جا دارد که بگوییم مثل خون باقی مانده در گوشت، علاوه بر طهارت، حلال هم هست). ولو قيل بتحريمه كان حسناً (گویا شهید می خواهند در اینجا احتیاط کنند)؛ للعموم (عموماتی که می گویند خوردن خون حرام است و نجس است،شامل این مورد هم می شود).

ولا فرق في طهارة المتخلّف في اللحم بين كون رأس الذبيحة منخفضاً عن جسدها وعدمه (عدم کون) (فرقی نیست در طهارت خونی که در لحم باقی می ماند، بین این که سر ذبیحة پایین تر باشد از جسدش در هنگام ذبح، یا نباشد)؛  للعموم (ادله در اینجا عام است) خصوصاً بعد استثناء ما يتخلّف في باطنها في غير اللحم (بالاخص اگر خون مثل جگر سیاه و قلب را استثنا کنیم و حلال بدانیم) (علت این است که اگر در مثل کبد و قلب، خون باقی مانده حلال شود، در مثل لحم، به طریق اولی حلال است ولو راس حیوان پایین تر نباشد! زیرا در مثل کبد و قلب، منخفض بودن یا نبودن اثری ندارد به خلاف گوشت).

بول المحلَّل عن ابن الجنيد وظاهر ابن إدريس، ثمّ قوّى التحريم للاستخباث (١).

والأقوى جواز ما تدعو الحاجة إليه منه إن فُرض له نفع.

وربما قيل: إنّ تحليل بول الإبل للاستشفاء إجماعيّ (٢) وقد تقدّم حكمه بتحريم الفرث من المحلَّل (٣) والنقل عن ابن الجنيد الكراهية (٤) كغيره من المذكورات.

ويمكن أن تكون النجسة صفة للأبوال خاصّة، حملاً للعذرة المطلقة على المعروف منها لغةً وعرفاً، وهي عذرة الإنسان، فيزول الإشكال عنها ويبقى الكلام في البول.

﴿ وكذا يحرم ﴿ ما يقع فيه هذه النجاسات ﴿ من المائعات لنجاستها بقليلها وإن كثرت ﴿ أو الجامدات، إلّا بعد الطهارة استثناء من الجامدات، نظراً إلى أنّ المائعات لا تقبل التطهير كما سيأتي.

﴿ وكذا يحرم ﴿ ما باشره الكفّار من المائعات أو الجامدات برطوبة وإن كانوا ذِمّة (٥).

﴿ الرابعة :

﴿ يحرم الطين بجميع أصنافه، فعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: «من أكل الطين فمات فقد أعان على نفسه» (٦) وقال الكاظم عليه‌السلام: «أكل الطين حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام فإنّ فيه شفاءً من كلّ داء وأمناً من كلّ

__________________

(١) الدروس ٣: ١٧.

(٢) قاله ابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٤: ٢٢٧.

(٣) تقدّم في الصفحة ١٢٦ و ١٢٨.

(٤) تقدّم في الصفحة ١٢٦ و ١٢٨.

(٥) في ( ر ): ذمّيّة.

(٦) الوسائل ١٦: ٣٩٣، الباب ٥٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٧.

خوف» (١) فلذا قال المصنّف: ﴿ إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام فيجوز الاستشفاء منه لدفع الأمراض الحاصلة ﴿ بقدر الحمّصة المعهودة المتوسّطة ﴿ فما دون ولا يشترط في جواز تناولها أخذها بالدعاء وتناولها به؛ لإطلاق النصوص (٢) وإن كان أفضل.

والمراد بطين القبر الشريف تربة ما جاوره من الأرض عرفاً، ورُوي إلى أربعة فراسخ (٣) ورُوي ثمانية (٤) وكلّما قرب منه كان أفضل. وليس كذلك التربة المحترمة منها، فإنّها مشروطة بأخذها من الضريح المقدّس أو خارجه كما مرّ مع وضعها عليه، أو أخذها بالدعاء. ولو وجد تربة منسوبة إليه عليه‌السلام حُكِم باحترامها حملاً على المعهود.

﴿ وكذا يجوز تناول الطين ﴿ الأرمني لدفع الأمراض المقرّر عند الأطبّاء نفعه منها مقتصراً منه على ما تدعو الحاجة إليه بحسب قولهم المفيد للظنّ؛ لما فيه من دفع الضرر المظنون، وبه رواية حسنة (٥) و « الأرمني » طين معروف يُجلب من إرمينيّة يضرب لونه إلى الصفرة، ينسحق بسهولة، يحبس الطبع والدم، وينفع البثور والطواعين شرباً وطَلاءً، وينفع في الوباء إذا بُلّ بالخَلّ واستنشق رائحته، وغير ذلك من منافعه المعروفة في كتب الطبّ.

__________________

(١) المصدر السابق: ٣٩٦، الباب ٥٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢.

(٢) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٩٥ ـ ٣٩٧، الباب ٥٩ من الأبواب.

(٣) هكذا ورد في غيره من الكتب، مثل المهذّب البارع ٤: ٢٢٠، ولكن لم نعثر عليه في الروايات كما اعترف به النراقي في المستند ١٥: ١٦٦. نعم، ورد في الروايات التحديد بخمسة فراسخ وأربعة أميال وعشرة أميال وغيرها، اُنظر الوسائل ١٠: ٣٩٩، الباب ٦٧ من أبواب المزار، و ١٦: ٣٩٥، الباب ٥٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة.

(٤) هكذا ورد في غيره من الكتب، مثل المهذّب البارع ٤: ٢٢٠، ولكن لم نعثر عليه في الروايات كما اعترف به النراقي في المستند ١٥: ١٦٦. نعم، ورد في الروايات التحديد بخمسة فراسخ وأربعة أميال وعشرة أميال وغيرها، اُنظر الوسائل ١٠: ٣٩٩، الباب ٦٧ من أبواب المزار، و ١٦: ٣٩٥، الباب ٥٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة.

(٥) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٩٩، الباب ٦٠ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.

﴿ الخامسة :

﴿ يحرم السُمّ بضمّ السين ﴿ كلّه بجميع أصنافه جامداً كان أم مائعاً إن كان يقتل قليله وكثيره ﴿ ولو كان كثيره يقتل دون قليله كالأفيون والسَقْمونيا ﴿ حَرُم الكثير القاتل أو الضارّ ﴿ دون القليل * هذا إذا اُخذ منفرداً، أمّا لو اُضيف إلى غيره فقد لا يضرّ منه الكثير، كما هو معروف عند الأطبّاء. وضابط المحرّم ما يحصل به الضرر على البدن وإفساد المزاج.

﴿ السادسة :

﴿ يحرم الدم المسفوح أي المُنصبّ من عِرق بكثرة، من سفحت الماء إذا أهرقته ﴿ وغيره كدم القُراد (١) وإن لم يكن الدم ﴿ نجساً لعموم: ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ المَيْتَةُ وَالدَّمُ )(٢) ولاستخباثه ﴿ أمّا ما يتخلّف في اللحم ممّا لا يقذفه المذبوح ﴿ فطاهر من المذبوح حلال، وكان عليه أن يذكر الحلّ؛ لأنّ البحث إنّما هو فيه، ويلزمه الطهارة إن لم يذكرها معه.

واحترز بالمتخلّف في اللحم عمّا يجذبه النَفَس إلى باطن الذبيحة، فإنّه حرام نجس. وما يتخلّف في الكبد والقلب طاهر أيضاً، وهل هو حلال كالمتخلّف في اللحم ؟ وجه. ولو قيل بتحريمه كان حسناً؛ للعموم.

ولا فرق في طهارة المتخلّف في اللحم بين كون رأس الذبيحة منخفضاً عن جسدها وعدمه؛ للعموم خصوصاً بعد استثناء ما يتخلّف في باطنها في غير اللحم.

__________________

(*) في ( ق ): قليله.

(١) دويبة تتعلّق بالبعير ونحوه، وهي كالقمل للإنسان.

(٢) المائدة: ٣.