درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۱: کتاب المیراث ۹: فصل اول (موجبات و موانع) ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان سه نکته در عتق عبد با ترکه میت

مقدمه: اگر «ما ترک» میت، از قیمت وارث مملوک کمتر باشد[۱] دو قول در مسئله وجود دارد:

  • مشهور: حالا که قیمت نمی رسد به خرید این مملوک، دیگر این حکم جاری نیست.
  • برخی: جزء مملوک خریده و آزاد می شود.

حال در تتمه این بحث، سه نکته مطرح می شود: 

نکته1: اگر وارث مملوک، متعدد باشد و ترکه، به فکّ جمیع نمی رسد[۲] سه قول در حکم این صورت بیان شده است:

الف) با قرعه مشخص کنیم که کدام را آزاد کنیم.

ب) متولّی امر خرید (حاکم شرع) این عبد ها، مخیّر است که هر کدام را که می خواهد بخرد و آزاد کند.

ج) در این صورت، فکّ لازم نیست (هیچ کدام آزاد نمی شوند).

نکته2: اگر بعد از تقسیم ترکه میت، دیدیم با سهم هر کدام از ورثه مملوک، می توان برخی را آزاد کرد و برخی را نمی توان، (مثلا میت 4 پسر مملوک دارد و 20 میلیون هم «ترکه» اوست. حالا اگر بخواهیم این مال را تقسیم کنیم، به هر کدام 5 میلیون می رسد. با این 5 میلیون، برخی از این عبد ها را می توان آزاد کرد و برخی را نمی توان. یعنی مثلا یکی از این پسر ها 2 ملیون قیمت دارد یکی 3 میلیون و دیگری 6 میلیون و آخری 10 میلیون. پس با این 5 میلیون که سهم هر کدام از این هاست، برخی را می توان آزاد کرد و برخی را نمی توان) شهید می فرمایند در اینجا نیز جای اشکال و بحث وجود دارد اما در اینجا، فک کسی که قیمتش به سهمش وفا می کند، وجیه تر است.

نکته3: از ظاهر نصوص بر می آید که آزاد شدن این عبد (که قرار است با ترکه میت خریده شود) خود به خود اتفاق نمی افتد! بلکه باید توسط حاکم شرع خریده شود و سپس با صیغه عتق، آزاد شود.


شخص میت، تنها یک وارث دارد که مملوک است. در جلسه قبل بیان شد که باید با «ما ترک» میت، این مملوک خریده شود و سپس آزاد شود و باقی مانده ارث به او داده شود.

برای مثال، میت 20 میلیون پول دارد اما ورثه او، 5 عبد مملوک اند که با این 20 میلیون، فقط دوتا را می توان خرید و آزاد کرد.

۴

تطبیق بیان سه نکته در عتق عبد با ترکه میت

وعلى المشهور (عدم فک در فرضی که ترکه وفاء به عتق نمی کند) (در عبارت قبلی فرمودند: اشهر ولی اینجا می گویند مشهور. معلوم می شود که معنای تفصیلی اشهر در بالا مراد نبوده است) لو تعدّد الرقيق (اگر عبد های وارث، متعدد بودند) وقصُر المال عن فكّ الجميع (با مال میت، نمی توان همه را آزاد کرد) وأمكن أن يُفكّ به البعض (ولی با این ترکه میت، می توان برخی را آزاد کرد) ففي فكّه بالقرعة (قول1: با قرعه انتخاب کنیم که کدام را می خواهیم آزاد کنیم) ، أو التخيير (قول2: حاکم شرع که متولی خرید است، مختار است که هر کدام را که خواست بخرد و آزاد کند) ، أو عدمه (قول3: لازم نیست فک رخ بدهد اصلا) ، أوجُهٌ.

وكذا الإشكال لو وفت حصّة بعضهم بقيمته وقصر البعض (وقتی ترکه میت بین این ورثه که مملوک اند تقسیم شود، سهم برخی کفایت می کند برای آزاد شدن و سهم برخی کفایت نمی کند) (در مطلب قبل، بحث تقسیم مال بین این ها و... نبود. اما در اینجا، می گوید ترکه میت را تقسیم کن بین این ورثه که عبد هستند و ببین ارث کدام یک کفایت می کند برای آزادی او) . لكن فكّ الموفي هنا أوجَه (درست تر این است که: آن کسی که سهمش وفاء به قیمتش می کند را فک کنیم) .

وظاهر النصوص توقّف عتقه بعد الشراء (ظاهر نصوص این است که متوقف است عتق این شخص بعد از شراء بر اعتاق و خود به خود آزاد نمی شود) على الإعتاق كما يظهر من العبارة (هم در عبارت مصنف این عبارت بود و هم در روایات این مطلب وجود داشت) ، فيتولّاه من يتولّى الشراء (هر کسی که متولی شراء است، همان شخص متولی عتق هم هست ـ حاکم شرع ـ).

۵

عدم فرق بین اقسام عبد در حکم

نکته1: در این حکم (با ما ترک میت، عبد مملوک خریده می شود و بقیه ارث هم به او داده می شود) فرقی بین عبد ها و کنیز های مختلف نیست. یعنی فرقی نمی کند که آن وارث، ام ولد (کنیزی که از مولای خود بچه دار شده است) باشد، عبد مدبّر (عبدی که مولا به او گفته است «انت حرّ دبر وفاتی» یعنی بعد از مرگ من تو آزادی) باشد، عبد مکاتب (عبدی که با ولای خود، قرارداد عتق نوشته است[۱]) مشروط (حالا این عبد مکاتب، اگر اینگونه باشد که مولا به او گفته باشد: تا وقتی تمام پول را به من ندهی، آزاد نیستی، به او مکاتب مشروط می گویند) باشد، عبد مکاتب مطلق (اگر شرطی در کار نباشد، می شود مکاتب مطلق. یعنی به هر نسبتی که به مولا پول می دهد، به همان نسبت هم آزاد می شود) باشد، عبد قنّ (عبد خالص! یعنی هیچ بویی از آزادی نبرده است) باشد. دلیل اشتراک همه این موارد در حکم، این است که همه این موارد، در اصل رقّیت مشترک اند (هرچند برخی از این ها بوی آزادی به مشامشان خورده است)

نکته2: البته، ام ولد اگر وارث شود (مثل وارث پدر خود شود) چون از مولای خود بچه دار شده است، لذا بچه می شود جزو ورثه پدرِ ام ولد! لذا با وجود بچه ام ولد، دیگر ام ولد ارثی نمی برد[۲] و لذا ام ولد در اینجا تصویری ندارد. مگر اینکه بچه ام ولد، مانعی از ارث داشته باشد (مثل کفر، قتل و ...).

اشکال: در بحث عبد و اماء، مطرح شده است که اصلا فروختن «امّ ولد» جایز نیست[۳]! پس چگونه می گویید باید ام ولد با ترکه خریده شود و سپس آزاد شود؟!

پاسخ: اینکه گفته می شد «فروختن ام ولد جایز نیست» در جایی بود که او را از آزادی دور می کرد! در حالی که اینجا خرید ام ولد، کمک به آزادی اوست زیرا قرار است بلافاصله آزاد شود.

نکته3: در بحث مکاتب مطلق، اگر این عبد مکاتب، مثلا ثلث پول را داده باشد (یک سوم او آزاد شده است) دو ثلث دیگر را از مال میت بر می دارند و با آن، این عبد را آزاد می کنند.


مثلا به مولای خود گفته است من می روم کار می کنم و آرام آرام پول جمع می کنم و به تو می دهم، وقتی مثلا 20 میلیون شد، من آزادم شود.

اصل فرضِ بحث، در جایی بود که وارث، فقط عبد یا کنیز باشد! و الا با وجود حرّ، اصلا عبد و کنیز ارثی نمی برند.

تا وقتی که مولا بمیرد و این ام ولد از سهم الارث فرزندش آزاد می شود.

۶

تطبیق عدم فرق بین اقسام عبد در حکم

﴿ ولا فرق (در حکمی که از جلسه قبل تا به حال داریم در مورد آن بحث می کنیم) بين اُمّ الولد والمدبَّر والمكاتب المشروط والمطلَق الذي (قید مکاتب مطلق) لم يؤدّ ﴾ شيئاً من مال الكتابة (عبد مکاتب مطلقی که هنوز مبلغی را به مولا پرداخت مکرده است! و الا به همان نسبت آزاد می شد و به همان نسبت هم ارث می برد) ﴿ وبين القنّ (هیچ کدام از ویژگی های قبل را ندارد! عبد خالص)(چرا لا فرق بین این موارد؟) لاشتراك الجميع في أصل الرقّيّة (همه این موارد در اصل رقّیت مشترک اند)، وإن تشبَّث بعضهم بالحرّية (گرچه بعضی از این ها به حریت چنگ زده باشند. مثلا ام ولد و مکاتب و.. این ها بویی از آزادی برده اند). و (مگر می شود ام ولد را فروخت؟!) النهي عن بيع اُمّ الولد مخصوص بغير ما فيه تعجيل لعتقها (اینکه گفته شد که نباید ام ولد را فروخت، مخصوص جایی است که این فروختن، سبب تعجیل در آزادی او نشود! و الا اگر این فروختن، سبب نزدیک شدن او به آزادی شود، دیگر فروختن او اشکالی ندارد) ؛ لأنّه (تعجیل) زيادة في مصلحتها (ام ولد) التي نشأ منها المنع (همان مصلحتی که نشات گرفته است از آن مصلحت منع بیع)، فيصحّ بطريق أولى (لذا این بیع، به طریق اولی صحیح است) .

ولو كان المُطلَق قد أدّى شيئاً وعُتِق منه بحسابه (اگر عبد مکاتب مطلق، بخشی از پول را به مولا داده است، و بخضی از او به همان نسبت آزاد شده است) فُكَّ الباقي (از مال میت بر می دارند و بقیه این عبد مکاتب مطلق را آزاد می کنند) وإن كان يرث بجزئه الحرّ (اگر چه با جزء حرّ خود ارث می برد اما بقیه او را هم آزاد می کنند تا بتوان تمام ارث را به او داد) ؛ لأنّ (دلیل فک باقی و ان کان یرثه بجزئه الحر) ما قابل جزءَه الرقّ (آنچه در مقابل جزء رق قرار گرفته است) من الإرث بمنزلة [ من ] لا وارث له (به منزله کسی است که برایش وارثی نیست) .

۷

مانع چهارم: لعان

مانع چهارم: لعان

لعان، مانع از ارث بین زوجین است. چه سبب لعان رمی زوجة باشد و چه نفی ولد (در لعان، گاهی زوج، نسبت زنا به زوجة خود می دهد و گاهی از زوجة او، ولدی به دنیا می آید و زوج می گوید: این ولد، فرزند من نیست. پس لعان دو سبب دارد). کیفیت لعان هم در قرآن مشخص شده است که زن و شوهر به پیش قاضی می روند و جملاتی را می گویند که سبب صورت گرفتن لعان می شود[۱]. این لعان، آثاری دارد که یکی از آن ها، انتفاء زوجیت بین این دو نفر است و بالتبع، ارثی هم در کار نیست. لعان، علاوه بر اینکه مانع است بین ارث بردن زوج و زوجة، مانع است از ارث بین زوج و ولدی که نفی شده است. یعنی دیگر این ولد، شرعا فرزند این مرد حساب نمی شود و لذا این ولد ارثی هم نمی برد. پس ارث بین پدر و ولد منتفی می شود اما ارث بین ولد و زوجة همچنان برقرار است.

البته یک مورد استثنا وجود دارد: اگر بعد از لعان، زوج بیاید و خود را تکذیب کند در نفی ولد. یعنی در ابتداء، زوج بگوید این بچه، فرزند من نیست و لعان کند. بعد بیاید و نفی ولد خود را تکذیب کند. در این صورت ولد از زوج ارث می برد! یعنی اگر این مرد از دنیا رفت، این بچه از او ارث می برد. اما زوج از ولد ارث نمی برد! یعنی اگر این ولد از دنیا برود، مال این ولد دیگر به زوج نمی رسد. کانّ این تکذیب زوج، همانند اقراری است که فقط «علی انفسهم» جایز است.

سؤال1: در صورتی که این زوج، خود را تکذیب کرد، آیا اقارب زوج از این ولد ارث میبرند یا اینکه آن ها هم همانند زوج از ولد ارث نمی برند؟

پاسخ: در این جا سه وجه مطرح است:

  • اقارب زوج، از ولد ارث می برند به شرطی که اقارب، اعتراف به ولد بودن این فرزند برای زوج کنند.
  • اقارب زوج، از ولد ارث می برند مطلقا (چه اعتراف بکنند و چه نکنند)
  • اقارب زوج، از ولد ارث نمی برند مطلقا (چه اعتراف بکنند و چه نکنند)

نظر شهید ثانی: اشهر اقوال، قول سوم است. زیرا شرع مقدس، حکم به انقطاع این نسب کرده است به واسطه لعان و این نسب با اعتراف و ... دیگر بر نمی گردد. و اگر هم می گوییم ولد از زوج ارث میبرد به خاطر دلیل خاص است (روایت در تطبیق خواهد آمد) 

نکته: اگر ولد از دنیا برود، اما هم قرابت ابوینی داشته باشد[۲] و هم قرابت امّی[۳]، در این صورت، این دو وارث، به نسبت مساوی ارث میبرند از ولد. در حالی که قرابت ابوینی و قرابت امی، سهم الارثشان متفاوت است! اما در اینجا مثل هم ارث می برند! زیرا نسب این زوج نسبت به این فرزند به واسطه ملاعنه منتفی شده است. یعنی این دو هر دو به منزله ولد امی می شوند.

سؤال2: اگر ولد منفی بالملاعنه، دو قول باشند چی؟

پاسخ: این دو، سهم برادر مادری را می برند و نه سهم برادر ابوینی را (زیرا نسب اب به واسطه ملاعنه از بین رفته است)


برای اطلاعات بیشتر، مراجعه شود به کتاب اللعان.

مثل برادری که از پدر و مادر با او یکی است. یعنی اگر زوج را پدر این ولد حساب کنیم، برادر ابوینی یعنی برادری که پدر و مادرش با این فرزند یکی است.

یعنی این ولد، برادری دارد که مادرشان با هم یکی است. ولو این برادر، پدرش با پدر این ولد یکی نیست.

۸

تطبیق مانع چهارم: لعان

﴿ و ﴾ رابعها (چهارمین مورد از موانع ارث) : ﴿ اللعان ﴾ وهو ﴿ مانع من الإرث ﴾ بين الزوجين وبين الزوج والولد المنفيّ به (لعان) من جانب الأب والولد (لعان مانع است از ارث بردن بین زوجین ـ زیرا لعان کلا زوجیت را منتفی می کند ـ و همچنین مانع است از ارث بین زوج و ولدی که نفی شده است به وساطه لعان از جانب پدر) ﴿ إلّا أن يكذّب ﴾ الأبُ ﴿ نفسَه ﴾ في نفيه (مگر اینکه تکذیب کند اب ـ زوج ـ خود را در نفی ولد) ﴿ فيرثه الولد من غير عكس (ولد از این زوج ارث میبرد ولی زوج از ولد دیگر ارث نمی برد) ﴾. وهل يرثه (آیا ارث می برد از این ولد) حينئذٍ (حین تکذیب الاب نفسه) أقاربُ الأب (آیا اقارب این اب هم ارث نمی برند یا اینکه ارث می برند؟) مع اعترافهم به (وجه اول: اگر اقارب اب اعتراف کردند به اینکه این فرزند این پدر است) ، أو مطلقاً (وجه دوم: ارث می برند چه اعتراف کنند و چه نکنند) ، أو عدمه (ارث بردن) مطلقاً (وجه سوم: ارث نمی برند چه اعتراف کنند و چه نکنند) ، أوجُهٌ، أشهرها: الأخير (ارث نمی برند چه اعتراف کنند و چه نکنند) ؛ لحكم الشرع بانقطاع النسب فلا يعود (زیرا شرع به واسطه لعان، آمد و این نسبت را منقطع کرد! و این نسبتی که شرع منقطع کرده است بر نمی گردد!) ، وإنّما ورثه الولدُ بالتكذيب بدليل خارج (اگر هم ولد ارث میبرد، به خاطر دلیل خاص و روایت است: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ لاَعَنَ اِمْرَأَتَهُ وَ اِنْتَفَى مِنْ وَلَدِهَا ثُمَّ أَكْذَبَ نَفْسَهُ بَعْدَ اَلْمُلاَعَنَةِ وَ زَعَمَ أَنَّ وَلَدَهَا وَلَدُهُ هَلْ تُرَدُّ عَلَيْهِ قَالَ لاَ وَ لاَ كَرَامَةَ لاَ تُرَدُّ عَلَيْهِ وَ لاَ تَحِلُّ لَهُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ إِلَى أَنْ قَالَ: فَقُلْتُ إِذَا أَقَرَّ بِهِ اَلْأَبُ هَلْ  يَرِثُ اَلْأَبَ قَالَ نَعَمْ وَ لاَ يَرِثُ اَلْأَبُ اَلاِبْنَ»)

ولو اتّفق للولد قَرابة من الأبوين (اگر اتفاق افتاد برای ولد، قرابت ابوینی ـ مثل برادر ابوینی ـ البته با فرض اینکه این زوج را اب این ولد حساب کنیم!) ، واُخرى من الاُمّ (و همچنین این ولد، یک برادر امی هم دارد) كالإخوة اقتسموا بالسويّة (قرابت ابوینی و قرابت امی، به طور مساوی ارث می برند! با اینکه در جاهای دیگر، قرابت امی و ابوینی، سهم الارث های متفاوتی دارند اما در اینجا یکسان است) ؛ لسقوط نسب الأب (زیرا نسب ابوینی ساقط شده است و ابوینی در حکم امی است) . ولو كان المنفيّ توأمين (اگر ولد منفی دوقلو بود)  توارثا بالاُمومة (مثل قرابت امی ارث می برند) (اشکال استاد: دوقلو ها، چه پدرشان این زوج باشد چه دیگری، به هر حال پدرشان یکی است! نمی شود که گفته شود پدر این دوقلو ها، یک قلش یکی است و قل دیگر شخص دیگر!!! پس هر کسی باشد پدرشان، این دو باید باهم برادر ابوینی باشند! چرا می گویید «توارثا بالامومة»؟! مگر اینکه کسی بگوید: همینکه شرعا این پدر منتفی شد و پدر دیگری هم برای این دو نمی شناسیم، لذا این دو برادران امی می شوند!) .

ولو قصر المال عن قيمته ففي فكّه قولان (١) أشهرهما: العدم، وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع الوفاق. وهذا يتّجه في غير من اتّفق على فكّه، وفيه يتّجه شراء الجزء وإن قَلّ، عملاً بمقتضى الأمر بحسب الإمكان، ولحصول الغرض به في الجملة.

وعلى المشهور لو تعدّد الرقيق وقصُر المال عن فكّ الجميع وأمكن أن يُفكّ به البعض ففي فكّه بالقرعة، أو التخيير، أو عدمه، أوجُهٌ.

وكذا الإشكال لو وفت حصّة بعضهم بقيمته وقصر البعض. لكن فكّ الموفي هنا أوجَه.

وظاهر النصوص توقّف عتقه بعد الشراء على الإعتاق كما يظهر من العبارة، فيتولّاه من يتولّى الشراء.

﴿ ولا فرق بين اُمّ الولد والمدبَّر والمكاتب المشروط والمطلَق الذي لم يؤدّ شيئاً من مال الكتابة ﴿ وبين القنّ لاشتراك الجميع في أصل الرقّيّة، وإن تشبَّث بعضهم بالحرّية. والنهي عن بيع اُمّ الولد مخصوص بغير ما فيه تعجيل لعتقها؛ لأنّه زيادة في مصلحتها التي نشأ منها المنع، فيصحّ بطريق أولى.

ولو كان المُطلَق قد أدّى شيئاً وعُتِق منه بحسابه فُكَّ الباقي وإن كان يرث بجزئه الحرّ؛ لأنّ ما قابل جزءَه الرقّ من الإرث بمنزلة [ من ](٢) لا وارث له.

__________________

(١) اختار القول الأشهر المفيد في المقنعة: ٦٩٥، والشيخ في النهاية: ٦٦٨، وابن إدريس في السرائر ٣: ٢٧٢. والقول الآخر أنّه يفكّ منه بحسبه، نقله الشيخ في النهاية: ٦٦٨، عن بعض الأصحاب، وقال القاضي في الجواهر: ١٦٧، المسألة ٥٩٥، فمن عمل بذلك لم يكن بذلك بأس، وقريب منه العلّامة في المختلف ٩: ٦٣، وإليه جنح ولده في الإيضاح ٤: ١٨٥.

(٢) في المخطوطات: ما.

﴿ و رابعها: ﴿ اللعان وهو ﴿ مانع من الإرث بين الزوجين وبين الزوج والولد المنفيّ به من جانب الأب والولد ﴿ إلّا أن يكذّب الأبُ ﴿ نفسَه في نفيه ﴿ فيرثه الولد من غير عكس . وهل يرثه حينئذٍ أقاربُ الأب مع اعترافهم به، أو مطلقاً، أو عدمه مطلقاً، أوجُهٌ، أشهرها: الأخير؛ لحكم الشرع بانقطاع النسب فلا يعود، وإنّما ورثه الولدُ بالتكذيب بدليل خارج.

ولو اتّفق للولد قَرابة من الأبوين، واُخرى من الاُمّ كالإخوة اقتسموا بالسويّة؛ لسقوط نسب الأب. ولو كان المنفيّ توأمين توارثا بالاُمومة.

﴿ و خامسها: ﴿ الحمل وهو ﴿ مانع من الإرث، إلّا أن ينفصل حيّاً فلو سقط ميّتاً لم يرث؛ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « السقط لا يرث ولا يُورث » (١) ولا تشترط حياته عند موت المورث (٢) بل لو كان نطفة ورث إذا انفصل حيّاً، ولا يشترط استقرار حياته بعد انفصاله ولا استهلاله (٣) لجواز كونه أخرس، بل مطلق الحياة المعتبرة بالحركة البيّنة، لا بنحو التقلّص الطبيعي كما لو خرج بعضه حيّاً وبعضه ميتّاً.

وكما يُحَجب الحمل عن الإرث إلى أن ينفصل حيّاً يَحجُب غيرَه ممّن هو دونه ليستبين أمرُه. كما لو كان للميّت امرأة أو أمة حامل وله إخوة فيُترك الإرث حتّى تضع.

__________________

(١) لم نعثر عليه بعينه في المجاميع الحديثيّة، وفي عوالي اللآلئ ٣: ٣٩، الحديث ١١١ نقلاًعن الترمذي ٣: ٣٥٠، الحديث ١٠٣٢: الطفل لا يصلّى عليه ولا يورث ولا يرث حتّى يستهلّ.

(٢) في ( ر ): الموروث.

(٣) استهلّ الصبيّ: صاح عند الولادة.