درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۸۷: کتاب المیراث ۲۵: سهام مقدره ۱۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان برخی نکات در مورد «حبوة»

مسائل خمس

مسئله چهارم

بحث در «حبوة» بود. حبوة یعنی مواردی که بعد از میت، به ابن اکبر می رسد. شهید در جلسه قبل، 4 مورد را بیان کردند که عبارت بودند از: سیف، مصحف، خاتم و ثیاب. البته برخی موارد دیگر هم در روایات بیان شده بودند مانند: درع، کتب و ... البته شهید، در پایان فرمودند: بهتر است که به همان 4 مورد اکتفا کنیم و سایر موارد را جزو حبوة به حساب نیاوریم.

نکته1: سایر آلات حرب (مانند کلاهخود و...) قطعا داخل در حبوة نیستند. زیرا داخل در مفهوم موارد قبلی نمی باشند (آلات جنگی، نه سیف اند، نه خاتم اند و نه ثیاب و مصحف)[۱]

سؤال1: حکم «قلنسوة»[۲] و «ثوب من اللبد»[۳]چیست؟

پاسخ: سه وجه است:

  • این دو مورد، داخل در حبوة نیستند: زیرا مفهوم ثیاب، شامل ای موارد نمی شود.
  • این دو مورد، داخل در حبوة هستند: زیرا اگرچه مفهوم ثیاب شامل این موارد نمی شود، اما مفهوم کسوة شامل آن ها می شود.[۴]
  • تفصیل: «ثوب من اللبد»، داخل در حبوة است زیرا کسوة محسوب می شود اما «قلنسوة» را داخل در حبوة ندانیم زیرا نه ثوب است و نه کسوة (به همین جهت، در کفاره یمین که گفته شده است باید کسوه داده شود، قلنسوة دادن، مجزی نیست)

سؤال2: اگر موارد حبوة، متعدد بود، آیا باید همه را به ابن اکبر داد یا دادن یک مورد کفایت می کند؟ مثلا اگر میت 4 شمشیر داشت، تکلیف چیست؟

پاسخ: بستگی دارد: الف) موردی که در روایات به صورت جمع آمده است: همه را باید به ابن اکبر داد. مانند ثیاب (لباس ها) یعنی اگر میت 5 لباس داشت، همه را باید به ابن اکبر داد. ب) موردی که در روایات، به صورت مفرد آمده است: فقط یکی را به ابن اکبر می دهیم. مانند سیف که در روایات به صورت مفرد آمده است. 

سؤال3: اگر از موارد متعدد، قرار شد یکی را به ابن اکبر بدهیم، کدام یک را باید داد؟

پاسخ: موردی که نسبت بیشتری با میت دارد را باید به عنوان حبوة به ابن اکبر داد. مثلا اگر میت 3 شمشیر دارد که یکی را در جنگ ها استفاده می کرده ولی دو تای دیگر را به عنوان دکور در خانه اش قرار داده بوده است، آن شمشیری که بیشتر استفاده می کرده است را به ابن اکبر میدهند. 

نکته2: اگر نسبت همه موارد با میت یکسان بود، ورثه یک مورد را انتخاب کرده و به ابن اکبر می دهند. البته احتمال قرعه نیز در اینجا وجود دارد.

سؤال: آیا عمامه جزو ثیاب است؟

پاسخ: بله. لذا در صورت تعدد، همه را به ابن اکبر می دهیم.

سؤال: تکلیف زیور آلات غلاف شمشیر، بند شمشیر، قاب مصحف و .. چیست؟

پاسخ: دو وجه است: 

  • این موارد هم، تابع شمشیر و قرآن اند.
  • این موارد تابع شمشیر و قرآن نیستند.

نظر شهید: اقوی دخول این موارد در حبوة است.


اگر هم درع را پذیرفتیم، به خاطر روایات خاصی بود که درباره آن وجود داشت.

عرقچین، شب کلاه

لباسی که از مو یا پشم باشد یا لباس نمدی.

در برخی روایات، به جای ثیاب، تعبیر به کسوة شده است.

۴

تطبیق بیان برخی نکات در مورد «حبوة»

أمّا غير الدرع (درع را از سایر آلات حرب جدا کردند زیرا خودِ درع، در روایات آمده است) من آلات الحرب كالبيضة (کلاهخود) فلا يدخل قطعاً (این ها در حبوة داخل نیستند قطعا) ؛ لعدم دخوله في مفهوم شيء ممّا ذكر.

وفي دخول القلنسوة (عرقچین، شب کلاه) والثوب من اللبد (لباسی که از مو یا پشم تهیه شده است یا لباس نمدی) نظر (دو وجه است) : (وجه عدم دخول:) من عدم دخولهما في مفهوم الثياب (به قلنسوه و ثوب من اللبد، ثوب اطلاق نمی شود) ، و (دلیل بر دخول در حبوة:) تناول الكسوة المذكورة في بعض الأخبار لهما (وجه دوم این است که شامل می شود کسوة ای که در برخی اخبار ذکر شده است، این دو مورد را). و (نظر شهید ثانی:) يمكن الفرق ودخول الثاني دون الأوّل (ثوب من اللبد داخل در حبوة هست ولی قلنسوة داخل نیست) [ بمنع ] كون القلنسوة من الكسوة (به قلنسوة، کسوة نمی گویند ولی به ثوب من اللبد کسوه می گویند) ، ومن ثَمّ (به همین جهت که قلنسوة جزو  کسوة نیست) لم يُجزِ في كفّارة اليمين المُجزي فيها ما يُعدّ كسوة (مجزی نیست قلنسوة در کفاره یمین ـ همان کفاره یمینی که در آن کسوة مجزی است ـ).

ولو تعدّدت (اگر از هر کدام این اجناس، متعدد وجود داشت) هذه الأجناس فما كان منها بلفظ الجمع (آن مواردی از این اجناس که به لفظ جمع بود) كالثياب تدخل أجمع وما كان بلفظ الوحدة كالسيف والمصحف يتناول واحداً. ويختصّ ما كان يغلب نسبته (فرد) إليه (میت) (اگر متعدد بود و قرار بود یک مورد را بدهیم، کدام یک را بدهیم؟ آن موردی که نسبت بیشتری با میت دارد. مثلا شمشیری که بیشتر استفاده کرده است) ، فإن تساوت (اگر نسبت همه موارد با میت مساوی بود ـ مثلا از هر دو شمشیر به یک اندازه استفاده می کرد ـ) تخيّر الوارث واحداً منها على الأقوى (ورثه مختارند که یک مورد را انتخاب کرده و ابن اکبر بدهند) . ويحتمل القرعة (احتمال قرعه نیز در اینجا وجود دارد) (شهید عقیده دارند که قرعه، برای جایی است که مسئله فی الواقع مشخص است ولی برای ما معلوم نیست. اما اگر حکم، فی الواقع هم مشخص نباشد، در اینگونه موارد، شهید می فرمودند که جای قرعه نیست. حال در مانحن فیه، جای قرعه نیست زیرا فی الواقع هم حکم معلوم نیست) .

والعمامة من جملة الثياب، فتدخل المتعدّدة (اگر عمامه متعدد بود، همه اش جزو حبوة است زیرا داخل در ثیاب است) .

وفي دخول حلية (زیور آلات) السيف وجفنه (غلاف) وسيوره (یک پاره چرم دراز ـ همان بند شمشیر ـ) ، وبيت المُصحف (قاب قرآن) وجهان: من تبعيّتها لهما عرفاً (این امور، تابع سیف و مصحف اند عرفا و لذا داخل در مفهوم آن هستند) ، وانتفائها عنهما (منتفی است این امور از سیف و مصحف) حقيقة. والأقوى دخولها (نظر شهید: اقوی این است که این موارد داخل اند در حقیقت سیف و مصحف و لذا حبوة اند).

۵

شرایط گیرنده حبوة

سؤال1: آیا بلوغ ولد اکبر ذکور، در زمان مرگ پدر شرط است؟

پاسخ: خیر! شرط نیست. زیرا در روایات به صورت مطلق این حکم آمده است. 

نکته1: حبوة ای که شارع برای ولد اکبر ذکور قرار داده است، در مقابل آن نمازهای قضایی است که به گردن این ولد اکبر ذکور می آید.

حال در بحث نمازهایی که بر گردن ولد اکبر ذکور می آید، عده ای گفته اند این نماز ها، در صورتی بر عهده ابن اکبر می آید که بالغ باشد و الا نماز قضای پدر بر گردن او نیست. حال طبیعتا حبوة هم باید در صورتی باشد که این ابن اکبر در زمان فوت پدر، بالغ باشد.

اشکال شهید: حتی اگر این حرف شما را بپذیریم (در مورد نماز قضای پدر)[۱] اما اصل اینکه ملازمه ای باشد بین حبوة و نماز قضای پدر، در روایات اشاره ای به آن نشده است. چه نمازی گردن ابن اکبر بیاید و چه نیاید، حبوة به هر حال برای ابن اکبر ثابت است.

سؤال2: اگر ابن اکبر میت، حمل باشد تکلیف چیست؟[۲] آیا انفصال و به دنیا آمدن هنگام موت پدر شرط است و یا حمل هم که باشد کفایت می کند؟

پاسخ: فیه نظر (دو وجه است):

  • انفصال شرط است: به این حساب که تا وقتی حمل است، اصلا به او ولد اکبر صدق نمی کند.
  • انفصال شرط نیست: زیرا فی الواقع ولد ذکر است (اگرچه ما الآن علم به این مسئله نداریم ولی این در واقعیت امر، تفاوتی ایجاد نمی کند) به همین دلیل در بحث ارث، برای حمل، ارث دو ذکر را برای او کنار می گذارند تا بعدا معلوم شود.
  • بستگی دارد:

الف) اگر حمل، جنین تام و متحقق الذکوریة باشد[۳]: در این صورت، حبوة را می برد.

ب) اگر حمل، جنین تام و متحقق الذکوریة نباشد[۴]: در این صورت حبوة را نمی برد.

نظر شهید ثانی: اقوی، قول اول است. زیرا ولد اکبر که در روایات بیان شده است، انصراف دارد به ولدی که به دنیا آمده باشد.

نکته2: شرط نیست انتفاء قصور سهم هر وارث از مقدار حبوة. زیرا برخی گفته اند اگر سهم هر وارث از حبوة کمتر باشد، اجحاف است و حبوة منتفی است.[۵] شهید می فرمایند این حرف درست نیست! زیرا دلیلی ندارد و روایات مطلق است.

نکته3: برخی گفته اند که حبوة در صورتی به ابن اکبر داده می شود که از یک سوم مال میت بیشتر نشود. زیرا یک سوم مال میت در اختیار اوست. شهید ثانی انی مطلب را هم قبول ندارند و روایات مطلقا می گویند حبوة به ابن اکبر داده می شود.


اینکه قبل از بلوغ، نمازی بر گردن این فرزند نمی آید.

مثلا میت چند دختر دارد و یک پسر که آن پسر حمل است.

مثلا 4 ماه به بالا است.

مثلا 10 روزه است

یعنی اگر حبوة به ابن اکبر داده شود، خیلی چیزی برای بقیه باقی نمی ماند.

۶

تطبیق شرایط گیرنده حبوة

ولا يشترط بلوغ الولد (بلوغ ولد اکبر ذکور در زمان مرگ پدرش شرط نیست) ؛ للإطلاق (در اخبار، ولد به صورت مطلق ذکر شده بود) ، وعدم ظهور الملازمة بين الحبوة والقضاء (برخی ممکن است بگویند بین حبوة و قضاء ملازمه است، یعنی اگر نمازهای قضا، بر گردن پسر بزرگتر ثابت شود، حبوة هم برای اوست و در نماز قضاء، نظری است که می گوید در صورت بلوغ، نماز های قضا برگردن ولد اکبر می آید. ولی شهید می فرمایند بین این دو، ملازمه ای نیست) .

وفي اشتراط انفصاله حال موت أبيه نظر (آیا شرط است که منفصل باشد ـ به دنیا آمده باشد ـ در زمان مرگ پدرش؟) : من عدم صدق الولد الذكر حينئذٍ (در هنگامی که منفصل نشده است، صدق ولد ذکر نمی کند) ، ومن تحقّقه في نفس الأمر (ولد ذکر بودن او، در واقع مشخص است) وإن لم يكن ظاهراً (اگرچه برای ما، ولد ذکور بودنش ظاهر نیست) ، ومن ثَمّ عُزل له نصيبه من الميراث (به همین دلیل که در نفس الامر مشخص است، برای او نصیبش از میراث کنار گذاشته می شود ـ به اندازه دو ولد ذکور ـ) .

ويمكن الفرق بين كونه جنيناً تامّاً متحقّق الذكوريّة في الواقع حين الموت، وبين كونه علقة أو مضغة أو غيرهما (همین که ثابت شود جنین تام است، ذکوریه در او صدق می کند و حبوة به او تعلق می گیرد ولی اگر جنین تام نبود، متحقق الذکوریه نیست و حبوة به او تعلق نمی گیرد).

والأقوى: الأوّل (قول اول ـ عدم صدق ولد ذکر در زمان حمل بودن ـ اقوی است) (استاد: دلیل شهید، انصراف از حمل است. یعنی ولد ذکور انصراف دارد به بچه ای که به دنیا آمده باشد) وعدم (عطف بر الاول. یعنی این مطلبی که می خواهیم بیان کنیم هم اقوی است) اشتراط انتفاء قصور نصيب كلّ وارث عن قدرها (اقوی این است که شرط نیست منتفی بودن قصور نصیب هر وارث از مقدار اول) وزيادتها (عطف بر قصور) عن الثلث (برخی خواسته اند بگویند که انتفاء زیاده حبوة از ثلث شرط است، ولی شهید این را قبول ندارند) ؛ للعموم (روایات ما عام است و این قیودی که شما ذکر کردید را ندارد).

أمّا غير الدرع من آلات الحرب كالبيضة فلا يدخل قطعاً؛ لعدم دخوله في مفهوم شيء ممّا ذكر.

وفي دخول القلنسوة والثوب من اللبد نظر: من عدم دخولهما في مفهوم الثياب، وتناول الكسوة المذكورة في بعض الأخبار (١) لهما. ويمكن الفرق ودخول الثاني دون الأوّل [ بمنع ](٢) كون القلنسوة من الكسوة، ومن ثَمّ لم يُجزِ في كفّارة اليمين المُجزي فيها ما يُعدّ كسوة.

ولو تعدّدت هذه الأجناس فما كان منها بلفظ الجمع كالثياب تدخل أجمع وما كان بلفظ الوحدة كالسيف والمصحف يتناول واحداً. ويختصّ ما كان يغلب نسبته إليه، فإن تساوت تخيّر الوارث واحداً منها على الأقوى. ويحتمل القرعة.

والعمامة من جملة الثياب، فتدخل المتعدّدة.

وفي دخول حلية السيف وجفنه وسيوره، وبيت المُصحف وجهان: من تبعيّتها لهما عرفاً، وانتفائها عنهما حقيقة. والأقوى دخولها.

ولا يشترط بلوغ الولد؛ للإطلاق، وعدم ظهور الملازمة بين الحبوة والقضاء.

وفي اشتراط انفصاله حال موت أبيه نظر: من عدم صدق الولد الذكر حينئذٍ، ومن تحقّقه في نفس الأمر وإن لم يكن ظاهراً، ومن ثَمّ عُزل له نصيبه من الميراث.

ويمكن الفرق بين كونه جنيناً تامّاً متحقّق الذكوريّة في الواقع حين الموت، وبين كونه علقة أو مضغة أو غيرهما.

والأقوى: الأوّل (٣) وعدم اشتراط انتفاء قصور نصيب كلّ وارث عن قدرها

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٣٩، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث الأوّل.

(٢) في المخطوطات: لمنع.

(٣) أي اشتراط انفصاله حال موت أبيه.

وزيادتها عن الثلث؛ للعموم.

وفي اشتراط خلوّ الميّت عن دين أو عن دين مستغرق للتركة وجهان: من انتفاء الإرث على تقدير الاستغراق، وتوزيع الدين على جميع التركة؛ لعدم الترجيح فيخصّها منه شيء وتبطل بنسبته. ومن إطلاق النصّ والقول بانتقال التركة إلى الوارث وإن لزم المحبوّ ما قابلها من الدين إن أراد فكّها، ويلزم على المنع من مقابل الدين إن لم يفكّه المنعُ من مقابل الوصيّة النافذة إذا لم تكن بعين مخصوصة خارجة عنها، ومن مقابل الكفن الواجب وما في معناه، لعين ما ذكر. ويُبعَّد ذلك بإطلاق النصّ والفتوى بثبوتها، مع عدم انفكاك الميّت عن ذلك غالباً، وعن الكفن حتماً.

والموافق للاُصول الشرعيّة البطلان في مقابلة ذلك كلّه إن لم يفكّه المحبوّ بما يخصّه؛ لأنّ الحبوة نوع من الإرث واختصاص فيه، والدين والوصيّة والكفن ونحوها تخرج من جميع التركة، ونسبة الورثة إليه على السواء.

نعم، لو كانت الوصيّة بعين من أعيان التركة خارجة عن الحبوة فلا منع كما لو كانت تلك العين معدومة.

ولو كانت الوصيّة ببعض الحبوة اعتبرت من الثلث كغيرها من ضروب الإرث، إلّا أنّها تتوقّف على إجازة المحبوّ خاصّة.

ويفهم من الدروس: أنّ الدين غير المستغرق غير مانع؛ لتخصيصه المنع بالمستغرق، واستقرب ثبوتها حينئذٍ لو قضى الورثة الدين من غير التركة (١) لثبوت الإرث حينئذٍ، ويلزم مثله في غير المستغرق بطريق أولى.

وكذا الحكم لو تبرّع متبرّع بقضاء الدين أو أبرأه المدين، مع احتمال انتفائها

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٦٣.