درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۳: کتاب المیراث ۵۱: التوابع ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله دوم / حکم مسئله

فصل چهارم: توابع

مسئله دوم

بحث در مورد ارث شخصی بود که نه فرج ذکر دارد و نه فرج انثی. شهید فرمودند که بنا بر قول اشهر، باید برای تعیین جنسیت او، قرعه انداخته شود.[۱]

شاهد این مطلب، روایاتی است که یکی از آن ها روایت فضیل بن یسار است: «عَنِ اَلْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لاَ لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ قَالَ يُقْرِعُ عَلَيْهِ اَلْإِمَامُ (أَوِ اَلْمُقْرِعُ) يُكْتَبُ عَلَى سَهْمٍ ـ به هر کاغذی در قرعه که چیزی روی آن نوشته می شود، سهم گویند ـ عَبْدُ اَللَّهِ وَ عَلَى سَهْمٍ أَمَةُ اَللَّهِ ثُمَّ يَقُولُ اَلْإِمَامُ أَوِ اَلْمُقْرِعُ اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ عَالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ بَيِّنْ لَنَا أَمْرَ هَذَا اَلْمَوْلُودِ كَيْفَ يُوَرَّثُ مَا فَرَضْتَ لَهُ فِي اَلْكِتَابِ ثُمَّ تُطْرَحُ اَلسِّهَامُ فِي سِهَامٍ مُبْهَمَةٍ ثُمَّ تُجَالُ اَلسِّهَامُ عَلَى مَا خَرَجَ وُرِّثَ عَلَيْهِ»

سؤال: در این روایت، وارد شده است که قبل از قرعه، دعایی نیز خوانده شده. حال آیا خواندن این دعا واجب است یا نه؟

پاسخ: ظاهراً دعا در اینجا مستحب است (واجب نیست). زیرا روایات دیگر که بحث قرعه را در اینجا مطرح کرده اند، حرفی از این دعا نزده اند.

نکته: در مقابل این روایت، روایت دیگری داریم که راه را در این موارد، قرعه نمی داند. روایت «عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْهُمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ : فِي مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لاَ مَا لِلنِّسَاءِ إِلاَّ ثَقْبٌ يَخْرُجُ مِنْهُ اَلْبَوْلُ عَلَى أَيِّ مِيرَاثٍ يُوَرَّثُ قَالَ إِنْ كَانَ إِذَا بَالَ يَتَنَحَّى بَوْلُهُ ـ اگر بول او با دفع و شدت خارج می شود، ذکر است ـ وُرِّثَ مِيرَاثَ اَلذُّكُورِ وَ إِنْ كَانَ لاَ يَتَنَحَّى بَوْلُهُ وُرِّثَ مِيرَاثَ اَلْأُنْثَى ـ اگر بول او با دفع خارج نمی شود انثی است ـ»

برخی مانند ابن جنید، به مضمون این روایت عمل کرده و فتوا داده اند.

نظر شهید ثانی: روایت اول، هم سنداً اصح است[۲] هم واضح تر از روایت دوم است، به این معنی که در کنار روایت اول، چندین روایت دیگر نیز وجود دارند که قرعه را ذکر می کنند. اما روایت دوم، کمک کاری ندارد و تنهاست.


یعنی علامت خاصی ندارد که به وسیله آن بتوان ذکر یا انثی بودن آن را مشخص کرد.

اصح در اینجا به این معنی نیست که روایت دوم هم صحیح است ولی روایت اول صحیح تر است! زیرا روایت دوم اصلا صحیح نیست و مرسله است.

۴

تطبیق مسئله دوم / حکم مسئله

منها: صحيحة الفضيل بن يسار عن الصادق عليه‌السلام (یکی از آن روایاتی که قرعه را مطرح می کنند در مورد کسی که نه فرج ذکر دارد و نه فرج انثی، روایت صحیحة فضیل بن یسار است) (روایت در کتاب، نقل به مضمون شده است. اصل روایت در وسائل به این صورت است: «عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ اَلْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لاَ لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ قَالَ يُقْرِعُ عَلَيْهِ اَلْإِمَامُ أَوِ اَلْمُقْرِعُ يُكْتَبُ عَلَى سَهْمٍ عَبْدُ اَللَّهِ وَ عَلَى سَهْمٍ أَمَةُ اَللَّهِ ثُمَّ يَقُولُ اَلْإِمَامُ أَوِ اَلْمُقْرِعُ اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ عَالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ بَيِّنْ لَنَا أَمْرَ هَذَا اَلْمَوْلُودِ ـ وضعیت این مولود را برای ما مشخص کن که انثی است یا ذکر ـ كَيْفَ يُوَرَّثُ مَا فَرَضْتَ لَهُ فِي اَلْكِتَابِ ثُمَّ تُطْرَحُ اَلسِّهَامُ فِي سِهَامٍ مُبْهَمَةٍ ثُمَّ تُجَالُ ـ مخلوط می شود سهام ـ اَلسِّهَامُ عَلَى مَا خَرَجَ وُرِّثَ عَلَيْهِ») فيُكتب « عبد الله » على سهمٍ و « أمة الله » على سهمٍ، ويُجعل في سهام مبهمة، ويقول ما رواه الفضيل: « اللهمّ أنت الله لا إله إلّا أنت، عالم الغيب والشهادة، أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون، فبيِّن لنا أمرَ هذا المولود كيف يورَث ما فرضت له في كتابك » ثمّ يجيل (مخلوط می کند) السهام ويورث على ما تخرج. 

والظاهر أنّ الدعاء مستحبّ (خواندن این دعا قبل از قرعه مستحب است و واجب نیست) ؛ لخلوّ باقي الأخبار منه (زیرا بقیه روایاتی که قرعه را مطرح کردند، این دعا را ندارند) (استاد: در روایات دیگر، اصل این که باید قبل از قرعه دعایی خوانده شود بیان شده است ولی متن دعا ذکر نشده است) ، وكذا نظائره ممّا فيه القرعة (نظائر این بحث ـ جاهای دیگری که باید قرعه انداخته شود ـ دعایی وارد نشده است) .

وفي مرسلة عبد الله بن بكير: « إذا لم يكن له إلّا ثقب يخرج منه البول فنحّى بوله عند خروجه عن مباله فهو ذَكر (اگر بول او، با دفع خارج می شود ذکر است) ، وإن كان لا ينحّي بوله بل يبول على مباله فهو اُنثى» (این روایت هم نقل به مضمون شده است و متن روایت در وسائل با اینجا اندکی تفاوت دارد) وعمل بها ابن الجنيد (ابن جنید به مضمون این روایت عمل کرده است)  والأوّل (قول اول، روایت اول) مع شهرته أصحّ (به معنای تفصیلی اش نیست! بلکه یعنی این روایت صحیح است و روایت دیگر غیر صحیح. نه اینکه یکی صحیح است و دیگری صحیح تر) سنداً وأوضحه (هم سندش اصح است ـ زیرا روایت دوم مرسله است ـ هم روایت اول، روایات دیگر هم به کمکش می آیند) .

۵

حکم شخص دارای دو بدن و سر و یک پایین تنه

سؤال1: اگر کسی، دو سر و دو بدن داشت و یک پایین تنه، ارث او به چه صورت است؟ (فرقی هم نمی کند که پایین تنه، مذکر باشد یا مونث. زیرا حیث مذکر یا مونث بودن او مطرح نیست! بلکه حیث دو نفر یا یک نفر بودن او مورد سؤال است)

پاسخ: ارث او از طریق «انتباه» (بیدار شدن) سنجیده می شود. یعنی می گذاریم این دو بخوابند، سپس یکی را بیدار می کنیم. اگر یکی بیدار شد و دیگری همچنان خواب بود، معلوم می شود که این ها دو نفرند. اما اگر با بیدار کردن یکی، هر دو بیدار شدند، این ها یک نفر حساب می شوند.

دلیل این قول: امیرالمومنین عليه‌السلام در یک قضیه مشابه، اینگونه حکم کردند.

نکته1: اگر مشخص شد که این ها دو نفرند، یا هر دو ذکرند، یا هر دو انثی اند یا هر دو خنثی اند. اگر هم مشخص شد که یکی هستند، یا ذکر است یا انثی یا خنثی.

سؤال2: شهادت چنین شخصی به چه صورت است؟ یعنی شهادت او را، دوتا حساب کنیم یا یکی؟ یا اینکه اگر این شخص بخواهد حاجب باشد تکلیفش چیست؟[۱] آیا او را دو برادر حساب کنیم یا یکی؟

پاسخ: همانچیزی که در ارث گفتیم، در شهادت و حجب و ... هم جاری است.

نکته2: این شخص، از حیث اعمال عبادی، دو نفر محسوب می شود مطلقاً[۲] (چه باهم بیدار شوند و چه نشوند).

سؤال3: اگر یکی وضو بگیرد و دیگری وضو نگیرد، آیا نماز آن کسی که با وضو نماز خوانده است صحیح است؟

پاسخ: فیه نظر. یعنی نماز او صحیح نیست و باطل است. زیرا شک داریم در ارتفاع حدث، به واسطه وضو گرفتن یک طرف. یعنی استصحاب مانع می کنیم.

سؤال4: اگر آن کسی که وضو می گیرد، طرف دیگر را هم مجبور کند به وضو گرفتن (یا اصلا او را وضو بدهد)، آیا این کفایت می کند؟

پاسخ: فی الاجزاء نظر. زیرا همچنان در ارتفاع حدث شک داریم لذا استصحاب می کنیم بقاء حدث را لذا صحیح نیست.

نکته3: در نماز خواندن هم همین مسائل جاری است.

نظر شهید ثانی: در عبادات (وضو و نماز و صوم و...) هر کدام از این دو بدن، حکم منحصر به خودشان را دارند.


اخ میت است و قرار است حاجب ام باشد.

یعنی بر فرض اگر می خواهد وضو بگیرد، هم سمت راستی باید وضو بگیرد و هم سمت چپی.

۶

تطبیق حکم شخص دارای دو بدن و سر و یک پایین تنه

﴿ ومن له رأسان وبدنان على حَقوٍ (کسی که برای او دو سر و دو بدن یک پایین تنه است) ﴾ بفتح الحاء فسكون القاف: معقد (محل بستن) الإزار (شلوار) عند الخَصر (کمر، وسط انسان) (حقو: پایین تنه) ﴿ واحدٍ ﴾ سواء كان ما تحت الحقو ذكراً أم غيره (ذکر یا انثی بودن پایین تنه، فرقی نمی کند) ؛ لأنّ الكلام هنا في اتّحاد ما فوق الحقو وتعدّده (بحث ما در این است که بالای کمر، دوتا حساب می شود یا یکی؟) ، ليترتّب عليه الإرث (تا ارث را بر آن مترتب کنیم)

وحكمه: أن ﴿ يورث بحسب الانتباه (حکمش این است که ارث داده می شود به حسب انتباه و بیداری) ، فإذا ﴾ كانا نائمين (اگر هر دو خواب باشند) و ﴿ نُبّه أحدهما (یکی را بیدار کردیم) فانتبه الآخر فواحد (اگر دیگری هم بیدار شود، معلوم می شود که این دو یکی هستند) ، وإلّا ﴾ ينتبه الآخر ﴿ فاثنان (اگر با بیدار کردن یکی، دیگری بیدار نشود، این ها دو نفرند) ﴾ كما قضى به عليّ عليه الصلاة والسلام (عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: وُلِدَ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ  مَوْلُودٌ لَهُ رَأْسَانِ وَ صَدْرَانِ عَلَى حَقْوٍ وَاحِدٍ فَسُئِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُوَرَّثُ مِيرَاثَ اِثْنَيْنِ أَوْ وَاحِداً ـ آیا دو تا ارث می برد یا یک ارث؟ ـ فَقَالَ يُتْرَكُ حَتَّى يَنَامَ ثُمَّ يُصَاحُ بِهِ ـ رهایش کنید تا بخوابد و سپس صدایش بزنید ـ  فَإِنِ اِنْتَبَهَا جَمِيعاً مَعاً ـ اگر هر دو با هم بیدار شدند ـ كَانَ لَهُ مِيرَاثُ وَاحِدٍ وَ إِنِ اِنْتَبَهَ وَاحِدٌ وَ بَقِيَ اَلْآخَرُ نَائِماً فَإِنَّمَا يُوَرَّثُ مِيرَاثَ اِثْنَيْنِ) وعلى التقديرين (چه آن دیگری بیدار شود و چه نشود)  يرثان إرث ذي الفرج الموجود (پایین تنه هر چه بود، جنسیت بر اساس آن تعیین می شود) ، فيُحكم بكونهما اُنثى واحدة أو اُنثيين، أو ذكراً واحداً أو ذكرين. ولو لم يكن له فرج أو كانا معاً حُكِم لهما بما سبق (اگر هیچ فرجی نداشته باشد یا هر دو فرج را داشته باشد، بر اساس ما سبق حکم می کنیم) .

هذا من جهة الإرث (این از جهت ارث بود) . ومثله الشهادة (مثل ارث است شهادت دادن) والحَجب لو كان أخاً (اگر خواست حاجب ام باشد نیز حکم همین است البته اگر برادر میت باشد).

أمّا في جهة العبادة (نماز خواندن، وضو گرفتن، غسل و ...) فاثنان مطلقاً (مطلقا دو نفر حساب می شود) فيجب عليه غَسل أعضائه (واحب است بر چنین شخصی، شستن همه اعضایش) كلّها ومسحها، فيغسل كلّ منهما وجهه ويديه ويمسح رأسه ويمسحان معاً على الرجلين (هر کدام باید جداگانه، مسح پارا انجام دهند) . ولو لم يتوضّأ أحدهما (اگر یکی وضو گرفت ولی دیگری وضو نگرفت) ففي صحّة صلاة الآخر نظر (اشکال دارد) : من الشكّ في ارتفاع حدثه (شک می کنیم که آیا با وضو این یک نفر، حدث برطرف شده است یا نه؟) ؛ لاحتمال الوحدة (احتمال دارد این دو یکی باشند) فيستصحب المانع (حدثی که مانع از صحت صلاة است) إلى أن يتطهّر الآخر (تا وقتی که دیگری هم وضو بگیرد) . ولو أمكن الآخر إجبار الممتنع (اگر کسی که وضو گرفته است، دیگری را اجبار کند که وضو بگیرد) أو تولّي طهارته (متولی طهارت دیگری شود ـ دیگری را وضو بدهد ـ)  ففي الإجزاء نظر (اشکال دارد) : من الشكّ المذكور المقتضي لعدم الإجزاء (بازهم شک در ارتفاع حدث داریم و لذا استصحاب مانع می کنیم و لذا همچنان حکم می کنیم به بقاء حدث) . وكذا القول لو امتنع من الصلاة (اگر یکی نماز خواند و دیگری نماز نخواند بازهم همین بحث جاری است) (تا اینجا نظر بقیه بود. حال شهید ثانی می خواهند نظر خودشان را بیان کنند) 

والأقوى أنّ لكلّ واحد حكم نفسه في ذلك (در هر کدام از این عبادات، هر کدام از این دو نفر، حکم خودشان را دارند) . وكذا القول في الغُسل والتيمّم والصوم.

﴿ الثانية :

﴿ من ليس له فرجُ الذكر ولا الاُنثى إمّا بأن تخرج الفَضلة من دُبره، أو يفقد الدبر ويكون له ثقبة بين المخرجين يخرج منه الفَضلتان، أو البول مع وجود الدبر، أو بأن يتقيّأ ما يأكله، أو بأن يكون له لَحمة رابية (١) يخرج منها الفَضلتان ـ كما نُقل ذلك كلّه ـ ﴿ يُورَث بالقرعة على الأشهر، وعليه شواهد من الأخبار.

منها: صحيحة الفضيل بن يسار عن الصادق عليه‌السلام فيُكتب « عبد الله » على سهمٍ و « أمة الله » على سهمٍ، ويُجعل في سهام مبهمة، ويقول ما رواه الفضيل: « اللهمّ أنت الله لا إله إلّا أنت، عالم الغيب والشهادة، أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون، فبيِّن لنا أمرَ هذا المولود كيف يورَث ما فرضت له في كتابك » ثمّ يجيل السهام ويورث على ما تخرج (٢).

والظاهر أنّ الدعاء مستحبّ؛ لخلوّ باقي الأخبار منه، وكذا نظائره ممّا فيه القرعة.

وفي مرسلة عبد الله بن بكير: « إذا لم يكن له إلّا ثقب يخرج منه البول فنحّى بوله عند خروجه عن مباله فهو ذَكر، وإن كان لا ينحّي بوله بل يبول على مباله فهو اُنثى» (٣) وعمل بها ابن الجنيد (٤) والأوّل مع شهرته أصحّ سنداً وأوضحه.

﴿ ومن له رأسان وبدنان على حَقوٍ بفتح الحاء فسكون القاف: معقد الإزار عند الخَصر ﴿ واحدٍ سواء كان ما تحت الحقو ذكراً أم غيره؛ لأنّ الكلام هنا في اتّحاد ما فوق الحقو وتعدّده، ليترتّب عليه الإرث.

__________________

(١) أي زائدة.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٨٠، الباب ٤ من أبواب كتاب الميراث، الحديث ٢.

(٣) المصدر المتقدّم: الحديث ٥.

(٤) كما نقل عنه العلّامة في المختلف ٩: ٨٦.

وحكمه: أن ﴿ يورث بحسب الانتباه، فإذا كانا نائمين و ﴿ نُبّه أحدهما فانتبه الآخر فواحد، وإلّا ينتبه الآخر ﴿ فاثنان كما قضى به عليّ عليه الصلاة والسلام (١) وعلى التقديرين يرثان إرث ذي الفرج الموجود، فيُحكم بكونهما اُنثى واحدة أو اُنثيين، أو ذكراً واحداً أو ذكرين. ولو لم يكن له فرج أو كانا معاً حُكِم لهما بما سبق.

هذا من جهة الإرث. ومثله الشهادة والحَجب لو كان أخاً.

أمّا في جهة العبادة فاثنان مطلقاً (٢) فيجب عليه غَسل أعضائه كلّها ومسحها، فيغسل كلّ منهما وجهه ويديه ويمسح رأسه ويمسحان معاً على الرجلين. ولو لم يتوضّأ أحدهما ففي صحّة صلاة الآخر نظر: من الشكّ في ارتفاع حدثه؛ لاحتمال الوحدة فيستصحب المانع إلى أن يتطهّر الآخر. ولو أمكن الآخر إجبار الممتنع أو تولّي طهارته ففي الإجزاء نظر: من الشكّ المذكور المقتضي لعدم الإجزاء. وكذا القول لو امتنع من الصلاة.

والأقوى أنّ لكلّ واحد حكم نفسه في ذلك. وكذا القول في الغُسل والتيمّم والصوم.

أمّا في النكاح فهما واحد من حيث الذكورة والاُنوثة. أمّا من جهة العقد ففي توقّف صحّته على رضاهما معاً نظر. ويقوى توقّفه، فلو لم يرضيا معاً لم يقع النكاح، ولو اكتفينا برضا الواحد ففي صحّة نكاح الآخر لو كان اُنثى إشكال. وكذا يقع الإشكال في الطلاق.

وأمّا العقود كالبيع فهما اثنان، مع احتمال الاتّحاد.

ولو جنى أحدهما لم يقتصّ منه وإن كان عمداً؛ لما يتضمّن من إيلام

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٨١ ـ ٥٨٢، الباب ٥ من أبواب ميراث الخنثى وما أشبهه، الحديثان ١ و ٢.

(٢) انتبها دفعة واحدة أو لا.