درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۹: کتاب المیراث ۵۷: التوابع ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله نهم: میراث مجوسی

فصل چهارم: توابع

مسئله نهم: میراث مجوسی

تعریف مجوسی: امّة یعبدون الشمس و النار. 

سؤال1: چرا از میراث مجوسی ها بحث می کنیم؟ چرا از میراث یهودی ها یا مسیحی و ... بحث نمی کنیم؟

پاسخ: مجوسی ها، یک ویژگی مخصوص دارند و آن اینکه «ینکح المحرّمات کالاخت و البنت و الام باعتقاد حلیّة ذلک»[۱]

سؤال2: وجود چنین حکمی در میان مجوسی ها، چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟ چرا ما باید از آن بحث کنیم؟

پاسخ: گاهی در حکومت اسلامی، مجوسی هایی وجود دارند که وقتی برایشان اختلافی پیدا می شود، ترافع به حکّام اسلامی می کنند. مثلا در مسئله ارث، به حکام اسلامی مراجعه کرده و درخواست تقسیم ارث می کنند.[۲] حال باید کیفیت تقسیم ارث این ها را مورد بررسی قرار دهیم.

علماء شیعه در کیفیت تقسیم ارث مجوسی ها اختلاف نظر دارند:

قول اول (ابوالصلاح حلبی، ابن ادریس): دو حالت دارد:

الف) اگر نسب و سبب صحیح بین آن ها برقرار بود، از یکدیگر ارث می برند[۳]. برای مثال، اگر مجوسی با زنی که به او محرم نیست ازدواج کند (که ما مسلمانان نیز چنین ازدواجی را جایز می دانیم) و سپس از آن زن بچه دار شد، در اینجا هم نسب این بچه صحیح است و هم سبب، سببی صحیح می باشد. لذا ارث، هم در زوجیت برقرار است و هم برای فرزند ثابت است.

ب) اگر نسب و سبب صحیح بین آن ها برقرار نبود، از یکدیگر ارث نمی برند. برای مثال اگر یک مجوسی با خواهر خود ازدواج کرد و از او بچه دار شد، در این صورت، هم نسب بچه فاسد است و هم زوجیت بین مجوسی و خواهرش. و لذا با مردن این مجوسی، نه فرزندش از او ارث می برد و نه خواهرش ارث زوجة را می برد (البته خواهر او، ارث خواهر را می برد ولی ارث زوجیت را نمی برد)

دلیل این قول: نسب و سبب غیر صحیح، در شریعت اعتباری ندارد و باطل است. لذا حاکم باید بر نسب و سبب غیر صحیح، اثری بار نکند.

قول دوم (شیخ طوسی و جماعتی): مجوسی ها، هم به سبب و نسب صحیح ارث می برند و هم به نسب و سبب فاسد ارث می برند. لذا اگر یک مجوسی، با خواهر خود ازدواج کند و از او بچه دار شود، آن بچه، ولو نسبش فاسد است، اما از پدرش ارث می برد و آن خواهر نیز، ارث زوجة را می برد.

دلیل این قول: روایاتی در این باب است که به آن استدلال کرده اند. برای مثال روایت: «عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ كَانَ يُوَرِّثُ اَلْمَجُوسِيَّ إِذَا تَزَوَّجَ بِأُمِّهِ وَ بِابْنَتِهِ مِنْ وَجْهَيْنِ ـ به این مجوسی، از دو جهت ارث می دادند ـ مِنْ وَجْهِ أَنَّهَا أُمُّهُ وَ وَجْهِ أَنَّهَا زَوْجَتُهُ»

قول سوم (فضل بن شاذان و مصنّف): دو حالت دارد:

الف) در نسب: مجوسی ارث می برد هم به نسب صحیح و هم به نسب فاسد.

ب) در سبب: مجوسی، فقط و فقط به سبب صحیح ارث می برد (به سبب فاسد ارث نمی برد).

دلیل این قول: اینکه در نسب، هم صحیح و هم فاسد آن مفید ارث است، به خاطر این است که در مسلمانان هم همین حکم برقرار است! البته در فرضی که منشا فساد نسب، شبهه باشد. برای مثال اگر کسی به شبهه، با خواهر خودش همبستر شد و از او بچه دار شد، در این صورت این بچه، از پدرش ارث می برد. حال در مجوسی هم به خاطر اعتقاداتی که در دینشان دارند، وطی آن ها، مصداق وطی بالشبهه است[۴].

اما اینکه در سبب، صحیح آن مفید ارث است ولی فاسد آن مفید ارث نیست، به خاطر برخی آیات قرآن کریم است. برای مثال در آیه خداوند می فرماید: «وأن احكُم بينهم بما أنزل الله» یا «وقل الحقّ من ربّكم» یا «وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط». حال باید دانست که هیچ حکم فاسدی، مصداق «ما انزل الله» یا «حق» یا «قسط» نیست. 

نظر شهید ثانی: به نظر من، همین قول سوم درست است.

اشکال: همانطور که با استناد به این سه آیه، ثابت کردید که سبب فاسد موجب ارث نیست، خب با همین سه آیه ثابت می کردید که نسب فاسد هم موجب ارث نمی باشد! 

پاسخ: در ادامه بیان خواهیم کرد.


مجوسی ها اعتقاد دارند انسان می تواند با محارم خود ازدواج کند مانند مادر و دختر و خواهر و... ولی سایر ادیان این اعتقاد را ندارند و لذا از میراث مجوسی ها بحث می کنیم.

اگر خودشان قاضی یا حاکم مجوسی داشتند که باید به همان مراجعه کنند. بحث در صورتی است که تنها راه برای اینها، مراجعه به حکام اسلامی است.

این مسئله از یونس بن عبدالرحمن که از اصحاب امام رضا عليه‌السلام است نقل شده است.

به خیال این که ازدواج با خواهر صحیح است با او ازدواج کرده است.

۴

تطبیق مسئله نهم: میراث مجوسی

﴿ التاسعة ﴾:

في ميراث ﴿ المجوس ﴾ إذا ترافعوا إلى حكّام الإسلام (وقتی دعوایشان را به حاکم اسلام ارجاع می دهند تا بینشان حکم کند) ، وقد اختلف الأصحاب فيه (اصحاب در حکم میراث مجوس، اختلاف کرده اند):

(قول اول:) فقال يونس بن عبد الرحمن (از اصحاب امام رضا عليه‌السلام است) : إنّهم يتوارثون بالنسب والسبب الصحيحين (مجوسی ها، ارث می برند به نسب و سبب صحیح) ، دون الفاسدين (اگر نسب و سبب فاسد باشد، ارثی در کار نیست)  (برای مثال، اگر مجوسی با خواهرش ازدواج کند و از او بچه دار شود، نسب بچه به پدرش می شود نسب فاسد و زوجة بودن این خواهر نیز نسبت به مجوسی می شود سبب فاسد) وتبعه التقيّ (ابوالصلاح حلبی) وابن إدريس محتجّاً ببطلان ما سواه في شرع الإسلام (این دو بزرگوار، استدلال کرده اند به اینکه: ماسوای نسب و سبب صحیحی، در شریعت اسلام باطل است) فلا يجوز لحاكمهم أن يرتّب عليه أثراً (حاکم مسلمین، جایز نیست که مترتّب کند بر ما سوای نسب و سبب صحیح اثری را)

و (قول دوم:) قال الشيخ وجماعة: يتوارثون بالصحيحين والفاسدين (شیخ طوسی و جماعتی گفته اند: مجوسی ها ارث می برند، هم به نسب و سبب صحیح و هم به نسب و سبب فاسد) (این بزرگواران به چند روایت تمسک می کنند که بعدا شهید اول و شهید ثانی که این قول دوم را قبول ندارند، به این روایات هم پاسخ می دهند:) لما رواه السكوني عن عليّ عليه‌السلام (سکونی از امام باقر و صادق تا امیر المومنین عليهم‌السلام روایت کرده است:) : أنّه كان يورِّث المجوسي (امیرالمومنین عليه‌السلام به مجوسی ارث می دادند) إذا تزوّج باُمّه واُخته وابنته من جهة أنّها اُمّه وأنّها زوجته (اگر کسی با مادرش ازدواج می کرد و از دنیا می رفت، به آن زن، هم ارث مادر بودن را می دادند و هم ارث زوجة بودن را. با اینکه زوجیتی که در جانب مادر است فاسد می باشد اما با این وجود حضرت به او ارث می دادند) (نکته: این روایت، تنها سبب فاسد را ثابت می کند و نه نسب فاسد را. چون حرفی از فرزند این دو به میان نیامده است) وقول الصادق عليه‌السلام لمن سبّ مجوسيّاً وقال: إنّه تزوّج باُمّه (شخصی، مجوسی را سب می کرد و گفت: می دانید چرا دارم این مجوسی را سب می کنم؟ چون او با مادرش ازدواج می کند) : «أما علمت أنّ ذلك عندهم هو النكاح ؟ » بعد أن زبر السابّ (بعد ازاینکه امام، او را از فحش دادن نهی کردند، به او گفتند: مگر نمی دانی که در دین آن ها، این نکاح جایز است؟) (روایت می خواهد بگوید: بر اساس دینی که دارند، چنین ازدواجی صحیح و جایز است) . وقوله عليه‌السلام: « إنّ كلّ قوم دانوا بشيء يلزمهم حكمه (هر قوم و گروهی که به چیزی نزدیک می شوند، ملزم به حکم آن می شوند) » . (شهید ثانی بعداً می فرمایند: این روایات قابل استدلال نیستند. زیرا بسیاری از آن ها از سکونی نقل شده اند که ضعیف اند. باقی روایاتی هم که از سکونی نقل نشده است، دلالت آن ها قابل خدشه است مانند روایت دوم. حضرت در روایت دوم، صرفاً می خواستند شخص را از سبّ نهی کنند. ولی از این روایت در نمی آید که باید نسب و سبب فاسد آن ها را نیز برای ارث، دارای اثر بدانیم)

و (قول سوم:) قال الفضل بن شاذان وجماعة منهم المصنّف في هذا المختصر (لمعه) والشرح (غایة المراد فی شرح ارشاد الاذهان علامه) : إنّ المجوس ﴿ يتوارثون بالنسب الصحيح والفاسد، والسبب الصحيح لا الفاسد ﴾ (در نسب، صحیح و فاسد آن ارث می برند اما در سبب، فقط صحیح آن مفید ارث است ولی فاسد آن مفید ارث نخواهد بود).

(دلیل این قول:) أمّا الأوّل (به نسب صحیح و فاسد، ارث می رسد) : فلأنّ المسلمين يتوارثون بهما (مسلمانان هم به نسب صحیح و نسب فاسد ارث می برند) حيث تقع الشبهة (برای مثال اگر کسی با خواهرش وطی بالشبهه کرد و از او بچه دارشد، آن بچه از پدرش ارث می برد) ، وهي موجودة فيهم (شبهه موجود است در میان مجوسی ها).

وأمّا الثاني (سبب صحیح ارث میبرد ولی سبب فاسد ارثی نمی برد) : فلقوله تعالى: ( وأن احكُم بينهم بما أنزل الله (حکم باید بر اساس ما انزل الله باشد) )( وقل الحقّ من ربّكم (آنچیزی که از جانب پروردگارت است حق می باشد) )( وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط (حکمی که می کنی، باید بر اساس قسط باشد) ) ولا شيء من الفاسد (هیچ چیز فاسدی مانند سبب فاسد در مانحن فیه) بما أنزل الله ولا بحقّ ولا بقسط. وهذا هو الأقوى (نظر شهید ثانی: این قول سوم، به نظر من اقوی است) .

و (اشکال: با همین بیانی که در آیات فرمودید، با همین بیان بگویید نسب فاسد هم مصداق ما انزل الله و حق و قسط نیست و لذا حکم به بطلان آن کنید!) بهذه [ الحجّة ] (همین دلیلی که در سه آیه بیان شد) احتجّ أيضاً ابن إدريس على نفي الفاسد منهما (سبب و نسب) وقد عرفت فساده في فاسد النسب (فساد حرف و استدلال ابن ادریس را فهمیدید در فاسد نسب) (در شیعه هم اگر نسب، نسب فاسد بالشبهه باشد، ارث برقرار است. لذا چرا نباید در غیر مسلمین این حکم جاری باشد؟!) .

(اشکال شهید ثانی به قول دوم و روایات آن:) وأمّا أخبار الشيخ فعمدتها خبر السكوني وأمره واضح (در روایت اول، سکونی است که ضعیف می باشد) والباقي لا ينهض على مطلوبه (دو روایت دیگر هم دلالت بر مطلوب شیخ طوسی نمی کنند) .

۵

بیان چند تمرین و فرع

بیان چند مسئله جهت تمرین[۱]

تمرین اول: اگر یک مجوسی با مادرش نکاح کند و از او بچه دار شود، در این صورت، مادر، از مجوسی سهم مادر بودنش را ارث می برد ولی سهم زوجة بودن را نمی برد زیرا سبب، سبب فاسد می باشد. اما ولد از مجوسی سهم الارث ولد را می برد اگرچه که نسب او فاسد است (طبق قول سوم، نسب مطلقا ارث می برد ـ چه صحیح چه فاسد ـ)

تمرین دوم: اگر مسلمانی، با بعضی از محارمش نکاح کند (از روی شبهه) و از او بچه دار شود، این فرزند، سهم الارث ولد را می برد اگرچه که این نسب، نسب فاسد می باشد.

نکته: متفرّع بر این دو مسئله، 8 فرع را بیان می کنند که در ادامه خواهد آمد.


این چند تمرین بر اساس قول سوم که مختار شهیدین بود، می باشد.

۶

تطبیق بیان چند تمرین و فرع

وعلى ما اخترناه (بر اساس قول سوم که مختار شهید اول و ثانی بود ـ نسب هم صحیح و هم فاسد آن ارث دارد ولی سبب فقط صحیح آن مفید ارث است) ﴿ فلو نكح ﴾ المجوسي ﴿ امّه فأولدها (اگر مجسی با مادرش نکاح کند و از او بچه دار شود) ورثته بالامومة (مادر این مجوسی، فقط ارث مادر بودنش را می برد و نه ارث زوجة بودنش را) ، وورثه ولدها بالنسب الفاسد (ارث می برد از این مجوسی، ولد این مادر) ، ولا ترثه الاُمّ بالزوجيّة (مادر به زوجیت ارث نمی برد) ﴾ لأنّه سبب فاسد. 

﴿ ولو نكح المسلم بعض محارمه (اگر نکاح کند مسلمانی با بعضی از محارمش) لشبهة (مثلا نمی داند این خواهرش است و با او مقاربت می کند یا اینکه می داند خواهرش است ولی علم به حرمت نکاح با خواهر ندارد) وقع التوارث ﴾ بينه وبين أولاده ﴿ بالنسب أيضاً (واقع می شود توارث بین مسلمان و بین اولاد این مسلمان) ﴾ وإن كان فاسداً (اگر چه این نسب، نسبی فاسد باشد) ، ويتفرّع عليهما (بر این دو مسئله ای که بیان کردیم) فروع كثيرة يظهر حكمها ممّا تقرّر في قواعد الإرث (که ظاهر می شود حکم این فروع، از آنچه در قواعد ارث بیان کردیم) .

(اگر مجوسی یا مسلمانی با دختر خودش مقاربت کند و از او صاحب دو دختر شود، مال بین این سه دختر، به طور مساوی تقسیم می شود) فلو أولد المجوسي بالنكاح أو المسلم (عطف بر مجوسی) (اگر ولد دار کند مجوسی به نکاح یا ولد دار کند مسلمان به شبهه) بالشبهة من ابنته (با دخترش ازدواج کند) ابنتين (از آن دخترش، دو دختر دیگر متولد کند) ورثن ماله بالسويّة (این سه دختر، مال این پدر را به نسبت مساوی می برند) .

من غير نظر إلى العلّة، ولتخلّفه مع تساويهما في الاستحقاق كأخوين لأبٍ، فينتفي اعتبار التقديم ويصير مال كلّ منهما لورثة (١) الآخر.

وعلى اعتبار تقديم الأضعف ـ وجوباً كما يظهر من العبارة وظاهر الأخبار تدلّ عليه، ومنها صحيحة محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما‌السلام (٢) أو استحباباً على ما اختاره في الدروس (٣) ـ لو غرق الأبُ وولدُه قُدّم موتُ الابن فيرث الأب نصيبه منه، ثمّ يُفرض موت الأب فيرث الابن نصيبه منه، ويصير مال كلٍّ إلى ورثة الآخر الأحياء، وإن شاركهما مساوٍ انتقل إلى وارثه الحيّ ما ورثه. ولو لم يكن لهما وارث صار مالهما للإمام.

وذهب بعض الأصحاب إلى تعدّي هذا الحكم إلى كلّ سبب يقع معه الاشتباه كالقتيل (٤) والحريق؛ لوجود العلّة (٥) وهو ضعيف؛ لمنع التعليل الموجب للتعدّي مع كونه على خلاف الأصل، فيقتصر فيه على موضع النصّ والوفاق. ولو كان الموت حتف الأنف فلا توارث مع الاشتباه إجماعاً.

﴿ التاسعة :

في ميراث ﴿ المجوس إذا ترافعوا إلى حكّام الإسلام، وقد اختلف الأصحاب فيه:

__________________

(١) في ( ع ) و ( ف ): لوارثه.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٩٥، الباب ٦ من أبواب ميراث الغرقى والمهدوم عليهم، ذيل الحديث ٢.

(٣) الدروس ٢: ٣٥٣.

(٤) في ( ف ): كالقتل.

(٥) ذهب إليه الحلبي في الكافي: ٣٧٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٤٠٠، والعلّامة في القواعد ٣: ٤٠٠.

فقال يونس بن عبد الرحمن: إنّهم يتوارثون بالنسب والسبب الصحيحين، دون الفاسدين (١) وتبعه التقيّ (٢) وابن إدريس (٣) محتجّاً ببطلان ما سواه في شرع الإسلام فلا يجوز لحاكمهم أن يرتّب عليه أثراً.

وقال الشيخ وجماعة: يتوارثون بالصحيحين والفاسدين (٤) لما رواه السكوني عن عليّ عليه‌السلام: أنّه كان يورِّث المجوسي إذا تزوّج باُمّه واُخته وابنته من جهة أنّها اُمّه وأنّها زوجته (٥) وقول الصادق عليه‌السلام لمن سبّ مجوسيّاً وقال: إنّه تزوّج باُمّه: «أما علمت أنّ ذلك عندهم هو النكاح ؟ » (٦) بعد أن زبر السابّ. وقوله عليه‌السلام: « إنّ كلّ قوم دانوا بشيء يلزمهم حكمه » (٧).

وقال الفضل بن شاذان (٨) وجماعة (٩) منهم المصنّف في هذا المختصر

__________________

(١) حكاه عنه الكليني في الكافي ٧: ١٤٥، ذيل الحديث ٢، والشيخ الطوسي في التهذيب ٩: ٣٦٤، ذيل الحديث ١٢٩٩.

(٢) الكافي في الفقه: ٣٧٦ ـ ٣٧٧.

(٣) السرائر ٣: ٢٨٧ ـ ٢٨٨.

(٤) المبسوط ٤: ١٢٠، والنهاية: ٦٨٣، والمهذّب ٢: ١٧٠، والوسيلة: ٤٠٣، والمراسم: ٢٢٥ ـ ٢٢٦.

(٥) الفقيه ٤: ٣٤٤، الحديث ٥٧٤٥، والوسائل ١٧: ٥٩٦، الباب ١ من أبواب ميراث المجوس، الحديث الأوّل.

(٦) الوسائل ١٧: ٥٩٦، الباب ١ من أبواب ميراث المجوس، الحديث ٢.

(٧) المصدر السابق، الحديث ٣.

(٨) حكاه عنه الكليني في الكافي ٧: ١٤٥، والشيخ في التهذيب ٩: ٣٦٤.

(٩) مثل المحقّق في المختصر النافع: ٢٧٦، والفاضل الآبي في كشف الرموز ٢: ٤٨٣، والعلّامة وولده في القواعد ٣: ٣٩٩ والإيضاح ٤: ٢٧٥.

والشرح (١): إنّ المجوس ﴿ يتوارثون بالنسب الصحيح والفاسد، والسبب الصحيح لا الفاسد .

أمّا الأوّل: فلأنّ المسلمين يتوارثون بهما حيث تقع الشبهة، وهي موجودة فيهم.

وأمّا الثاني: فلقوله تعالى: ( وأن احكُم بينهم بما أنزل الله )(٢)( وقل الحقّ من ربّكم )(٣)( وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط )(٤) ولا شيء من الفاسد بما أنزل الله ولا بحقّ ولا بقسط. وهذا هو الأقوى.

وبهذه [ الحجّة ](٥) احتجّ أيضاً ابن إدريس على نفي الفاسد منهما (٦) وقد عرفت فساده في فاسد النسب.

وأمّا أخبار الشيخ فعمدتها خبر السكوني وأمره واضح (٧) والباقي لا ينهض على مطلوبه.

وعلى ما اخترناه ﴿ فلو نكح المجوسي ﴿ امّه فأولدها ورثته بالامومة، وورثه (٨) ولدها بالنسب الفاسد، ولا ترثه الاُمّ بالزوجيّة لأنّه سبب فاسد.

__________________

(١) غاية المراد ٣: ٦٣٣.

(٢) المائدة: ٤٩.

(٣) الكهف: ٢٩.

(٤) المائدة: ٤٢.

(٥) لم يرد في ( ع ).

(٦) السرائر ٣: ٢٨٨.

(٧) فإنّه ضعيف. راجع المسالك ١: ٩٩.

(٨) في ( ق ): ورثها، وفي ( س ): ورث.

﴿ ولو نكح المسلم بعض محارمه لشبهة وقع التوارث بينه وبين أولاده ﴿ بالنسب أيضاً وإن كان فاسداً، ويتفرّع عليهما فروع كثيرة يظهر حكمها ممّا تقرّر في قواعد الإرث.

فلو أولد المجوسي بالنكاح أو المسلم بالشبهة من ابنته ابنتين ورثن ماله بالسويّة. فلو ماتت إحداهما فقد تركت اُمّها واُختها فالمال لاُمّها. فإن ماتت الاُمّ دونهما ورثها ابنتاها. فإن ماتت إحداهما ورثتها الاُخرى.

ولو أولدها بنتاً ثمّ أولد الثانية بنتاً، فمالُه بينهنّ بالسويّة. فإن ماتت العليا ورثتها الوسطى دون السفلى. وإن ماتت الوسطى فللعليا نصيب الاُمّ، وللسفلى نصيب البنت، والباقي يردّ أرباعاً. وإن ماتت السفلى ورثتها الوسطى؛ لأنّها اُمّ، دون العليا؛ لأنّها جدّة واُخت، وهما محجوبتان بالاُمّ. وقس على هذا.

﴿ العاشرة :

﴿ مخارج الفروض أقلّ عدد تخرج منه صحيحة وهي ﴿ خمسة للفروض الستّة؛ لدخول مخرج الثلث في مخرج الثلثين. فمخرج ﴿ النصف من اثنين، والثلث والثلثان من ثلاثة، والربع من أربعة، والثمن من ثمانية والسدس من ستّة (١) فإذا كان في (٢) الفريضة نصف لا غير كزوج مع المرتبة الثانية، فأصل الفريضة اثنان، فإن انقسمت على جميع الورثة بغير كسر، وإلّا عملتَ كما سيأتي إلى أن تصحّحها من عدد ينتهي إليه الحساب. وكذا لو كان في الفريضة نصفان.

وإن اشتملت على ثُلث أو ثُلثين أو هما فهي من ثلاثة، أو على ربع فهي

__________________

(١) في ( ش ) و ( ر ): والسدس من ستّة، والثمن من ثمانية. وما أثبتناه موافق لنسختي المتن.

(٢) في ( ع ): من الفريضة.