درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۴: کتاب المیراث ۶۲: التوابع ۱۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله یازدهم / بررسی صورت عدم همخوانی در چند گروه (فرض توافق)

فصل چهارم: توابع

مسئله یازدهم: مواجه شدن با کسر در محاسبات

بحث در مواردی بود که در چند گروه، نصیب با تعداد افراد گروه همخوانی ندارد و قابل تقسیم نیستند. حال چند صورت بین نصیب و تعداد متصور است:

الف) بین نصیب و تعداد، تباین است: بحث از آن و توضیح امثله آن گذشت.

ب) بین نصیب و تعداد، توافق وجود دارد (یا متماثل اند یا متداخل اند یا متوافق).

 

بررسی حکم، در مثال های مختلف:

مثال1 (متوافقین): شخصی از دنیا رفته است و ورثه او عبارتند از: 6 زوجة[۱] + 8 کلاله امی + 10 کلاله ابی. سهم 6 زوجة یک چهارم است (فرض این است که میت فرزندی ندارد). سهم کلاله امی هم یک سوم است. مابقی هم برای کلاله ابی است. حال فریضه باید از 12 حساب شود زیرا 4×3=12. حال از این 12 سهم، 3 سهم برای زوجات است. 4 سهم برای کلاله امی است و 5 سهم هم برای کلاله ابی است. حال عدد 3 با تعداد زوجات که 6 می باشد، توافق دارند. عدد 4 هم با تعداد کلاله امی که 8 تا هستند توافق دارد و عدد 5 هم با تعداد کلاله ابی که 10 تا هستند، توافق دارد. توافق 3 و 6، به 3 است یعنی 6 را ضربدر یک سوم می کنیم. توافق 4 و 8 هم به یک چهارم است و لذا 8 را هم در یک چهارم ضرب می کنیم. توافق 5 و 10 هم به 5 است و لذا 10 را در یک پنجم ضرب می کنیم. پس سه عدد باقی می ماند: 2 و 2 و 2. حال چون بین این سه تا 2، تماثل است، به یکی اکتفا می کنیم. لذا یکی از این 2 ها را در اصل فریضه که 12 است می کنیم و حاصل می شود 24. لذا از این 24 سهم، 6 سهم برای زوجات است که به هر زوجة یک سهم می رسد. 8 سهم هم به کلاله امی میرسد که به هر کدام یک سهم می رسد. 10 سهم هم به کلاله ابی می رسد که به هر کدام یک سهم می رسد.

مثال2 (متماثلین): اگر شخصی از دنیا برود و ورثه او عبارت باشند از: 3 اخوة امی + 3 اخوة ابی. در اینجا اصل فریضه از 3 محاسبه می شود. زیرا سهم کلاله امی متعدد یک سوم است و ما بقی (دو سوم) به کلاله ابی می رسد. حال یک سهم، قابل تقسیم بر سه نفر نیست و همچنین دو سهم هم قابل تقسیم بر 3 نفر نیست. حال بین 3 در کلاله امی و 3 در کلاله ابی، رابطه تماثل برقرار است و لذا به یکی اکتفا می کنیم و آن را ضربدر فریضه می کنیم که می شود 9 (3×3=9). حال از این 9 سهم، 3 سهم برای کلاله امی است که یعنی به هر کدام یک سهم می رسد. 6 سهم هم به کلاله ابی می رسد که یعنی هر کدام دو سهم. 

مثال3 (متداخلین): اگر شخصی از دنیا برود و ورثه او عبارت باشند از: 6 کلاله امی + 3 کلاله ابی. در این صورت، اصل فریضه باید از 3 محاسبه شود. زیرا یک سوم سهم کلاله امی است و دو سوم باقی مانده سهم کلاله ابی است. حال این یک سهم، قابل تقسیم بر 6 نفر نیست و 2سهم هم قابل تقسیم بر 3 نفر نیست. لذا رابطه تباین است. حال بین 6 و 3، نسبت سنجی می کنیم و می بینیم این دو متداخلین هستند. لذا 3 را کنار می گذاریم و 6 را معیار قرار می دهیم. حال 3 را در 6 ضرب می کنیم که می شود 18. حال از این 18 سهم، 6 سهم برای کلاله امی است که یعنی هر کدام یک سهم. 12 سهم هم برای کلاله ابی است که یعنی نفری 4 سهم.

مثال4 (گاهی نسبت، در ابتدا تداخل نیست، اما بعداً بر می گردد به تداخل): اگر شخصی از دنیا برود و ورثه او عبارت باشند از: 4 زوجة + 6 اخوة ابی. یک چهارم سهم زوجات است و ما بقی (سه چهارم) سهم اخوة است. در اینجا، فریضه از 4 حساب می شود. حال از این 4 سهم، یک سهم برای زوجات است و سه سهم برای اخوة ابی است. نه یک سهم قابل تقسیم بر 4 است و نه 3 قابل تقسیم بر 6 است. اما رابطه 3 و 6 تداخل است. لذا 6 را بر 3 تقسیم می کنیم که می شود 2. حال در 2 و 4، به 4 اکتفا کرده و 4 را در اصل فریضه (4) ضرب می کنیم که می شود16.  از این 16 سهم، 4 سهم برای زوجات است که یعنی هرکدام یک سهم. 12 سهم را هم به اخوة ابی می دهیم که یعنی هر کدام 2 سهم.


چگونه می شود 6 زوجه داشته باشد؟ به این صورت که 6 زوجة از او ارث می برند ولی بالفعل؛ هر 6 نفر، زوجه این شخص نیستند. مثلا شخصی که مریض است و 4 زوجة دارد، دو تا از زوجه هایش را طلاق داده است و با دو زوجة دیگر ازدواج کرده است و دخول هم اتفاق می افتد (در صفحه 218 بیان شد که دخول، شرط ارث است) و تا قبل از یکسال از طلاق دو زوجه اول، از دنیا می رود (قاعده ای داریم که اگر شخصی که در مرض موت است و همسرش را طلاق دهد، تا یکسال بعد از طلاق اگر از دنیا برود، زوجة مطلقه از او ارث می برد)

۴

تطبیق مسئله یازدهم / بررسی صورت عدم همخوانی در چند گروه (فرض توافق)

ومثال المتوافقة مع الانكسار على أكثر من فريق (مثال جایی که بین تعداد نفرات و فریق ها توافق وجود دارد و در گروه های متفاوت، دچار انکسار و اعشار می شویم) : (مثال 1: متوافقینی که در نهایت به متماثله بر می گردد) ستّ زوجات (6 زوجة) ـ كما يتّفق في المريض (این حالت 6 زوجة اتفاق می افتد در شخص مریضی که) يُطلّق (دو تا از زوجاتش را طلاق می دهد) ثمّ يتزوّج (با دو زوجة دیگر ازدواج می کند) ويدخل (باید دخول هم در این دو زوجة جدید صورت بگیرد زیرا در مریض، شرط ارث بردن، دخول است ـ راجع ص 218 ـ) ثمّ يموت قبل الحول (مریض هم قبل از گذشت یکسال از طلاق آن دو زوجة از دنیا برود. زیرا مریض تا یکسال از طلاق زوجة اش از او ارث می برد البته به شرط اینکه آن زن مطلقه با مرد دیگری ازدواج نکرده باشد)  ـ وثمانية من كلالة الاُمّ وعشرة من كلالة الأب (بین 6 و 8 و 10 رابطه توافق است)، فالفريضة اثنا عشر (فریضه را باید از 12 حساب کنیم. 3×4=12) ـ مخرج الربع (سهم زوجات) والثلث (سهم کلاله امی) ـ للزوجات ثلاثة وتوافق عددهنّ بالثلث (توفق 3 و 6 به ثلث است. یعنی هر دو قابل تقسیم بر 3 هستند) ، ولكلالة الاُمّ أربعة (کلاله ام، از 12 تا 4 سهم می برند) وتوافق عددهنّ بالربع (4 با 8 که تعداد آن هاست توافق دارد زیرا هر دو بر 4 قابل تقسیم اند. لذا 8 باید تقسیم بر 4 شود) ، ولكلالة الأب خمسة توافق عددهم بالخمس (10 و 5 هر دو بر 5 قابل تقسیم اند و لذا 10 را بر 5 تقسیم می کنیم) . فتردّ كلّاً من الزوجات والإخوة من الطرفين إلى اثنين (همه موارد در آخر به 2 رسیدند) ؛ لأنّهما (اثنین) ثلث الأوّل (یک سوم عدد 6) وربع الثاني (یک چهارم عدد 8) وخمس الثالث (یک پنجم عدد 10) فتتماثل الأعداد (اعداد متماثل می شوند) ، فتجتزي باثنين (به یکی از 2 ها اکتفا می کنیم) فتضربهما في اثني عشر (اصل فریضه) تبلغ أربعة وعشرين، فمن كان له سهم أخذه مضروباً في اثنين (هر کس هر مقدار سهم داشته است باید در 2 ضرب شود) ، فللزوجات ستّة، ولإخوة الاُمّ ثمانية، ولإخوة الأب عشرة، لكلٍّ سهم.

ومثال المتماثلة (مثال2: متماثلین) : ثلاث إخوة من أب ومثلهم من اُمّ (3 اخوة ابی + 3 اخوة امی) ، أصلُ الفريضة ثلاثة (چون کلاله امی یک سوم می برد و مابقی هم به کلاله ابی می رسد) والنسبة بين النصيب (کلاله امی ـ 1 ـ) والعدد (3) متباينة، والعددان متماثلان (3 تای اخوة امی با 3 تای اخوة ابی متماثل اند) ، فيُجتزى بضرب أحدهما في أصل الفريضة تصير تسعة (یکی از 3 ها را در اصل فریضه ـ 3 ـ ضرب می کنیم که می شود 9. حال از این 9 تا، 3 تا به کلاله امی می رسد ـ نفری یک سهم ـ و 6 سهم هم به کلاله ابی می دهیم ـ نفری 2تا ـ).

ومثال المتداخلة [ بين الأعداد ] كما ذكر (مثال3: متداخلین) (همانند مثال قبلی است) ، إلّا أنّ إخوة الاُمّ ستّة (فقط اخوة امی به جای 3 تا 6 تاهستند) ، فتجتزي بها (به عدد 6 اکتفا می شود. زیرا 6 و 3 تداخل دارند) وتضربها في أصل الفريضة تبلغ ثمانية عشر.

وقد لا تكون متداخلة ثمّ تؤول إليه (مثال4: در ابتدا رابطه تداخل نیست ولی بعدا به تداخل بر می گردد) كأربع زوجات وستّة إخوة (4 زوجة + 6 اخوة) ، أصلُ الفريضة أربعة (زیرا زوجة یک چهارم ارث می برد)  ـ مخرج الربع ـ ينكسر على الفريقين (یک چهارم زوج، و سه چهارم ما بقی سهم اخوة است. یک و چهار، رابطه شان تباین است) وعدد الإخوة يوافق نصيبهم (6 که عدد اخوة باشد با نصیب آن ها ـ 3ـ توافق دارد) بالثلث (هر دو بر 3 قابل تقسیم اند) فتردّهم إلى اثنين (6 را تقسیم بر 3 می کنیم که می شود 2) ، وعدد الزوجات تباين نصيبهنّ (عدد زوجات 4 است و با نصیب آن ها که یکی است رابطه شان تباین است) فتبقيهنّ بحالهنّ (4 را به جای خود نگه می داریم) ، فيدخل ما بقي من عدد الإخوة (عدد 2) في عددهنّ (4) فتجتزي به (به عدد زوجات اکتفا می کنیم یعنی 4) وتضربهُ في الأربعة (4×4=16)، يكون ستّة عشر.

وبما ذكرناه من الأمثلة (با مثال هایی که ما تا به حال ذکر کردیم) يظهر حكم ما لو كان لبعضها وفق دون الباقي (اگر برخی وفق بود و برخی وفق نبود) ، أو بعضها متماثل أو متداخل دون بعض.

۵

مسئله دوازدهم: عول

مسئله دوازدهم[۱]: عول

اگر فریضه، از سهام مقرّرة فی کتاب الله برای صاحبان فروض کم بیاید.

برای مثال: شارع در قرآن می گوید: دو سوم را به بنتین بده، دو ششم را هم به ابویم بده، یک چهارم هم به زوج بده. خب در اینجا، ما ترک، کم می آید و به همه به مقداری که در قرآن تعیین شده، نمی رسد. (شهید در اینجا، چندین مثال می زنند که در تطبیق می خوانیم).

سؤال: حکم در جایی که عول پیش می آید چیست؟

پاسخ: در صفحه 183، قبلا بیان شد که نقص باید به افراد خاصی وارد کرد که عبارتند از:

  • بنت و بنات
  • اخوات ابی یا ابوینی

نکته1: پس نقص، تنها به افراد خاصی وارد می شود و نباید نقص را به همه وارد کرد. ولی اهل سنت، به خلاف شیعه، عقیده دارند که نقص را باید به همه افراد وارد کرد.

نکته2: قبلا در صفح 183، بیان شد که نقص به «اب» هم وارد می شود. ولی بعد در صفحه 185 به آن اشکال وارد کردیم و گفتیم نباید به اب نقص وارد کرد و لذا شهید اول، دیگر اینجا «اب» را مطرح نکرده اند. 


عمده مسئله دوازدهم و سیزدهم، تکرار ما قبل است.

۶

تطبیق ​مسئله دوازدهم: عول

﴿ الثانية عشرة ﴾:

﴿ أن تقصر الفريضة عن السهام (جایی که فریضه ما، از سهامی که باید تقسیم کنیم کم می آید) ﴾ وإنّما تقصر ﴿ بدخول أحد الزوجين (تنها در جایی بحث عول مطرح می شود که پای زوج یا زوجة در میان باشد) ﴾ كبنتين (دو سوم) وأبوين (دو ششم) مع أحد الزوجين وبنتين (دو سوم) وأحد الأبوين (یک ششم) مع زوج (یک چهارم) واُختين لأب (دو سوم) واُختين لاُمٍّ (یک سوم) مع أحد الزوجين.

وهذه مسألة العول (این همان مسئله عول است که تا به حال چندبار مطرح شده است) ﴿ فيدخل النقص على البنت والبنات (اگر در طبقه اولیم) ﴾ إن اتّفقن (اگر این دو، جزو وراث باشند) ﴿ و ﴾ على ﴿ قرابة الأب ﴾ من الأخوات (اخوات ابی یا ابوینی) ، لا على الجميع (به سایرین، نقص وارد نمی شود) ، وقد تقدّم (ص 183) .

وهذه العبارة أجود ممّا سلف (این عبارت شهید اول، بهتر از عبارتی است که در ص 183 بیان کردند) ، حيث لم يذكر الأب (اب را ذکر نکردند به عنوان کسی که نقص بر او وارد می شود) فيمن يدخل عليه النقص.

۷

مسئله سیزدهم: مقدار زائد

مسئله سیزدهم: مقدار زائد

اگر فریضه، بیشتر از سهام باشد. یعنی وقتی سهم ذافرض ها را می دهیم، باز از ماترک، چیزی باقی می ماند. 

مثال1: اگر وارث، بنت واحد باشد. وقتی یک دوم به او دادیم، یک دوم اضافه می آید.

مثال2: اگر وارث، بنتین فصاعداً باشد که باید دو سوم بدهیم و یک سوم اضافه می آید.

مثال3: اخت واحده ...

مثال4: اخوات ...

مثال5: بنت واحد+ ابوین

مثال6: بنت واحد + احد الابوین

مثال7: بنتین فصاعداً + احد الابوین

حکم مسئله: این بحث در صفحه 179 و 180 در بحث عصبة[۱] گذشت. در آنجا گفتیم با وجود سایر وراث قریب، عصبه ارث نمی برند. به خلاف اهل سنت که عقیده دارند باید مقدار زائد به عصبه داده شود. لذا طبق نظر شیعه، مازاد باید بین ذوی السهام رد کنیم به نسبت سهمی که برده اند. 

نکته: چند مورد هستند که مقدار زائد به آن ها رد نمی شود:

  • زوج و زوجة
  • امّ در صورتی که حاجب داشته باشد (اخوة)
  • کلاله امی با وجود کلاله ابی یا ابوینی

عاقله، اقرباء ذکور میت.

۸

تطبیق مسئله سیزدهم: مقدار زائد

﴿ الثالثة عشرة ﴾:

﴿ أن تزيد ﴾ الفريضة ﴿ على السهام (اگر فریضه بر مقدار سهام، زیاد بیاید) ﴾ كما لو خلّف بنتاً واحدة، أو بنات، أو اُختاً، أو أخوات، أو بنتاً وأبوين أو أحدهما (عطف بر ابوین) ، أو بنات وأحدهما (ابوین) ﴿ فيردّ الزائد على ذوي السهام (مقدار زائد را بین ذوی السهام به نسبت سهمشان تقسیم می کنیم. به خلاف اهل سنت که عقیده دارند باید مقدار زائد، به عصبه داده شود) عدا الزوج والزوجة (البته مقدار زائد به زوج و زوجة رد نمی شود)  والاُمِّ مع الإخوة (ام با حاجب) ﴾ أمّا مع عدمهم (حاجب) فيردّ عليها (ام) .

﴿ أو يجتمع ذو سببين ﴾ كالاُخت من الأبوين ﴿ مع ذي سبب واحد (اگر اخت ابوینی در کنار اخت امی قرار گرفت، به اخت امی چیزی نمی رسد از مقدار زائد) ﴾ كالإخوة من الاُمّ، فيختصّ الردّ بذي السببين (امی و ابی است) ﴿ كما مرّ ﴾ ولا شيء عندنا للعصبة، بل في فيه التراب .

ولو كان إخوة الاُمّ ثلاثة صحّ الفرض أيضاً، لكن هنا تضرب اثنين في ثلاثة ثمّ في سبعة تبلغ اثنين وأربعين، ثمّ في أصل الفريضة تبلغ خمسمئة وأربعة، ومن كان له سهم أخذه مضروباً في اثنين وأربعين. ولا يلتفت إلى توافق الاثني عشر، والاثنين والأربعين، في السدس.

ومثال المتوافقة مع الانكسار على أكثر من فريق: ستّ زوجات ـ كما يتّفق في المريض يُطلّق ثمّ يتزوّج ويدخل ثمّ يموت قبل الحول ـ وثمانية من كلالة الاُمّ وعشرة من كلالة الأب، فالفريضة اثنا عشر ـ مخرج الربع والثلث ـ للزوجات ثلاثة وتوافق عددهنّ بالثلث، ولكلالة الاُمّ أربعة وتوافق عددهنّ بالربع، ولكلالة الأب خمسة توافق عددهم بالخمس. فتردّ كلّاً من الزوجات والإخوة من الطرفين إلى اثنين؛ لأنّهما ثلث الأوّل وربع الثاني وخمس الثالث فتتماثل الأعداد، فتجتزي باثنين فتضربهما في اثني عشر تبلغ أربعة وعشرين، فمن كان له سهم أخذه مضروباً في اثنين، فللزوجات ستّة، ولإخوة الاُمّ ثمانية، ولإخوة الأب عشرة، لكلٍّ سهم.

ومثال المتماثلة: ثلاث إخوة من أب ومثلهم من اُمّ، أصلُ الفريضة ثلاثة والنسبة بين النصيب والعدد متباينة، والعددان متماثلان، فيُجتزى بضرب أحدهما في أصل الفريضة تصير تسعة.

ومثال المتداخلة [ بين الأعداد ](١) كما ذكر، إلّا أنّ إخوة الاُمّ ستّة، فتجتزي بها وتضربها في أصل الفريضة تبلغ ثمانية عشر.

وقد لا تكون متداخلة ثمّ تؤول إليه كأربع زوجات وستّة إخوة، أصلُ الفريضة أربعة ـ مخرج الربع ـ ينكسر على الفريقين وعدد الإخوة يوافق نصيبهم

__________________

(١) لم ترد في المخطوطات.

بالثلث فتردّهم إلى اثنين، وعدد الزوجات تباين نصيبهنّ فتبقيهنّ بحالهنّ، فيدخل ما بقي من عدد الإخوة في عددهنّ فتجتزي به وتضربهُ في الأربعة، يكون ستّة عشر.

وبما ذكرناه من الأمثلة يظهر حكم ما لو كان لبعضها وفق دون الباقي، أو بعضها متماثل أو متداخل دون بعض.

﴿ الثانية عشرة :

﴿ أن تقصر الفريضة عن السهام وإنّما تقصر ﴿ بدخول أحد الزوجين كبنتين وأبوين مع أحد الزوجين وبنتين وأحد الأبوين مع زوج واُختين لأب واُختين لاُمٍّ مع أحد الزوجين.

وهذه مسألة العول ﴿ فيدخل النقص على البنت والبنات إن اتّفقن ﴿ و على ﴿ قرابة الأب من الأخوات، لا على الجميع، وقد تقدّم (١).

وهذه العبارة أجود ممّا سلف، حيث لم يذكر الأب فيمن يدخل عليه النقص.

﴿ الثالثة عشرة :

﴿ أن تزيد الفريضة ﴿ على السهام كما لو خلّف بنتاً واحدة، أو بنات، أو اُختاً، أو أخوات، أو بنتاً وأبوين أو أحدهما، أو بنات وأحدهما ﴿ فيردّ الزائد على ذوي السهام عدا الزوج والزوجة والاُمِّ مع الإخوة أمّا مع عدمهم فيردّ عليها.

﴿ أو يجتمع ذو سببين كالاُخت من الأبوين ﴿ مع ذي سبب واحد

__________________

(١) في الصفحة ١٨٣.

كالإخوة من الاُمّ، فيختصّ الردّ بذي السببين ﴿ كما مرّ (١) ولا شيء عندنا للعصبة، بل في فيه التراب (٢).

﴿ الرابعة عشرة :

في المناسخات وتتحقّق بأن يموت شخص ثمّ يموت أحد وُرّاثه قبل قسمة تركته، فإنّه يعتبر حينئذٍ قسمة الفريضتين من أصل واحد لو طلب ذلك، فإن اتّحد الوارث والاستحقاق كإخوة ستّة وأخوات ستّ (٣) لميّت، فمات بعده أحد الإخوة ثمّ إحدى الأخوات، وهكذا... حتّى بقي أخ واُخت، فمال الجميع بينهما أثلاثاً إن تقرّبوا بالأب، وبالسويّة إن تقرّبوا بالاُمّ.

وإن اختلف الوارث خاصّة، كما لو ترك الأوّل ابنين، ثمّ مات أحدهما وترك ابناً، فإنّ جهة الاستحقاق في الفريضتين واحدة وهي البنوّة، لكنّ الوارث مختلف.

أو الاستحقاق خاصّة، كما لو مات رجل وترك ثلاثة أولاد، ثمّ مات أحد الأولاد ولم يترك غير أخويه. فإنّ الوارث فيهما واحد، لكن جهة الاستحقاق مختلفة.

أو اختلفا معاً، فقد تحتاج المسألة إلى عمل آخر غير ما احتاجت إليه الاُولى وقد لا تحتاج.

وتفصيله أن نقول: ﴿ لو مات بعض الورثة قبل قسمة التركة الاُولى

__________________

(١) تقدّم في الصفحة ١٨٠.

(٢) هذا لفظ الحديث [ الوسائل ١٧: ٤٣١، الباب ٨ من أبواب موجبات الإرث، الحديث الأوّل ]. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في نسخة بدل ( ر ): إخوة ثلاثة وأخوات ثلاث.