درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۵۰: کتاب الحدود ۲۴: حدّ لواط ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

توبه لائط / تقبیل غلام / اجتماع دو مذکّر تحت ازار واحد

توبه لائط

مسئله دو صورت دارد:

الف) در فرض قیام بیّنة: دو حالت دارد:

  • اگر لائط، قبل از قیام بینة توبه کند: حد از او ساقط می شود[۱]. فرقی هم نمی کند که قتل باشد یا رجم یا جلد یا... 
  • اگر لائط، بعد از قیام بیّنه توبه کند: حدّ از او ساقط نمی شود.

ب) در فرض اقرار: دو حالت دارد:

  • اگر لائط، قبل از توبه اقرار کند: حدّ از او ساقط نمی شود ولی امام مخیّر است که استیفاء کند یا عفو کند. 
  • اگر لائط، بعد از توبه اقرار کند[۲]: حد از او ساقط می شود. زیرا اگر توبه قبل از قیام بیّنه حدّ را ساقط می کند، توبه قبل از اقرار، به طریق اولی حدّ را ساقط می سازد.

 

تقبیل پسر بچه از روی شهوت

اگر کسی، پسر بچه ای را از روی شهوت ببوسد، حکمش تعزیر است به مقداری که حاکم صلاح بداند. زیرا تقبیل از روی شهوت، جزو معاصی کبیره محسوب می شود.

سؤال: از کجا می دانیم که از گناهان کبیره است؟

پاسخ: یکی از تعاریفی که علماء در مورد گناهان کبیره ارائه می دهند این است: «گناهی که در روایات، به خصوصه وعید عذاب در مورد آن داده شده است». حال تقبیل از روی شهوت نسبت به پسر بچه هم از اینگونه موارد است لذا گناه کبیره محسوب می شود.

بیان دو روایت در تطبیق خواهد آمد.

 

اجتماع دو مذکرّ تحت ازار واحد

اگر دو نفر مردِ برهنه، زیر یک روپوش یا رو انداز واحد جمع شوند، در حالی که رَحِم یکدیگر نباشند[۳]، در این صورت تعزیر می شوند بین 30 تا 99 ضربه شلاق (قول مشهور).

سؤال1: چرا نباید بیشتر از 99 ضربه و کمتر از 30 ضربه باشد؟

پاسخ: زیرا برخی روایات تعبیر دارند که در این موردِ خاص، نباید «حدّ (100 ضربه)» زده شود. برخی روایات هم تعبیر دارند: «یجلدان، غیر سوطٍ واحد». همچنین در برخی روایات آمده «ثلاثین سوطاً». لذا برای جمع بین این روایات، باید گفته شود 30 تا 99 ضربه شلاق (بنا بر نظر حاکم)

سؤال2: چرا قیدِ «رحم نبودن این دو نفر» را بیان کردید؟

پاسخ: در برخی روایات آمده است «... قُلْتُ فَامْرَأَةٌ نَامَتْ مَعَ اِمْرَأَةٍ فِي لِحَافٍ فَقَالَ ذَوَاتَا مَحْرَمٍ قُلْتُ لاَ قَالَ مِنْ ضَرُورَةٍ قُلْتُ لاَ قَالَ تُضْرَبَانِ ثَلاَثِينَ سَوْطاً ثَلاَثِينَ سَوْطاً قُلْتُ فَإِنَّهَا فَعَلَتْ قَالَ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقَالَ أُفٍّ أُفٍّ أُفٍّ ثَلاَثاً وَ قَالَ اَلْحَدَّ». از اینکه حضرت از محرم بودن این دو سؤال می پرسند، مشخص می شود که اگر این دو محرم بودند، دیگر حدی جاری نمی شد.

اشکال شهید ثانی: صِرفِ رحم بودن، موجب تجویز نیست. لذا بهتر است یا اصلاً این قید را نیاوریم و یا اگر می خواهیم قید بیاوریم بگوییم: هر جا فعلِ حرام بود این حکم می آید (ذی رحم بودن یا نبودن را دخالت ندهیم در حکم)


این بحث، در زنا نیز مطرح شد.

این مورد را شهید متعرّض نشده اند. ولی در صفحه 272 همین جلد، در بحث زنا به آن اشاره کردند.

پدر و پسر نباشند، دو برادر نباشند و...

۴

تطبیق توبه لائط / تقبیل غلام / اجتماع دو مذکّر تحت ازار واحد

﴿ ولو تاب قبل قيام البيّنة (اگر توبه کند لائط، قبل از قیام بینه) سقط الحدّ عنه قتلاً ﴾ كان الحدّ أو رجماً ﴿ أو جلداً (حد به هر حال از او ساقط می شود) (استاد: در بحث لواط، قتل و رجم از یکدیگر جدا نشدند! چر شهید اینجا جدا ذکر می کنند؟! به نظر می رسد وجهی ندارد) ﴾ على ما فُصّل (در صفحه 272 در زنا مطرح شد).

﴿ ولو تاب بعده (بع از قیام بینه) لم يسقط ﴾ الحدّ (حد از او ساقط نمی شود) ؛ وكذا لو تاب مع الإقرار (همچنین اگر بعد از اقرار توبه کند، حد از او ساقط نخواهد بود) ﴿ ولكن يتخيّر الإمام في المقرّ ﴾ قبل التوبة ﴿ بين العفو والاستيفاء (اول اقرار کند و بعد توبه کند، در این صورت حد ثابت است ولی امام مخیر است که عفو کند یا استیفاء کند) ﴾ كالزنا. (توبه قبل از اقرار: در صفحه 272 مطرح شد که اولویتی در اینجا مطرح است به این صورت که: وقتی توبه قبل از قیام بینه، سبب سقوط حد می شود، توبه قبل از اقرار، به طریق اولی سبب سقوط حد می شود ـ اولویت: توبه قبل از اقرار، به واقعیت نزدیک تر است تا توبه بعد از بینه. چون ممکن است مجرم تا ببیند عده ای دارند جمع می شوند بروند بر علیه او شهادت بدهند، بیاید و الکی توبه کند! ولی در اقرار چنین چیزی نیست ـ) 

﴿ ويعزَّر من قبَّل غلاماً (پسر بچه) بشهوة (تعزیر می شود کسی که ببوسد پسر بچه ای را از روی شهوت) ﴾ بما يراه الحاكم (تعزیرش به مقداری است که حاکم صلاح بداند) ؛ لأنّه من جملة المعاصي (تقبیل از روی شهوت، از جمله معاصی است) ، بل الكبائر المتوعّد عليه بخصوصه بالنار (جزو کبائری است که وعید در مورد آن به نار داده شده است به خصوصه! ـ یعنی به طور کلی بیان نشده! در روایات اسمِ این عمل به طور خاص برده شده است و به آن وعید داده شده است) ، فقد رُوي « أنّ من قبَّل غلاماً بشهوة لعنته ملائكة السماء وملائكة الأرضين وملائكة الرحمة وملائكة الغضب، واُعدّ له جهنّم (وعید به نار) وساءت مصيراً » وفي حديث آخر: « من قَبَّل غلاماً بشهوة ألجمه الله يوم القيامة بلجام (آنچه به دهان حیوان می زنند ـ افسار ـ) من نار (وعید به نار) ».

﴿ وكذا يُعزّر ﴾ الذَكران ﴿ المجتمعان تحت إزار واحد (تعزیر می شوند دو مذکری که جمع شوند زیر روپوش یا زیر انداز واحد) مجرّدين (برهنه و بدون لباس) وليس بينهما رحم ﴾ أي قرابة (رحم یکدیگر نباشند) ﴿ من ثلاثين سوطاً إلى تسعة وتسعين ﴾ على المشهور (مشهور می گویند باید این تعزیر، بین 30 تا 99 ضربه باشد).

أمّا تحديده في جانب الزيادة (اینکه بیان شد از 99 تا نباید بیشتر باشد) ؛ فلأنّه ليس بفعل يوجب الحدّ كملاً (زیرا اجتماع در ازار واحد، عملی نیست که موجب حدّ کامل بشود) . فلا يبلغ به (مجازات آن به حدّ کامل نمی رسد) ، ولقول الصادق عليه‌السلام في المرأتين تنامان في ثوب واحد ؟: « تُضربان » (اگرچه این روایت در مورد دو زن است، اما بعدا در سحق هم اشاره می کنیم که بین زن و مرد از این جهت تفاوتی وجود ندارد) قلت: حدّاً (سؤال کردم: آیا منظورتان این است که به این دو باید حدّ بزنیم؟) ؟ قال: « لا (به 100 ضربه نرسد) »، وكذا قال في الرجلين (عین همین روایت در مورد رجلان هم وجود دارد) وفي رواية ابن سنان عنه (امام صادق عليه‌السلام) عليه‌السلام: « يُجلدان حدّاً غير سوط واحد » (99 ضربه) .

وأمّا في جانب النقيصة: فلرواية سليمان بن هلال عنه (امام صادق عليه‌السلام) ، قال: « يُضربان ثلاثين سوطاً، ثلاثين سوطاً » .

وطريق الجمع (جمع بین این روایاتی که بیان شده به این صورت است:) : الرجوع فيما بين الحدّين إلى رأي الحاكم (حاکم مختار است که بین 30 تا 99 ضربه، یک مقداری را انتخاب کند) . والتقييد بنفي الرحم بينهما ذكره المصنّف كغيره تبعاً للرواية (این که بین این دو نباید قرابتی باشد، از روایات برداشت می شود) (روایت: « عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هِلاَلٍ قَالَ: سَأَلَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلرَّجُلُ يَنَامُ مَعَ اَلرَّجُلِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ فَقَالَ ذَوَا مَحْرَمٍ فَقَالَ لاَ قَالَ مِنْ ضَرُورَةٍ قَالَ لاَ قَالَ يُضْرَبَانِ ثَلاَثِينَ سَوْطاً ثَلاَثِينَ سَوْطاً قَالَ فَإِنَّهُ فَعَلَ قَالَ إِنْ كَانَ دُونَ اَلثَّقْبِ فَالْحَدُّ وَ إِنْ هُوَ ثَقَبَ أُقِيمَ قَائِماً ثُمَّ ضُرِبَ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ أَخَذَ اَلسَّيْفُ مِنْهُ مَا أَخَذَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَهُوَ اَلْقَتْلُ قَالَ هُوَ ذَاكَ قُلْتُ فَامْرَأَةٌ نَامَتْ مَعَ اِمْرَأَةٍ فِي لِحَافٍ فَقَالَ ذَوَاتَا مَحْرَمٍ قُلْتُ لاَ قَالَ مِنْ ضَرُورَةٍ قُلْتُ لاَ قَالَ تُضْرَبَانِ ثَلاَثِينَ سَوْطاً ثَلاَثِينَ سَوْطاً قُلْتُ فَإِنَّهَا فَعَلَتْ قَالَ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقَالَ أُفٍّ أُفٍّ أُفٍّ ثَلاَثاً وَ قَالَ اَلْحَدَّ»)

ويشكل (قائل شدن به این قید مشکل است) بأنّ مطلق الرحم لا يوجب تجويز ذلك (صرف اینکه این دو نفر رحم یکدیگر اند، موجب جواز به اجتماع تحت ازار واحد نمی شود) . فالأولى ترك القيد (یا این قید را اصلا نیاورید) ، أو التقييد بكون الفعل محرّماً (یا بگویید هر جا این اجتماع حرام بود این حرمت می آید و الا نمی آید ـ مثل اینکه ضرورت باشد و....ـ) .

﴿ والأحوط وهو الذي اختاره المصنّف في الشرح (١) قتله ﴿ في الرابعة لرواية أبي بصير قال: قال أبو عبد الله عليه‌السلام: « الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة » (٢) ولأنّ الحدّ مبنيّ على التخفيف، وللاحتياط في الدماء، وترجيح هذه الرواية بذلك وبأنّها خاصّة وتلك عامّة، فيجمع بينهما بتخصيص العامّ بما عدا الخاصّ. وهو الأجود.

ولو لم يسبق حدّه مرّتين لم يجب سوى الجلد مئة.

﴿ ولو تاب قبل قيام البيّنة سقط الحدّ عنه قتلاً كان الحدّ أو رجماً ﴿ أو جلداً على ما فُصّل.

﴿ ولو تاب بعده لم يسقط الحدّ؛ وكذا لو تاب مع الإقرار ﴿ ولكن يتخيّر الإمام في المقرّ قبل التوبة ﴿ بين العفو والاستيفاء كالزنا.

﴿ ويعزَّر من قبَّل غلاماً بشهوة بما يراه الحاكم؛ لأنّه من جملة المعاصي، بل الكبائر المتوعّد عليه بخصوصه بالنار، فقد رُوي « أنّ من قبَّل غلاماً بشهوة لعنته ملائكة السماء وملائكة الأرضين (٣) وملائكة الرحمة وملائكة الغضب، واُعدّ له جهنّم وساءت مصيراً » (٤) وفي حديث آخر: « من قَبَّل غلاماً

__________________

(١) غاية المراد ٤: ٢١٥ ـ ٢١٦.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٨٧، الباب ٢٠ من أبواب حدّ الزنا، الحديث الأوّل، في طريق رواية أبي بصير إسحاق بن عمّار وهو فطحي، ورواية يونس [ نقلها الشيخ عنه في التهذيب ١٠: ٣٧، الحديث ١٢٩ ] من الحسن؛ لأنّ أظهر الطرُق إليه ما دخل فيه إبراهيم بن هاشم، وحينئذٍ فالرجوع إلى الاحتياط في الدماء والتخفيف أولى. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في ( ف ): الأرض.

(٤) المستدرك ١٤: ٣٥١، الباب ١٨ من أبواب النكاح المحرّم وما يناسبه، الحديث ٣.

بشهوة ألجمه الله يوم القيامة بلجام من نار » (١)(٢).

﴿ وكذا يُعزّر الذَكران ﴿ المجتمعان تحت إزار واحد مجرّدين وليس بينهما رحم أي قرابة ﴿ من ثلاثين سوطاً إلى تسعة وتسعين على المشهور.

أمّا تحديده في جانب الزيادة؛ فلأنّه ليس بفعل يوجب الحدّ كملاً. فلا يبلغ به، ولقول الصادق عليه‌السلام في المرأتين تنامان في ثوب واحد ؟: « تُضربان » قلت: حدّاً ؟ قال: « لا »، وكذا قال في الرجلين (٣) وفي رواية ابن سنان عنه عليه‌السلام: « يُجلدان حدّاً (٤) غير سوط واحد » (٥).

وأمّا في جانب النقيصة: فلرواية سليمان بن هلال عنه، قال: « يُضربان ثلاثين سوطاً، ثلاثين سوطاً » (٦).

وطريق الجمع: الرجوع فيما بين الحدّين إلى رأي الحاكم. والتقييد بنفي الرحم بينهما ذكره المصنّف كغيره (٧) تبعاً للرواية (٨).

ويشكل بأنّ مطلق الرحم لا يوجب تجويز ذلك. فالأولى ترك القيد، أو التقييد بكون الفعل محرّماً.

__________________

(١) في ( ش ): النار.

(٢) الوسائل ١٤: ٢٥٧، الباب ٢١ من أبواب النكاح المحرّم وما يناسبه، الحديث الأوّل.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٦٧، الباب ١٠ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١٦.

(٤) في ( ش ): جلداً، ولم يرد أيّ منهما في الوسائل.

(٥) الوسائل ١٨: ٣٦٧، الباب ١٠ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١٨، وليس فيه: « حدّاً ».

(٦) نفس المصدر، الحديث ٢١.

(٧) كالمحقّق في الشرائع ٤: ١٦٠، والعلّامة في الإرشاد ٢: ١٧٥، والقواعد ٣: ٥٣٧.

(٨) راجع الهامش رقم ٦ في هذه الصفحة.