درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۸: کتاب الحدود ۵۲: حدّ المحاربة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

توبه محارب / کیفیت و مدت زمان «صلب»

سؤال1:‌ اگر محارب توبه کند، تکلیف چیست؟

پاسخ:‌ چند صورت متصور است:

  • اگر محارب، قبل از اینکه دستگیر شود توبه کند:‌ حقّ الله از او برداشته می شود (چه قتل، چه تبعید و...) ولی حق الناس به جای خود باقی است.[۱]
  • اگر محارب، بعد از اینکه دستگیر شود توبه کند:‌ نه حق الله ساقط است و نه حق الناس. 

نکته1:‌ یکی از حدود چهارگانه برای محارب «صلب» بود که معنای آن «به دار آویختن» است. البته نه به این معنا که طناب دور گردن او بیندازند. بلکه او را به صلیب کشیده و منتظر می مانند تا بمیرد و اگر نمیرد، بعد او را به پایین کشیده و سپس به قتل می رسانند.

سؤال2: آیا شخص را باید «میّتاً» به صلیب کشید یا «حیّاً»؟

پاسخ:‌ اگر قائل به تخییر حاکم شدیم، باید «حیّا» میت را به صلیب کشید. اما اگر قائل به ترتیب در حد محارب شدیم، عبارتی داشتیم که می فرمود «ثم قتل و صلب» که ظاهر این عبارت این است که باید «میّتاً» به صلیب کشیده شود.

سؤال3:‌ چه محارب «حیاً» به صلیب کشیده شود و چه «میتا» چه «بالتفریق»[۲]، زمان به صلیب کشیدن او چه قدر است؟

پاسخ:‌ حدّاکثر زمانی که باید روی صلیب بماند سه روز است ولو ملفّقۀً (یعنی برای مثال از وسط روز اول تا وسط روز چهارم)

نکته2:‌ در محاسبه شب ها نیز بحثی وجود دارد: 

الف) برخی گفته اند که لیالی معتبر نیست[۳] یعنی اگر اول روز اول او را به صلیب کشیدند، می توانند در غروب روز سوم او را از صلیب پایین بیاورند (شب سوم دیگر ملاک نیست). 

ب) برخی دیگر گفته اند که منظور از سه روز، سه تا 24 ساعت است. یعنی باید 3 روز و سه شب صبر کنند.

نکته3:‌ بعد از این که سه روز محارب بر صلیب بود، او را پایین می کشند. اگر همچنان زنده بود، باید او را به قتل برسانند. سپس او را به غسل و حنوط و کفن تجهیز می کنند و سپس او را دفن می کنند. البته می توانند قبل از اینکه او را به صلیب بشکند نیز غسل و حنوط و کفن او را انجام دهند تا بعد از پایین کشیدن، فقط بر او نماز بخوانند و دفنش کنند.


برای مثال اگر کسی را به قتل رسانده باشد و اولیای دم طلب قصاص کنند، قصاص می شود.

اول حیّ بوده است و سپس از دنیا برود.

البته دو شب وسط که باید باشد و چاره ای از آن نیست

۴

تطبیق توبه محارب / کیفیت و مدت زمان «صلب»

﴿ ولو تاب ﴾ المحارب ﴿ قبل القدرة عليه سقط الحدّ ﴾ (اگر توبه کند محارب قبل از این که دستگیر شود، حق الله از او ساقط است) من القتل والقطع والنفي ﴿ دون حقّ الآدمي (حق الناس همچنان برگردن او هست) ﴾ من القصاص في النفس والجرح والمال ﴿ وتوبته بعد الظفر (اگر بعد از دستگیری توبه کند) ﴾ أي ظفر الحاكم به ﴿ لا أثر لها (اثری برای توبه نیست) في ﴾ إسقاط ﴿ حدّ أو غُرم (غرامت) ﴾ لمال ﴿ أو قصاص ﴾ في نفس (اگر کسی را کشته است، او را قصاص کنند) أو طَرَف (مقداری از هر چیزی را «طرف» گویند. برای مثال اگر بخشی از بدن شخصی را از بین ببرد) أو جَرح، بل يستوفى منه جميع ما تقرّر (همه آنچه تصویر شد باید از او گرفته شود) .

﴿ وصلبه ﴾ على تقدير اختياره (بنابر قول به تخییر) أو وجود مرتبته (بنا بر قول شیخ طوسی) في حال كونه ﴿ حيّاً أو مقتولاً على اختلاف القولين (در حالی است که محارب حیّ باشد یا مقتول بنا بر اختلاف قولین ـ برخی می گویند حیا باید به صلیب کشیده شود و برخی می گویند باید مقتولا به صلیب کشیده شود‌ـ) ﴾ فعلى الأوّل الأوّل (بنا بر قول به تخییر باید حیا به صلیب کشیده شود) ، وعلى الثاني الثاني (بنا بر قو لهب مرتبه، باید مقتولا به صلیب کشیده شود زیرا عبارت این بود «ثم قتل و صلب») .

﴿ ولا يترك ﴾ على خشبته حيّاً أو ميّتاً أو بالتفريق (دو روز آنجا بود و بعد از دو روز مُرد) ﴿ أزيد من ثلاثة (رها نمی شود محارب بر چوبی که او را بر روی آن به صلیب کشده اند)‌ ﴾ أيّام من حين صلبه ولو ملفّقة (مثلا از وسط روز اول تا وسط روز چهارم باشد) .

والظاهر أنّ الليالي غير معتبرة (ظاهر این است که شب ها معتبر نیست. یعنی لازم نیست 3 روز و 3 شب بگذرد ـ البته وجود دو شب وسط ضروری و لابد منه است ـ ) . نعم، تدخل الليلتان المتوسّطتان تبعاً للأيّام؛ لتوقّفها عليهما (ایام متوقف بر آن دو شب وسطشان است) ، فلو صُلب أوّل النهار وجب إنزاله عشيّة الثالث (اگر محارب را اول روز اول به صلیب کشیدند، باید او را در آخر روز سوم او را پایین بکشند ـ در ابتدا شب ـ)‌ ؛ مع احتمال اعتبار ثلاث ليال مع الأيّام (ممکن است برخی بگویند 3 روز و 3 شب معتبر است) بناءً على دخولها في مفهومها (زیرا وقتی گفته می شود 3 روز، مراد 3 تا 24 ساعت است) .

﴿ ويُنزل ﴾ بعد الثلاثة أو قبلها (بعد از اتمام سه روز یا قبل از سه روز ـ چون حداکثر زمان سه روز است نه اینکه واجب باشد سه روز بالای صلیب باشد! باید به صلاحدید حاکم شرع عمل شود ـ) ﴿ ويُجهّز (تجهیزش می کنند) ﴾ بالغسل والحنوط والتكفين إن صُلب ميّتاً أو اتّفق موته (اگر میتا به صلیب کشیدند یا اتفاق افتاد مرگ او در این سه روز) في الثلاثة، وإلّا (اگر از صلیب پایین کشیده شد ولی هنوز زنده است) جُهز عليه قبل تجهيزه (کارش را تمام میکنیم ـ جهز علی الجریح:‌ زخمی را کشت ـ) .

﴿ ولو تقدّم غسله وكفنه ﴾ وحنوطه قبلَ موته (اگر قبل از این که او را به صلیب بکشند تجهیزش کنند) ﴿ صُلِّي عليه ﴾ بعد إنزاله ﴿ ودُفن (نماز بر او می خوانند و سپس او را دفن می کنند) ﴾.

۵

کیفیت تبعید و حکم محارب بودن دزد

کیفیت تبعید: در تبعید (چه علی القول بالتخییر و چه علی القول بالترتیب) باید محارب را از بلدی که در آن زندگی می کند تبعید کرد به غیر آن. همچنین لازم است به تمام بلادی که در سر راه او قرار می گیرد نوشته شود که کسی حق ندارد با او مجالست کند، هم غذا شود یا معامله کند (نوعی حصر اقتصادی و روانی).

نکته1: مدت زمان تبعید باید تا وقتی باشد که محارب توبه کند. اما اگر توبه نکند، تبعید او تا آخر عمرش ادامه خواهد داشت.

نکته2:‌ محارب، حق رفتن به بلاد شرک را نیز ندارد (ولو بلدی باشد که مسلمین با آن ها عقد صلح دارند) و اگر رفت، با مشرکین او را برگردانند و الا باید با مشرکین جنگید تا او را برگردانند. یعنی به طور کلی، مشرکین حق پناه دادن به محارب را ندارند.

نکته3: شهید اول می فرمایند «واللصّ محارب» یعنی دزد، محارب است.[۱] شهید ثانی می فرمایند منظور از این عبارت این است که:‌ از این جهت دزد محارب است که انسان می تواند او را «دفع» کند. یعنی همانطور که اگر محارب شمشیر بکشد، می توان جلوی او ایستاد و جنگید و مانع کار او شد، در دزد هم همین مطلب وجود دارد یعنی میتوان او را «دفع» کرد و لو بالقتال! یعنی اگر تنها راه جلوگیری از دزد، کشتن اوست، میتوان او را کشت و خون او هدر است.

البته باید توجه داشته که در اینگونه موارد، باید طبق قاعده «الاسهل فالاسهل» باید حرکت کرد. یعنی برای مثال، اگر بتوان با داد زدن جلوی دزد را گرفت، باید به همین مقدار کفایت کرد (دیگر لازم به کشتن او نیست) یا برخی اوقات با زدن او می توان از دزدی جلوگیری کرد، در این صورت باید به همان مقدار زدن اکتفا کرد و به همین ترتیب ... تا جایی که راهی جز قتل او وجود نداشته باشد.

البته اگر حاکم دزدی را دستگیر کند، حدّ محارب بر او جاری نمی شود! بلکه حاکم، طبق آنچه در حد سرقت بیان شد عمل می کند.

اشکال:‌ اگر دزد، حدّ محارب را ندارد، پس چرا شهید اول فرمودند «اللص محارب»؟

پاسخ: این تعبیر، به جهت روایات است. مثال:‌ « عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلسَّرِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَللِّصُّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ فَاقْتُلُوهُ فَمَا دَخَلَ عَلَيْكَ فَعَلَيَّ.» 

نکته4: دزدی ها نیز با یکدیگر متفاوت اند. گاهی دزدی یواشکی می آید و مالی می دزدد و می رود. اما گاهی دزد، شمشیر به کمر می بندد و برای دزدیدن مال به دیگران حمله می کند! یعنی عمل او، عملی است که عنوان «محاربه» نیز بر او صادق است که در این گونه موارد، می توان حکم محاربه را نیز بر او بار کرد. لذا شهید اول در دروس فرموده اند:‌ «و لو تظاهر اللّص فمحارب». شهید ثانی نیز این سخن را تایید می کنند.

نکته5:‌ اگر دزد، قصد کشتن کسی را داشته باشد، بر کسی که جانش در خطر است واجب است که دزد را دفع کند! البته در دفع این دزد، باید به قاعده «الاسهل فالاسهل» اکتفا کند. 

اگر هم شخص مشاهده کرد که زورش به این دزد نمی رسد، واجب است فرار کند تا جانش حفظ شود. 

همچنین اگر ناموس شخص توسط دزدی در خطر است، وجوب دفع مع الامکان در اینجا نیز وجود دارد. 

اما در رابطه با بردن مال، دیگر دفع دزد واجب نیست (به خلاف موارد قبلی که دفع واجب بود) بلکه جایز است.


این عبارت در ابتدا کمی غلط انداز است. اما ایشان با توضیحاتی، منظورشان را بیان میکنند.

۶

تطبیق کیفیت تبعید و حکم محارب بودن دزد

﴿ ويُنفى ﴾ على تقدير اختيار نفيه (بنا بر قول به تخییر) أو وجود مرتبته (بنا بر قول به ترتیب) ﴿ عن بلده (از بلدی که در آن زندگی می کند تبعید می شود) ﴾ الذي هو بها إلى غيرها (قید ینفی) (از همان بلدی که این محارب در آن زندگی می کند به غیر از آن تبعید می شود) ﴿ ويُكتب إلى كلّ بلد يصل إليه بالمنع من مجالسته ومؤاكلته ومبايعته (و نوشته می شود به هر بلدی که می رسد محارب به آن بلد، که منع کنند از مجالست و هم غذایی و مبایعه با او) ﴾ وغيرها من المعاملات (معاملات دیگر غیر از بیع هم با او انجام ندهند) إلى أن يتوب (قید ینفی)(تا وقتی که توبه کند) ، فإن لم يتب استمرّ النفي إلى أن يموت (اگر توبه نکند، این نفی و تبعید استمرار می یابد تا وقتی که بمیرد) .

﴿ ويُمنع من ﴾ دخول ﴿ بلاد الشرك (منع می شود محارب از دخول به بلاد شرک) فإن مَكّنوه ﴾ من الدخول (اگر مشرکین به او اجازه داخل شدن به بلادشان را دادند) ﴿ قُوتلوا حتّى يُخرجوه ﴾ (با مشرکین می جنگیم تا وقتی که او را اخراج کنند)  وإن كانوا أهل ذمّة أو صلح (ولو این مشرکین، اهل ذمه یا صلح باشند)‌ .

﴿ واللُصّ محارب (لص و دزد محارب محسوب می شود) ﴾ بمعنى أنّه بحكم المحارب في أنّه (به این معنا که دزد در حکم محارب است در این جهت:) ﴿ يجوز دفعه ﴾ ولو بالقتال (جایز است دفع دزد ولو بالقتال) ﴿ ولو لم يندفع إلّا بالقتل كان ﴾ دمه ﴿ هَدْراً ﴾ (اگر دفع نشود دزد مگر با قتل، در این صورت خون این دزد هدر است ـ دیه و قصاص و ... ندارد ـ)  أمّا لو تمكّن الحاكم منه لم يحدّه حدَّ المحارب (اینکه گفته شد «اللص محارب» به این معنا نیست که حدّ محاربه بر او واقع می شود!) مطلقاً (چه اخذ مال کرده باشد و چه نکرده باشد) وإنّما اُطلق عليه اسم المحارب تبعاً لإطلاق النصوص (ما هم به تبع اطلاقات در نصوص به این دزد محارب می گوییم) (روایت:‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلسَّرِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَللِّصُّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ فَاقْتُلُوهُ فَمَا دَخَلَ عَلَيْكَ فَعَلَيَّ.) نعم، لو تظاهر (تظاهر کند دزد به دزدی خود) بذلك فهو محارب مطلقاً (چه اراده سرقت داشته باشد و چه نداشته باشد، چه هتک حرز کند چه نکند و...) وبذلك قيّده المصنّف في الدروس (به عدم تظاهر مقید کرده است لص را مصنف در دروس) (عبارت دروس:‌لو تظاهر اللصّ فمحارب) وهو حسن (شهید ثانی:‌این حرف، حرف درستی است) .

﴿ ولو طلب ﴾ اللُصّ ﴿ النفس (اگر دزد بخواهد جان دیگری را بگیرد) وجب ﴾ على المطلوب نفسه (واجب است بر کسی که جانش در خطر است) ﴿ دفعه (دفع کردن دزد) إن أمكن ﴾ مقتصراً فيما يندفع به على الأسهل فالأسهل (باید به همان مقداری که سبب دفع او می شود اکتفا کند و پا را فراتر نگذارد!) ، فإن لم يندفع إلّا بقتله فَهَدْر (اگر دزد دفع نمی شود مگر با قتل او، دیگر خون او هدر است) ﴿ وإلّا ﴾ يمكن دفعه ﴿ وجب الهرب ﴾ (اگر امکان دفع وجود ندارد فرار واجب است) لأنّه أحد أفراد ما يُدفع به عن النفس الواجب حفظها (چون حفظ جان واجب است یکی از افراد حفظ جان و دفع خطر نیز فرار کردن است) .

وفي حكم طلبه النفس طلبه الفساد بالحريم (در حکم طلب نفس است، تجاوز به ناموس) في وجوب دفعه مع الإمكان (اگر امکان دارد، واجب است دفع دزد) .

ويفهم منه (از این مطالب فهمیده شد) أنّه لو اقتصر على طلب المال لم يجب دفعه وإن جاز (اگر دزد قصد مال را کرد دفع او واجب نیست بلکه جایز است) . وسيأتي (در آخر فصل هفتم، صفحه 391 همین جلد خواهد آمد ـ بحث «الدفاع عن النفس و المال و الحریم») البحث في ذلك كلّه.

واختلاف في متن، تقصر بسببه عن إفادة ما يوجب الاعتماد عليه؛ ومع ذلك لم يجتمع جميع ما ذُكر من الأحكام في رواية منها، وإنّما يتلفّق كثير منه من الجميع، وبعضه لم نقف عليه في رواية.

وبسبب ذلك اختلف كلام الشيخ رحمه‌الله أيضاً، ففي النهاية ذكر قريباً ممّا ذكر هنا (١) وفي الخلاف أسقط القطع على تقدير قتله وأخذه المال (٢) ولم يذكر حكم ما لو جَرح. ولكن يمكن استفادة حكمه من خارج، فإنّ الجارح عمداً يُقتصّ منه مطلقاً، فالمحارب أولى، ومجرّد المحاربة يجوّز النفي، وهي حاصلة معه (٣).

لكن فيه: أنّ القصاص حينئذٍ ليس حدّاً، فلا وجه لإدخاله في بابه، ولو لوحظ جميع ما يجب عليه لقيل مع أخذه المال: إنّه يؤخذ منه عينه أو مثله أو قيمته، مضافاً إلى ما يجب عليه، وهو خروج عن الفرض، أو قصور في الاستيفاء.

وفي هذا التقسيم مع ذلك تجاوز لما يوجد في الروايات، وليس بحاصر للأقسام، فإنّ منها: أن يجمع بين الاُمور كلّها، فيقتل ويجرح آخرَ ويأخذ المال، وحكمه ـ مضافاً إلى ما سبق ـ أن يقتصّ منه للجرح قبل القتل، ولو كان في اليد أو الرجل فقبل القطع أيضاً. ومنها: ما لو أخذ المال وجرح. ومنها: ما لو قتل وجرح ولم يأخذ المال، وحكمهما الاقتصاص للجرح والقطع في الاُولى والقتل في الثانية.

﴿ ولو تاب المحارب ﴿ قبل القدرة عليه سقط الحدّ من القتل والقطع والنفي ﴿ دون حقّ الآدمي من القصاص في النفس والجرح والمال ﴿ وتوبته

__________________

(١) النهاية: ٧٢٠.

(٢) الخلاف ٥: ٤٥٨، المسألة ٢.

(٣) يعني المحاربة حاصلة مع الجرح.

بعد الظفر أي ظفر الحاكم به ﴿ لا أثر لها في إسقاط ﴿ حدّ أو غُرم لمال ﴿ أو قصاص في نفس أو طَرَف أو جَرح، بل يستوفى منه جميع ما تقرّر.

﴿ وصلبه على تقدير اختياره (١) أو وجود مرتبته (٢) في حال (٣) كونه ﴿ حيّاً أو مقتولاً على اختلاف القولين فعلى الأوّل الأوّل، وعلى الثاني الثاني.

﴿ ولا يترك على خشبته حيّاً أو ميّتاً أو بالتفريق ﴿ أزيد من ثلاثة أيّام من حين صلبه ولو ملفّقة.

والظاهر أنّ الليالي غير معتبرة. نعم، تدخل الليلتان المتوسّطتان تبعاً للأيّام؛ لتوقّفها عليهما، فلو صُلب أوّل النهار وجب إنزاله عشيّة الثالث؛ مع احتمال اعتبار ثلاث ليال مع الأيّام بناءً على دخولها في مفهومها.

﴿ ويُنزل بعد الثلاثة أو قبلها ﴿ ويُجهّز بالغسل والحنوط والتكفين إن صُلب ميّتاً أو اتّفق موته في الثلاثة، وإلّا جُهز (٤) عليه قبل تجهيزه.

﴿ ولو تقدّم غسله وكفنه وحنوطه قبلَ موته ﴿ صُلِّي عليه بعد إنزاله ﴿ ودُفن .

﴿ ويُنفى على تقدير اختيار نفيه أو وجود مرتبته ﴿ عن بلده الذي هو بها إلى غيرها (٥) ﴿ ويُكتب إلى كلّ بلد يصل إليه بالمنع من مجالسته ومؤاكلته ومبايعته وغيرها من المعاملات إلى أن يتوب، فإن لم يتب استمرّ

__________________

(١) أي اختيار الحاكم، وهذا على مذهب المصنّف.

(٢) على مذهب الشيخ وجماعة.

(٣) في ( ش ) و ( ر ): حالة.

(٤) أي قُتل.

(٥) في ( ع ) و ( ش ): غيره.

النفي إلى أن يموت.

﴿ ويُمنع من دخول ﴿ بلاد الشرك فإن مَكّنوه من الدخول ﴿ قُوتلوا حتّى يُخرجوه وإن كانوا أهل ذمّة أو صلح.

﴿ واللُصّ محارب بمعنى أنّه بحكم المحارب في أنّه ﴿ يجوز دفعه ولو بالقتال ﴿ ولو لم يندفع إلّا بالقتل كان دمه ﴿ هَدْراً أمّا لو تمكّن الحاكم منه لم يحدّه حدَّ المحارب مطلقاً (١) وإنّما اُطلق عليه اسم المحارب تبعاً لإطلاق النصوص (٢) نعم، لو تظاهر بذلك فهو محارب مطلقاً وبذلك قيّده المصنّف في الدروس (٣) وهو حسن.

﴿ ولو طلب اللُصّ ﴿ النفس وجب على المطلوب نفسه ﴿ دفعه إن أمكن مقتصراً فيما يندفع به على الأسهل فالأسهل، فإن لم يندفع إلّا بقتله فَهَدْر ﴿ وإلّا يمكن دفعه ﴿ وجب الهرب لأنّه أحد أفراد ما يُدفع به عن النفس الواجب حفظها.

وفي حكم طلبه النفس طلبه الفساد بالحريم في وجوب دفعه مع الإمكان.

ويفهم منه أنّه لو اقتصر على طلب المال لم يجب دفعه وإن جاز. وسيأتي البحث في ذلك كلّه.

﴿ ولا يُقطع المختلس وهو الذي يأخذ المال خُفية من غير الحرز ﴿ ولا المستلب وهو الذي يأخذه جهراً ويهرب مع كونه غير محارِب ﴿ ولا المحتال على أخذ ﴿ الأموال بالرسائل الكاذبة ونحوها ﴿ بل

__________________

(١) أخذ المال أم لا.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٤٣، الباب ٧ من أبواب حدّ المحارب.

(٣) الدروس ٢: ٥٩.