درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۸: کتاب الحدود ۶۲: عقوبات متفرقه ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان چند فرع در ذیل مورد پنجم / فرع اول و دوم

عقوبات متفرقه

مورد پنجم:‌ دفاع از جان و مال و ناموس

چند فرع در ذیل این مبحث مطرح می شود:

فرع اول: اگر شخصی، فردی را بیابد که مشغول مقاربت با همسر، کنیز، غلام یا ولد اوست ولی به مقدار کمتر از جماع، در این صورت، جایز است که مدافع دفاع کند به عملی که اندفاع به واسطه آن صورت می گیرد. البته با رعایت قانون «الاسهل فالاسهل». اگر هم در نهایت، چنین دفاعی سبب قتل شخص متعرّض شود (در صورتی که هیچ راهی جز قتل وجود نداشته باشد) خون شخص متعرض هدر است.

نکته: اگر مقاربت به اندازه جماع باشد، سابقا در صفحه 293 مطرح شد که این شخص، حق کشتن شخصِ متعرّض و زوجه اش را دارد و نیازی هم نیست الاسهل فالاسهل را رعایت کند.

فرع دوم:‌ اگر مدافع، در منزلِ خود، مهاجم را به قتل برساند، گفتیم که در صورتی که بر طبق قانون «الاسهل فالاسهل» عمل کند، خون مهاجم هدر است. اما در دادگاه، لازم است که قاتل (همان مدافع) بیّنه بیاورد[۱] بر اینکه:‌ شخصِ مهاجم، شمشیر کشیده است در حالی که بر صاحب منزل وارد می شده است (یعنی شهادت بر ورود مهاجم بدون کشیدن شمشیر کافی نیست! زیرا ممکن است این شخص مهاجم نبوده باشد، بلکه میهمان شخص بوده است) حتی شهادت بر این که با شمشیر در غلاف هم وارد خانه اش شده است کافی نیست! بلکه شهادت باید به گونه ای باشد که هجومِ این شخص را ثابت کند.

سؤال:‌ آیا لازم است که دو شاهد، شهادت بر قصدِ قتلِ مهاجم هم بدهند؟

پاسخ:‌ خیر. شهادت بر قصدِ قتل، توسط شهود لازم نیست. زیرا علمِ به قصدِ مهاجم متعذّر است. اما قرائن مختلف می تواند دلالت بر قصد قتل کند و مؤید صدق شخص مدعی است.


چون قاضی به هر حال وظیفه دارد از مدعی، طلب بینه کند! و الا سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر کسی ممکن است دیگری را به قتل برساند و ادعای هجوم فرد به مال و جان و ناموسش را بکند.

۴

تطبیق بیان چند فرع در ذیل مورد پنجم / فرع اول و دوم

(فرع اول:) ﴿ ولو وجد مع زوجته، أو مملوكته * أو غلامه ﴾ أو ولده ﴿ من ينال دون الجماع (کسی که بیابد با زوجه خودش، مملوکه خودش ، غلامِ خودش، ولد خودش، کسی را که مقاربت می کند به کمتر از جماع) فله (برای مدافع است) دفعه (مهاجم) ﴾ بما (به عملی که) يرجو معه الاندفاع (امید اندفاع به آن عمل می رود) كما مرّ (به همان نحو «الاسهل فالاسهل») ﴿ فإن أتى الدفع عليه وأفضى إلى قتله ﴾ (اگر انجام شد دفع بر علیه مهاجم و منجر شد به قتل او) حيث لم يمكن دفعه بدونه ﴿ فهو هَدْر ﴾ (در جایی که دفع بدون قتل امکان پذیر نباشد، خون این شخص مهاجم هدر است ـ کسی ضامن مرگ و دیه او نیست ـ) .

(فرع دوم:)‌ ﴿ ولو قتله في منزله (اگر مدافع، فردی را در منزل خودِ مدافع بکشد) فادّعى ﴾ القاتل ﴿ إرادة ﴾ المقتول ﴿ نفسَه أو مالَه ﴾ أو ما يجوز مدافعته عنه (بعد قاتل ـ مدافع ـ بیاید و ادعا کند که مقتول، اراده جان و مال و ناموس این شخص را کرده بوده است) وأنّه لم يندفع إلّا بالقتل (به خاطر لزوم رعایت الاسهل فالاسهل، باید ادعا کند که دفع این مهاجم، به جز قتل ممکن نبوده است) ﴿ فعليه البيّنة (مدافع ـ قاتل ـ باید شاهد بیاورد) أنّ الداخل كان معه سيف مشهور (باید بینه بیاورد بر اینکه شخصی که داخل خانه مدافع شده بود، همراهش یک شمشیر کشیده شده بوده است ـ یعنی شهادت بر شمشیر در غلاف کفایت نمی کند! حتما باید شهادت بر شمشیر خارج از غلاف باشد ـ) مقبلاً على ربّ المنزل (در حالی که روی می آورده است بر صاحب منزل) ﴾ وإن لم تشهد بقصده القتل (اگرچه شهادت ندهند شهود بر قصدِ قتلِ شخص مهاجم) ؛ لتعذّر العلم به (علم به قصد مهاجم، متعذّر است) ، فيكتفى بذلك (اکتفا می کند به شهادتی که ذکر شد) ؛ لدلالة القرائن عليه المرجّحة لصدق المدّعي (چون قرائن دلالت بر قصدِ قتل دارد و این قرائن، سبب ترجیح صدقِ قول قاتل می شود)‌ .

۵

فرع سوم:‌ نگاه کردن به نامحرم

فرع سوم: اگر شخصی، دسترسی پیدا کند بر عورة قومی (یعنی به ناموس دیگران نگاه کند)، در این صورت، آن قوم می‌توانند این شخص را منع کنند و به او بگویند: «نگاه نکن». احال اگر این شخص امتناع کرد و اصرار بر نگاه کردن داشت، جایز است که آن قوم، او را رمی کنند به گونه ای که مندفع شود. اگر هم به واسطه این رمی، جراحتی به این شخص وارد شود (حتی اگر سبب قتلِ او شود) خونش هدر است (ضمان ندارد). البته هم باید «الاسهل فالاسهل» مراعات شود و هم منعِ قبل از رمی باید صورت بگیرد.

نکته1:‌ اگر شخصِ نگاه کننده، رحِمِ قوم باشد و نگاه کردن به آن زن برایش جایز باشد، در این صورت شوهر و یا پدر این زن، می توانند این شخص را از نگاه کردن منع کنند. اما دیگر رمی او جایز نیست مگر اینکه منظور الیه (زن) برهنه باشد. در این صورت، حتی اگر نگاه کننده رحم هم باشد، بعد از منع، رمی هم جایز می شود (مانند حکمی که در ناظر اجنبی بود)

نکته2:‌ در این حکم، فرقی نمی کند که ناظر از کجا نگاه کند. چون گاهی ناظر، ممکن است از ملکِ منظور الیه در حال نگاه کردن باشد، گاهی هم ممکن است از خارج ملک منظور الیه مشغول نگاه کردن باشد (مثلا داخل کوچه یا از خانه خودِ ناظر)، به هر حال حکم همان است که بیان شد و تفاوتی در این حالات نمی کند.

بله! اگر زن در کوچه و طریق باشد و مردی در حال دیدن او باشد، منعِ ناظر جایز است ولی دیگر رمی او جایز نیست! زیرا تقصیرِ خود زن است که با چنین وضعیتی در کوچه آمده است.[۱]


البته خودِ ناظر هم مرتکب معصیت می شود به خاطر این نگاه، ولی فقط منع او جایز است نه رمی او.

۶

تطبیق فرع سوم:‌ نگاه کردن به نامحرم

﴿ ولو اطّلع على عورة قوم ﴾ (اگر شخصی، اطلاع پیدا کند بر عورت قومی ـ ناموس آنها‌ ـ) ولو على وجه امرأة ليست بمحرم (ولو این نگاه کردن، به صورت زنی باشد که محرم نیست) للمطّلع (محرم نیست برای مطلع) ﴿ فلهم زجره (آن قوم می توانند ناظر را از این عمل منع کنند) ، فإن امتنع ﴾ وأصرّ على النظر (اگر ناظر، امتناع کند و اصرار کند بر نگاه کردن) جاز لهم رميه بما يندفع به (بعد از منع، می توانند رمی کنند) ، فإن فعلوا (اگر رمی کردند) ﴿ فرموه بحصاة (با سنگریزه و ... به طرف ضربه زدند) ونحوها فجُني عليه (جنایت و آسیبی به ناظر وارد شد) كان هَدْراً (ضمان ندارد) ﴾ ولو بَدَروه من غير زجر ضمنوه (اگر مبادرت و تعجیل کنند در پرتاب سنگ بدون زجر و منع، در این صورت ضامن جنایتی که بر ناظر وارد می شود هستند) ﴿ والرحم ﴾ الذي يجوز نظره للمطَّلع عليهم (اگر ناظر، رحم این زنانی است که دارد به آن ها نگاه می کند) ﴿ يُزجر لا غير (حق منع او را دارند ولی رمی او جایز نیست) ، إلّا أن يكون * ﴾ المنظور امرأة ﴿ مجرّدة (مگر اینکه آن زن، برهنه باشد) ، فيجوز رميه بعد زجره ﴾ كالأجنبيّ (در اینجا، رمی هم بعد از زجر جایز است ـ مانند اجنبی ـ) ؛ لمساواته له في تحريم نظر العورة (به خاطر اینکه مساوی است این رحم با اجنبی در تحریم نظر به عورة) .

ويجب التدرّج في المرميّ به (واجب است مراتب در رمی رعایت شود ـ مثلا از همان اول، یک آجر به سمت ناظر پرتاب نکند ـ) من الأسهل إلى الأقوى على وجه ينزجر به (به مرور این سنگ ها را ارتقا دهد تا جایی که زجر و دفع صورت بگیرد) ، فإن لم يندفع إلّا برميه بما يقتله فهَدْر (در این صورت حتی اگر سبب قتل ناظر هم شوند، خونِ نظر هدر است) .

ولا فرق بين المطّلع (ناظر) من ملك المنظور وغيره حتّى الطريق وملك الناظر (در این حکم، فرقی نیست بین کسی که دارد از ملک منظور ـ همان زن ـ نگاه می کندو بین کسی که دارد از غیرِ ملک منظور نگاه می کند. حتی اگر دارد از کوچه یا ملکِ خودش نگاه می کند) . ولو كان المنظور (آن زن) في الطريق (اگر آن زن در کوچه است) لم يكن له رمي من ينظر إليه (رمی ناظر توسط منظور یا شوهر و ... او جایز نیست) ؛ لتفريطه (چون خودِ منظور در اینجا کوتاهی کرده است) . نعم له زجره (بله! منع ناظر جایز است) ؛ لتحريم نظره مطلقاً (زیرا نگاه کردن به نامحرم، علی ایّ حال حرام است ـ چه زن کوتاهی کرده باشد و چه کوتاهی نکرده باشد ـ) .

۷

فرع چهارم و پنجم و ششم

فرع چهارم: اگر حیوانِ شخصی، به انسان هجوم بیاورد، بر انسان جایز است که آن حیوان را دفع کند. اگر این دفع، سبب تلف آن حیوان شود (در صورتی که دفع، متوقف بر تلف آن حیوان باشد) ضمان ندارد و حتی اگر ابتداءاً هم مجبور باشد این حیوان را بکشد، باز هم ضمانی در کار نیست.

فرع پنجم:‌ اگر پدری فرزند خود و یا مردی زوجة خود را تادیب کند و این تادیب، سبب مرگ فرزند یا زوجة شود، در این صورت آن مرد، ضامن دیه است. زیرا جوازِ تادیب، مشروط به سلامت شخص است. یعنی حق ندارند تادیب را به گونه ای انجام دهند که جانِ شخص از بین برود. 

البته برخی گفته اند از آنجایی که اصلِ تادیب جایز است، احتمال دارد بگوییم این شخص، ضامن این قتلی که انجام داده است نیست. البته به شرط اینکه کوتاهی نکرده باشد (یعنی هدف او کشتن نبوده باشد! بلکه صرفا می خواسته تادیب کند ولی منجرّ به قتل شده است)[۱].

فرع ششم: اگر کسی، دست دیگری را گاز بگیرد (آن کسی که گاز گرفته است می شود عاضّ و کسی که گاز گرفته شده است می شود معضوض) در این صورت معضوض می تواند دست خود را بکشد و اگر این کشیدن دست، سبب ریختن دندان های عاض شود، معضوض ضامن نیست! زیرا مقصّر در اینجا، کسی است که گاز گرفته است. اگر هم نتوانست با کشیدن دست خود را رها کند، می تواند با زدن و ... دست را رها کند البته مطابق با «الاسهل فالاسهل». نهایتا اگر هیچ راهی باقی نماند جز قتل، معضوض ضامن جان عاض نخواهد بود.


مانند جایی که معلّم و یا حاکم شرع تادیب را انجام می دهند.

۸

تطبیق فرع چهارم و پنجم و ششم

﴿ ويجوز دفع الدابّة الصائلة عن نفسه (جایز است دفع کردن حیوان حمله کننده از نفس) ، فلو تلفت بالدفع (اگر این حیوان، به واسطه دفع، تلف بشود) ﴾ حيث يتوقّف عليه (در جایی که متوقف است دفع، بر این تلف)‌ ﴿ فلا ضمان ﴾ ولو لم تندفع إلّا بالقتل جاز قتلها ابتداءً (اگر هیچ راهی ندارد جز قتل، می تواند ابتداءاً حیوان را بکشد) ، ولا ضمان (ضمانی در کار نیست) .

﴿ ولو أدّب الصبيّ ﴾ بل مطلق الولد الصغير ﴿ وليُّه (اگر تادیب کند ولی صبی، صبی را ـ چه دختر باشد و چه پسرـ) أو الزوجةَ زوجُها (یا اینکه تادیب کند زوجة را شوهر آن زن) فماتا (بعد این صبی و زوجة از دنیا بروند)  ضمن ديتهما في ماله على قول ﴾ (طبق قولی، پدر یا شوهر، ضامن دیه این جنایت اند) جزم به في الدروس لاشتراط التأديب بالسلامة (بحث در تادیبی است که از ابتدا قصد قتل در آن نبوده است! یعنی واقعا قصد فقط تادیب بوده است ولی اتفاقی رخ داده و به واسطه این تادیب، قتل صورت گرفته است. و الا اگر شخص با انگیزه قتل چنین اعمالی را انجام دهد، قصاص هم دارد) .

ويحتمل عدم الضمان (برخی عدم ضمان را احتمال داده اند) ؛ للإذن فيه (چون تادیب، مسئله ای جایز است) فلا يتعقّبه ضمان حيث لا تفريط (اگر کوتاهی نکرده باشد باید بگوییم ضمان نیست چون جایز بوده) كتأديب الحاكم، وكذا معلّم الصبْية (جمع صبی).

﴿ ولو عضّ على يد غيره (اگر شخصی، دست دیگری را گاز بگیرد) فانتزعها (شخص معضوض دست خود را از دهان او جدا کند) فندرت أسنانه (دندان های عاض بیوفتد) ﴾ بالنون أي سقطت ﴿ فهَدْر ﴾ لتعدّيه (معضوض ضامن دندان های عاض نیست چون خودِ عاض در اینجا تعدی کرده است) ﴿ وله ﴾ أي للمعضوض ﴿ التخلّص ﴾ منه (برای معضوض جایز است که خودش را خلاص کند از این عاض) ﴿ باللكم (مشت زدن) والجرح، ثمّ السكّين (چاقو) والخنجر ﴾ ونحوها ﴿ متدرّجاً ﴾ في دفعه ﴿ إلى الأيسر فالأيسر ﴾ (باید مراتب را در رها سازی دستش رعایت کند. مثلا اگر با یک ضربه می تواند دستش را جدا کند، نباید او را به قتل برساند) فإن انتقل إلى الصعب مع إمكان ما دونه ضمن. ولو لم يندفع إلّا بالقتل فعل ولا ضمان (اگر تنها راه دفع کردن قتل است، می تواند قتل را انجام دهد و ضمانی هم در کار نیست) .

والأقرب وجوبه مع أمن الضرر وظنّ السلامة ﴿ معتمداً في الدفاع مطلقاً ﴿ على الأسهل فالأسهل كالصياح، ثمّ الخصام، ثمّ الضرب، ثمّ الجرح، ثمّ التعطيل (١) ثمّ التدفيف (٢).

ودم المدفوع هَدْر حيث يتوقّف الدفاع على قتله، وكذا ما يُتلف من ماله إذا لم يمكن بدونه.

﴿ ولو قُتِل الدافع ﴿ كان كالشهيد في الأجر. أمّا في باقي الأحكام ـ من التغسيل والتكفين ـ فكغيره، ولا يبدؤه إلّا مع العلم أو الظنّ بقصده. ولو كَفَّ كَفَّ عنه، فإن عاد عاد، فلو قطع يده مقبلاً ورِجله مدبراً ضمن الرِجل فإن سَرَتا ضمن النصف قصاصاً أو دية. ولو أقبل بعد ذلك فقطع عضواً ثالثاً رجع الضمان إلى الثلث.

﴿ ولو وجد مع زوجته، أو مملوكته * أو غلامه أو ولده ﴿ من ينال دون الجماع فله دفعه بما يرجو معه الاندفاع كما مرّ (٣) ﴿ فإن أتى الدفع عليه وأفضى إلى قتله حيث لم يمكن دفعه بدونه ﴿ فهو هَدْر .

﴿ ولو قتله في منزله فادّعى القاتل ﴿ إرادة المقتول ﴿ نفسَه أو مالَه أو ما يجوز مدافعته عنه وأنّه لم يندفع إلّا بالقتل ﴿ فعليه البيّنة أنّ الداخل كان معه سيف مشهور مقبلاً على ربّ المنزل وإن لم تشهد بقصده القتل؛ لتعذّر العلم به، فيكتفى بذلك؛ لدلالة القرائن عليه المرجّحة لصدق المدّعي.

__________________

(١) تعطيل قواه عن الحركة.

(٢) دفّف الجريحَ: أجهز عليه وأتمّ قتله.

(*) في ( ق ): مملوكه.

(٣) يعني معتمداً على الأسهل فالأسهل.

﴿ ولو اطّلع على عورة قوم ولو على (١) وجه امرأة ليست بمحرم للمطّلع ﴿ فلهم زجره، فإن امتنع وأصرّ على النظر جاز لهم رميه بما يندفع به، فإن فعلوا ﴿ فرموه بحصاة ونحوها فجُني عليه كان هَدْراً ولو بَدَروه من غير زجر ضمنوه ﴿ والرحم الذي يجوز نظره للمطَّلع عليهم ﴿ يُزجر لا غير، إلّا أن يكون * المنظور امرأة ﴿ مجرّدة، فيجوز رميه بعد زجره كالأجنبيّ؛ لمساواته له في تحريم نظر العورة.

ويجب التدرّج (٢) في المرميّ به من الأسهل إلى الأقوى على وجه ينزجر به، فإن لم يندفع إلّا برميه بما يقتله فهَدْر.

ولا فرق بين المطّلع من ملك المنظور وغيره حتّى الطريق وملك الناظر. ولو كان المنظور في الطريق لم يكن له رمي من ينظر إليه؛ لتفريطه. نعم له زجره؛ لتحريم نظره مطلقاً.

﴿ ويجوز دفع الدابّة الصائلة عن نفسه، فلو تلفت بالدفع حيث يتوقّف عليه ﴿ فلا ضمان ولو لم تندفع إلّا بالقتل جاز قتلها ابتداءً، ولا ضمان.

﴿ ولو أدّب الصبيّ بل مطلق الولد الصغير ﴿ وليُّه أو الزوجةَ زوجُها فماتا ضمن ديتهما في ماله على قول جزم به في الدروس (٣) لاشتراط التأديب بالسلامة.

__________________

(١) في غير ( ع ): إلى.

(*) في ( ق ) و ( س ): تكون.

(٢) في ( ع ): التدريج.

(٣) الدروس ٢: ٦١.

ويحتمل عدم الضمان؛ للإذن فيه فلا يتعقّبه ضمان حيث لا تفريط كتأديب الحاكم، وكذا معلّم الصبْية.

﴿ ولو عضّ على يد غيره فانتزعها فندرت أسنانه بالنون أي سقطت ﴿ فهَدْر لتعدّيه ﴿ وله أي للمعضوض ﴿ التخلّص منه ﴿ باللكم والجرح، ثمّ السكّين والخنجر ونحوها ﴿ متدرّجاً في دفعه ﴿ إلى الأيسر فالأيسر فإن انتقل إلى الصعب مع إمكان ما دونه ضمن. ولو لم يندفع إلّا بالقتل فعل ولا ضمان.