درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹۴: کتاب القصاص ۶: قصاص النفس ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسائل قصاص نفس / مسئله سوم: قتلِ زن و خنثی

مسائل قصاص نفس

مسئله سوم: قتلِ زن و خنثی

در این مسئله، چند فرع مطرح می شود:

فرع اول: اگر دو زن، یک مرد را به قتل برسانند، در این صورت ولی دم می تواند هر دو زن را به سبب این قتل، قصاص کند و چیزی هم لازم نیست بابت این قصاص ها پرداخت کند. زیرا دیه زن، نصف مرد است. 

البته ولیّ دم می تواند تنها یکی از دو زن را قصاص کند، که در این صورت از زنی که قصاص نشده است باید نصف دیه کامل  بگیریم و به ولیّ دم بدهیم.

فرع دوم: اگر دو خنثی مشکل، یک مرد را به قتل برسانند[۱]، در این صورت اگر ولیّ دم هر دو را قصاص کند، باید نصفِ دیه کامل، توسط ولی دم به هر کدام از دو خنثی یا ورثه آن ها داده شود (هر کدام یک چهارم). زیرا دیه هر کدام از خنثی ها 75٪ دیه کامل است، که مجموعا می شود 150٪ پس یعنی، 50٪ اضافه تر قصاص صورت گرفته است و لذا ولی دم، این 50٪ اضافه را از جیب پرداخت می کند (هر کدام 25٪). 

اما اگر ولیّ دم، یکی از دو خنثی را قصاص کرد، باید از خنثایی که قصاص نشده است، باید نصفِ دیه کامل را بگیریم و 25٪ آن را ولیّ دم برای خودش بر می دارد و 25٪ را هم به خنثایی که قصاص می شود می دهد.

فرع سوم: اگر چند زن (مثلا 3 زن) در قتل مردی شریک باشند، اگر ولیّ دم همه زن ها را قصاص کند، در واقع، 150٪ قصاص کرده است (هر زن، نصفِ دیه کامل است) و لذا ولیّ دم باید 50٪ دیه را به این زن ها بپردازد. لذا این 50٪ را سه قسمت می کنند و به هر کدام از این زنها یک قسمت می دهند (به هر کدام از زن ها، سه ششم می رسد ـ ٪16.6 ـ). یعنی در واقع، سهم هر کدام از این زنها در قتل، یک سوم (33٪) بود و دیه آن ها هم 50٪ بود که مازاد 33 از 50 می شود 16.6٪.

نکته1: اگر 4 زن قاتل مردی باشند و هر 4 زن قصاص شوند، ولی دم باید یک دیه کامل به این زن ها پرداخت کند (به هر زنی، 25٪) زیرا در واقع سهم هر زن در این جنایت 25٪ بوده است و و دیه هر کدام هم 50 درصد است و لذا 25 تا 50، 25 تا اضافه دارد که می شود همان 25٪.

نکته2: اگر سه زن قاتل مردی باشند و ولی دمّ دو تا از این زن ها را قصاص کند، در این صورت ولیّ دم، از جیبِ خود نباید مبلغی را پرداخت کند و چیزی هم به او داده نمی شود. اما باید از کسی که قصاص نشده است، یک سوم دیه را بگیریم و یک ششم به هر کدام از کسانی که قصاص شده اند بدهیم.

اگر هم از این سه زن، ولی دم یکی را قصاص کند، در این صورت دو نفری که قصاص نشده اند، هر کدام یک سوم دیه را می دهند حال از این دو سومی (یا چهار ششم) که جمع شده است، ابتدا یک ششم از چهار ششم را به کسی که قصاص شده است می دهیم و سه ششم را هم به ولی می دهیم.

فرع چهارم:‌ اگر یک زن و یک مرد، مشترکاً قاتل مردی باشند، در این صورت اگر ولیّ دم هر دو را قصاص کند، به زن چیزی داده نمی شود. زیرا 50٪ در جنایت دخیل بوده و 50٪ هم مجازات شده است (دیه او نصف دیه کامل است). اما ولیّ دم، وظیفه دارد نصفِ دیه کامل را به مردی که قصاص شده است بپردازد. زیرا این مرد، 50٪ در قتل شریک بود اما 100٪ قصاص شد (دیه مرد، دیه کامل است).

اگر هم ولیّ دم، فقط مرد را قصاص کند، نصفِ دیه از زن گرفته می شود و به مردی که قصاص شده است می دهیم.

اگر هم ولیّ دم، فقط زن را قصاص کند، در این صورت نصفِ دیه از مرد گرفته می شود و به ولیّ دم داده می شود. 

نکته3:‌ در فرع چهارم، شیخ مفید نظری دارند. ایشان می فرمایند اگر ولیّ دم، هم زن و هم مرد را قصاص کند، در این صورت باید نصف دیه کامل را بین زن و مرد، اثلاثاً بین زن و مرد تقسیم کند (نصفِ دیه را سه قسمت می کنیم. دو قسمت را به مرد می دهیم و یک قسمت را به زن). زیرا ایشان گویا جنایت را نیز به صورت اثلاثاً تصور کرده اند (یک سوم جنایت گردن زن است و دو سوم جنایت گردن مرد است) و لذا مقدار مازاد از دیه هم باید به همین صورت بین آن ها تقسیم شود.

شهید ثانی: این فرمایش شیخ مفید ضعیف است! زیرا زن و مرد، دو نفس اند! نه اینکه یک نفس و نصفِ نفس! لذا نصفِ جنایت گردن زن است و نصفِ جنایت گردن مرد.


دیه خنثی مشکل، نصف دیه زن + نصف دیه مرد است (سه چهارم یک دیه کامل)

۴

تطبیق مسائل قصاص نفس / مسئله سوم: قتلِ زن و خنثی

﴿ الثالثة ﴾:

(فرع اول:) ﴿ لو اشترك في قتله ﴾ أي قتل الذكر ﴿ امرأتان (اگر شریک شوند در قتل شخص مذکری دو زن) قُتِلتا به (هر دو زن به سبب قتل این مرد قصاص می شوند) ولا ردّ (لازم نیست ولیّ دم از جیب خود، چیزی به این ها پرداخت کند) ﴾ إذ لا فاضل لهما عن ديته (چون فاضلی برای این دو نفر از دیه مرد مقتول وجود ندارد) ، وله (ولیّ دم) قتل واحدة وتردّ الاُخرى ما قابل جنايتها وهو ديتها على الوليّ (می تواند یکی را قصاص کند و ردّ می کند دومی که کشته نشده است مقداری که در مقابل جنایتش است) ولا شيء للمقتولة.

(فرع دوم:)‌ ﴿ ولو اشترك ﴾ في قتله ﴿ خنثيان ﴾ مشكلان (دیه خنثی: نصفِ دیه زن + نصفِ دیه مرد = سه چهارم دیه کامل) ﴿ قُتِلا ﴾ به (هر دو به واسطه این قتل کشته می شوند) إن شاء الوليّ (اگر ولیّ دم اینگونه بخواهد) كما يُقتل الرجلان والمرأتان المشتركتان (همانطور که اگر دو زن یک مرد را می کشتند و یا دو مرد یک مرد را می کشتند، می توانستیم هر دو را قصاص کنیم) ﴿ ويردّ عليهما (ردّ می شود بر این دو خنثی) نصف دية الرجل (نصفِ دیه مرد را از ولیّ دم می گیریم و این نصف را به جفتشان می دهیم) بينهما نصفان (نصفِ دیه کامل، بین این دو نفر تقسیم می شود ـ هر کدام یک چهارم دیه کامل می برند ـ) ﴾ لأنّ دية كلّ واحد نصف دية رجل ونصف دية امرأة (50٪ + 25٪= 75٪) ، وذلك ثلاثة أرباع دية الرجل (این می شود سه چهارم دیه مرد) ، فالفاضل لكلّ واحد من نفسه عن جنايته ربع دية الرجل (آن مقداری که مازاد دارد بر هر کدام از این خنثی ها از آن مقداری که از آن قصاص کشیده شده است، ربع دیه است). ولو اختار قتل أحدهما (اگر هم ولیّ دم، اختیار کند قتل یکی از این دو نفر را) ردّ عليه ربع ديةٍ (بر می گرداند بر آن یکی که قصاص کرده است، ربع دیه را) [ هو ] ثلث ديته (یک سوم دیه خودِ خنثی می شود) ودفع الباقي (می دهد خنثایی که باقی مانده و قصاص نشده است، نصفِ دیه مرد را) نصف دية الرجل، فيفضل للوليّ ربع ديته (آن مقداری که اضافه می ماند برای ولی، یک چهارم دیه کامل است) .

﴿ (فرع سوم:)‌ ولو اشترك ﴾ في قتل الرجل ﴿ نساء (اگر چند زن، در قتل مردی شرکی شدند) قُتلن ﴾ جُمَعَ إن شاء الوليّ (همه شان کشته می شوند اگر ولی بخواهد) ﴿ ورُدّ عليهنّ ما فضل عن ديته (آن مقداری که زیادی می آید از دیه کامل باید پرداخت کند) ﴾ فلو كنّ ثلاثاً (اگر قاتل های زن، سه نفر باشند) فقتلهنّ (ولی باید همه شان را قصاص کند) رُدّ عليهنّ دية امرأة (به اندازه دیه یک زن باید به آن ها برگرداند ـ 50٪‌ـ) بينهنّ بالسويّة (باید به هر کدام باید 16.6 بدهیم که می شود یک ششم دیه کامل مرد) ، أو أربعاً (اگر قاتل های زن، 4 نفر بودند) فدية امرأتين كذلك (به اندازه دیه دو زن ـ یک دیه کامل‌ـ باید به همان صورت پرداخت شود) ، وهكذا... ولو اختار في الثلاث قتل اثنتين (اگر در جایی که قاتلان زن، 3 نفر اند، دو نفر از آن ها را قصاص کند) ردّت الباقية ثلث ديته (زنی که قصاص نشده است، ثلثِ دیه مرد را می دهد: 33.3٪) بين المقتولتين بالسويّة (به هرکدام از کسانی که قصاص شده اند، یک ششم می دهند ـ یک ششم: مازاد جنایت ـ 33٪ ـ از حقشان ـ 50٪ـ) ؛ لأنّ ذلك (ثلثِ دیه مرد) هو الفاضل لهما عن جنايتهما، وهو ثلث ديتهما (یک سوم دیه این زن ها) ، أو قَتل واحدة (اگر یک نفر از این سه زن را کشت) ردّت الباقيتان على المقتولة ثلث ديتها (دوتایی که باقی ماندند، بر می گردانند به مقتوله، ثلثِ دیه زن را) ، وعلى الوليّ نصف دية الرجل (نصفِ دیه رجل را هم باید بدهند به ولی) ، وكذا قياس الباقي (موارد دیگر را هم به همین ترتیب قیاس کنید) .

﴿ ولو اشترك ﴾ في قتل الرجل ﴿ رجلٌ وامرأةٌ (اگر در قتل مردی، شریک شوند یک مرد و یک زن) ﴾ واختار الوليّ قتلَهما (اختیار کند ولیّ دم، قتل هر دو را ـ هم زن را بکشد و هم مرد را ـ) ﴿ فلا ردّ للمرأة (ردّی برای زن نیست) ﴾ إذ لا فاضل لها من ديتها (50٪ جنایت کرده است و 50٪ هم قصاص کشیده است) عمّا (از مقداری که) يخصّ جنايتها (اختصاص دارد آن مقدار به جنایت این زن) ﴿ ويردّ على الرجل نصفَ ديته (برگردانده می شود بر مرد، نصفِ دیه کامل مرد) ﴾ لأنّه الفاضل من ديته عن جنايته (جنایت او 50٪ بوده است، دیه او می شود 100٪ که 50٪ باید به او برگردانده شود) ، والردّ ﴿ من الوليّ إن قتلهما ﴾ أو من المرأة لو لم تُقتل (ردّ از جانب ولی است اگر هر دو را بکشد، اگر هم فقط مرد را کشتیم، 50٪ از زن گرفته می شود و به مرد داده می شود) ؛ لأنّه مقدار جنايتها (زن) .

﴿ ولو قُتلت المرأة (اگر فقط زن را قصاص کنیم) ﴾ خاصّة فلا شيء لها (به زن چیزی داده نمی شود زیرا به اندازه جنایتش قصاص شده است) و ﴿ ردّ الرجل على الوليّ نصفَ الدية (مردی که قصاص نشده است،باید 50٪ دیه را پرداخت کند) ﴾ مقابل جنايته (در مقابل جنایتی که انجام داده است) . هذا هو المشهور بين الأصحاب، وعليه العمل.

وللمفيد رحمه‌الله قول بأنّ المردود على تقدير قتلهما (اگر در جایی که یک مرد و یک زن، قاتل مردی هستند، ولیّ دم هر دو را قصاص کند) يُقسَّم بينهما أثلاثاً (آن مقداری که به این دو قاتل ردّ می شود ـ 50٪ دیه ـ باید بینشان اثلاثاً تقسیم شود ـ یک ششم زن / دو ششم مرد ـ) : للمرأة ثلثه (ثلثِ مردود ـ یک ششم ـ) بناءً على أنّ جناية الرجل ضِعف جناية المرأة (خودِ جنایتِ مرد، دو سوم است و جنایت زن یک سوم) ؛ لأنّ الجاني نفس ونصفُ نفسٍ جنت على نفس (در واقع یک نفر و نصفی مرتکب این جنایت شده اند!)(استاد:‌ ایشان همانطور که زن را در دیه نصف میدانسته است، در جنایت هم نصف می دانسته اند!)‌ ، فتكون الجناية بينهما أثلاثاً بحسب ذلك .

وضعفه ظاهر (ضعف این فرمایش شیخ مفید ظاهر است) ، وإنّما هما نفسان (این زن و مردِ قاتل، دو نفس اند) جنتا على نفس (کی گفته نفسِ زن، نصفِ نفس است؟! فقط دیه او نصفِ مرد است!) ، فكان على كلّ واحدة نصف، ومع قتلهما فالفاضل للرجل خاصّة (اگر هم زن و هم مرد قصاص شوند مقدار فاضل، فقط برای مرد است) ؛ لأنّ القدرَ المستوفى منه (آن مقداری که استیفاء شده است از مرد) أكثر قيمة من جنايته بقدر ضِعفه (به اندازه دو برابر جنایتی که مرتکب شده است از او قصاص کشیده شده است) ، والمستوفى من المرأة بقدر جنايتها (زن 50 درصد جنایت کرده است و 50 درصد هم قصاص کشیده است) فلا شيء لها كما مرّ. وكذا على تقدير قتله خاصّة (اگر هم فقط مرد را بکشند، باز همین وضعیت برقرار است) .

۵

مسائل قصاص نفس / مسئله چهارم: قتلِ عبد

مسئله چهارم:‌ قتلِ عبد

اگر چند عبد، در قتلِ شخصی حرّ شریک شوند، ولیّ دم می تواند همه عبد ها را قصاص کند. سپس باید این عبد ها را در بازار قیمت کرد. اگر جمعِ قیمت این ها، از یک دیه کامل مرد بالاتر برود، مازاد را باید به مولای آن ها بدهیم. 

البته این در صورتی است که قیمت عبد ها با هم مساوی باشد. اما اگر قیمت عبد ها با یکدیگر متفاوت بود، در این صورت، عبدی که جنایت او مساوی با قیمت یا قیمت او کمتر از جنایتی است که انجام داده است، که ردّ و بدلی ندارد. اما آن که مازاد دارد، باید مقدار مازاد او داده شود.

۶

تطبیق مسائل قصاص نفس / مسئله چهارم: قتلِ عبد

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ لو اشترك عبيدٌ في قتله (اگر شریک شوند چند عبد در قتل حری) ﴾ أي قتل الذكر الحرّ، فللوليّ قتل الجميع والبعض (ولیّ دم می تواند همه آن ها را بکشد و می تواند برخی از آن ها را بکشد) ، فإن قَتَلهم أجمع (اگر همه را قصاص کرد) ﴿ ردّ عليهم ما فَضُل من قيمتهم عن ديته إن كان ﴾ هناك فضل (اگر قیمت عبد از دیه مقتول بالاتر باشد، آن مقدار بالاتر را لازم است ولی دم به مولای آن عبد ها برگرداند)‌ .

﴿ ثمّ ﴾ على تقدير الفضل لا يردّ على الجميع كيف كان (اگر زیاده دارد‌ ـ قیمت همشان بالاتر از دیه یک مرد کامل حرّ است ـ) ، بل ﴿ كلّ عبد نقصت قيمته عن جنايته أو ساوت ﴾ قيمته جنايته (هر عبدی که قیمت او از جنایت کمتر باشد یا مساوی باشد) ﴿ فلا ردّ له (چیزی به او نمی دهیم ـ چون جنایتش با قیمتش برابر بوده یا قمیتش کمتر از جنایتش بوده) ، وإنّما الردّ لمن زادت قيمته عن جنايته ﴾ (اما عبدی که قیمتش از جنایتش بالاتر باشد، مقدار بالاتر را باید به او پرداخت کنیم) ما لم تتجاوز دية الحرّ فتردّ إليها (بر می گردد قیمت عبد، به همین حرّ) . فلو كان العبيد ثلاثة (اگر سه عبد بودند) قيمتهم عشرة آلاف درهم (قیمت این سه عبد، 10000 درهم باشد ـ به اندازه یک دیه کامل ـ) فما دون بالسويّة وقتلهم الوليّ فلا ردّ. وإن زادت قيمتهم عن ذلك (10000 درهم) ، فعلى كلّ واحد ثلث دية الحرّ (هر کدام ثلثِ دیه حرّ را دارند) ، فمن زادت قيمته عن الثلث رُدَّ على مولاه الزائد (اگر کسی از این ها قیمتش از ثلثِ هزار دینار یا ده هزار درهم بالاتر باشد، مقدار زائد به مولایش بر می گردد) ، ومن لا فلا (کسی که از یک سوم بالاتر نباشد قیمتش دری ندارد).

ولو قتل واحداً أدّى الباقيان إلى ورثته ثلثي الدية ولا شيء على الوليّ.

ولو طلب الدية كانت عليهم بالسويّة إن اتّفقوا على أدائها، وإلّا فالواجب تسليم نفس القاتل.

هذا كلّه مع اتّحاد وليّ المقتول، أو اتّفاق المتعدّد على الفعل الواحد. ولو اختلفوا فطلب بعضهم القصاص وبعض الدية قدّم مختار القصاص بعد ردّ نصيب طالب الدية منها. وكذا لو عفا البعض، إلّا أنّ الردّ هنا على القاتل. وستأتي الإشارة إليه (١).

﴿ الثالثة :

﴿ لو اشترك في قتله أي قتل الذكر ﴿ امرأتان قُتِلتا به ولا ردّ إذ لا فاضل لهما عن ديته، وله قتل واحدة وتردّ الاُخرى ما قابل جنايتها وهو ديتها على الوليّ ولا شيء للمقتولة.

﴿ ولو اشترك في قتله ﴿ خنثيان مشكلان ﴿ قُتِلا به إن شاء الوليّ كما يُقتل الرجلان والمرأتان المشتركتان ﴿ ويردّ عليهما نصف دية الرجل بينهما نصفان لأنّ دية كلّ واحد نصف دية رجل ونصف دية امرأة، وذلك ثلاثة أرباع دية الرجل، فالفاضل لكلّ واحد من نفسه عن جنايته ربع دية الرجل. ولو اختار قتل أحدهما ردّ عليه ربع ديةٍ [ هو ](٢) ثلث ديته ودفع الباقي (٣) نصف دية الرجل، فيفضل للوليّ ربع ديته.

__________________

(١) تأتي في الصفحة ٤٥١.

(٢) في المخطوطات: هي.

(٣) أي الذي لم يُقتل.

﴿ ولو اشترك في قتل الرجل ﴿ نساء قُتلن جُمَعَ إن شاء الوليّ ﴿ ورُدّ عليهنّ ما فضل عن ديته فلو كنّ ثلاثاً فقتلهنّ رُدّ عليهنّ دية امرأة بينهنّ بالسويّة، أو أربعاً فدية امرأتين كذلك، وهكذا... ولو اختار في الثلاث قتل اثنتين ردّت الباقية ثلث ديته بين المقتولتين بالسويّة؛ لأنّ ذلك هو الفاضل لهما عن جنايتهما، وهو ثلث ديتهما، أو قَتل واحدة ردّت الباقيتان على المقتولة ثلث ديتها، وعلى الوليّ نصف دية الرجل، وكذا قياس الباقي.

﴿ ولو اشترك في قتل الرجل ﴿ رجلٌ وامرأةٌ واختار الوليّ قتلَهما ﴿ فلا ردّ للمرأة إذ لا فاضل لها من ديتها عمّا يخصّ جنايتها ﴿ ويردّ على الرجل نصفَ ديته لأنّه الفاضل من ديته عن جنايته، والردّ ﴿ من الوليّ إن قتلهما أو من المرأة لو لم تُقتل؛ لأنّه مقدار جنايتها.

﴿ ولو قُتلت المرأة خاصّة فلا شيء لها و ﴿ ردّ الرجل على الوليّ نصفَ الدية مقابل جنايته. هذا هو المشهور بين الأصحاب، وعليه العمل.

وللمفيد رحمه‌الله قول بأنّ المردود على تقدير قتلهما يُقسَّم بينهما أثلاثاً: للمرأة ثلثه بناءً على أنّ جناية الرجل ضِعف جناية المرأة؛ لأنّ الجاني نفس ونصفُ نفسٍ جنت على نفس، فتكون الجناية بينهما أثلاثاً بحسب ذلك (١).

وضعفه ظاهر، وإنّما هما نفسان جنتا على نفس، فكان على كلّ واحدة نصف، ومع قتلهما فالفاضل للرجل خاصّة؛ لأنّ القدرَ المستوفى منه أكثر قيمة من جنايته بقدر ضِعفه، والمستوفى من المرأة بقدر جنايتها فلا شيء لها كما مرّ. وكذا على تقدير قتله خاصّة.

__________________

(١) راجع المقنعة: ٧٥٢.

﴿ الرابعة :

﴿ لو اشترك عبيدٌ في قتله أي قتل الذكر الحرّ، فللوليّ قتل الجميع والبعض، فإن قَتَلهم أجمع ﴿ ردّ عليهم ما فَضُل من قيمتهم عن ديته إن كان هناك فضل.

﴿ ثمّ على تقدير الفضل لا يردّ على الجميع كيف كان، بل ﴿ كلّ عبد نقصت قيمته عن جنايته أو ساوت قيمته جنايته ﴿ فلا ردّ له، وإنّما الردّ لمن زادت قيمته عن جنايته ما لم تتجاوز دية الحرّ فتردّ إليها. فلو كان العبيد ثلاثة قيمتهم عشرة آلاف درهم فما دون بالسويّة وقتلهم الوليّ فلا ردّ. وإن زادت قيمتهم عن ذلك، فعلى كلّ واحد ثلث دية الحرّ، فمن زادت قيمته عن الثلث رُدَّ على مولاه الزائد، ومن لا فلا.

﴿ الخامسة :

﴿ لو اشترك حرّ وعبد في قتله، فله أي لوليّه ﴿ قتلُهما معاً ﴿ ويردّ على الحرّ نصف ديته لأنّها الفاضل عن جنايته ﴿ وعلى مولى العبد ما فضل من قيمته عن نصف الدية إن كان له فضل ما لم تتجاوز ديةَ الحرّ فتُردّ إليها ﴿ وإن قتل أحدهما فالردّ على الحرّ من مولى العبد أقلّ الأمرين من جنايته وقيمة عبده إن اختار قتل الحرّ؛ لأنّ الأقلّ إن كان هو الجناية وهي نصف دية المقتول فلا يلزم الجاني سواها، وإن كان هو قيمة العبد فلا يجني الجاني على أكثر من نفسه، ولا يلزم مولاه الزائد. ثمّ إن كان الأقلّ هو قيمة العبد فعلى الوليّ إكمال نصف الدية لأولياء الحرّ.