درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۳۸: کتاب الدیات ۲۴: تقدیرات ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تقسیم دیه عاقله / قتل فرزند توسط پدر

مطلب اول

سؤال1: دیة عاقلة باید به چه نسبتی تقسیم شود؟ 

پاسخ: چند قول است:

  • شهید اول: به حسب آنچه حاکم شرع مصلحت بداند (با توجه به حال عاقله که مثلا فقیر است یا غنیّ). زیرا تقدیر شرعی ثابتی در این مسئله وجود ندارد لذا باید به نظر امام رجوع کرد.
  • شیخ طوسی و جماعتی: غنی، نصف دینار و فقیر ربع دینار باید پرداخت کند. دلیل این قول، اصلِ «برائت ذمه از مقدار زائد». مرجع هم در شناخت غنی و فقیر در این مساله، عرف است (چون شارع غنی و فقیر را مشخص نکرده است).

سؤال: اگر مثلا قتلی رخ دهد (که دیه اش 1000 دینار است) این قول شیخ طوسی چگونه درست می شود؟ 

پاسخ: این بحث بعدا خواهد آمد که از همه عاقله به همین مقدار گرفته می شود بعد اگر باز چیزی باقی مانده بود، سرغ معتق و معتقِ معتق و .. می روند و درنهایت اگر تکمیل نشد، باید بقیه را از امام بگیرند.

نظر شهید ثانی: بین این دو قول، قول اول درست است. زیرا اصل برائت از مقدار زائد که قائلین قول دوم مطرح کردند، برای وقتی است که ما برای مقدار «نصف دینار و ربع دینار» دلیل شرعی داشته باشیم. حال آنکه معلوم نیست دلیل آقایون برای نصف و ربع دینار چیست؟

نکته1: برای چگونگی تقسیم، اقرب این است که در توزیع، ترتیب مراعات شود. یعنی اول برویم سراغ اقرب طبقات، اگر توان پرداخت تمام دیه را داشتند که از همان ها دریافت می شود. اما اگر توان پرداخت را نداشتند، به سراغ طبقه بعدی می رویم اگر باز هم تمام دیه کامل نشد، به سراغ طبقه بعد می رویم. اگر بازهم دیه کامل نشد، سراغ معتق می رویم. بعد به سراغ ضامن جریره می رویم و در نهایت اگر بازهم دیه کامل نشد، سراغ امام می رویم. 

نکته2: البته احتمال دارد که دیه را بین تمام عاقله تقسیم کنیم (بدون اختصاص به بعید) به دلیل عموم ادله[۱].

نکته3: بنابر قول شیخ (نصف دینار برای غنی و ربع دینار برای فقیر) اگر طبقه اول دیه را با نصف و ربع کامل نکرد، به سراغ طبقه دوم می رویم. همین طور ادامه می دهیم تا نهایتا به امام برسیم. [۲]

 

مطلب دوم

اگر پدری بچه خود را بکشد، دو حالت دارد:

الف) عمدا بکشد: قصاص نمی شود (در صفحه 425 بحث آن گذشت که یکی از شرایط قصاص، انتفاء ابوّت است) ولی باید دیه پرداخت کند.

سؤال: این دیه، به چه کسی داده می شود؟ 

پاسخ: این دیه، به وارث این بچه می رسد به استثنا پدر او. حالا اگر وارثی غیر از پدر نداشت، تمام دیه به امام می رسد[۳]

ب) خطئا بکشد: دیه بر گردن عاقله پدر است. 

سؤال: آیه این دیه، به پدر که خود از ورثه ابن است نیز می رسد؟

پاسخ: دو نظر است:

  • پدر از آن دیه ارث نمی برد: شهید ثانی می فرمایند این قول «اقوی» است. زیرا عاقله دارند بارِ این پدر را بردوش می کشند. لذا معقول نیست پول دیه به پدر برسد. ضمن اینکه قبیح است که پدر از عاقله طلب مال کند (و بگوید: پول من را بدهید!). لذا اگر اجماع نداشتیم بر بر ثبوت دیه بر عاقله برای غیر ابِ قاتل، آن را نمی پذیرفتیم.
  • پدر از آن دیه ارث می برد: البته اگر قائل شویم که پدر قاتل (در قتل خطا) از اموال دیگر ابن ارث می برد. دلیل این قول هم این است که: وجوبِ دیه بر عاقله و انتقال دیه به وارث، دلیلی عام دارد (پدر در ادله استثنا نشده است).

عموم روایاتی که دیه خطای محض را برعهده عاقله دانسته اند.

حتی اگر فقط یک غنی عاقله قاتل بود، نصف دینار از او گرفته می شود و ما بقی دیه بر عهده امام است.

امام وارثِ من لا وارثَ له است.

۴

تطبیق تقسیم دیه عاقلة / قتل فرزند توسط پدر

﴿ وتُقسَّط ﴾ الدية على العاقلة (تقسیم می شود دیه بر عاقله) ﴿ بحسب ما يراه الإمام (به حسب مقداری که امام مصلحت بداند) ﴾ من حالتهم في الغنا والفقر (آنچه امام مصلحت می داند از جهت حالت آن ها در غنا و فقر باشد) ؛ لعدم ثبوت تقديره شرعاً (شرعا تقدیری وجود ندارد) فيرجع إلى نظره.

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ في أحد قوليه (یکی از دو قول شیخ در کتبشان) وجماعة : ﴿ على الغنيّ نصف دينار، وعلى الفقير ربعه (غنی باید نصف دینار بدهد و فقیر ربع دینار) ﴾ لأصالة براءة الذمّة من الزائد على ذلك (در زائد از این نصف و ربع، اصل برائت داریم) (استاد: البته کسانی که قائل به این نظریه شدند، همینجوری چنین نظری نداده اند. حالا این قول بیا بر اساس اجماعی بوده است و یا روایت ضعیفی بوده و... ولی ما به عنوان یک فقیه نمی توانیم همینجوری این قول را بپذیریم) .

والمرجع فيهما إلى العرف (مرجع در غنی و فقیر عرف است) ؛ لعدم تحديدهما شرعاً. والأوّل أجود (قول اول بهتر است).

﴿ والأقرب الترتيب في التوزيع (اقرب این است که در توزیع باید ترتیب مراعات شود) ﴾ فيأخذ من أقرب الطبقات أوّلاً (مثلا طبقه اول ارث)، فإن لم يحتمل (اگر توان پرداخت تمام دیه را نداشت) تخطّى إلى البعيدة (تجاوز می کنیم به بعید)، ثمّ الأبعد، وهكذا ينتقل مع الحاجة إلى المولى (معتق)، ثمّ إلى عصبته (عاقله مولی) ، ثمّ إلى مولى المولى، ثمّ إلى الإمام.

ويحتمل بسطها على العاقلة أجمع من غير اختصاص بالقريب (احتمال هم دارد که دیه را تقسیم کنیم بر عاقله بدون اختصاص به قریب) (استاد: تقسیم کنیم بر همه به چه معناست؟ به معنای این است که حتی معتق و ضامن جریره و ... را هم در نظر بگیریم یا منظور فقط بستگان است؟ طبیعتا باید منظور دومی باشد) ؛ لعموم الأدلّة .

وعلى القول بالتقدير (بنابر قول شیخ که فرمودند نصف دینار و ربع دینار) لو لم تسع الطبقة القريبة الدية (اگر نرساند طبقه قریبه دیه را)  بالنصف والربع انتقل إلى الثانية. وهكذا إلى الإمام حتّى لو لم يكن له إلّا أخ غنيّ اُخذ منه نصف دينار والباقي على الإمام.

﴿ ولو قتل الأب ولده عمداً (اگر بکشد پدر فرزند خود را عمدا. قبلا در صفحه 425 بیان شد که قصاصی در کار نیست) فالدية لوارث الابن (دیه ای که پدر باید بدهد برای وارث ابن است) ﴾ إن اتّفق (اگر ابن وارث داشته باشد) ولا نصيب للأب منها (پدر از دیه ای که دارد پرداخت می کند، سهمی نمی برد) ﴿ فإن لم يكن ﴾ له وارث ﴿ سوى الأب فالإمام (اگر فرزند، به جز پدر، وارثی نداشت، تمام دیه به امام می رسد) ، ولو قتله خطأ فالدية على العاقلة (اگر پدر، فرزندش را خطئا بکشد، دیه بر عهده عاقله است) ، ولا يرث الأب منها شيئاً (نظر اول: پدر از این دیه ارث نمی برد) ﴾ على الأقوى؛ لأنّ العاقلة تتحمّل عنه (زیرا عاقله دارند بارِ جنایت پدر را بر دوش می کشند!)  جنايته فلا يعقل تحمّلها له (لذا معقول نیست که تحمل کنند عاقله به نفع پدر! یعنی پدر قتلی مرتکب شده و بارش بر دوش عاقله افتاده است حالا بخشی از این بار هم به جیب پدر برود صحیح نیست) ، ولقبح أن يطالب الجاني غيرَه بجناية جناها (قبیح است که مطالبه کند جانی از غیر خودش ـ عاقله ـ به خاطر جنایتی که خودش مرتکب شده است. یعنی پدر، برود دم خانه عاقله و بگوید: دیه جنایتی که من کرده ام را به خودم بدهید!) ، ولولا الإجماع على ثبوتها على العاقلة (اگر نبود اجماعی که بر ثبوت دیه بر عاقله داریم) لغيره لكان العقل يأبى ثبوتها عليهم مطلقاً (عقل، ثبوت دیه بر عاقله را نفی می کرد. چون جنایت را دیگری مرتکب شده است ولی باید جورش را دیگری بکشد. لذا بارها گفته ایم که حکم عاقله مخالف اصل است) .

وقيل: يرث منها نصيبه (قول دوم: پدر ارث می برد از نصیب خودش از این دیه) إن قلنا بإرث القاتل خطأً هنا (اگر قائل شویم به ارث قاتل ـ یعنی این پدر، از اموال دیگر ابن ارث می برد ـ) ؛ لعموم وجوب الدية على العاقلة وانتقالها إلى الوارث (وجوب دیه بر عاقله و انتقال دیه به وارث عام هستند یعنی پدر را استثنا نکرده اند) ، وحيث لا يمنع هذا النوع من القتل (وقتی این نوع از قتل، ارث را منع نمی کند)  الإرث يرث الأب لها أجمع أو نصيبه عملاً بالعموم (ارث می برد پدر دیه را به صورت کامل ـ وقتی وارث دیگری نباشد ـ یا نصیبش ـ وقتی وارث دیگری باشد ـ) ولو قلنا: إنّ القاتل خطأً لا يرث مطلقاً أو من الدية فلا بحث (اگر در جای خود، ثابت شد که قاتل قتل خطا ارث نمی برد ـ حالا یا مطلقا: چه از دیه و چه از غیر دیه / یا از خصوص دیه ارث نمی برد ـ بحث است) .

وكذا القول لو قتل الابن أباه خطأً. (اگر پسر، پدر را بکشد همین بحث ها وجود دارد) (البته در قتل خطا! زیرا در قتل عمد، قصاص برای پسر وجود دارد)

۵

الثالث: فی الکفارة

بخش سوم از فصل چهارم کتاب دیات: کفاره

منظور کفاره ایست که قاتل به سبب قتل پرداخت کند (چه در عمد، چه در شبه عمد و چه خطا). مقدار کفاره، قبلا در جلد2، صفحه 43 گذشته است. 

کفاره در خطا و شبه عمد: کفاره مرتبه است. یعنی اگر می تواند عتق، اگر نتوانست، صوم شهرین متتابعین، اگر نتوانست اطعام ستین مسکین.

کفاره در قتل عمد: کفاره جمع است. یعنی هم عتق، هم صوم شهرین متتابعین و هم اطعام ستین مسکین.

بیان چند نکته

نکته1: در فرض تسبیب قتل، کفاره واجب نیست! بلکه فقط در فرض مباشرت قتل واجب است. یعنی اگر کسی سنگی را بر سر راه بگذارد و یا چاهی را بکند که نباید می کنده است، و سبب کشته شدن کسی شد، کفاره ندارد (هر چند ممکن است دیه بر عهده شخص بیاید ولی کفاره ندارد)

نکته2: اگر کسی، صبیّ یا مجنونی را به قتل برساند (کسانی که در حکم مسلمان اند) در این صورت هم کفاره ثابت است. مونث، مذکر، عبد، حر، مملوک قاتل باشد ، مملوک غیر قاتل باشد، فرقی ندارد و در همه این موارد، قاتل باید کفاره بدهد.[۱]

نکته3: فقط قتلِ کافر، کفاره ندارد! حتی اگر کافر، ذمی یا معاهد باشد (دیه دارد! فقط کفاره ندارد)

نکته4: اگر چند نفر، کسی را کشتند، بحث دیه و قصاص آن گذشت. سؤال در کفاره این اشخاص است. شهید می فرمایند، همه این ها باید کفاره شان را جدا جدا بدهند. یعنی اگر برای مثال 10 نفرند، اولی کفاره کامل دارد، دومی همینطور ... تا نفر دهم.[۲]

نکته5: اگر قاتل، قبل از پرداخت کفاره از  دنیا برود (مثلا قصاص شود یا خودش بمیرد)، کفارات سه گانه (در قتل عمد) همه این ها باید از اصل ما ترک او پرداخت شود (نه از ثلث). زیرا  کفاره عمد، حق مالی است (مثل دیون). لذا باید از اصل مال خارح شود (حتی اگر وصیت هم نکرده باشد).

سؤال: در کفاره عمد، عتق و اطعام مالی است، ولی صوم شهرین متتابعین بدنیّ است! پس حرف شما در این قسمت چگونه توجیه می شود؟

پاسخ: هر چند صوم، بدنیّ است، ولی چون عتق و اطعام ستین مسکین مالی است، لذا جهت مالی، غلبه داده شده است بر جهت بدنی. [۳]

نکته6: ایشان فرمودند جمع، چون کفاره خطا، جمع نیست و ترتیبی است. لذا گاهی مالی است (عتق یا اطعام) و گاهی بدنی است (صوم) و حقوق بدنیّة از اصل مال خارج نمی شود (از ثلث خارج می شود البته در صورتی که وصیت کند). لذا اگر قاتل قتل خطا، یا شبه عمد، قدرت بر عتق داشته باشد ولی انجام نداده است، چون عتق مالی است، باید از اصل مال او کسر شود اما اگر عاجز بود از عتق و صوم، ولی اطعام مسکین را می توانست انجام دهد و انجام نداد،  بازهم از اصل مال او کسر می شود. اما اگر عتق را نمی توانست انجام دهد ولی صوم را می توانست و کوتاهی کرد و انجام نداد، این بدنی است لذا از اصل مال او کم نمی شود (از ثلث کم می شود به شرط اینکه به آن وصیت کند).


کلا بحث دیه از بحث کفاره جداست.

یعنی مثل دیه نیست که تقسیم شود.

این مساله خیلی مبتلا به است. برای مثال اگر کسی از دنیا برود و حج برگردن او بماند (مستطیع شده بود و نرفته بود)، باید از اصل مالش حج بروند برایش. یعنی حج را مالی حساب کرده اند. 

۶

تطبیق الثالث: فی الکفارة

 ﴿ الثالث: في الكفّارة ﴾

اللازمة للقاتل بسبب القتل مطلقاً (چه عمد و چه غیر عمد) ﴿ وقد تقدّمت (کفاره) ﴾ في كتابها (کفارات) وأنّها كبيرة مرتّبة (کبیره گویند چون در کفارات، پرحجم ترین کفاره است) في الخطأ وشبهه، وكفّارة جمع في العمد.

﴿ ولا تجب (کفاره) مع التسبيب (سبب قتل می شود ولی مباشر قتل نیست) كمن طرح حجراً  (کسی که سنگی بیندازد) ﴾ فعثر به (بلغزد به واسطه آن سنگ شخصی) إنسان فمات ﴿ أو نصب سكّيناً (چاقویی را در جایی نصب کند) في غير ملكه (قبلا بیان شد که اگر در ملکش باشد ضامن نیست) فهلك بها آدمي ﴾ وإن وجبت الدية (کفاره ندارد، اگرچه دیه دارد در جایی که کوتاهی کرده است) . وإنّما تجب مع المباشرة (اگر در قتل مباشرت کند، کفاره واجب است).

﴿ وتجب (کفاره) بقتل الصبيّ والمجنون (حتی اگر صبی یا مجنونی کشته شود، بازهم کفاره واجب است) ﴾ ممّن هو بحكم المسلم (از کسانی که حکم مسلمان دارند) كما تجب بقتل المكلّف، ويستوي فيها الذكر والاُنثى (مقتول ذکر و انثی)، والحرّ والعبد، مملوكاً للقاتل ولغيره (عبد چه مملوک قاتل باشد و چه مملوک غیر قاتل) ﴿ لا بقتل الكافر (کسی که کافر را بکشد، دیه دارد ولی کفاره ندارد) ﴾ وإن كان ذمّيّاً (کافری که تحت حکومت اسلامی، با شرایطی زندگی می کند) أو معاهداً (کفاری که تحت حکومت اسلامی زندگی نمی کنند، اما با امام قرارداد صلح دارند. مثل کسانی که بعد از فتح مکه با پیامبر پیمان صلح بستند) .

﴿ وعلى المشتركين ﴾ في القتل وإن كثروا ﴿ كلّ واحد كفّارة ﴾ كَمَلاً (کاملا) (اگر چند نفر مشترکا کسی را کشتند، هر کدام جداگانه کفاره دارند و کفاره تقسیم نمی شود بین آنها).

﴿ ولو قُتل ﴾ القاتل (قاتل کشته شد ـ به واسطه قصاص یا غیر آن ـ)  ﴿ قبلَ التكفير في العمد (قبل از پرداخت کفاره در قتل عمد) ﴾ أو مات (قصاص نشد، خودش مرد) قبل التكفير ﴿ اُخرجت الكفّارات الثلاث * من ﴾ أصل ﴿ ماله (این حرف برای قتل عمد است زیرا کفاره قتل عمد، کفاره جمع است) إن كان ﴾ له مال؛ لأنّه (کفاره عمد) حقّ ماليّ (چون حق مالی است، از اصل مال خارج می شود) فيخرج من الأصل وإن لم يوص به كالدين (حتی اگر وصیت به پرداخت کفاره نکرده باشد) . وكذا كلّ من عليه كفّارة ماليّة فمات قبل إخراجها (هر کس که برعهده اوست کفاره مالی، همین حکم را دارد) . و (صوم شهرین متتابعین که دیگر بدنی است! آن را چرا مالی حساب کردید؟) غلّبوا عليها (کفاره قتل) هنا جانب الماليّة وإن كان بعضها (کفارات ثلاث) بدنيّاً كالصوم؛ لأنّها في معنى عبادة واحدة (کل این کفارات، عبادت واحده حساب می شود) فيرجَّح فيها حكم المال كالحجّ (مثل حج، حکم مال را در آن ترجیح داده اند) . وإنّما قيّد بالعمد؛ لأنّ كفّارة الخطأ وشبهه مرتّبة (این را فقط در قتل عمد گفت، زیرا در قتل خطا و شبه عمد ترتیبی است) .والواجب (در کفاره مرتبه) قد يكون ماليّاً كالعتق والإطعام، وبدنيّاً كالصيام، والحقوق البدنيّة لا تخرج من المال إلّا مع الوصيّة بها (در صورتی که وصیت شود به آن از ثلث مال خارج می شود). ومع ذلك (در فرض وصیت) تخرج من الثلث كالصلاة. وحينئذٍ فالقاتل خطأً إن كان قادراً على العتق (که بشود مالی) أو عاجزاً عنه وعن الصوم (بازهم مالی است چون فقط اطعام باقی می ماند) اُخرجت الكفّارة من ماله كالعامد. وإن كان فرضه الصوم (از عتق عاجز باشد ولی از صوم عاجز نباشد) لم تخرج إلّا مع الوصيّة (خارج نمی شود مگر به واسطه وصیت از ثلث) ، فلذا قيّد (برای همین مصنف قید فی العمد را آورد) ؛ لافتقار غير العمد إلى التفصيل.

فصاعداً » (١) مؤيَّداً بأصالة البراءة من الحكم المخالف للأصل. وهذا هو الأشهر.

﴿ وعاقلة الذمّي نفسه دون عصبته وإن كانوا كفّاراً ﴿ ومع عجزه عن الدية ﴿ فالإمام عاقلته؛ لأنّه يؤدّي الجزية إليه كما يؤدّي المملوك الضريبة إلى مولاه، فكان بمنزلته وإن خالفه في كون مولى العبد لا يعقل جنايته؛ لأنّه ليس مملوكاً محضاً، كذا علّلوه (٢) وفيه نظر.

﴿ وتُقسَّط الدية على العاقلة ﴿ بحسب ما يراه الإمام من حالتهم في الغنا والفقر؛ لعدم ثبوت تقديره شرعاً فيرجع إلى نظره.

﴿ وقيل والقائل الشيخ في أحد قوليه (٣) وجماعة (٤): ﴿ على الغنيّ نصف دينار، وعلى الفقير ربعه لأصالة براءة الذمّة من الزائد على ذلك.

والمرجع فيهما إلى العرف؛ لعدم تحديدهما شرعاً. والأوّل أجود.

﴿ والأقرب الترتيب في التوزيع فيأخذ من أقرب الطبقات أوّلاً، فإن لم يحتمل تخطّى إلى البعيدة، ثمّ الأبعد، وهكذا ينتقل مع الحاجة إلى المولى، ثمّ إلى عصبته، ثمّ إلى مولى المولى، ثمّ إلى الإمام.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٣٠٣ ـ ٣٠٤، الباب ٥ من أبواب العاقلة، الحديث الأوّل.

(٢) القواعد ٣: ٧٠٨، والتحرير ٥: ٦٤١.

(٣) قاله الشيخ في المبسوط ٧: ١٧٤ و ١٧٨، وعبّر عن الفقير هنا بالمتجمّل ( والمتجمّل: الذي صبر على الدهر ولم يظهر على نفسه الذُلّ، أو لزم الحياء ولم يجزع جزعاً قبيحاً ) وفي الخلاف ٥: ٢٨٢، المسألة ١٠٥، عبّر عنه بالمتوسّط والمراد بهما الفقير، راجع غاية المراد ٤: ٤٨٨.

(٤) منهم القاضي في المهذّب ٢: ٥٠٤، وعبّر بدل الفقير: إن لم يكن موسراً، والعلّامة في القواعد ٣: ٧١١، والإرشاد ٢: ٢٣٠.

ويحتمل بسطها على العاقلة أجمع من غير اختصاص بالقريب؛ لعموم الأدلّة (١).

وعلى القول بالتقدير لو لم تسع الطبقة القريبة الدية بالنصف والربع انتقل إلى الثانية. وهكذا إلى الإمام حتّى لو لم يكن له إلّا أخ غنيّ اُخذ منه نصف دينار والباقي على الإمام.

﴿ ولو قتل الأب ولده عمداً فالدية لوارث الابن إن اتّفق ولا نصيب للأب منها ﴿ فإن لم يكن له وارث ﴿ سوى الأب فالإمام، ولو قتله خطأ فالدية على العاقلة، ولا يرث الأب منها شيئاً على الأقوى؛ لأنّ العاقلة تتحمّل عنه جنايته فلا يعقل تحمّلها له، ولقبح أن يطالب الجاني غيرَه بجناية جناها، ولولا الإجماع على ثبوتها على العاقلة لغيره لكان العقل يأبى ثبوتها عليهم مطلقاً.

وقيل: يرث منها نصيبه (٢) إن قلنا بإرث القاتل خطأً هنا؛ لعموم وجوب الدية على العاقلة وانتقالها إلى الوارث، وحيث لا يمنع هذا النوع من القتل الإرث يرث الأب لها أجمع أو نصيبه عملاً بالعموم (٣) ولو قلنا: إنّ القاتل خطأً لا يرث مطلقاً (٤) أو من الدية (٥) فلا بحث.

وكذا القول لو قتل الابن أباه خطأً.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٣٠٤ ـ ٣٠٥، الباب ٦ و ٨ من أبواب العاقلة. المستدرك ١٨: ٤١٩، الباب ١٠ من أبواب العاقلة، الحديث ٣.

(٢) قاله المحقّق في الشرائع ٤: ١٤.

(٣) الوسائل ١٧: ٣٩٣، الباب ١٠ من أبواب موانع الإرث، الحديث ١ و ٢ و ٤.

(٤) حكاه العلّامة عن ابن أبي عقيل في المختلف ٩: ٦٥.

(٥) وهو قول الأكثر للسيّد المرتضى في الانتصار: ٥٩٥، والشيخ في الخلاف ٤: ٢٨، المسألة ٢٢، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٤٦.

 ﴿ الثالث: في الكفّارة

اللازمة للقاتل بسبب القتل مطلقاً ﴿ وقد تقدّمت في كتابها (١) وأنّها كبيرة مرتّبة في الخطأ وشبهه، وكفّارة جمع في العمد.

﴿ ولا تجب مع التسبيب كمن طرح حجراً فعثر به إنسان فمات ﴿ أو نصب سكّيناً في غير ملكه فهلك بها آدمي وإن وجبت الدية. وإنّما تجب مع المباشرة.

﴿ وتجب بقتل الصبيّ والمجنون ممّن هو بحكم المسلم كما تجب بقتل المكلّف، ويستوي فيها (٢) الذكر والاُنثى، والحرّ والعبد، مملوكاً للقاتل ولغيره ﴿ لا بقتل الكافر وإن كان ذمّيّاً أو معاهداً.

﴿ وعلى المشتركين في القتل وإن كثروا ﴿ كلّ واحد كفّارة كَمَلاً.

﴿ ولو قُتل القاتل ﴿ قبلَ التكفير في العمد أو مات قبل التكفير ﴿ اُخرجت الكفّارات الثلاث * من أصل ﴿ ماله إن كان له مال؛ لأنّه حقّ ماليّ فيخرج من الأصل وإن لم يوص به كالدين. وكذا كلّ من عليه كفّارة ماليّة فمات قبل إخراجها. وغلّبوا عليها هنا جانب الماليّة وإن كان بعضها بدنيّاً كالصوم؛ لأنّها في معنى عبادة واحدة فيرجَّح فيها حكم المال كالحجّ. وإنّما قيّد (٣) بالعمد؛ لأنّ كفّارة الخطأ وشبهه مرتّبة.

__________________

(١) كتاب الكفّارات، الجزء الثاني: ٤٣.

(٢) في ( ع ) و ( ش ): فيه.

(*) في ( ق ): اُخرجت الكفّارات من ثلث ماله.

(٣) في ( ش ) و ( ر ): قيّده.

والواجب قد يكون ماليّاً كالعتق والإطعام، وبدنيّاً كالصيام، والحقوق البدنيّة لا تخرج من المال إلّا مع الوصيّة بها. ومع ذلك تخرج من الثلث كالصلاة. وحينئذٍ فالقاتل خطأً إن كان قادراً على العتق أو عاجزاً عنه وعن الصوم اُخرجت الكفّارة من ماله كالعامد. وإن كان فرضه الصوم لم تخرج إلّا مع الوصيّة، فلذا قيّد؛ لافتقار غير العمد إلى التفصيل.