درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۸: کتاب اللقطة ۸: ضالة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه بحث حیوان ضاله ممتنع

بحث در لقطة حیوان بود. بیان شد که اگر حیوان، همانند شتر و اسب و ... باشد که «امتناع» دارند (یعنی می توانند از خود مراقبت کنند)، اخذ آن ها حرام است. البته به شرط وجود دو قید:

الف) در جایی باشند که آب و علف باشد.

ب) سالم باشند.

شهید ثانی: اگر صحیح و سالم باشند، دیگر لازم نیست حتما در جایی باشند که علف و آب هم موجود باشد.

نکته1: این اشکال شهید ثانی به شهید اول، مسئله ایست که خود شهید اول در دروس به آن قائل است. در دروس، ج3، ص 81 می فرمایند: «فالبعير في الكلأ و الماء لا يؤخذ و إن كان مريضا أو متروكا‌ من جهد. و كذا لو وجد صحيحا في غير كلأ و لا ماء»

نکته2: اینکه گفته شد اخذ حیوان جایز نیست، در صورتی است که اخذ به نیت تملک باشد. اما اگر کسی اخذ کرد به نیت حفظ آن برای مالک، دو قول در مسئله وجود دارد: 

  • جایز نیست: زیرا روایات از اخذ چنین حیوان ضاله ای نهی کرده اند. (لا یاکل الضالة الا الضالون) (استاد: ظاهر این روایات این است که به نیت تصرف اشکال دارد زیرا می فرماید «لا یاکل...» و دلالت بر حرمت اخذ ندارد)
  • جایز است: زیرا «احسان» محسوب می شود. آیه قرآن هم می فرماید «و ما علی المحسنین من سبیل»

نکته3: البته نسبت به بعیر و حیواناتی که امتناع دارند، اگر اخذ صورت بگیرد (چه به نیت تملک و چه به نیت حفظ) ضمان دارد. زیرا نهی در اینجا وجود دارد و نشان می دهد که ید در اینجا، ید امانی نیست. (به خلاف لقطة غیر حیوان که همیشه ضمان در کار نیست).

سؤال: اگر شخصی، حیوان ضاله ای را اخذ کرد (حیوانی که ممتنع است) و در مدتی که این حیوان را در اختیار داشت، هزینه هایی برای حیوان متحمّل شد، آیا می تواند بعدا این هزینه ها را از مالک بگیرد؟[۱]

پاسخ: در جاهایی که اخذ حیوان ترجیحی ندارد (حرام، مکروه یا مباح است) اخذ نفقه از مالک جایز نیست. زیرا در فرض عدم رجحان، شخص آخذ، متبرع محسوب می شود. اما اگر اخذ حیوان ترجیح داشته باشد (مثلا وجوب داشته باشد مثل جایی که حیوان در معرض تلف است و صاحب آن را می شناسد / یا اخذ حیوان مستحب باشد) اخذ نفقه از مالک جایز است، البته به شرط اینکه نیت رجوع کرده باشد. این حکم، دو دلیل دارد:

1) آخذ محسن است و «ما علی المحسنین من سبیل».

2) وقتی شارع اخذ را ترجیح داده است، معنا ندارد که از طرفی شارع بفرماید «اخذ وجب یا مستحب است» اما از طرف دیگر بفرماید «اخذ نفقه جایز نیست» زیرا چنین حکمی «ضرر و حرج» دارد.


مثلا اسبی را اخذ می کند و یک ماه به او علوفه و ... می دهد. آیا بعدا که مالک پیدا شد، می تواند از مالک پول علوفه را طلب کند؟

۴

تطبیق ادامه بحث حیوان ضاله ممتنع

وفي جوازه بنيّة الحفظ (اگر کسی به قصد تملک اخذ نکرد، بلکه برای حفظ و نگه داری اخذ کرد) لمالكه قولان (در پایان صفحه 22 همین کتاب، قول به جواز را از بین این دو قول ترجیح می دهند) : (دلیل عدم جواز:) من إطلاق الأخبار بالنهي (ظاهر روایات دلالت بر نهی دارند و نهی آن ها مطلق است. یعنی چه به نیت تملک و چه به نیت حفظ، اخذ جایز نیست) و (دلیل جواز:) الإحسان وعلى التقديرين (چه قائل به جواز شوی و چه قائل به عدم جواز) ﴿ فيضمن بالأخذ (اگر اخذی صورت بگیرد ضامن است) ﴾ حتّى يصل إلى مالكه، أو إلى الحاكم مع تعذّره (مالک).

﴿ ولا يرجع آخذه (بعیر و سایر حیوانات ممتنع) بالنفقة (نمی تواند آخذ حیوان ممتنع رجوع به نفقه کند) ﴾ حيث لا يرجّح أخذه (در جایی که اخذ ترجیح داده نشده است. یعنی اخذ یا حرام است یا مکروه و یا مباح) ؛ لتبرّعه (آخذ) بها (نفقه) (چون اخذ رجحان ندارد، نفقه که می کند، کاری به نیت ندارد و حکم به تبرع می شود) . أمّا مع وجوبه أو استحبابه (اگر رجحان داشته باشد چه به وجوب و چه به استحباب)  فالأجود جوازه (رجوع) مع نيّته (رجوع) ؛ لأنّه (آخذ) محسن (و ما علی المحسنین من سبیل) ، ولأنّ إذن الشارع له (آخذ) في الأخذ (اینکه شارع به آخذ اجازه اخذ داده است) مع عدم الإذن في النفقة ضرر وحرج .

۵

ترک حیوان مریض در بیابان

اگر مالک حیوانی، به جهت مریضی یا شکستگی پای حیوان، حیوان را رها کند در محلی که آب و علفی وجود ندارد، در این صورت، اخذ حیوان جایز است و هرکس که آن را اخذ کند، مالک حیوان به حساب می آید (حتی اگر مالک قبلی معلوم شود، بازهم حیوان برای آخذ است). زیرا در این صورت، مالک از مال خود (حیوان) اعراض کرده است. در این باب روایت هم وجود دارد که: «عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ أَصَابَ مَالاً أَوْ بَعِيراً فِي فَلاَةٍ (بیابان وسیع) مِنَ اَلْأَرْضِ قَدْ كَلَّتْ (خسته شده است) وَ قَامَتْ (دیگر حرکت نمی کند) وَ سَيَّبَهَا صَاحِبُهَا (صاحبش او را رها کرده است) لِمَا لَمْ تَتَّبِعْهُ فَأَخَذَهَا غَيْرُهُ فَأَقَامَ عَلَيْهَا وَ أَنْفَقَ نَفَقَةً حَتَّى أَحْيَاهَا مِنَ اَلْكَلاَلِ وَ مِنَ اَلْمَوْتِ فَهِيَ لَهُ وَ لاَ سَبِيلَ لَهُ عَلَيْهَا وَ إِنَّمَا هِيَ مِثْلُ اَلشَّيْءِ اَلْمُبَاحِ» . این روایت دلالت دارد بر اینکه چنین حیوانی برای آخذ حلال و مباح است.

نکته1: اگر بیابان، آب داشته باشد ولی علف نداشته باشد و یا علف داشته باشد ولی آب نداشته باشد، بازهم همین حکم را دارد. زیرا حیوان برای زنده ماندن، هم غذا می خواهد و هم آب. غذا و یا آب به تنهایی فایده ای برای زنده ماندن حیوان ندارند. بله! اگر هم غذا بود و هم آب، دیگر اخذ این حیوان جایز نیست.

نکته2: تا به حال بحث در مورد حیواناتی نظیر اسب و شتر و ... بود. حال اگر کسی در بیابانی، گوسفندی را پیدا کند که خوف تلف او توسط درندگان می رود (یعنی امتناع ندارد)، اخذ آن جایز است. زیرا این گوسفند در حکم تالف است. در روایت قبلا خوانده شد:«عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلشَّاةِ اَلضَّالَّةِ بِالْفَلاَةِ فَقَالَ لِلسَّائِلِ هِيَ لَكَ أَوْ لِأَخِيكَ أَوْ لِلذِّئْبِ قَالَ وَ مَا أُحِبُّ أَنْ أَمَسَّهَا وَ سُئِلَ عَنِ اَلْبَعِيرِ اَلضَّالِّ فَقَالَ لِلسَّائِلِ مَا لَكَ وَ لَهُ خُفُّهُ حِذَاؤُهُ وَ كَرِشُهُ سِقَاؤُهُ خَلِّ عَنْهُ» 

حال که اخذ این گوسفند جایز است، تملّک آن نیز توسط آخذ جایز است. 

سؤال: اگر آخذ، گوسفندی را با شرایط فوق اخذ و تملک کرد، آیا آخذ ضامن این حیوان برای مالک است یا خیر؟

پاسخ: اگر مالک پیدا شود و یا از ابتدا معلوم باشد، وجه برای ضمان وجود دارد. به دلیل روایات عامی که در این باب وجود دارد. برای مثال «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ وَجَدَ شَيْئاً فَهُوَ لَهُ فَلْيَتَمَتَّعْ بِهِ حَتَّى يَأْتِيَهُ طَالِبُهُ فَإِذَا جَاءَ طَالِبُهُ رَدَّهُ إِلَيْهِ». اگر قائل شویم که عین گوسفند را ضامن است، طبیعتا قیمت آن را نیز ضامن است.

البته برخی در اینجا قائل شده اند به اینکه دلیلی برای ضمان وجود ندارد.

۶

تطبیق ترک حیوان مریض در بیابان

﴿ ولو تُرِك من جُهد (جَهد صحیح است در اینجا)(اگر دابه، ترک شود به جهت خستگی) وعطب (خستگی) لمرض أو كسر أو غيرهما ﴿ لا في كلاء وماء (چون اگر در جایی که آب و علف است باشد، بتواند زنده بماند و بعدا صاحبش برگردد و آن را اخذ کند) اُبيح (اخذ آن مباح است) ﴾ أخذه ومَلِكَه الآخذ وإن وُجد مالكه وعينه قائمة (اگرچه مالک آن معلوم شود و عین حیوان موجود باشد) في أصحّ القولين لقول الصادق عليه‌السلام في صحيحة عبد اللّٰه بن سنان: « من أصاب مالاً (اسب و بقر و ...) أو بعيراً في فلاة (بیابان وسیع) من الأرض قد كلّت (خسته شده است) وقامت (ایستاده است و حرکت نمی کند) وقد سيّبها صاحبها (صاحبش نیز او را ترک کرده است) لمّا لم تتبعه (وقتی که حیوان دیگر دنبال صاحبش نمی رود) ، فأخذها غيره (شخص دیگری آمد و حیوان را گرفت)، فاقام عليها (ملتقط در نزد بعیر ماند تا تیمارش کند) وأنفق نفقة (به حیوان رسیدگی کرد) حتّى أحياها (از حال درماندگی و مریضی حیوان را خارج کرد)  من الكلال (خستگی) ومن الموت فهي له (حیوان برای آخذ است) ولا سبيل له (مالک) عليها (مالک دیگر راهی به حیوان ندارد) ، وإنّما هي مثل الشيء المباح » وظاهره أنّ المراد بالمال (کلمه مال که در ابتدای روایت آمد) ما كان من الدوابّ (منظور حیوناتی مثل بقر و .. است) التي تحمل (حیواناتی که بر آن ها بار قرار می دهند) ونحوها، بدليل قوله: « قد كلّت وقامت وقد سيّبها صاحبها لمّا لم تتبعه » (این قیود فقط در مورد حیوان کاربرد دارند) .

والظاهر أنّ الفلاة المشتملة على كلاء دون ماء أو بالعكس (المشتملة علی الماء دون الکلاء) بحكم عادمتهما (مثل بیابانی است که نه آب دارد و نه علف)؛ لعدم قوام الحيوان بدونهما (حیوان هم آب می خواهد و هم علف می خواهد) ، ولظاهر قول أمير المؤمنين عليه‌السلام: « إنّه إن تركها في غير كلاء ولا ماء فهي للّذي أحياها (چون در معرض تلف بوده است هرکس احیا کند، مال اوست) » .

﴿ والشاة في الفلاة ﴾ التي يُخاف عليها فيها من السباع (گوسفند اگر در بیابانی باشد که خوف این می رود که درنده او را بخورد)  ﴿ تؤخذ ﴾ جوازاً (التقاط این گوسفند جایز است) ﴿ لأنّها لا تمتنع من صغير السباع (اینچنین گوسفندی، از سباع صغیر هم نمی تواند خود را حفظ کند) ﴾ فهي كالتالفة (این چنین حیوانی حکم تالف را دارد)، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك أو لأخيك أو للذئب » ﴿ وحينئذٍ يتملّكها إن شاء (آخذ می تواند تملک کند) (این یکی از سه کاری است که می تواند انجام دهد. بقیه کارها بعدا اشاره می شود) ، وفي الضمان ﴾ لمالكها على تقدير ظهوره أو كونه معلوماً (در اینکه آیا آخذ این گوسفند ضامن است برای مالک ـ حالا یا مالک قبلا معلوم نبوده است و الآن معلوم شده است و یا از اول مالک معلوم بوده است ـ)﴿ وجه ﴾ (جا دارد که بگوییم ضامن است). جزم به المصنّف في الدروس لعموم قول الباقر عليه‌السلام: « فإذا جاء طالبه ردّه إليه » ومتى ضمن عينَها ضمن قيمتَها (اگر صاحب آمد و عین باقی بود که باید عین را بدهد و الا اگر عین تلف شده است باید قیمت آن را بدهی) . ولا ينافي ذلك (وجوب رد عین که از روایت امام باقر عليه‌السلام فهمیده شد) جواز تملّكها بالقيمة على تقدير ظهوره (این وجوب رد عین منافات ندارد با جواز  تملک حیوان در مقابل قیمت در فرض ظهور مالک) ؛ لأنّه ملك متزلزل (زیرا تملکی که صورت می گیرد، ملک متزلزل است).

۷

وجه عدم ضمان در اخذ حیوان مریض + تطبیق

تا اینجا بحث کردیم که شخص آخذ ضامن است. حال می خواهیم وجه عدم ضمان را بیان کنیم. عدم ضمان، دو دلیل دارد:

  • روایت عبدالله بن سنان: صفحه قبل بیان شد.
  • روایت پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم (لاخیک او للذئب)

ووجه العدم: عموم صحيحة ابن سنان السابقة (آیا این روایت دلالت بر عدم ضمان می کند؟ خیر! آن روایت برای حیوان مریض و درمانده بود! نه برای گوسفند گمشده در بیابان! البته آقایونی که به این روایت تمسک کرده اند در واقع در اینجا تنقیح مناط کرده اند. یعنی گفته اند آن حیوانی که پایش شکسته بود، در معرض تلف بود، خب این شاة هم در معرض تلف است)  وقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك... » إلى آخره فإنّ المتبادر منه عدم الضمان مطلقاً (چه مالک پیدا شود و چه نشود) ، ولا ريب أنّ الضمان أحوط (حال که اختلاف است، ضمان به احتیاط نزدیک تر است). 

وهل يتوقّف تملّكها على التعريف (آیا تملک این شاة متوقف است بر تعریف؟) ؟ قيل: نعم لأنّها مال، فيدخل في عموم الأخبار (زیرا این شاه مال است و عموم اخبار هم می گوید باید دنبال صاحبش بگردد. مثل روایت «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَللُّقَطَةِ يَجِدُهَا اَلرَّجُلُ اَلْفَقِيرُ أَ هُوَ فِيهَا بِمَنْزِلَةِ اَلْغَنِيِّ قَالَ «نَعَمْ» وَ اَللُّقَطَةُ يَجِدُهَا اَلرَّجُلُ وَ يَأْخُذُهَا قَالَ «يُعَرِّفُهَا سَنَةً فَإِنْ جَاءَ لَهَا طَالِبٌ وَ إِلاَّ فَهِيَ كَسَبِيلِ مَالِهِ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ لِأَهْلِهِ «لاَ تَمَسُّوهَا») .والأقوى العدم (تعریف یکساله نمی خواهد) ؛ لما تقدّم (اشاره به صحیحة ابن سنان و روایت پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم). وعليه (بنا بر لزوم تعریف) فهو سَنة كغيرها من الأموال.

﴿ الثاني
﴿
في لقطة ﴿ الحيوان

﴿ وتُسمّى (*) ضالّة، وأخذه في صورة الجواز مكروه للنهي عنه في أخبار كثيرة (١) المحمول على الكراهة جمعاً ﴿ ويستحبّ الإشهاد على أخذ الضالّة ﴿ ولو تحقّق التلف لم يُكره بل قد يجب كفاية إذا عرف مالكها، وإلّا اُبيح خاصّة.

﴿ والبعير وشبهه من الدابّة والبقرة ونحوهما ﴿ إذا وُجِد في كلاء وماء في حالة كونه ﴿ صحيحاً غير مكسور ولا مريض، أو صحيحاً وإن لم يكن في كلاء وماء ﴿ تُرك لامتناعه، ولا يجوز أخذه حينئذٍ بنيّة التملّك مطلقاً.

وفي جوازه بنيّة الحفظ لمالكه قولان (٢): من إطلاق الأخبار بالنهي

__________________

(*) في ( ق ) و ( س ): يُسمّى.

(١) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب اللقطة، الحديث ٧ ـ ١٠، وغيرها في الباب وغيره.

(٢) القول بالجواز للحفظ للعلّامة في التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٦٩. والقول بعدم الجواز للشيخ في المبسوط ٣: ٣١٩.

والإحسان (١) وعلى التقديرين ﴿ فيضمن بالأخذ حتّى يصل إلى مالكه، أو إلى الحاكم مع تعذّره.

﴿ ولا يرجع آخذه بالنفقة حيث لا يرجّح أخذه؛ لتبرّعه بها. أمّا مع وجوبه أو استحبابه فالأجود جوازه مع نيّته؛ لأنّه محسن، ولأنّ إذن الشارع له في الأخذ مع عدم الإذن في النفقة ضرر وحرج.

﴿ ولو تُرِك من جُهد وعطب لمرض أو كسر أو غيرهما ﴿ لا في كلاء وماء اُبيح أخذه ومَلِكَه الآخذ وإن وُجد مالكه وعينه قائمة في أصحّ القولين (٢) لقول الصادق عليه‌السلام في صحيحة عبد اللّٰه بن سنان: « من أصاب مالاً أو بعيراً في فلاة من الأرض قد كلّت وقامت وقد سيّبها صاحبها لمّا لم تتبعه، فأخذها غيره، فاقام عليها وأنفق نفقة حتّى أحياها من الكلال ومن الموت فهي له ولا سبيل له عليها، وإنّما هي مثل الشيء المباح » (٣) وظاهره أنّ المراد بالمال ما كان من الدوابّ التي تحمل ونحوها، بدليل قوله: « قد كلّت وقامت وقد سيّبها صاحبها لمّا لم تتبعه ».

والظاهر أنّ الفلاة المشتملة على كلاء دون ماء أو بالعكس بحكم عادمتهما؛ لعدم قوام الحيوان بدونهما، ولظاهر قول أمير المؤمنين عليه‌السلام: « إنّه إن تركها في

__________________

(١) أي قاعدة الإحسان المستندة إلى قوله تعالى: (مَا عَلَى المُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ) التوبة: ٩١.

(٢) اختاره العلّامة في التحرير ٤: ٤٥٨، ذيل الرقم ٦٠٥٧، والشهيد في الدروس ٣: ٨٢، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٣٩، واعتمد عليه في غاية المرام ٤: ١٥٠.

والقول الآخر قوّاه الفخر في الإيضاح ٢: ١٤٨، وقال: والأقوى عندي أنّ لمالكها أخذها.

(٣) الوسائل ١٧: ٣٦٤، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٢.

غير كلاء ولا ماء فهي للّذي أحياها » (١).

﴿ والشاة في الفلاة التي يُخاف عليها فيها من السباع ﴿ تؤخذ جوازاً ﴿ لأنّها لا تمتنع من صغير السباع فهي كالتالفة، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك أو لأخيك أو للذئب » (٢) ﴿ وحينئذٍ يتملّكها إن شاء، وفي الضمان لمالكها على تقدير ظهوره أو كونه معلوماً ﴿ وجه جزم به المصنّف في الدروس (٣) لعموم قول الباقر عليه‌السلام: « فإذا جاء طالبه ردّه إليه » (٤) ومتى ضمن عينَها ضمن قيمتَها. ولا ينافي ذلك جواز تملّكها بالقيمة على تقدير ظهوره؛ لأنّه ملك متزلزل.

ووجه العدم: عموم صحيحة ابن سنان السابقة وقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك... » إلى آخره فإنّ المتبادر منه عدم الضمان مطلقاً، ولا ريب أنّ الضمان أحوط.

وهل يتوقّف تملّكها على التعريف ؟ قيل: نعم (٥) لأنّها مال، فيدخل في عموم الأخبار (٦).

والأقوى العدم؛ لما تقدّم. وعليه فهو سَنة كغيرها من الأموال ﴿ أو يبقيها في يده ﴿ أمانة إلى أن يظهر مالكها أو يوصله إيّاها إن كان معلوماً ﴿ أو يدفعها إلى الحاكم مع تعذّر الوصول إلى المالك، ثمّ الحاكم يحفظها أو يبيعها.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٦٤، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٣.

(٢) الوسائل ١٧: ٣٦٤، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٥.

(٣) الدروس ٣: ٨٢.

(٤) الوسائل ١٧: ٣٥٤، الباب ٤ من أبواب اللقطة، الحديث ٢.

(٥) لم نعثر على القائل بالتوقّف، نعم في التحرير ٤: ٤٦٠، ذيل الرقم ٦٠٦٥: والوجه وجوب التعريف.

(٦) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب ٢ من أبواب اللقطة.