درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲: کتاب اللقطة ۱۲: لقطه مال ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

لقطه غیر حرم، حکم در مساله

مقدمه: بحث در لقطة مال بود. لقطه مال دو صورت دارد:

  • لقطة ای که در حرم پیدا می شود: بحث آن تمام شد.
  • لقطة ای که در غیر حرم پیدا می شود: بحثی که الآن وارد آن می شویم.

لقطة غیر حرم

آن چیزی که خارج از حرم یافت می شود، دو صورت دارد:

1) کمتر از یک درهم باشد (اگر از جنس دیگری است باید قیمت آن کمتر از یک درهم باشد): در این صورت، بدون اینکه نیاز باشد یابنده تعریف کند (دنبال صاحب بگردد) می تواند مال را تملک کند. البته در صورتی که بعدا مالک آن پیدا شود، حکم دیگری دارد که بعدا بیان خواهد شد. 

نکته: این حکم، در صورتی است که انسان، صاحب مال را نمی شناسد. اما اگر صاحب مال را می شناخت، دیگر تملک جایز نیست.

نکته: اگر تملک کرد و بعدا معلوم شد که مالک چه کسی است، دو صورت متصور است:

الف) اگر عین مال همچنان باقی است: باید همان راه به مالک بدهد.

ب) اگر عین مال تلف شده است: دو قول است:

  • ضمان ندارد: تصرفی که ملتقط مرتکب شده است، بعد از تملک و به اذن شارع بوده است. 
  • ضمان دارد: اگرچه اصل تملک و تصرف در آن به اذن شارع بوده است، اما «باذن شارع بودن» با «ضمان داشتن» تنافی ندارد.[۱]

2) به اندازه یک درهم و یا بیشتر از یک درهم باشد[۲]: باید ابتدا یکسال آن مال را «تعریف» کند. بعد از تعریف یکسال، اگر صاحب آن پیدا نشد، می تواند یکی از سه کار زیر را انجام دهد:

الف) مال را صدقة بدهد (به کسی که استحقاق زکات دارد).

ب) مال را تملک کند (خود ملتقط آن را برای خود بردارد)

ج) امانت پیش خود نگه دارد تا وقتی که صاحب آن پیدا شود.

ویژگی های تعریف حول

سؤال1: ویژگی های «تعریف حول» از نظر شرعی چیست؟

پاسخ: چند ویژگی در آن وجود دارد:

  • تعریف باید بلافاصله بعد از التقاط شروع شود (تاخیر جایز نیست) 
  • باید تعریف به نحوی باشد که «متتابع» محسوب شود، به گونه ای که شنونده، بفهمد که اعلام لاحق، تکرار اعلام سابق است.[۳]برخی برای این مساله ملاکی قرار داده اند (بعدا شهید به آن اشاره می کنند. مثلا گفته اند هفته اول، روزی یکبار برود و از هفته دوم، هفته ای یکبار برود. و بعد از آن ماهی یکبار اعلام کند و ...)
  • اگر مالی در قم پیدا شد، نمی توان آن را در تهران تعریف کرد. بلکه باید در همان محل التقاط، تعریف کرد (البته در صورتی که ممکن است. اما اگر ممکن نبود، مثلا شخصی النگویی را در بیابان پیدا کرده بود، دیگر تعریف در بیابان معنی ندارد، لذا می تواند تعریف را در شهر خودش انجام دهد)

سؤال2: اگر ملتقط، در شهری مسافر است و در آن مالی را پیدا می کند. حال می خواهد به شهر خود بازگردد، تکلیف آن مال چیست؟

پاسخ: اگر استنابه ممکن است، بهترین راه استنابه است. یعنی باید شخص عادلی را که بتوان حرف او را پذیرفت پیدا می کنیم و مال را به او میدهیم که تعریف کند. اما اگر استنابه ممکن نبود، باید ابتدا در محل التقاط تعریف کند (به گونه ای که خبر پخش شود) و بعد به محل خود برگردد و تعریف را در محل زندگی خود انجام دهد.

سؤال3: اگر تعریف را، از زمان التقاط به تاخیر بیندازد، حکم چیست؟

پاسخ: اگر عمدا تعریف را به تاخیر بیندازد، مرتکب معصیت شده است ولی احکام لقطة از همان ابتدا بار می شود. یعنی اگر مالی را التقاط کرد ولی دو ماه آن را کنار گذاشت، باید شروع به تعریف کند و یکسال او از همان لحظه شروع تعریف آغاز می شود و بعد از یکسال تعریف هم همان سه انتخاب را دارد.

نکته: در اصل التقاط، مطلقا نائب گرفتن جایز است. البته شرط است که نائب یا عدالت داشته باشد و یا ملتقط اطلاع داشته باشد که تعریف معتبر شرعی توسط نائب انجام می شود (اخبار فاسق معتبر نیست).


استاد: روایت «علی الید ما اخذت حتی تؤدی» نیز می تواند به کمک این قول بیاید.

در روایات، جایی را اجازه به تملک داده اند که «دون الدرهم» باشد. لذا درهم و بیش از آن حکم دیگری دارد.

برای مثال، اگر النگویی پیدا شده است، اگر ملتقط هر روز برود و در مسجد بگوید این النگو را پیدا کردم، مردم می فهمند که این اعلام دوم و سوم و... در واقع تکرار اعلام اول است. اما اگر یکبار برود مسجد و اعلام کند و بعد از دو ماه دوباره به مسجد برود و اعلام کند، دیگر این تکرار حساب نمی شود همه فکر می کنند النگوی جدیدی پیدا شده است.

۴

تطبیق لقطه غیر حرم، حکم در مساله

﴿ وما كان في غير الحرم (لقطه هایی که در غیر محدوده حرم یافت می شوند)  يحلّ منه ﴾ ما كان من الفضّة ﴿ دونَ الدرهم (اگر از جنس نقره است باید کمتر از یکدرهم باشد) (الآن باید وزن یکدرهم نقره را حساب کرد و به قیمت روز محاسبه کرد) ﴾ أو ما كانت قيمته دونَه (درهم) لو كان من غيرها (اگر از جنس نقره نیست، باید قیمت آن کمتر از یک درهم باشد) ﴿ من غير تعريف ﴾ (دیگر نیازی به تعریف سنة ندارد)  ولكن لو ظهر مالكه وعينه باقية وجب ردّه عليه على الأشهر (اگر مالک پیدا شد، و عین باقی بود، بنا بر قول اشهر واجب است که عین را به مالک بدهد) (از این قید معلوم می شود که اگر از ابتدا مالک معلوم باشد، دیگر اخذ به نیت تملک جایز نخواهد بود) . وفي وجوب عوضه مع تلفه (اگر عین مال تلف شد، آیا جایز است که عوض آن را به صاحبش دهد؟)  قولان مأخذهما (دلیل این دو قول): (دلیل عدم ضمان:) أنّه تصرّف شرعيّ فلا يتعقّبه ضمان (تصرف این شخص، تصرف شرعی بوده است و اتلافی هم اگر کرده است به اذن شارع بوده است لذا ضمان ندارد.). (دلیل ضمان:) وظهور الاستحقاق (چون معلوم شده است این مال برای غیر بوده است پس دیگر ضمان دارد) (استاد: اذن دادن شارع، با ضمان تنافی ندارد).

﴿ وما عداه ﴾ وهو ما كان بقدر الدرهم أو أزيد (غیر از مواردی که کمتر از یک درهم اند، یعنی مقداری که به اندازه یک درهم و یا بیشتر باشد) عيناً أو قيمة (یا عین آن خود درهم یا بیشتر است و یا قیمت آن به اندازه یک درهم و یا بیشتر است) ﴿ يتخيّر الواجد فيه (مال ما عدا) بعد تعريفه حولاً (بعد از اینکه یکسال تعریف کرد) ﴾ عقيب الالتقاط (باید بلافاصله بعد از التقاط تعریف را شروع کند) مع الإمكان متتابعاً (باید تعریف پشت سرهم اتفاق بیوفتد) بحيث (تفسیر تتابع) يعلم السامع أنّ التالي تكرار لمتلوّه (شنونده متوجه بشود که اعلام لاحق تکرار است برای اعلام سابق) (برخی گفته اند که هفته اول هر روز، بعد از هفته دوم، هفته ای یکبار، بعد از ماه اول، ماهی یکبار) ، وليكن في موضع الالتقاط مع الإمكان (تعریف باید در صورت امکان، در همان موضعی باشد که التقاط صورت گرفته است) إن كان بلداً (اگر در بیابان نیست)، ولو كان بريّة (اگر بیابان است) عرّف (ملتقط) من يجده فيها (اول به کسانی که در بیابان اند آن را تعریف کند) ثمّ أكمله إذا حضر في بلده (بقیه تعریف ها را در بلد خود انجام دهد) (البته در اینجا نکات فراوانی است که شهید متعرض آن نشده اند. برای مثال گاهی نزدیک بیابان شهری است که رفت و آمد های در آن بیابان غالبا متعلق به سکنه آن شهر است. حالا اگر شخصی در این بیابان مالی را یافت، چه کند؟ در شهر خود التقاط کند و یا برود و در شهر نزدیک بیابان التقاط را انجام دهد؟) . ولو أراد السفر قبل التعريف (اگر قبل از تعریف یکسال، می خواهد سفر کند) في بلد الالتقاط (قید تعریف) أو إكماله (قبل از اینکه یکسال تعریف کامل شود) ، فإن أمكنه الاستنابة فهي أولى (اگر می تواند نائب بگیرد، این اولی است) ، وإلّا (اگر استنابه امکان نداشت) عرّفه في بلده (تعریف کند این مال را در بلد التقاط)  بحيث يشتهر خبره (به صورتی که خبر آن مشهور شود) ، ثمّ يكمله في غيره (سپس بقیه را در شهر خودش کامل کند) . ولو أخّره عن وقت الالتقاط (اگر تعریف را از اول وقت التقاط تاخیر بیندازد، گناه کرده است) اختياراً أثِم واعتُبر الحول من حين الشروع (باید ابتدای یکسال را از وقتی محاسبه کند که تعریف را شروع می کند و نه از ابتدای التقاط) ، ويترتّب عليه أحكامه مطلقاً على الأقوى (احکام تعریف برجای خود باقی است یعنی بعد از یکسال اگر مالک پیدا نشد، همان سه گزینه را در پیش رو دارد) . ويجوز التعريف ﴿ بنفسه وبغيره (نائب گرفتن مطلق جایز است) ﴾ لحصول الغرض بهما (هدف، پیدا کردن مالک است و این غرض هم به واسطه تعریف ملتقط و هم به واسطه تعریف غیر او حاصل است) ، لكن يشترط في النائب العدالة (نائب باید عادل باشد)  أو الاطّلاع على تعريفه المعتبر شرعاً (از طرق مختلف اطلاع حاصل شود که بر طبق طریق شرعی تعریف را انجام میدهد) ؛ إذ لا يُقبل إخبار الفاسق (اخبار فاسق مقبول نیست) ﴿ (مورد اول:) بين الصدقة به (می تواند صدقه بدهد) ﴾ على مستحقّي الزكاة لحاجته (به هر کسی که می توان زکات داد، لقطة مال را هم می توان داد) ، وإن اتّحد وكثرت (حتی اگر مستحق یک نفر، و مال لقطة کثیر باشد) ﴿ و (مورد دوم:) التملّك ﴾ بنيّته (می تواند تملک کند التبه با نیت تملک) .

(حال اگر صدقه دادیم یا تملک کردیم و بعد صاحب آن پیدا شد، تکلیف چیست؟) ﴿ ويضمن ﴾ لو ظهر المالك ﴿ فيهما (اگر صدقه دادی و یا تملک کردی، ضامن هستی) ﴾ في الثاني مطلقاً (در جایی که تملک کرده است مطلقا ضامن می باشد. چه مالک راضی باشد چه نباشد) ، وفي الأوّل (در صورتی که صدقه داده است)  إذا لم يرض بالصدقة (در صورتی ضامن است که راضی به صدقه نشود). ولو وجد العين باقية (اگر وقتی مالک معلوم شد، عین را باقی یافت)، ففي تعيين رجوعه بها لو طلبها، أو تخيّر الملتقط بين دفعها ودفع البدل مثلاً أو قيمة (آیا لازم است ملتقط، خود همان انگشتر را به مالک بدهد و یا می تواند چون دیگر خود او هم مالک است عوض را بدهد. اگر مثلی است مثل آن و اگر قیمی است، قیمت آن) ، قولان (دو نظر است) ويظهر من الأخبار الأوّلُ (ظاهر اخبار این است که می گویند باید خود عین را پس بدهد) (عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : .... اَللُّقَطَةُ يَجِدُهَا اَلرَّجُلُ وَ يَأْخُذُهَا قَالَ «يُعَرِّفُهَا سَنَةً فَإِنْ جَاءَ لَهَا طَالِبٌ وَ إِلاَّ فَهِيَ كَسَبِيلِ مَالِهِ») .، واستقرب المصنّف في الدروس الثاني.

۵

پاسخ به دو سؤال

سؤال1: اگر مال، معیوب شده باشد تکلیف چیست؟ یعنی اگر ملتقط، مال را تملک کرد ولی بعد از آن، مال معیوب شد، تکلیف چیست؟

پاسخ: ملتقط، ضامن ارش است (ما به التفاوت قیمت صحیح و معیب) و لازم است که مالک ارش را به همراه عین معیوب بپذیرد. یعنی مال معیوب + ارش را به مالک می دهیم (البته اگر قائل شویم که در بحث قبل، در فرض بقاء عین، مالک لازم است به عین رجوع کند./ همچنین لازم است مالک ارش را به همراه عین قبول کند اگر در فرض قبل، قائل شویم که ملتقط مخیر است بین عین و بدل. مگر اینکه کسی قائل شود که ملتقط دیگر عین را مالک شده است و باید فقط بدل را بدهد)

سؤال2: اگر عین زیاده ای پیدا کرده بود، حکم چیست؟[۱]

پاسخ: بستگی دارد:

  • اگر زیاده، قبل از نیت تملک حاصل شده باشد: زیادة تابع عین است. یعنی این زیاده برای مالک است. (البته بحث نفقه، بحث دیگری است)
  • اگر زیاده، بعد از نیت تملک حاصل شده باشد: دو حالت دارد: اگر زیاده متصله باشد متعلق به مالک اولی است ولی اگر زیاده منفصله بود برای ملتقط است.

مثلا بره ای را شخص التقاط می کند و سپس آن را پروار می کند و یک گوسفند چاق و پرگوشت می شود. یا مثلا شمش نقره ای پیدا کرده است و با آن النگویی ساخته است که ارزش افزوده پیدا کرده است.

۶

تطبیق پاسخ به دو سؤال

ولو وجد العين باقية (اگر عین باقی باشد) ، ففي تعيين رجوعه بها (عین)  لو طلبها (اگر عین را طلب کرد، ملتقط نمی تواند بگوید من بدل را می دهم! باید بدل را بدهد) ، أو تخيّر الملتقط بين دفعها (عین) ودفع البدل مثلاً أو قيمة (اگر مثلی است مثل و اگر قیمی است قیمت) ، قولان ويظهر من الأخبار الأوّلُ (تعیین رجوع مالک به عین) ، واستقرب المصنّف في الدروس الثاني (مصنف در دروس قائل شده اند به اینکه ملتقط مخیر است بین اینکه عین را بدهد ویا بدل را بدهد) .

ولو عابت (اگر لقطة معیوب شد) (بعد از تملک اگر عیب پیدا کند. چون قبل از تملک چون امانت بوده است، ضمانی در کار نیست) ضمن أرشها (ملتقط ارش عین را ضامن است) ويجب قبوله معها (واجب است که مالک قبول کند ارش را با عین  بنا بر قول اول) على الأوّل (بنا بر قول تعیین رجوع مالک به عین) ، وكذا على الثاني على الأقوى (طبق قول دوم نیز، نظر ما همین است) . والزيادة المتّصلة للمالك (مثل چاقی گوسفند برای مالک است) (باید توجه داشت زیاده ای که در ایام تعریف و قبل از تملک بوده است قطعا برای مالک است حتی اگر منفصله باشد) ، والمنفصلة للملتقط (زیاده منفصله برای ملتقط است). أمّا الزوائد قبل نيّة التملّك فتابعة للعين (زیاده قبل از نیت تملک تابع عین است. یعنی عین برای هرکسی که هست، زیاده هم برای اوست).

والأقوى أنّ ضمانها لا يحصل بمجرّد التملّك أو الصدقة، بل بظهور المالك، سواء طالب أم لم يطالب، مع احتمال توقّفه على مطالبته أيضاً، ولا يشكل بأنّ استحقاق المطالبة يتوقّف على ثبوت الحقّ، فلو توقّف ثبوته عليه دار؛ لمنع توقّفه على ثبوت الحقّ، بل على إمكان ثبوته، وهو هنا كذلك.

بالصدقة ﴿ خلاف منشؤه من دلالة الخبر السالف على الضمان، وعمومِ قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي » (١) وإتلافه مالَ الغير بغير إذنه. ومن كونه أمانة قد دفعها بإذن الشارع فلا يتعقّبه الضمان، ولأصالة البراءة. والقول بضمان ما يجب تعريفه أقوى.

﴿ ولو أخذه بنيّة الإنشاد والتعريف ﴿ لم يحرم وإن كان كثيراً؛ لأنّه محسن. والأخبار الدالّة على التحريم مطلقة، وعمل بها الأكثر (٢) مطلقاً، ولو تمّت لم يكن التفصيل جيّداً.

﴿ ويجب تعريفه حولاً على كلّ حال قليلاً كان أم كثيراً أخذه بنيّة الإنشاد أم لا؛ لإطلاق الخبر السالف (٣) وقد عرفت ما فيه.

﴿ وما كان في غير الحرم يحلّ منه ما كان من الفضّة ﴿ دونَ الدرهم أو ما كانت قيمته دونَه لو كان من غيرها ﴿ من غير تعريف ولكن لو ظهر مالكه وعينه باقية وجب ردّه عليه على الأشهر. وفي وجوب عوضه مع تلفه قولان (٤) مأخذهما: أنّه تصرّف شرعيّ فلا يتعقّبه ضمان. وظهور الاستحقاق.

__________________

(١) المستدرك ١٧: ٨٨، الباب الأوّل من كتاب الغصب، الحديث ٣.

(٢) مثل الشيخ في المبسوط ٣: ٣٢١، والنهاية: ٢٨٤ و٣٢٠، وابن إدريس في السرائر ٢: ١٠١، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٠٧، وقال المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٤٧: هذا هو المشهور والأصحّ... وهو المختار.

(٣) يعني خبر عليّ بن أبي حمزة، وقد نبّهنا هناك على عدم ورود كلمة « سنة » في الخبر.

(٤) القول بالضمان للعلّامة في التحرير ٤: ٤٦٣، والقواعد ٢: ٢٠٩، ووجّهه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٥٩. والقول بعدم الضمان للشيخ في النهاية: ٣٢٠، والحلبي في الكافي: ٣٥٠، وابن زهرة في الغنية: ٣٠٣، ونسبه في المختلف ٦: ٩٢ إلى المشهور.

﴿ وما عداه وهو ما كان بقدر الدرهم أو أزيد عيناً أو قيمة ﴿ يتخيّر الواجد فيه بعد تعريفه حولاً عقيب الالتقاط مع الإمكان متتابعاً بحيث يعلم السامع أنّ التالي تكرار لمتلوّه، وليكن في موضع الالتقاط مع الإمكان إن كان بلداً، ولو كان بريّة عرّف من يجده فيها ثمّ أكمله إذا حضر في بلده. ولو أراد السفر قبل التعريف في بلد الالتقاط أو إكماله، فإن أمكنه الاستنابة فهي أولى، وإلّا عرّفه في بلده بحيث يشتهر خبره، ثمّ يكمله في غيره. ولو أخّره عن وقت الالتقاط اختياراً أثِم واعتُبر الحول من (١) حين الشروع، ويترتّب عليه أحكامه مطلقاً على الأقوى. ويجوز التعريف ﴿ بنفسه وبغيره لحصول الغرض بهما، لكن يشترط في النائب العدالة أو الاطّلاع (٢) على تعريفه المعتبر شرعاً؛ إذ لا يُقبل إخبار الفاسق ﴿ بين الصدقة به على مستحقّي الزكاة لحاجته، وإن اتّحد وكثرت (٣) ﴿ والتملّك بنيّته.

﴿ ويضمن لو ظهر المالك ﴿ فيهما في الثاني مطلقاً، وفي الأوّل إذا لم يرض بالصدقة. ولو وجد العين باقية، ففي تعيين رجوعه بها لو طلبها، أو تخيّر الملتقط بين دفعها ودفع البدل مثلاً أو قيمة، قولان (٤) ويظهر من

__________________

(١) لم يرد « من » في ( ع ) و ( ف ).

(٢) أي اطّلاع الواجد.

(٣) يعني اتّحد المستحقّ وكثرت اللقطة.

(٤) القول بوجوب ردّ العين للمحقّق الثاني، اُنظر جامع المقاصد ٦: ١٦٨ و١٨٦، ونسبه في مفتاح الكرامة ٦: ١٨٣ إلى ظاهر النهاية والمبسوط والمراسم والسرائر، بل والمقنعة والوسيلة. والقول بالتخيير للمحقّق في الشرائع ٣: ٢٩٥، والعلّامة في القواعد ٢: ٢١٣، ونسبه في المسالك ١٢: ٥٤٨ إلى أشهر القولين.

الأخبار (١) الأوّلُ، واستقرب المصنّف في الدروس (٢) الثاني.

ولو عابت ضمن أرشها ويجب قبوله معها على الأوّل، وكذا على الثاني على الأقوى. والزيادة المتّصلة للمالك، والمنفصلة للملتقط. أمّا الزوائد قبل نيّة التملّك فتابعة للعين.

والأقوى أنّ ضمانها لا يحصل بمجرّد التملّك أو الصدقة، بل بظهور المالك، سواء طالب أم لم يطالب، مع احتمال توقّفه على مطالبته أيضاً، ولا يشكل بأنّ استحقاق المطالبة يتوقّف على ثبوت الحقّ، فلو توقّف ثبوته عليه دار؛ لمنع توقّفه على ثبوت الحقّ، بل على إمكان ثبوته، وهو هنا كذلك.

وتظهر الفائدة في عدم ثبوته ديناً في ذمّته قبل ذلك، فلا يقسّط عليه ماله لو أفلس. ولا يجب الإيصاء به ولا يُعدّ مديوناً ولا غارماً بسببه، ولا يطالبه به في الآخرة لو لم يظهر في الدنيا، إلى غير ذلك.

﴿ وبين إبقائه في يده ﴿ أمانة موضوعاً في حرز أمثاله ﴿ ولا يضمن ما لم يفرّط.

هذا إذا كان ممّا لا يضرّه البقاء كالجواهر ﴿ ولو كان ممّا لا يبقى كالطعام ﴿ قوّمه على نفسه أو باعه وحفظ ثمنه ثمّ عرّفه ﴿ أو دفعه إلى الحاكم إن وجده، وإلّا تعيّن عليه الأوّل، فإن أخلّ به فتلف أو عاب ضمن. ولو كان ممّا يتلف على تطاول الأوقات لا عاجلاً كالثياب تعلّق الحكم بها عند خوف التلف.

﴿ ولو افتقر إبقاؤه إلى علاج كالرطب المفتقر إلى التجفيف ﴿ أصلحه الحاكم ببعضه بأن يجعل بعضه عوضاً عن إصلاح الباقي أو يبيع بعضه وينفقه

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب ٢ من أبواب اللقطة، الحديث الأوّل.

(٢) الدروس ٣: ٩٠.