درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۷: کتاب الاطعمة و الاشربة ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله اول: استثنائات میتة

بحث در مسئله اول بود. بیان شد که میته حرام است، اکلا و استعمالا. اما 10 (یا 11) مورد از میته استثنا بود و می توانستیم از آن ها استفاده کنیم:

  • پشم
  • مو 
  • کرک
  • پر
  • شاخ
  • سُم
  • دندان
  • استخوان

نکته: شهید اول «عظم» (استخوان) را بیان نکرده اند و به همین خاطر شهید ثانی به ایشان اعتراض می کنند که ذکر استخوان لازم بود. 

البته اگر شهید اول، به جای «سنّ»، «عظم» را می فرمودند، شامل دندان هم می شد. زیرا عظم، اعم از دندان است (دندان هم نوعی استخوان است)[۱].

سؤال: این 8 موردی که تا به حال بیان شد، از جهت استعمال مستثنی شده اند. یعنی در ابتدا بیان شد که «استعمالات میته جایز نیست» حال می خواهیم بگوییم که استعمال این 8 مورد در میته جایز است. حال سؤالی که در اینجا وجود دارد این است که آیا این 8 مورد (که از جهت استعمال مستثنی بودند) از جهت اکل نیز مستثنی هستند یا خیر؟[۲]

پاسخ: در صورتی که ضرری برای بدن نداشته باشد، اکل آن جایز است به خاطر «اصالة الاباحة».

عبارت مصنف هم این مطلب را می رساند («تحرم المیتة اجماعا و تحل منه الصوف و....» که عبارت تحل منه، هم شامل استعمال می شود و هم اکل). ضمن اینکه مرحوم مصنف در مورد بعدی به تخم حیوان میته اشاره می کنند که همین نشان دهنده این است که اکل این موارد جایز است.[۳]

  • تخم در شکم میت: اگر پوست سفت روئین آن شکل گرفته باشد، حلال است.

عظم و سن، مانند حیوان و انسان هستند. یعنی اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا. لذا اگر سن و عظم در کنار هم ذکر شوند، منظور از عظم، استخوانهای غیر از دندان است. اما اگر فقط عظم به کار برده شود، شامل دندان هم می شود.

یعنی آیا می شود این 8 مورد از بدن میته را خورد؟

حلیت بیض، معمولا به خوردن آن است. پس 7 مورد قبل هم، اکلشان جایز است.

۴

تطبیق مسئله اول: استثنائات میتة

﴿ والقَرَن (شاخ) والظِلف (سُم) والسنّ (دندان) ﴾ والعظم (استخوان)، ولم يذكره المصنّف (مصنف عظم را ذکر نکرده اند) ولا بدّ منه (لازم بود که مصنف، عظم را ذکر کند)، ولو أبدله بالسنّ (اگر به جای سن، عظم را می گفتند) كان أولى (این بهتر بود)؛ لأنّه أعمّ منه (زیرا استخوان، اعم از دندان است) إن لم يُجمع بينهما (البته اگر عظم گفته شود و سن گفته نشود. اما اگر هر دو را در عبارت ذکر کنند، معلوم می شود که منظور از عظم، غیر از سن است) كغيره (مثل حیوان و انسان).

وهذه (8 موردی که بیان شد) مستثناة من جهة الاستعمال (استعمالات در میته جایز نبود که این 8 مورد استثنا شدند) . أمّا الأكل (آیا از جهت اکل هم مستثنی هستند؟) : فالظاهر جواز ما لا يضرّ منها بالبدن (اگر در این 8 مورد، موردی پیدا شد که ضرری به بدن نمی رساند، اکل آن جایز است) ؛ للأصل (اصالة الاباحة). ويمكن دلالة إطلاق العبارة عليه (اطلاق عبارت مصنف هم دلالت بر حلیت اکل این موارد دارد. زیرا ایشان فرمود «تحرم المیته اجماعا و تحل منها الصوف و...» تحل منه هم شامل استعمال می شود و هم شامل اکل) ، وبقرينة (عطف بر للاصل) قوله: ﴿ والبيض (اینکه بعد از این 8 مورد، بیض را آورد و در بیض هم حلیت آن به اکل است، نشان دهنده این است که حلیت آن موارد قبل هم به اکل جایز است) إذا اكتسى (به بیض) القشر الأعلى ﴾ (زمانی که پوشانده شود به بیض، پوست بالایی آن) الصَلِب (پوستی که سفت است) ، وإلّا كان بحكمها (اگر آن پوست سفت شکل نگرفته باشد، در حکم میته است).

۵

انفحة

  • انفَحَة

سؤال1: انفحة چیست؟

پاسخ: دو تفسیر برای آن بیان شده است:

الف) تفسیر قاموس المحیط: چیزی است که از شکم بزغاله شیرخواره بیرون می آید و زرد رنگ است و آن را در پارچه ای پشمی فشار می دهند. وقتی مدتی می ماند، مثل پنیر سفت می شود. حال این مایع، بعدا شبیه به چیزی می شود شبیه به معده انسان (کَرِش). لذا از عبارت قاموس، معلوم می شود که به آن مایع، انفحة گویند. حال شهید طبق این معنا، می خواهند بگویند که این مایع درون بدن بزغاله، قابل استفاده است.

ب) تفسیر صحاح و جمهرة اللغة: به خود محلی که این مایع در آن جمع می شود (کَرِش) انفحة گویند[۱].

نکته1: بزغاله تا وقتی غذا خور نشده است کرش دارد. اما بعد از غذا خور شدن، همانند معده انسان را پیدا می کند.

نظر شهید ثانی: بنا بر تفسیر صحاح، انفحة، می شود «ما تحلّه الحیاة» و در واقعه انفحة، می شود مستثنی از «ما تحله الحیاة». اما بنا بر تفسیر قاموس، انفحة می شود «مما لا تحلّه الحیاة» (انفحة استثنا از «ما لا تحله الحیاة است). لذا حتی اگر این مایع، ملاصق با پوست میت هم شده باشد، باز طاهر و حلال است.

دلیل این حکم هم روایتی است که علاقه مندان مراجعه کنند.

نکته2: بنا بر تفسیر دوم، هم خود کرش مایعی که داخل آن کرش هست حلال و طاهر است.

سؤال2: آیا این کرش، نجاست بالعرض پیدا می کند به واسطه اصابت با بدن میته؟ 

پاسخ: وجهی وجود دارد که بگوییم نجست بالعرض پیدا می کند، هر چند شهید اول در ذکری، این مطلب را نپذیرفته اند.


بیان شد که به منزله معده برای انسان است.

۶

تطبیق انفحة

﴿ والإنفَحَة ﴾ ـ بكسر الهمزة وفتح الفاء والحاء المهملة، وقد تكسر الفاء ـ قال في القاموس: هي (انفحة) شيء يُستخرج من بطن الجدي الراضع (چیزی است که خارج می شود از شکم بزغاله شیرخوار)، أصفر (آن مایع، زرد رنگ است ـ صفت شیء ـ)، فيُعصَر في صوفة (فشرده می شود در پارچه ای پشمی) فيغلظ كالجُبن (مانند پنیر، غلیظ می شود)، فإذا أكل الجدي فهو كَرِش (قتی بزغاله غذا خور می شود، همان مایع زرد رنگ می شود کرش ـ چیزی است در بزغاله، به منزله معده در انسان ـ) وظاهر أوّل التفسير (عبارت «شيء يُستخرج من بطن الجدي الراضع، فيُعصَر في صوفة») يقتضي كون الإنفَحَة هي اللبن (ظاهر ابتدایی این تفسیر، این است که انفحة، همان شیر و مایع است) المستحيل في جوف السخلة (در بدن بره)، فتكون من جملة ما لا تحلّه الحياة (پس از مواردی است که حیاة ندارند) (چرا گفت ظاهر اول عبارت این است؟ زیرا آخر عبارت که می گوید «فاذا اکل الجدی فهو کرش» دیگر درمورد شیر حرف نمی زند و دارد در مورد محل آن حرف می زند).

وفي الصحاح: الإنفحة كَرِش الحِمَل (بره) أو الجدي (بزغاله) ما لم يأكل (تا وقتی غذا خور نشده است)، فإذا أكل فهي كرش (انفحة می شود خود آن کرش و معده) وقريب منه (بیان صحاح)  [ ما ] في الجمهرة (مطلبی است که در جمهرة اللغه آمده است) وعلى هذا (تفسیر دوم) فهي مستثناة ممّا تحلّه الحياة (اگر گفته شود انفحة همان محلی است که شیر در آن جمع می شود، این محل، از موارد تحلّه الحیاة است و مستثنی از ما تحله الحیاة می شود). وعلى الأوّل (تفسیر قاموس) فهو طاهر وإن لاصق الجلد الميّت (این انفحة طاهر است حتی اگر با پوست میت ارتباط داشته باشد)؛ للنصّ (بنا بر روایت و نص) (که روایتی است طولانی) وعلى الثاني فما في داخله طاهر قطعاً (طبق نظر صحاح، مایع داخلی که پاک است) ، وكذا ظاهره بالأصالة (خود کرش هم طاهر است بالاصالة)، وهل ينجس بالعرض بملاصقة الميّت (آیا با چسبیدن و ارتباط پیدا کردن با بقیه بدن، نجس می شود  بالعرض؟) ؟ وجهٌ (ممکن است بگوییم نجاست بالعرض پیدا می کند). وفي الذكرى: الأولى تطهير ظاهرها (در ذکری فرموده اند که اولی این است که گفته شود ظاهر انفحة باید تطهیر شود) وإطلاق النصّ يقتضي الطهارة مطلقاً (اطلاق روایات، اقتضا دارد طهارت را مطلقا ـ هم اصالة و هم عرضا / هم ظاهرا و هم باطنا ـ).

نعم، يبقى الشكّ في كون الإنفَحَة المستثناة هل هي اللبن المستحيل أم الكَرِش (اصل اختلاف بین قاموس و صحاح: آیا آن انفحة ای که استثنا شده است، همان لبن را می گویند ـ چون استحاله شده است ـ یا خود کرش ـ محل ـ را می گویند؟) ؟ بسبب اختلاف أهل اللغة ، والمتيقّن منه (انفحة) ما في داخله (آن مایع را همه فقها قبول دارند که از موارد استثناست و حلال است) ؛ لأنّه متّفق عليه (زیرا این مقدار مورد وفاق است و طرفین آن را قبول دارند).

۷

شیر موجود در بدن میتة

  • شیر موجود در پستان حیوان میتة: طبق قول مشهور، از شیر موجود در بدن میته می توان استفاده کرد.

روایتی هم در حلیت شیر موجود در بدن میته موجود است: «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْإِنْفَحَةِ تُخْرَجُ  مِنَ اَلْجَدْيِ اَلْمَيِّتِ  قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ قُلْتُ اَللَّبَنُ يَكُونُ فِي ضَرْعِ اَلشَّاةِ وَ قَدْ مَاتَتْ قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ قُلْتُ وَ اَلصُّوفُ وَ اَلشَّعْرُ وَ عِظَامُ اَلْفِيلِ وَ اَلْجِلْدُ وَ اَلْبَيْضُ يُخْرَجُ مِنَ اَلدَّجَاجَةِ فَقَالَ كُلُّ هَذَا لاَ بَأْسَ بِهِ»

از طرف دیگر، روایتی دالّ بر حرمت هم داریم[۱]: « عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سُئِلَ عَنْ شَاةٍ  مَاتَتْ فَحُلِبَ مِنْهَا لَبَنٌ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ذَلِكَ اَلْحَرَامُ مَحْضاً»

شهید ثانی: روایت دوم که دال بر حرمت بود، اگرچه ضعیف السند است (به خاطر وجود «وهب» در سند روایت) اما حکم آن مطابق با قاعده است (قاعده: مایعی مثل شیر، در ملاقات با میته ـ نجاست ـ نجس می شود)

نکته: اینکه شهید اول، حلیت شیر موجود در بدن میته را به مشهور نسبت دادند، نشان دهنده این است که خودِ مصنف هم در حلیت توقف کرده اند (البته مصنف در کتب دیگرشان حلیت را اصح قولین دانسته اند)


تعبیر کتاب این است «قد روی نجاسته صریحا» در حالی که روایت، دال بر نجاست نیست.

۸

تطبیق شیر موجود در بدن میتة

﴿ واللبن ﴾ في ضرع الميتة ﴿ على قول مشهور ﴾ بين الأصحاب ومستنده روايات (شیر موجود در پستان حیوان میته، بنا بر قل مشهور، مورد 11 از موارد استثنا است و می توان از آن استفاده کرد. مستند هم روایاتی است) (بیان شد که 10 مورد اتفاقی است و یک مورد اختلافی. به نظر می رسد مورد اختلافی همین لبن است) :

منها: صحيحة زرارة عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « سألته عن الإنفَحَة تُخرَج من الجدي الميّت (بزغاله میتة) ، قال: لا بأس به. قلت: اللبن يكون في ضرع الشاة وقد ماتت ؟ قال: لا بأس » .

وقد رُوي نجاسته صريحاً في خبر آخر (روایت که در توضیحات بیان شد، دال بر حرمت بود ولی دال بر نجاست نبود. روایت می گوید «ذلک حرام محضا» و نمی گوید «ذلک نجس محضا». البته در ما نحن فیه، چون حرمت با نجاست ملازمت دارند لذا از آن تعبیر به نجاست کرده اند) لكنّه (خبر) ضعيف السند إلّا أنّه موافق للأصل (اگر چه سند روایت مشکل دارد اما در عوض موافق با قاعده است) من (بیان اصل و قاعده) نجاسة المائع بملاقاة النجاسة، وكلّ نجس حرام (هر مایعی که با شیء نجس ملاقات کند نجس می شود ـ مگر آب کر ـ و هر نجسی هم حرام است). ونسبة القول بالحلّ إلى الشهرة (اینکه مصنف حلیت را نسبت دادند به مشهور، اشعار دارد به توقف جناب مصنف در حکم به حلیت) تشعر بتوقّفه فيه. وفي الدروس جعله أصحّ (در دروس گفته اند که حکم به حلیت اصح است) وضعّف رواية التحريم (روایت تحریم را تضعیف کرده است) ، وجعل القائل بها (حرمت) نادراً (گفته است که قائلین به حرمت نادرند)، وحملها على التقيّة (روایت دال بر حرمت را حمل بر تقیه کرده اند)  .

۹

اختلاط گوشت میته با ذکیّ

اگر چند گوسفند ذبح شود و گوشت هایشان آماده شود، بعد شخصی بیاید و بگوید، یکی از این گوسفند ها میته بوده است (نمی دانیم کدام یک میته بوده است). طبق قاعده اصولی، همه این گوشت ها حرام است (در شبهات محصوره مقرون به علم اجمالی، باید از همه اطراف اجتناب کرد. زیرا «اشتغال یقینی، یستلزم برائت یقینی»[۱])

سؤال: اگر قائل به این حکم شویم، که ممکن است اشخاص (مثلا آن قصاب) دچار ضرر شوند. آیا راهی وجود ندارد؟ نمی شود این گوشت ها را ببریم و به کفار (که مشکلی با گوشت میته ندارند) بفروشیم؟

پاسخ: در اینجا دو نظر است: 

  • برخی: اشکال ندارد (می توان آن ر به مستحلّ میته فروخت). زیرا روایت داریم: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا اِخْتَلَطَ اَلذَّكِيُّ بِالْمَيِّتِ بَاعَهُ مِمَّنْ يَسْتَحِلُّ اَلْمَيْتَةَ وَ أَكَلَ ثَمَنَهُ»
  • برخی: اشکال دارد (فروش به مستحل میته جایز نیست). زیرا نصوص در تحریم بیع میته مطلق اند (هم شامل فروش به مستحل میته می شوند و هم شامل غیر آن). در مکاسب خواهید خواند در روایتی داریم: «ان الله اذا حرم شیئا، حرم ثمنه» لذا وقتی میته حرام است، ثمن آن هم حرام است. 

کلام علامه[۲]: در واقع، فروختن میته به کفار، بیع نیست! بلکه استنقاذ مال کافر است با رضایت خودش! زیرا کفار حربی، هر مقدار که بتوان پول از چنگ آن ها خارج کرد، صحیح است و حلال. این روش هم یک روشی است که پول های آن ها را از چنگشان خارج کنیم.

اشکال شهید ثانی: این حرف شما در مورد کافر حربی درست است اما در مورد کافر ذمّی چه طور؟ مال کافر ذمی محترم است و استنقاذ مال او جایز نیست. 


البته این حکم تنها در شبهات محصوره جاری است. اما در شبهات غیر محصورة احتیاط لازم نیست (حتی اگر علم اجمالی وجود داشته باشد)

برای توجیه صحت فروش گوشت میته به کفار.

﴿ والقَرَن (١) والظِلف والسنّ والعظم، ولم يذكره المصنّف ولا بدّ منه، ولو أبدله بالسنّ كان أولى؛ لأنّه أعمّ منه إن لم يُجمع بينهما كغيره (٢).

وهذه مستثناة من جهة الاستعمال. أمّا الأكل: فالظاهر جواز ما لا يضرّ منها بالبدن؛ للأصل. ويمكن دلالة إطلاق العبارة عليه، وبقرينة قوله: ﴿ والبيض إذا اكتسى القشر الأعلى الصَلِب، وإلّا كان بحكمها.

﴿ والإنفَحَة ـ بكسر الهمزة وفتح الفاء والحاء المهملة، وقد تكسر الفاء ـ قال في القاموس: هي شيء يُستخرج من بطن الجدي الراضع، أصفر، فيُعصَر في صوفة فيغلظ كالجُبن، فإذا أكل الجدي فهو كَرِش (٣) وظاهر أوّل التفسير يقتضي كون الإنفَحَة هي اللبن المستحيل في جوف السخلة، فتكون من جملة ما لا تحلّه الحياة.

وفي الصحاح: الإنفحة كَرِش الحِمَل أو الجدي ما لم يأكل، فإذا أكل فهي كرش (٤) وقريب منه [ ما ](٥) في الجمهرة (٦) وعلى هذا فهي مستثناة ممّا تحلّه الحياة. وعلى الأوّل فهو طاهر وإن لاصق الجلد الميّت؛ للنصّ (٧) وعلى الثاني فما في داخله طاهر قطعاً، وكذا ظاهره بالأصالة، وهل ينجس بالعرض بملاصقة

__________________

(١) في ( ر ) زيادة: الظفر، ولم ترد في مخطوطتي المتن أيضاً.

(٢) مثل الحيوان، فإنّه يشمل الإنسان إذا لم يجمع بينهما.

(٣) القاموس المحيط ١: ٢٥٣، ( نفح ).

(٤) الصحاح ١: ٤١٢، ( نفح ).

(٥) لم يرد في المخطوطات.

(٦) جمهرة اللغة ١: ٥٥٦، ( نفح ).

(٧) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٦٤، الباب ٣٣ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.

الميّت ؟ وجهٌ. وفي الذكرى: الأولى تطهير ظاهرها (١) وإطلاق النصّ يقتضي الطهارة مطلقاً.

نعم، يبقى الشكّ في كون الإنفَحَة المستثناة هل هي اللبن المستحيل أم الكَرِش ؟ بسبب اختلاف أهل اللغة، والمتيقّن منه ما في داخله؛ لأنّه متّفق عليه.

﴿ واللبن في ضرع الميتة ﴿ على قول مشهور بين الأصحاب (٢) ومستنده روايات:

منها: صحيحة زرارة عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « سألته عن الإنفَحَة تُخرَج من الجدي الميّت، قال: لا بأس به. قلت: اللبن يكون في ضرع الشاة وقد ماتت ؟ قال: لا بأس » (٣).

وقد رُوي نجاسته صريحاً في خبر آخر (٤) لكنّه ضعيف السند (٥) إلّا أنّه موافق للأصل من نجاسة المائع بملاقاة النجاسة، وكلّ نجس حرام. ونسبة القول بالحلّ إلى الشهرة تشعر بتوقّفه فيه. وفي الدروس جعله أصحّ وضعّف رواية

__________________

(١) الذكرى ١: ١١٨.

(٢) اختاره الصدوق في الهداية: ٣١٠، والمفيد في المقنعة: ٥٨٣، والشيخ في النهاية: ٥٨٥، ونسبه في المسالك ١٢: ٥٦ إلى أكثر المتقدّمين وإلى جماعة من المتأخّرين.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٦٦، الباب ٣٣ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ١٠.

(٤) وهو خبر وهب بن وهب عن الصادق عليه‌السلام، راجع الوسائل ١٦: ٣٦٧، الباب ٣٣ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ١١. ولكنّ المصرّح فيه الحرمة وواضح أنّ الحرمة من باب النجاسة.

(٥) والرواية ضعيفة السند جدّاً، فإنّ وهب الراوي ضعيف، قال النجاشي إنّه: ( كذّاب له أحاديث مع الرشيد في الكذب )، المسالك ١٢: ٥٧.

التحريم، وجعل القائل بها (١) نادراً، وحملها على التقيّة (٢).

﴿ ولو اختلط الذكيّ من اللحم وشبهه ﴿ بالميّت ولا سبيل إلى تمييزه ﴿ اجتنب الجميع لوجوب اجتناب الميّت ولا يتمّ إلّا به، فيجب.

وفي جواز بيعه على مستحلّ الميتة قول (٣) مستنده صحيحة الحلبي وحسنته عن الصادق عليه‌السلام (٤) وردّه قوم (٥) نظراً إلى إطلاق النصوص بتحريم بيع الميتة وتحريم ثمنها (٦) واعتذر العلّامة عنه بأنّه ليس ببيع في الحقيقة وإنّما هو استنقاذ مال الكافر برضاه (٧) ويُشكل بأنّ مِن مستحلّه من الكفّار من لا يحلّ مالُه كالذمّي.

__________________

(١) قاله ابن إدريس في السرائر ٣: ١١٢، والعلّامة في المختلف ٨: ٣١٦.

(٢) الدروس ٣: ١٥.

(٣) اختاره الشيخ في النهاية: ٥٨٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٦٢، والعلّامة في المختلف ٨: ٣١٩.

(٤) نبّه بقوله: مستنده صحيحة الحلبي [ الوسائل ١٦: ٣٦٩ ـ ٣٧٠، الباب ٣٦ من كتاب الأطعمة، الحديث ١ و٢ ] على فائدةٍ وهي: أنّ المصنّف في الدروس [ ٣: ١٣ ] جعل الرواية من الصحيح والعلّامة في المختلف وغيره [ المختلف ٨: ٣٢٠، والتحرير ٤: ٦٣٩ ] جعلها من الحسن. وكلاهما حسنٌ؛ لأنّها وردت بطريقين: أحدهما حسنٌ، والآخر صحيح. وكأنّ ما ذكره المصنّف من أنّها صحيحةٌ أولى. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) مثل القاضي في المهذّب ٢: ٤٤١ ـ ٤٤٢، وابن إدريس في السرائر ٣: ١١٣، وفخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ١٦١.

(٦) مثل ما ورد في رواية تحف العقول، وما روي عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: إنّ الله إذا حرّم شيئاً حرّم ثمنه، وغيرهما. اُنظر الوسائل ١٢: ٥٦، الباب ٢ من أبواب ما يكتسب به، ذيل الحديث المروي عن تحف العقول، وعوالي اللآلئ ٢: ١١٠، الحديث ٣٠١.

(٧) المختلف ٨: ٣١٩.