درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۸: کتاب الاطعمة و الاشربة ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مشتبه شدن ذکی و میت

مقدمه: در جلسه قبل بیان شد که اگر چند گوسفند ذبح شوند و بدانیم که یک گوسفند میتة در میان آن ها وجود دارد (ولی ندانیم کدام یک است)[۱] در اینجا، چون شبهه محصوره است و علم اجمالی داریم، لذا باید طبق قواعد، از همه اطراف اجتناب کرد.

سؤال1: آیا می توان گوشت های مشتبه را به کفار فروخت؟ 

پاسخ: در اینجا دو نظر است:

  • برخی: جایز است به خاطر روایتی در مسئله.
  • برخی: جایز نیست به خاطر اطلاق ادله حرمت بیع میته (انّ الله اذا حرم شیئاً، حرم ثمنه)

توجیه علامه برای جواز: بیع به کفار، در حقیقت بیع نیست! بلکه گرفتن پول از آن ها، از باب «استنقاذ مال» از کافر است. 

اشکال شهید ثانی: این حرف علامه در کفار حربی صحیح است اما در مورد کفار ذمی صحیح نمی باشد.

کلام مرحوم محقق حلی: ایشان، جواز بیع مستحل را، به شرط قصد بیعِ مذکی پذیرفته اند. یعنی اگر برای مثال 5 لاشه گوسفند داریم که می دانیم یکی از آن ها میته است (نمی دانیم کدام یک). حال وقتی هر 5 تا را به مستحل میته می فروشی، باید به نیت 4 تایی که مذکی هستند بفروشی (آن یک مورد میته را در فروش قصد نکن) 

اشکال شهید ثانی: مشکل این حرف محقق حلی این است که اولا: گوشت مذکی برای ما مجهول است (نمی دانیم کدام یک بعینه مذکی و کدام یک بینه میته است). ثانیا: امکان تسلیم متمیّزاً وجود ندارد. 

لذا شما یا باید به روایتی که می گفت جایز است عمل بکنید (دیگر کاری به عمومات نداشته باشید) یا اگر بناست که به عمومات عمل شود، دیگر حکم به بطلان بدهیم. 

سؤال2: گاهی دنبه ای که در پشت حیوان است، بزرگ می شود و آن را می برند (در حالی که حیوان زنده است)[۲]آیا می توان از این قسمت جدا شده استفاده کرد یا نه؟

پاسخ: نه اکل و نه استعمال آن جایز نیست. یعنی این دنبه را چون نجاست ذاتیه دارد، به عنوان چراغ هم نمی توان استفاده کرد. حتی استصباح آن تحت السماء هم جایز نیست زیرا استصباح تحت السماء، برای روغن نجس عرضی جایز است! نه روغنی که نجاست آن ذاتی است.


البته این بحث  فقط در مورد گوشت نیست! می تواند در موارد دیگر هم (جگر و...) صدق کند.

البته حکم ما، منحصر در این مورد نیست. در موارد دیگر هم می توان این حکم را پیاده کرد. مثل اینکه دست یا پای حیوان قطع شود.

۴

تطبیق مشتبه شدن ذکی و میت

﴿ ولو اختلط الذكيّ ﴾ من اللحم وشبهه (اگر مخلوط شد ذکی با میت ـ چه گوشتش مخلوط شد و چه شبه آن ـ ) ﴿ بالميّت ﴾ ولا سبيل إلى تمييزه (اماره و علامتی برای شناخت میت از غیر آن وجود ندارد) ﴿ اجتنب الجميع (از همه اش باید اجتناب شود) ﴾ لوجوب اجتناب الميّت ولا يتمّ إلّا به (علم اجمالی داریم به وجود میته و لذا برای پرهیز از آن، چاره ای نداریم مگر اینکه از همه اطراف آن پرهیز کنیم!) ، فيجب (اشتغال یقینی، یستلزم برائت یقینی).

وفي جواز بيعه على مستحلّ الميتة (در جواز بیع لحم های مشتبه، بر مستحل میته ـ مثل کفاری که میته را حلال می شمارند) قول (قولی به جواز در این صورت داریم) مستنده صحيحة الحلبي وحسنته (حلبی) (روایت اول: عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا اِخْتَلَطَ اَلذَّكِيُّ وَ اَلْمَيْتَةُ بَاعَهُ مِمَّنْ يَسْتَحِلُّ اَلْمَيْتَةَ وَ أَكَلَ ثَمَنَهُ.) عن الصادق عليه‌السلام وردّه قوم (رد کردن جواز بیع به مستحل میته را گروهی) نظراً إلى إطلاق النصوص بتحريم بيع الميتة وتحريم ثمنها (نصوصی داریم که به صورت مطلق می گوید بیع میته حرام است ـ چه مستحل میته باشد و چه نباشد ـ) (استاد: خب مطلق باشد! مگر روایت حلبی مقید نیست؟ باید مطلق را حمل بر مقید کرد! حال اینکه چرا این کار را نکرده اند یا به خاطر این است که آن روایت را ندیده اند و یا سند آن را قبول ندارند) واعتذر العلّامة عنه (عذر آورده اند علامه برای اثبات جواز بیع مستحل) بأنّه ليس ببيع في الحقيقة (بیع به مستحل در واقع بیع نیست!) وإنّما هو استنقاذ مال الكافر برضاه (در واقع با اینکار، مال کافر را از چنگش در آوردیم با رضایت خودش) ويُشكل بأنّ مِن مستحلّه من الكفّار من لا يحلّ مالُه كالذمّي (حرف علامه مشکل است. زیرا از بین کفار، گروهی هستند که مالشان برای مسلمانان حلال نیست! مثل کفار ذمی ـ شخص ذمی، به خاطر پذیرفتن شرایط ذمة، مال و جان و ناموسش محترم است ـ).

وحسّنه المحقّق (حسن شمرده است جناب محقق حلی حکم به جواز بیع مستحل میته را) مع قصد بيع الذكيّ (در صورتی که قصد بیع ذکی شود) حسبُ (فقط) (یعنی اگر 5 لاشه گوسفند داریم که یکی میته است، اگر میخواهی هر 5 تا را به کافری بفروشی، به قصد آن 4 تای مذکی بفروش) وتبعه العلّامة أيضاً (همچنین جناب علامه هم از محقق در این نظر پیروی کرده است) ويشكل بجهالته (شهید ثانی: این حرف مشکل است زیرا اولا نمی دانیم کدام یک مذکی است و کدام یک میته است) وعدم إمكان تسليمه متميّزاً (نمی توان میته را از مذکی جدا کرد و هرکدام را جدا فروخت)، فإمّا أن يعمل بالرواية (یا باید به روایت حلبی عمل کنید) لصحّتها من غير تعليل (روایت صحیح  است و دلیلی هم نیاورده است که باید قصد مذکی شود به این دلیل حلال است) ، أو يحكم بالبطلان (اگر هم روایت حلبی را قبول نداریم، حکم به بطلان کنید مطلقا).

﴿ وما اُبين من حيّ (آن قسمتی که از بدن حیوان حی جدا می شود) يحرم أكله واستعماله (حرام است هم اکل آن و هم استعمالش) كأليات الغنم ﴾ لأنّها بحكم الميتة (در حکم میته است و میته هم نمی توان از آن اکلا و استعمالا بهره برد) ﴿ ولا يجوز الاستصباح بها تحت السماء ﴾ (چون یک روایاتی داریم که استصباح تحت سماء را مجاز دانسته اند. اما شهید می خواهند بگویند در این مورد، استصباح تحت سماء جایز نیست!) لتحريم الانتفاع بالميتة مطلقاً (چون انتفاع میته مطلقا حرام است) ، وإنّما يجوز الاستصباح بما عرض له النجاسة من الأدهان (خب پس روایاتی که دال بر جواز استصباح تحت سماء است را چه می کنید؟ پاسخ: آن روایات، برای جایی است که نجاست بر آن روغن عارض شده باشد)، لا بما نجاسته ذاتيّة.

۵

موارد 15 گانه حرام در ذبیحة

(حیوانی که تذکیه شده است به ذبح شرعی، 15 مورد از بدن این حیوان قابل استفاده نیست:)

﴿ الثانية ﴾:

﴿ تحرم من الذبيحة خمسةَ عشر (حیوانی که تذکیه شده است، 15 موردش حرام است:) ﴾ شيئاً: ﴿ ( مورد اول:) الدم و (مورد دوم:) الطِحال ﴾ بكسر الطاء (سپرز: یکی از احشاء بدن انسان که در طرف چپ شکم، غذه ای است تقریبا به وزن 200 گرم عمل آن در بدن، ذخیره کردن گلبول های قرمز بدن است) (در روایت داریم که طحال، خون ـ جامد ـ است و لذا آیاتی که می گفتند خون حرام است، شامل آن می شوند) ﴿ و (مورد سوم:) القضيب ﴾ وهو الذكر ﴿ و (مورد چهارم:) الاُنثيان ﴾ وهما البيضتان ﴿ و (مورد پنجم:) الفرث ﴾ وهو الروث (مدفوعی که در شکم حیوان باقی مانده است) في جوفها (محتویات شکمبه حیوان) ﴿ و (مورد ششم:) المَثانة ﴾  (کیسه ای که در آن بول جمع می شود) ـ بفتح الميم ـ وهو مجمع البول ﴿ و (مورد هفتم:) المرارة ﴾ (کیسه صفراء که آویزان به جگر سیاه است) ـ بفتح الميم ـ التي تجمع المِرّة الصفراء (تلخی صفراء را جمع می کند) ـ بكسرها (مِرّة) ـ معلّقةً مع الكبد كالكيس (این صفراء، آویزان به کبد است که مثل کیسه است) ﴿ و (مورد هشتم:) المشيمة ﴾ (رحم حیوان ماده) ـ بفتح الميم ـ بيت الولد (بچه دان) وتسمّى الغِرْس ـ بكسر الغين المعجمة ـ وأصلها مَفعِلة (مَشیِمة بوده است) فسكنت الياء (یاء کسره اش به ماقبل انتقال پیدا می کند) ﴿ و (مورد نهم:) الفرج ﴾ الحياء (الفرج الذی یوجب ذکره الحیاء) ، ظاهره وباطنه ﴿ و (مورد دهم:) العِلْباء ﴾ ـ بالمهملة (عین بخوان نه غین) المكسورة فاللام الساكنة فالباء الموحّدة  (باء بخوان) فالألف ممدودةً ـ عصبتان عريضتان ممدودتان من الرقبة إلى عَجْب الذَ نَب (دو رگ پهن اند که کشیده شده است از گردن حیوان تا انتهای دم) ﴿ و (مورد یازدهم:) النخاع ﴾ ـ مُثلَّث النون ـ الخيط الأبيض (رگ سفیدی) که في وسط الظهر (در وسط پشت حیوان است) ينظّم خَرَز (مهره ها) السلسلة (تنظیم می کند مهره های ستون فقرات را) في وسطها (در وسط آن سلسله) ، وهو الوتين (رگ) الذي لا قوام للحيوان بدونه (آن رگی است که حیوان بدون آن قوامی ندارد) ﴿ و (مورد دوازدهم:) الغُدد ﴾ ـ بضمّ الغين المعجمة ـ التي في اللحم  وتكثر في الشحم ﴿ و (مورد سیزدهم:) ذات الأشاجع (انتهای انگشتان که متصل است به عصب پشت کف دست و پا) ﴾ وهي اُصول الأصابع (انتهای انگشتان) التي يتّصل بعَصَب ظاهر الكفّ (متصل است این انتهای انگشتان، به عصب پشت کف دست و پا) ، وفي الصحاح جعلها (اصول اصابع) « الأشاجع » بغير مضاف (در صحاح، این معنا را برای اشاجع آورده است نه ذات الاشاجع) والواحد أشجع (مفرد اشاجع، اشجع است) ﴿ و (مورد چهاردهم:) خرزة الدماغ (مغز) ﴾ ـ بكسر الدال ـ وهي المُخّ الكائن في وسط الدماغ (مخی که در وسط مغز حیوان قرار دارد) شبه الدودة (شبیه کرم است) بقدر الحِمِّصة (به اندازه یک نخود است) تقريباً يخالف لونُها لونَه (مخالف است رنگ خرزة با رنگ مغز) ، وهي تميل إلى الغبرة (خاکستری رنگ است) ﴿ و (مورد پانزدهم:) الحدق (مردمک چشم:)  ﴾ يعني حبّة الحدقة وهو الناظر من العين (منظور آن قسمتی است که از چشم می بیند) لا جسم العين كلّه (کل چشم حیوان حرام نیست).

۶

مستند 15 مورد حرام

بعد از بیان موارد 15 گانه، جناب شهید ثانی، گزارشی از کلمات برخی فقها می دهند:

ایشان می فرمایند: این 15 مورد را، شیخ طوسی ذکر کرده اند به استثنای مثانه. اما ابن ادریس مثانه را بیان کرده است و جماعتی هم از ابن ادریس در این مساله پیروی کرده اند (ازجمله شهید اول). 

سؤال1: مستند این 15 مورد چیست؟

پاسخ: باب 31 از ابواب اطعمه محرمه وسائل، ج24، ص 171 تا 178 که در اینجا، 20 روایت بیان شده است که از تلفیق این روایات، این 15 مورد استفاده می شود (همه موارد در یک روایت نیامده است. برخی 6 تا آورده برخی 11 تا آورده است، برخی 3 تا).

شهید ثانی: این روایات، ضعیف السند است. برخی راویان این روایات ضعیف اند و برخی مجهول. 

سؤال2: اگر روایات ضعیف السند است، تکلیف ما چیست؟ باید چه کنیم؟

پاسخ: برخی از این موارد را از راه های دیگر می توانیم اثبات کنیم:

  • دم و طحال: با آیه شریفه «انما حرم علیکم الیمتة و الدم و اللحم الخنزیر» زیرا خون که واضح است و طحال هم نوعی خون جامد است لذا طبق آیه حرام اند (در روایت داریم «الطحال هو الدم» و برخی محشین تصریح کرده اند که «لانها دم منجمد» یا برخی از محشین گفته اند «لانها مجمع الدم الفاسد»).
  • برخی موارد از این 15 مورد، از خبائث است. خوردن خبائث هم حرام است. 

سؤال3: کدام یک از این موارد از خبائث به شمار می رود؟

پاسخ: تا 7 مورد را از خبائث می شمارند (كالفرث والفرج والقضيب والاُنثيين والمثانة والمِرارة والمشيمة).

نکته: پس 9 مورد با غیر روایت ثابت شد. 6 مورد باقی می ماند که نیاز به دلیل دارند و اصل عدم حرمت آن هاست. البته کراهت را می توان برای این 6 مورد اثبات کرد (از باب تسامح در ادله سنن). مگر اینکه شخصی ادعا کند که این 6 مورد هم از خبائث است.

استاد: معیار خبیث بودن چیست؟ برخی چیزها، چون تا به حال نخورده ایم به نظرمان خبیث می آید! آیا آن ها واقعا خبیث اند؟ 

۷

تطبیق مستند 15 مورد حرام و بیان چند نکته در تطبیق

وتحريم هذه الأشياء أجمع (تحریم این 15 مورد) ذكره الشيخ غير المثانة (همه این موارد را غیر از مثانه، جناب شیخ طوسی ذکر کرده اند) فزادها ابن إدريس (ابن ادریس مثانه را اضافه کرده است) وتبعه جماعة منهم المصنّف (جماعتی که از جمله آن ها شهید اول است، از ابن ادریس تبعیت کرده اند ـ و مثانه را اضافه کرده اند ـ) ومستند الجميع غير واضح (مستند این 15 مورد برای ما واضح و روشن نیست) ؛ لأنّه (مستند) روايات يتلفّق من جميعها ذلك (تحریم این امور) (روایاتی که از مجموعه این روایات، حرمت برداشت می شود) ، بعض رجالها ضعيف وبعضها مجهول (لذا این روایات، توانایی اثبات حرمت این 15 مورد را ندارند).

والمتيقّن منها تحريم ما دلّ عليه دليل خارج كالدم (آنچه یقینی است از تحریم این امور، تحریم مواردی است که دلالت می کند بر آن ها دلیل خارج ـ خارج از روایات ـ). وفي معناه الطِحال (در معنای دم است طحال) (الطحال و هو الدم)، وتحريمهما (دم و طحال) ظاهر من الآية (انما حرم علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر) وكذا ما استخبث منها (همچنین مواردی از آن 15 مورد که خبیث شمرده می شوند)، كالفرث (سرگین) والفرج والقضيب (ذکر) والاُنثيين والمثانة والمِرارة (کیسه صفراء) والمشيمة (رحم) (معمولا مردم این ها را نمی خورند). وتحريم الباقي (6 موردی که از آن 16 مورد باقی ماند) يحتاج إلى دليل (دلیل می خواهند)، والأصل يقتضي عدمه (اصل اقتضای عدم تحریم را دارد). والروايات يمكن الاستدلال بها على الكراهة (برای استدلال به کراهت، از همین روایات ضعیف السند هم می توان استفاده کرد)؛ لسهولة خطبها (چون امر کراهت سهل است. همان تسامح در ادله سنن)، إلّا أن يدّعى استخباث الجميع (مگر اینکه ادعا شود، استخباث همه موارد که در این صورت همه موارد حرام خواهند بود) .

وهذا (کون الجمیع من الخبائث که بع تبع آن همه این موارد حرام باشند) مختار العلّامة في المختلف وابن الجنيد أطلق كراهية بعض هذه المذكورات ولم ينصّ على تحريم شيء (ابن جنید هم ذکر کرده است کراهت برخی از این مذکورات را ولی به تحریم هیچ کدام تصریح نکرده است) نظراً إلى ما ذكرناه (نظراً الی ضعف روایات).

(شهید اول فرمودند «تحرم من الذبیحة». ذبیحة به حیوانی می گویند که ذبح می شود. لذا چون کلمه ذبیحة توسط شهید اول گفته شده است، ما می فهمیم که منظور ایشان حیواناتی مثل سمک و جراد نیست. یعنی در ماهی و ملخ دیگر این 15 مورد حرام نیست. اما شامل ذبیحة می شود مطلقا و دیگر ذبیحة بزرگ و کوچک فرقی در این حکم ندارند ـ پس پرندگانی مثل گنجشک هم شامل این حکم می شوند ـ البته این موارد در حیوانات کوچک قابل ذبح، مثل گنجشک اولا تشخیصشان خیلی سخت است و ثانیا اگر این موارد 15 گانه جدا شوند، چیزی تهش نمی ماند. لذا ایشان در نهایت می فرمایند، بهتر است این حکم را مختص به انعام ثلاثه و مانند آن ها بدانیم) واحترز بقوله: « من الذبيحة » (جناب مصنف، با عبارت خود که فرمود من الذبیحة)  عن نحو السمك والجراد (از مثل ماهی و ملخ احتراز کرد)، فلا يحرم منه شيء من المذكورات؛ للأصل (قبلا هم بیان شد که این دو مورد را می توان به همه امعاء و احشایشان خورد) . وشمل ذلك (ذبیحة در عبارت مصنف) كبير الحيوان المذبوح كالجزور (ابل)، وصغيره كالعصفور (مثل گنجشک).

ويشكل الحكم بتحريم جميع ما ذكر (مثل گنجشک را که خیلی کوچک است، مشکل است که حکم کنیم به تحریم این 15 مورد) مع عدم تمييزه (چگونه این 15 مورد را در آن تشخیص بدهیم؟) لاستلزامه (حکم به تحریم) تحريم جميعه أو أكثره (اگر بخواهی این 15 مورد را جدا کنی، یا هیچی از آن باقی نمی ماند و یا اگر باقی بماند تخصیص اکثر است)؛ للاشتباه (برای اطمینان باید از اطراف آن هم مقداری بکنیم که در این صورت هیچی تهش باقی نمی ماند).

والأجود اختصاص الحكم بالنَعَم (گاو و گوسفند و شتر و حیوانات اهلی) ونحوها من الحيوان الوحشي (مثل آهو و بز کوهی)، دون العصفور وما أشبهه.

(سه مورد در حیوان وجود دارد که اکل آن کراهت دارد: 1: کلیه ـ قلوه ـ / 2: دو دریچه قلب / 3: مطلق رگ ها) ﴿ ويكره ﴾ أكل ﴿ الكُلى ﴾ ـ بضمّ الكاف وقصر الألف ـ جمع كُلية وكُلوة بالضمّ فيهما، والكسر لحن (اشتباه کرده که اینگونه خوانده است) عن ابن السكّيت ﴿ واُذنا القلب (دو دریچه قلب) والعروق (رگ ها)

و (عمار ساباطی، روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل کرده است: سُئِلَ عَنِ اَلطِّحَالِ مَعَ اَللَّحْمِ فِي سَفُّودٍ ـ سؤال شد از طحال همراه گوشت توی سیخ کباب ـ وَ تَحْتَهُ خُبْزٌ ـ زیر آن ها هم نان است ـ وَ هُوَ اَلْجُوذَابُ أَ يُؤْكَلُ مَا تَحْتَهُ ـ آیا نانی که در زیر این ها هست را بخوریم؟ ـ قَالَ نَعَمْ يُؤْكَلُ اَللَّحْمُ وَ اَلْجُوذَابُ وَ يُرْمَى بِالطِّحَالِ ـ طحال را بنداز دور، بقیه اش را بخور ـ لِأَنَّ اَلطِّحَالَ فِي حِجَابٍ لاَ يَسِيلُ مِنْهُ ـ زیرا طحال رویش پوستی است که خون از آن سیلان نمی کند ـ فَإِنْ كَانَ اَلطِّحَالُ مَشْقُوقاً أَوْ مَثْقُوباً ـ اگر آن طحال پاره یا سوراخ شده است ـ فَلاَ تَأْكُلْ مَا يَسِيلُ عَلَيْهِ اَلطِّحَالُ ـ آن نان یا گوشتی که طحال به آن اصابت کرده است را نخور!ـ) (بر اساس این روایت، شهید می فرمایند: اگر طحال سوراخ شده باشد همراه گوشت و کبابش کرده باشند، آن مقدار گوشتی که طحال به آن اصابت کرده است را نمی توان خورد ـ گویا ایشان عقیده داشته اند که گوشت بعد از کباب شدن، دیگر قابلیت آب کشیدند نداردـ اما آن قسمتی از گوشت که بالای طحال قرار دارد و طحال به آن اصابت نمی کند را می توانی بخوری) .لو ثُقِب الطِحال مع اللحم وشُوي (اگر سوراخ شده باشد طحال همراه با گوشت و کباب هم شده باشد ـ چون روایت بحث کباب بود و هم اگر کباب نشده باشد و خون به گوشت برسد، می توان گوشت را شست ـ) حرم ما تحته ﴾ من لحم وغيره (آن مقداری که زیر طحال است و خون به آن اصابت می کند را نمی توان خورد) ، دون ما فوقه أو مساويه (ما فوق این طحال و مساوی با آن را می شود خورد. زیرا خون به آن اصابت نکرده است) ﴿ ولو لم يكن مثقوباً (اگر طحال مثقوب و سوراخ نبود) لم يحرم ﴾ ما معه (گوشتی که همراه طحال است حرام نیست) مطلقاً (چه تحت چه فوق و چه مساوی) هذا هو المشهور، ومستنده رواية عمّار الساباطي عن أبي عبد الله عليه‌السلام وعُلّل فيها (علت آورده شده است در این روایت) بأنّه مع الثقب يسيل الدم من الطحال إلى ما تحته فيحرم، بخلاف غير المثقوب (غیر مثقوب اینگونه نیست) ؛ لأنّه في حجاب لا يسيل منه (این ها همه تعابیر روایت است).

التحريم، وجعل القائل بها (١) نادراً، وحملها على التقيّة (٢).

﴿ ولو اختلط الذكيّ من اللحم وشبهه ﴿ بالميّت ولا سبيل إلى تمييزه ﴿ اجتنب الجميع لوجوب اجتناب الميّت ولا يتمّ إلّا به، فيجب.

وفي جواز بيعه على مستحلّ الميتة قول (٣) مستنده صحيحة الحلبي وحسنته عن الصادق عليه‌السلام (٤) وردّه قوم (٥) نظراً إلى إطلاق النصوص بتحريم بيع الميتة وتحريم ثمنها (٦) واعتذر العلّامة عنه بأنّه ليس ببيع في الحقيقة وإنّما هو استنقاذ مال الكافر برضاه (٧) ويُشكل بأنّ مِن مستحلّه من الكفّار من لا يحلّ مالُه كالذمّي.

__________________

(١) قاله ابن إدريس في السرائر ٣: ١١٢، والعلّامة في المختلف ٨: ٣١٦.

(٢) الدروس ٣: ١٥.

(٣) اختاره الشيخ في النهاية: ٥٨٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٦٢، والعلّامة في المختلف ٨: ٣١٩.

(٤) نبّه بقوله: مستنده صحيحة الحلبي [ الوسائل ١٦: ٣٦٩ ـ ٣٧٠، الباب ٣٦ من كتاب الأطعمة، الحديث ١ و٢ ] على فائدةٍ وهي: أنّ المصنّف في الدروس [ ٣: ١٣ ] جعل الرواية من الصحيح والعلّامة في المختلف وغيره [ المختلف ٨: ٣٢٠، والتحرير ٤: ٦٣٩ ] جعلها من الحسن. وكلاهما حسنٌ؛ لأنّها وردت بطريقين: أحدهما حسنٌ، والآخر صحيح. وكأنّ ما ذكره المصنّف من أنّها صحيحةٌ أولى. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) مثل القاضي في المهذّب ٢: ٤٤١ ـ ٤٤٢، وابن إدريس في السرائر ٣: ١١٣، وفخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ١٦١.

(٦) مثل ما ورد في رواية تحف العقول، وما روي عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: إنّ الله إذا حرّم شيئاً حرّم ثمنه، وغيرهما. اُنظر الوسائل ١٢: ٥٦، الباب ٢ من أبواب ما يكتسب به، ذيل الحديث المروي عن تحف العقول، وعوالي اللآلئ ٢: ١١٠، الحديث ٣٠١.

(٧) المختلف ٨: ٣١٩.

وحسّنه المحقّق مع قصد بيع الذكيّ حسبُ (١) وتبعه العلّامة أيضاً (٢) ويشكل بجهالته وعدم إمكان تسليمه متميّزاً، فإمّا أن يعمل بالرواية (٣) لصحّتها من غير تعليل، أو يحكم بالبطلان.

﴿ وما اُبين من حيّ يحرم أكله واستعماله كأليات الغنم لأنّها بحكم الميتة ﴿ ولا يجوز الاستصباح بها تحت السماء لتحريم الانتفاع بالميتة مطلقاً، وإنّما يجوز الاستصباح بما عرض له النجاسة من الأدهان، لا بما نجاسته ذاتيّة.

﴿ الثانية :

﴿ تحرم من الذبيحة خمسةَ عشر شيئاً: ﴿ الدم والطِحال بكسر الطاء ﴿ والقضيب وهو الذكر ﴿ والاُنثيان وهما البيضتان ﴿ والفرث وهو الروث في جوفها ﴿ والمَثانة ـ بفتح الميم ـ وهو مجمع البول ﴿ والمرارة ـ بفتح الميم ـ التي تجمع المِرّة الصفراء ـ بكسرها ـ معلّقةً مع الكبد كالكيس ﴿ والمشيمة ـ بفتح الميم ـ بيت الولد وتسمّى الغِرْس ـ بكسر الغين المعجمة ـ وأصلها مَفعِلة فسكنت الياء ﴿ والفرج الحياء، ظاهره وباطنه ﴿ والعِلْباء ـ بالمهملة المكسورة فاللام الساكنة فالباء الموحّدة فالألف ممدودةً ـ عصبتان عريضتان ممدودتان من الرقبة إلى عَجْب الذَ نَب ﴿ والنخاع ـ مُثلَّث النون ـ الخيط الأبيض في وسط الظهر ينظّم (٤) خَرَز السلسلة في وسطها، وهو الوتين الذي لا قوام للحيوان بدونه ﴿ والغُدد ـ بضمّ الغين المعجمة ـ التي في اللحم

__________________

(١) الشرائع ٣: ٢٢٣.

(٢) المختلف ٨: ٣٢٠، والإرشاد ٢: ١١٣، والتحرير ٤: ٦٣٩، ذيل الرقم ٦٢٥٤.

(٣) رواية الحلبي المتقدّمة آنفاً.

(٤) في المخطوطات: ينضم.

 وتكثر في الشحم ﴿ وذات الأشاجع وهي اُصول الأصابع التي يتّصل بعَصَب ظاهر الكفّ، وفي الصحاح جعلها « الأشاجع » (١) بغير مضاف والواحد أشجع ﴿ وخرزة الدماغ ـ بكسر الدال ـ وهي المُخّ الكائن في وسط الدماغ شبه الدودة بقدر الحِمِّصة تقريباً يخالف لونُها لونَه، وهي تميل إلى الغبرة ﴿ والحدق يعني حبّة الحدقة وهو الناظر من العين لا جسم العين كلّه.

وتحريم هذه الأشياء أجمع ذكره الشيخ غير المثانة (٢) فزادها ابن إدريس (٣) وتبعه جماعة منهم المصنّف (٤) ومستند الجميع غير واضح؛ لأنّه روايات (٥) يتلفّق من جميعها ذلك، بعض رجالها ضعيف وبعضها مجهول.

والمتيقّن منها تحريم ما دلّ عليه دليل خارج كالدم. وفي معناه الطِحال، وتحريمهما ظاهر من الآية (٦) وكذا ما استخبث منها، كالفرث والفرج والقضيب والاُنثيين والمثانة والمِرارة والمشيمة. وتحريم الباقي يحتاج إلى دليل، والأصل يقتضي عدمه. والروايات يمكن الاستدلال بها على الكراهة؛ لسهولة خطبها، إلّا أن يدّعى استخباث الجميع (٧).

__________________

(١) الصحاح ٣: ١٢٣٦، ( شجع ).

(٢) النهاية: ٥٨٥.

(٣) السرائر ٣: ١١١.

(٤) مثل العلّامة في القواعد ٣: ٣٢٩، والشهيد في الدروس ٣: ١٤، وابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٤: ٢١٨.

(٥) راجع الوسائل ١٦: ٣٥٩، الباب ٣١ من أبواب الأطعمة المحرّمة. وانظر المسالك ١٢: ٦١.

(٦) وهي الآية ١٧٣ من سورة البقرة.

(٧) كما ادّعاه في المهذّب البارع ٤: ٢١٨.

وهذا (١) مختار العلّامة في المختلف (٢) وابن الجنيد أطلق كراهية بعض هذه المذكورات ولم ينصّ على تحريم شيء (٣) نظراً إلى ما ذكرناه.

واحترز بقوله: « من الذبيحة » عن نحو السمك والجراد، فلا يحرم منه شيء من المذكورات؛ للأصل. وشمل ذلك كبير الحيوان المذبوح كالجزور، وصغيره كالعصفور.

ويشكل الحكم بتحريم جميع ما ذكر مع عدم تمييزه (٤) لاستلزامه تحريم جميعه أو أكثره؛ للاشتباه.

والأجود اختصاص الحكم بالنَعَم ونحوها من الحيوان الوحشي، دون العصفور وما أشبهه.

﴿ ويكره أكل ﴿ الكُلى ـ بضمّ الكاف وقصر الألف ـ جمع كُلية وكُلوة بالضمّ فيهما، والكسر لحن عن ابن السكّيت (٥) ﴿ واُذنا القلب والعروق ولو ثُقِب الطِحال مع اللحم وشُوي حرم ما تحته من لحم وغيره، دون ما فوقه أو مساويه ﴿ ولو لم يكن مثقوباً لم يحرم ما معه مطلقاً (٦) هذا هو المشهور، ومستنده رواية عمّار الساباطي عن أبي عبد الله عليه‌السلام (٧) وعُلّل فيها بأنّه مع الثقب يسيل الدم من الطحال إلى ما تحته فيحرم، بخلاف غير المثقوب؛ لأنّه في حجاب لا يسيل منه.

__________________

(١) حمل الروايات على الكراهة.

(٢) المختلف ٨: ٣١٥.

(٣) نقله عنه العلّامة في المختلف ٨: ٣١٤.

(٤) في ( ع ) و ( ف ): تميّزه.

(٥) نقله عنه الجوهري في الصحاح ٦: ٢٤٧٥، ( كلى ).

(٦) لم يرد « مطلقاً » في ( ع ).

(٧) الوسائل ١٦: ٣٧٩، الباب ٤٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.