درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۶۹: کتاب المیراث ۷: فصل اول (موجبات و موانع) ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

دیه قاتل به چه کسانی می رسد؟

موانع ارث

مانع دوم: قتل

سؤال: دیه ای که قاتل پرداخت می کند (چه دیه اصالتا باید پرداخت شود ـ قتل خطایی و شبه خطا ـ چه صلحاً باید پرداخت شود[۱]) به چه کسانی می رسد (چه کسانی از دیه ارث می برند[۲]

پاسخ: دو نظر است:

الف) همه ورّاث ارث می برند (نسبی و سببی) همانند سایر اموال میت که همه ارث می برند.

دلیل این قول: آیه اولوا الارحام «وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ»[۳][۴]. کلمه «اولو الارحام» جمع مضاف است و دال بر عموم است که شامل همه ورّاث می شود.

نکته: مرحوم آقا جمال در اینجا نکته ای دارند که در تطبیق عبارت اشاره خواهد شد.

ب) بستگانی که از طریق مادر به انسان منتسب اند، از دیه ارث نمی برند[۵].

دلیل این قول: روایات متعددی در مورد «برادران مادری»[۶] وارد شده است که می گوید این ها ارث نمی برند. مثل این روایت «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: اَلدِّيَةُ يَرِثُهَا اَلْوَرَثَةُ عَلَى فَرَائِضِ اَلْمَوَارِيثِ إِلاَّ  اَلْإِخْوَةَ مِنَ اَلْأُمِّ  فَإِنَّهُمْ لاَ يَرِثُونَ مِنَ اَلدِّيَةِ شَيْئاً»

اشکال: دلیل اخصّ از مدعاست. زیرا این روایات، فقط برادران مادری را می گوید! نه هر متقرّب به امّی! برای مثال دایی، متقرب به ام است اما برادر مادری میت که نیست. 

پاسخ: برخی گفته اند که سایر موارد متقرب به امّ، ملحق به برادر های مادری هستند به خاطر «مفهوم موافقت ـ اولویت ـ». یعنی وقتی برادر مادری ارث نبرد، به طریق اولی، دایی و خاله و ... که دورترند ارث نمی برند.

اشکال استاد: این حرف، بوی قیاس می دهد. مگر اینکه قیاس اولویت برای کسی ثابت باشد.

نکته: مرحوم مصنف در دروس، ابتدا حکم به منع از ارث دیه کرده اند فقط در مورد اخوة از ام (همان موضع نصّ) اما بعد قریب شمرده اند که بگوییم متقرّب به ام، مطلقا ارث نمی برد.


در قتل عمد، اولا و بالذات، قصاص لازم است. ولی ممکن است که ولیّ دم، به جای قصاص راضی به دیه شود. 

البته غیر از قاتل. بحث اینکه قاتل از دیه ارث می برد یا نمی برد در جلسه قبل بیان شد.

این آیه را باید حفظ کنید و در ذهن داشته باشید! زیرا در کتاب المیراث، دائماً با این آیه سر و کار داریم.

از این آیه استفاده می شود که «الاقرب فالاقرب». یعنی تا وقتی خویشاوندان نزدیک هستند نوبت به خویشاوندان دورتر نمی رسد.

به خلاف قول اول که می گفت بستگان منتسب از سمت مادر هم  ارث می برند.

کسی که برادر میت است از طریق مادر (فقط).

۴

تطبیق دیه قاتل به چه کسانی می رسد؟

﴿ ويرث الديةَ ﴾ ديةَ المقتول (ارث می برد دیه مقتول را) سواءٌ وجبت أصالة كالخطأ وشبهه، أم صلحاً كالعمد (در قتل عمد، حکم اولی قصاص است و اگر قرار است به جای قیاس دیه پرداخت شود، باید مصالحة صورت بگیرد) (مراد از دیه، فقط دیه ای نیست که قاتلش یکی از وراث باشد! بلکه بحث در این است که هر دیه ای که قاتل قرار است پرداخت کند، چگونه تقسیم می شود؟) ﴿ كلُّ مناسبٍ ﴾ للمقتول (کسانی که نسب خونی با مقتول دارند) ﴿ ومساببٍ ﴾ له (کسانی که ارتباط سببی با مقتول دارند) كغيرها من أمواله (مانند غیر از دیه از اموال میت) ؛ لعموم آية أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ فإنّهم جمع مضاف (آیه اولوالارحام، جمع مضاف است و جمع مضاف، دلالت بر عموم دارد). (اشکال آقا جمال: «ثمّ لا يخفى ما  في كلام الشارح من  المسامحة  حيث  يظهر  منه ان  الاستدلال  بهذه الآية في المناسب و المسابب جميعا مع انه لا يناسب المسابب اصلا فتأمل» پس در واقع استدلال به این آیه، هم برای نسبی هاست و هم برای سببی هاست در حالی که اولوا الارحام ربطی به سببی ها ندارد. یعنی اولوا الارحام خیلی بخواهد دلالت بر عمومیت کند، نهایتا نسبی ها را می گیرد و دیگر شامل سببی ها نمی شود. / استاد: این اشکال آقا جمال، قابل حل است! زیرا در این مساله دو قول است. و بین این دو قول، یک قول می خواهد متقربین بالام را خارج کند و اصلا کاری به سببی ها نداریم. لذا برای سببی ها نیازمند دلیل جدایی نیستیم. البته بعدا شهید، بحث در مورد ارث زوج و زوجة مطرح می کنند)

﴿ وفي ﴾ إرث ﴿ المتقرّب بالاُمّ ﴾ لها ﴿ قولان ﴾ (در ارث بردن متقرب به امّ، دیه را، دو قول وجود دارد) مأخذهما (دلیل این دو قول) : ما سلف (عموم آیه اولوا الارحام که شامل متقربین به ام هم می شود) ، ودلالة رواية محمّد بن قيس (در توضیحات گفته شد) وعبد الله بن سنان (عن عبد اللّٰه بن سنان قال: قال أبو عبد اللّٰه عليه السّلام ': قضى أمير المؤمنين  أن الدية يرثها  الورثة إلا الإخوة و الأخوات من الأم فإنهم لا يرثون من الدية شيئا). وعبيد بن زرارة (عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ يَرِثُ اَلْإِخْوَةُ مِنَ اَلْأُمِّ مِنَ اَلدِّيَةِ شَيْئاً) عن الباقر والصادق عليهما‌السلام بحرمان الإخوة من الاُمّ، (سؤال: این روایات که در مورد اخوة من الام بود! بقیه متقربین به ام را چگونه ثابت می کنید؟ این گونه دلیلتان اخصّ از مدعاست. پاسخ:) واُلحِق غيرُهم (ملحق شده است غیر اخوة من الام) من المتقرّب بها (متقربینی به امی که اخوة من الام نیستند) بهم (ملحق به اخوة من الام شده اند) ؛ لمفهوم الموافقة (یعنی اولویت. سایر متقربین، از اخوة دورترند. وقتی اخوة که نزدیک ترند ارث نمی برند، به طریق اولی سایر متقربین که دورترند ارث نمی برند) ، (استاد: اگر این اولویت را کسی قطئی یا اطمینانی دانست که می تواند به این قول قائل شود و الا این قول، بوی قیاس می دهد) واستقربه المصنّف في الدروس (قریب شمرده است مرحوم مصنف این الحاق را ـ الحاق متقربین به ام به اخوة من الام ـ در دروس) ،  بعد حكمه بقصر المنع على موضع النصّ (بعد از اینکه حکم کرده است به اکفتا کردن منع در موضع نص) (عبارت دروس: و يرث الدية  من يرث  المال عدا الاخوة و الأخوات من الامّ؛ لروايات متظافرة .... و الأقرب منع قرابة الأُم مطلقاً).

۵

بحث دیه زوج و زوجة از دیة

بحث دیه زوج و زوجة از دیة

زوج و زوجة، طبق قول اشهر، دیه را از یکدیگر به ارث می برند. یعنی اگر زوج را کشتند، زوجة از دیة زوج ارث می برد. اگر هم زدند و زوجة را کشتند، زوج از دیة زوجة ارث می برد.

البته روایتی است از سکونی که مضمون آن این است که زوج و زوجة از دیة ارث نمی برند (روایت در تطبیق خواهد آمد).

اشکال شهید ثانی: این روایت ضعیف السند است، اگر هم ضعیف السند نباشد، باید حمل بر تقیه شود. زیرا اهل سنت اعتقاد دارند که زوج و زوجة از دیة ارث نمی برند.

نکته: زوج و زوجة از حق قصاص ارث نمی برند. اما اگر صاحبان حق قصاص، مصالحه کنند که به جای قصاص دیه بگیرند، در این صورت زوج و زوجة از همدیگر ارث میبرند. دلیل هم روایات عامی است که در این مساله وجود دارد.

۶

تطبیق بحث دیه زوج و زوجة از دیة

﴿ ويرثها الزوجُ والزوجةُ ﴾ في الأشهر (ارث می برد دیه را زوج و زوجة در اشهر اقوال) ورواية السكوني بمنعهما ضعيفة، أو محمولة على التقيّة (روایت سکونی که می گوید زوج و زوجة از دیه ارث نمی برند، یا ضعیف السند است و یا باید حمل بر تقیه شود) (متن روایت: عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ لاَ يُوَرِّثُ اَلْمَرْأَةَ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا شَيْئاً وَ لاَ يُوَرِّثُ اَلرَّجُلَ مِنْ دِيَةِ اِمْرَأَتِهِ شَيْئاً وَ لاَ اَلْإِخْوَةَ مِنَ اَلْأُمِّ مِنَ اَلدِّيَةِ شَيْئاً) ﴿ ولا يرثان القصاص ﴾ اتّفاقاً (حق قصاص را به اجماع، زوجین از یکدیگر به ارث نمی برند) ﴿ و ﴾ لكن ﴿ لو صُولح على الدية ﴾ في العمد (اگر قتل، عمدی بود ولی بعد مصالحه کردند بر دیه) ﴿ ورثا منها ﴾ كغيرها من الأموال (زوج و زوجة، از آن دیه ای که مصالحه شده است بابت حق قصاص، مانند اموال دیگر ارث می برند) وغيرهما من الورّاث (وراث دیگر هم مانند زوج و زوجة ارث می برند) ؛ للعموم (دلیل: روایات عامی که در این مساله وجود دارد. پس معلوم می شود که در خصوص زوج و زوجة دلیل خاص نداریم و لذا تمسک به عمومات می کنند) (روایت عام: عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: إِذَا قُبِلَتْ دِيَةُ اَلْعَمْدِ فَصَارَتْ مَالاً فَهِيَ مِيرَاثٌ كَسَائِرِ اَلْأَمْوَالِ ـ همانگونه که سائر اموال را به زوج و زوجة هم میدهند، این را هم می دهند ـ).

۷

مانع سوم: رقیت

موانع ارث

مانع سوم: رقّیّت

رقیت، هم مانع از ارث است در وارث و هم مانع از ارث است در مورّث. یعنی اگر وارث رق باشد ولی مورث حر باشد[۱] در این صورت، وارثی که عبد است ارث نمی برد (حتی اگر هم وارث و هم مورث رق باشند، باز هم از یکدیگر ارث نمیبرند) و فقط حر از او ارث میبرد (ولو حر، ضامن جریرة باشد). اگر هم مورّث رق باشد، شخص حر از او ارث نمی برد.[۲]

نکته: در این حکم، فرقی نمی کند که عبد از چه نوعی باشد (قنّ، مکاتبة، مبعض و...)


مثلا پسر عبد است اما پدر او حر است

مثلا شخصی که از دنیا می رود عبد بوده است ـ و قائل به مالکیت عبد باشیم و الا اصلا ارث گذاشتن عبد تصویر ندارد ـ تمام اموالش به مولا می رسد و چیزی به ورثه حر او نمی رسد.

۸

تطبیق مانع سوم: رقیت

﴿ و ﴾ ثالثها: ﴿ الرقّ ﴾ وهو ﴿ مانع ﴾ من الإرث (رقیت مانع از ارث بردن است) ﴿ في الوارث ﴾ وإن كان الموروثُ مثلَه (اگرچه مورث هم مانند او عبد باشد) ، بل يرثه الحرّ (بلکه حر از او ارث می برد) وإن كان ضامنَ جريرة (حتی اگر آن حر، ضامن جریره باشد) دون الرقّ وإن كان ولداً (حتی اگر آن عبد، ولد میت باشد، بازهم ارث نمی برد) ﴿ و ﴾ في ﴿ الموروث ﴾ (عطف بر فی الوارث است) (میتی که از دنیا رفته است، رقیت او مانع ارث است. یعنی نمی تواند از خود ارثی به جا بگذارد برای ورثه اش) فلا يرث الرقَّ قريبُه الحرّ (ارث نمی برد از رق، قریب حر او) وإن قلنا بملكه (رق) (حتی اگر قائل به مالک شدن عبد باشیم) ، بل ماله لمولاه بحقّ الملك (به حق ملکیتی که مولا دارد اموالش برای اوست) لا بالإرث، مطلقاً (در همه اقسام رق ـ قن، مبعض، مکاتبه و... ـ) .

وفي إلحاق شبيه العمد به أو بالخطأ قولان (١) أجودهما الأوّل؛ لأنّه عامد في الجملة.

ووجه العدم: كونه خاطئاً كذلك؛ ولأنّ التعليل بمقابلته بنقيض مقصوده لا يجري فيه.

ولا فرق بين الصبيّ والمجنون وغيرهما، لكن في إلحاقهما بالخاطئ أو العامد نظر. ولعلّ الأوّل أوجَه. ولا بين المباشر والسبب في ظاهر المذهب؛ للعموم (٢).

﴿ ويرث الديةَ ديةَ المقتول سواءٌ وجبت أصالة كالخطأ وشبهه، أم صلحاً كالعمد ﴿ كلُّ مناسبٍ للمقتول ﴿ ومساببٍ له كغيرها من أمواله؛ لعموم آية أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ (٣) فإنّهم جمع مضاف.

﴿ وفي إرث ﴿ المتقرّب بالاُمّ لها ﴿ قولان (٤) مأخذهما: ما سلف، ودلالة رواية محمّد بن قيس (٥) وعبد الله بن سنان (٦) وعبيد بن زرارة (٧) عن الباقر والصادق عليهما‌السلام بحرمان الإخوة من الاُمّ، واُلحِق غيرُهم من المتقرّب بها

__________________

(١) الإلحاق بالعمد للعلّامة في القواعد ٣: ٣٤٧، وولده في الإيضاح ٤: ١٨٢، ونسبه فيه إلى جدّه أيضاً، وحكاه في المختلف ٩: ٦٧، عن الإسكافي. والإلحاق بالخطأ لسلّار في المراسم: ٢٢٠، والعلّامة في المختلف ٩: ٦٨، والتحرير ٥: ٦١.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٨٨، الباب ٧ من أبواب موانع الإرث.

(٣) الأنفال: ٧٥، والأحزاب: ٦.

(٤) قول بالإرث للشيخ في المبسوط ٧: ٥٣ ـ ٥٤، والخلاف ٤: ١١٤، المسألة ١٢٧، وابن إدريس في أحد قوليه، اُنظر السرائر ٣: ٣٢٨. وقول بالعدم للمفيد في المقنعة: ٧٠٢، والشيخ في النهاية: ٦٧٣، والحلبي في الكافي: ٣٧٦.

(٥) و (٧ ) الوسائل ١٧: ٣٩٣ ـ ٣٩٤، الباب ١٠ من أبواب موانع الإرث، الحديث ٤ و ٢ و ٥.

بهم؛ لمفهوم الموافقة، واستقربه المصنّف في الدروس (١) بعد حكمه بقصر المنع على موضع النصّ.

﴿ ويرثها الزوجُ والزوجةُ في الأشهر. ورواية السكوني بمنعهما (٢) ضعيفة، أو محمولة على التقيّة ﴿ ولا يرثان القصاص اتّفاقاً ﴿ و لكن ﴿ لو صُولح على الدية في العمد ﴿ ورثا منها كغيرها من الأموال وغيرهما من الورّاث؛ للعموم.

﴿ و ثالثها: ﴿ الرقّ وهو ﴿ مانع من الإرث ﴿ في الوارث وإن كان الموروثُ مثلَه، بل يرثه الحرّ وإن كان ضامنَ جريرة دون الرقّ وإن كان ولداً ﴿ و في ﴿ الموروث فلا يرث الرقَّ قريبُه الحرّ وإن قلنا بملكه، بل ماله لمولاه بحقّ الملك لا بالإرث، مطلقاً (٣).

﴿ ولو كان للرقيق ولدِ الميّت ﴿ ولدٌ حرّ ﴿ ورث جدَّه، دون الأب لوجود المانع فيه دونه، ولا يُمنع برقّ أبيه ﴿ وكذا الكافر والقاتل لا يَمنعان من الإرث ﴿ من يتقرّب بهما لانتفاء المانع منه دونهما.

﴿ والمبعَّض أي من تحرّر بعضُه وبقي بعضُه رقّاً ﴿ يرث بقَدَر ما فيه من الحرّيّة، ويُمنع من الإرث ﴿ بقدر الرقّيّة فلو كان للميّت ولدٌ نصفه حرّ وأخٌ حرٌّ فالمال بينهما نصفان، ولو كان نصف الآخر حرّاً أيضاً فللابن النصف، وللأخ الربع. والباقي للعمّ الحرّ إن كان، فلو كان نصفه حرّاً فله الثمن والباقي

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٤٨.

(٢) الوسائل ١٧: ٣٩٦، الباب ١١ من أبواب موانع الإرث، الحديث ٤. وراجع المسالك ١: ٩٩.

(٣) أي لا يرث الرقّ بأقسامه.