درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۸۵: کتاب المیراث ۲۳: سهام مقدره ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمه مسئله دوم

مسائل خمس

مسئله دوم

در مسئله دوم، به بیان و تمرین برخی فروض ارث پرداختیم. یک فرض دیگر از مسئله دوم باقی مانده است:

اگر وارثان میت، ابوین میت + زوج (یا زوجة) باشند: زوج یا زوجة نصیب و سهم اعلی[۱] را می برند (زیرا فرض مسئله این است که میت بچه ای ندارد). سهم مادر میت هم در صورت عدم وجود حاجب، ثلث است (در صورت وجود حاجب، سدس ارث می برد). ما بقی هرچه هست، به پدر میت می رسد (پدر میت، در صورتی که میت فرزند داشته باشد، بالفرض ارث می برد اما در صورتی که میت فرزند نداشته باشد، سهم بالفرضی ندارد و بالقرابة ارث می برد).. حال این ما بقی ارث که به پدر میت می رسد، ممکن است کم باشد و ممکن است زیاد باشد:

  • اگر به زوج، نصف داده شد و به ام هم ثلث داده شد (در فرض عدم وجود حاجب): برای پدر یک ششم ارث باقی می ماند. (کمترین حالتی که پدر ارث می برد)

نکته: در اینجا، برای پدر میت، نقصی اتفاق نیوفتاده است. زیرا در صورت عدم وجود ولد، اصلا پدر میت فرضی ندارد که بخواهد نسبت به آن نقصی وارد شود.

  • اگر به زوجة یک چهارم داده شد، و به ام هم یک ششم (در فرض وجود حاجب): پدر میت بیش از نصف ترکه را به ارث می برد. (بیشترین حالتی که پدر ارث می برد)

یعنی زوج نصف و زوجة ربع.

۴

تطبیق تتمه مسئله دوم

﴿ ولو كان مع الأبوين ﴾ خاصّة (ولدی برای میت نباشد) ﴿ زوج أو زوجة فله (برای زوج یا زوجة) نصيبه الأعلى ﴾ لفقد الولد (زیرا در فرض عدم وجود ولد برای میت، زوج یا زوجة نصیب اعلی ـ زوج = نصف / زوجة = ربع ـ می برند) ﴿ وللاُمّ ثلث الأصل (مادر یک سوم اصل مال را می برد) (گفت: اصل مال زیرا باید نصیب مادر میت، از اصل مال حساب شود و نه از باقی مانده) ﴾ مع عدم الحاجب وسدسه معه (حاجب. در اینجا دیگر حاجب ولد نیست. بلکه اخوة میت است) ﴿ والباقي للأب (هر چه از ارث باقی ماند، به پدر میت می رسد) ﴾ ولا يصدق اسم النقص عليه هنا (به مقداری که به پدر میت ارث رسیده است، نمی توان نقص گفت) ؛ لأنّه حينئذٍ لا تسمية له (زیرا پدر میت، در این فرض، سهم بالفرض و تسمیه ـ سهمی که در قرآن آمده باشد ـ ندارد) ، وهذا هو الذي أوجب إدخال الأب فيمن ينقص عليه كما سلف (این نقصان سهم پدر میت از مادر میت، همان چیزی است که سبب شده است پدر، داخل در کسانی شود که نقص به آن ها در صورت عول وارد می شود) (یعنی دلیل این که شهید اول، در صفحه 183، پدر میت را در کنار سایر کسانی که به آن ها نقص وارد می شود ذکر کرد، همین مطلب باعث آن شده است که فکر کرده اند که در اینجا دارد به پدر نقصی وارد می شود) .

۵

مسائل خمس / مسئله سوم: ارث بردن اولاد و نوه ها

مسائل خمس

مسئله سوم[۱]

بحث در ارث بردن اولاد و نوه های میت است. اگر کسی از دنیا برود و 10 بچه داشته باشد و از همه این بچه ها نوه داشته باشد، تا وقتی که یک نفر از آن بچه های میت زنده باشد، به نوه های میت، ارثی نمی رسد (مثلا اگر همه فرزندان میت از دنیا رفته اند و فقط یک فرزند میت زنده باشد، همه ارث به آن یک فرزند می رسد و به نوه ها ارثی نمی رسد).

سؤال: آیا پدر و مادر میت، مانع ارث بردن نوه های میت می شوند؟[۲]

پاسخ: دو نظر است:

نظر اول: خیر! پدر و مادر میت، مانع از ارث بردن نوه های میت نمی شوند و پدر و مادر میت، در کنار نوه های میت، ارث می برند.

نظر دوم[۳]: نوه ها، در صورتی ارث می برند که ابوین میت، زنده نباشند (یعنی در صورت وجود ابوین برای میت، نوه ها ارث نمی برند).

کیفیت ارث بردن نوه ها: نوه ها، جای آباء خود می نشینند. برای مثال: شخصی، دو فرزند دارد: پسر و دختر. از هر دوی آنها نیز نوه دارد. قبل از او، پسر و دخترش از دنیا می روند. حال این شخص از دنیا می رود (بعد از فوت فرزندانش) و تنها وارثانش نوه های او هستند. در اینجا فرض می کنیم که پسر و دختر میت زنده هستند. حال هر چه قدر که پسر میت، در صورت زنده بودن ارث می برد، اکنون به فرزندان او (نوه های میت) ارث می رسد و هر چه قدر دختر میت در صورت زنده بودن ارث می برد، اکنون به فرزندان او (نوه های میت) ارث می رسد. لذا اگر میت، از فرزند پسر خود، نوه دختر دارد و از فرزند دختر خود، نوه پسر دارد، به نوه دختر، دو برابر نوه پسر می رسد (چون نوه پسر، دارد سهم مادرخود، و نوه دختر، دارد سهم پدر خود را می برد).

این مطلبی که بیان شد، روایات متعددی دارد. مثل «وَ كَانَ وَلَدُ اَلْوَلَدِ ذُكُوراً أَوْ إِنَاثاً فَإِنَّهُمْ بِمَنْزِلَةِ اَلْوَلَدِ وَ وُلْدُ اَلْبَنِينَ بِمَنْزِلَةِ اَلْبَنِينَ يَرِثُونَ مِيرَاثَ اَلْبَنِينَ وَ وُلْدُ اَلْبَنَاتِ بِمَنْزِلَةِ اَلْبَنَاتِ يَرِثُونَ مِيرَاثَ اَلْبَنَاتِ ...»

نظر دیگر در مسئله (سید مرتضی): اولادِ اولاد، خودشان ملاک اند. یعنی اگر نوه میت، پسر بود، ولو اینکه از طریق مادرش ارث میت به او می رسد، ولی با این حال، دو برابر نوه دختر، ارث می برد (یعنی ما، نگاه نمی کنیم که این نوه، از چه طریقی دارد ارث می برد. ما به خود نوه نگاه می کنیم که پسر است یا دختر)

دلیل سید مرتضی: آیه قرآن فرمود «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ». به نوه هم، اطلاق اولاد می شود. در آیات دیگر، داریم که به نوه، اطلاق اولاد شده است:

  • آیه 23 نساء: «حَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ». در اینجا، آیه گفته است که همسران پسران شما، بر شما حرام اند. حال همسر نوه پسر انسان هم، بر انسان حرام است (همانطور که عروس پسر، بر شخص حرام است، عروس نوه هم بر شخص حرام است)

شهید ثانی: این حرف صحیح است البته به شرط اینکه روایت نداشته باشیم.


یکی از بحث های مهم و دقیق و روان، بحث اولاد و نوه هاست که موضوع مسئله سوم است.

در فرض قبل، گفتیم وجود فرزندان میت، مانع ارث بردن نوه ها می شود. اما حالا بحث این است که فرض می کنیم که تمام فرزندان میت از دنیا رفته اند و تنها نوه ها و پدر و مادر میت وارثان میت اند. آیا پدر و مادر میت، مانع از ارث بردن نوه های میت می شوند؟

مرحوم صدوق

۶

تطبیق مسائل خمس / مسئله سوم: ارث بردن اولاد و نوه ها

﴿ الثالثة ﴾:

﴿ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم (نوه های، جای پدر و مادرانشان قرار می گیرند) عند عدمهم (اگر خود آباء وجود نداشته باشند) ﴾ سواء كان الأبوان (ابوان میت) موجودين أم أحدهما أم لا (بود و نبود پدر و مادر میت، در ارث بردن نوه ها تفاوتی ندارد) على أصحّ القولين، خلافاً للصدوق حيث شرط في توريثهم عدم الأبوين (مرحوم صدوق، شرط کرده اند در ارث بردن اولادِ اولاد، نبودن ابوان میت را) و ﴿ يأخذ كلّ منهم نصيب من يتقرّب به (هر کدام از نوه ها، سهم کسی را می گیرد که به وسیله او به میت تقرب جسته است. یعنی اگر از طریق پدر به میت رسیده است، سهم پدر و اگر از طریق مادر به میت رسیده است، سهم مادرش را می گیرد) ﴾ فلابن البنت ثلث (پسرِ دخترِ میت یک سوم ارث می برد) ، ولبنت الابن ثلثان (دخترِ پسرِ میت دو سوم ارث می برد) ؛ وكذا مع التعدّد (هم چنین است در صورت تعدد نوه ها) . هذا هو المشهور بين الأصحاب رواية وفتوىً (مشهور هم از لحاظ روایت و هم از لحاظ فتوی همین است) .

وقال المرتضى وجماعة : يعتبر أولاد الأولاد بأنفسهم (نوه ها، خودشان به تنهایی ملاک اند) ، فللذكر ضعف الاُنثى وإن كان (ذکر که ضعف انثی ارث برده است) يتقرّب باُمّه (پسر دو برابر دختر ارث می برد، می خواهد این نوه پسر، از طریق مادر به میت رسیده باشد و یا از طریق پدر) وتتقرّب الاُنثى بأبيها (حتی اگر نوه دختر، از طریق پسر میت، به میت رسیده باشد) ؛ لأنّهم أولاد حقيقة (نوه ها هم اسم اولاد بهشان صادق است)، فيدخلون في عموم ( يُوصِيكُمُ اللهُ فِي أوْلادِكُمْ (شما را توصیه می کنیم در مورد اولادتان) لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الانْثَيَيْنِ ) إذ لا شبهة في كون أولاد الأولاد ـ وإن كنّ إناثاً ـ أولاداً (اولادِ اولاد، حتی اگر دختر باشند، اولاد محسوب می شوند) ، ولهذا حرّمت حلائلُهم (به همین دلیل زنانِ اولادِ اولاد) بآية ( وحلائل أبنائكم ) (پس، زن های نوه ها، بر پدر بزرگشان حرام است همانطور که زن های پسران بر پدرشان حرام است) وحُرّمت بنات الابن والبنت بقوله تعالى: ( وبناتُكُم ) واُحلّ رؤية زينتهنّ لأبناء أولادهنّ مطلقاً بقوله تعالى: ( أو أبنائهنّ أو أبناءِ بُعولتهن ) كذلك (چه ابنِ ابن و چه ابن بنت) (این ابناء هم شامل پسر می شود و هم شامل نوه) ، إلى غير ذلك من الأدلّة . 

وهذا كلّه حقّ (همه این حرف هایی که سید مرتضی زدند درست است) لولا دلالة الأخبار الصحيحة على خلافه هنا (البته در صورتی که روایات، منظور آیه را برای ما روشن نکرده باشد. روایات گفته اند این آیه مختص به فرزندان است و نوه ها سهم آباء خود را می برند) (البته این حرف، در صورتی درست است که خبر واحد را، بتوان مفسِّر آیات دانست ـ آیا می توان عمومات قرآنی را با خبر واحد تخصیص زد؟ بحثی است در اصول که عموم علماء معقدند که این تخصیص جایز است ـ) .

كصحيحة عبد الرحمن بن الحجّاج عن الصادق عليه‌السلام قال: « بنات البنات يقمن مقام البنت (دختران دختر، مقام دختر ِ میت می نشنینند) إذا لم يكن للميّت ولد (اگر میت ولدی ندارد) ولا وارث غيرهنّ » .

وصحيحة سعد بن أبي خلف عن الكاظم عليه‌السلام قال: « بنات البنت يقمن مقام البنات إذا لم يكن للميّت بنات (دختران دختر، جای خود دختر می نشینند اگر میت دختری نداشته باشد) ولا وارث غيرهنّ، وبنات الابن يقمن مقام الابن (فرزندانِ دخترِ پسر، جای پسر میت می نشینند) إذا لم يكن للميّت ولد ولا وارث غيرهنّ » وغيرهما وهذا هو المخصّص لآية الإرث.

۷

اشکال و جواب

اشکال: در دو روایتی که بیان شد (در اثبات اینکه نوه ها، جای آباء می نشینند)، روایات فرمودند که فرزندان فرزندان میت، جای آبائشان می نشینند. منظور از این جانشینی، جانشینی در اصلِ ارث بردن است. یعنی عبارت «یقمن مقام الابن» دو برداشت می تواند داشته باشد: 

الف) جانشینی در اصلِ ارث و کیفیت و مقدار سهم بردن: این همان حرف مشهور و شهید ثانی است.

ب) جانشینی در اصلِ ارث فقط

پس با وجود این احتمال، باید از استدلال بر این روایات دست کشید و سراغ همان دلیلی رفت که سید مرتضی به آن تمسّک کردند.

پاسخ: ظاهر قیامِ اولاد، مقام آبائشان، این است که اولاد، باید نازل منزله اولاد بشوند مطلقا (اگر فرزند میت زنده بود، چه اتفاقی برای او می افتاد و چگونه ارث می برد؟ همان اتفاق، اکنون باید برای نوه میت هم بیوفتد). همین ظهور، برای اثبات مطلوب ما کفایت می کند.

ضمن اینکه اکثر علما هم، همین برداشت را از این روایات کرده اند. لذا اگر کسی بگوید این روایات ضعیف السند است، ضعف این روایات با عمل اصحاب جبران می شود.

۸

تطبیق اشکال و جواب

فإن قيل: لا دلالة للروايات على المشهور (دلالتی برای این روایات بر قول مشهور وجود ندارد) ؛ لأنّ قيامهنّ مقامهم ثابت على كلّ حال في أصل الإرث (قیام بنات، در مقام آباء خودشان، در هر صورت بر اصل ارث ثابت است. نه مقدار و کیفیت ارث بردن) ، ولا يلزم منه القيام في كيفيّته (لازم نمی آید که در کیفیت و مقدار ارث بردن هم یکسان باشند) وإن احتمله (اگرچه احتمال قیام در کیفیت و مقدار ارث بردن وجود دارد) ، وإذا قام الاحتمال (همین که این احتمال مطرح شد) لم يصلح لمعارضة الآية الدالّة بالقطع على أنّ للذكر مثل حظّ الاُنثيين (با وجود احتمالی که مطرح شد، دیگر روایت نمی تواند در مقابل آیه بایستد) (اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال) .

قلنا: الظاهر من قيام الأولاد مقام الآباء والاُمّهات تنزيلهم (اولاد) منزلتهم (آباء) (ظاهر از قیام اولاد مقام آباء و امهات، این است که اولاد، نازل منزل آبائشان هستند) لو كانوا موجودين مطلقاً (هم در اصلِ ارث، هم در کیفیت ارث بردن) (اگر آباء و امهات موجود بودند) وذلك يدلّ على المطلوب (ظهور برای ما حجیت دارد) (باید احتمالی که در اشکال مطرح شد را بررسی کرد. اگر احتمالی که در اشکال مطرح شد، معتد به باشد، دیگر ظهوری صورت نمی گیرد. اما در جواب شهید می فرمایند، آن احتمال ضعیف است و اشکالی به ظهور ما وارد نمی کند) ؛ مضافاً إلى عمل الأكثر (اکثر علما هم به همین صورت به این روایات عمل کرده اند) .

السدس الفاضل عن سهامهم عليهم جميعاً ﴿ أخماساً على نسبة السهام.

﴿ ولو كان مع الأبوين أو أحدهما والبنت أو البنتين فصاعداً ﴿ زوج أو زوجة أخذ كلّ واحد من الزوج والزوجة ﴿ نصيبه الأدنى وهو الربع أو الثمن ﴿ وللأبوين السدسان إن كانا ﴿ ولأحدهما السدس والباقي للأولاد.

﴿ وحيث يفضل من الفريضة شيء، بأن كان الوارث بنتاً واحدة وأبوين وزوجة، أو بنتين وأحد الأبوين وزوجة، أو بنتاً وأحدهما وزوجاً أو زوجة ﴿ يُردّ على البنت أو البنتين فصاعداً، وعلى الأبوين أو أحدهما مع عدم الحاجب، أو على الأب خاصّة معه ﴿ بالنسبة دون الزوج والزوجة.

﴿ ولو دخل نقص بأن كان الوارث أبوين وبنتين مع الزوج أو الزوجة، أو بنتاً وأبوين مع الزوج، أو بنتين وأحد الأبوين معه ﴿ كان النقص ﴿ على البنتين فصاعداً أو البنت ﴿ دون الأبوين والزوج لما تقدّم (١).

﴿ ولو كان مع الأبوين خاصّة ﴿ زوج أو زوجة فله نصيبه الأعلى لفقد الولد ﴿ وللاُمّ ثلث الأصل مع عدم الحاجب وسدسه معه ﴿ والباقي للأب ولا يصدق اسم النقص عليه هنا؛ لأنّه حينئذٍ لا تسمية له، وهذا هو الذي أوجب إدخال الأب فيمن ينقص عليه كما سلف (٢).

﴿ الثالثة :

﴿ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم عند عدمهم سواء كان الأبوان موجودين أم أحدهما أم لا على أصحّ القولين، خلافاً للصدوق حيث شرط في

__________________

(١) تقدّم في مسألة العول.

(٢) سلف في الصفحة ١٨٣.

توريثهم عدم الأبوين (١) و ﴿ يأخذ كلّ منهم نصيب من يتقرّب به فلابن البنت ثلث، ولبنت الابن ثلثان؛ وكذا مع التعدّد. هذا هو المشهور بين الأصحاب رواية (٢) وفتوىً (٣).

وقال المرتضى (٤) وجماعة (٥): يعتبر أولاد الأولاد بأنفسهم، فللذكر ضعف الاُنثى وإن كان يتقرّب باُمّه وتتقرّب الاُنثى بأبيها؛ لأنّهم أولاد حقيقة، فيدخلون في عموم ( يُوصِيكُمُ اللهُ فِي أوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الانْثَيَيْنِ )(٦) إذ لا شبهة في كون أولاد الأولاد ـ وإن كنّ إناثاً ـ أولاداً، ولهذا حرّمت حلائلُهم بآية ( وحلائل أبنائكم )(٧) وحُرّمت بنات الابن والبنت بقوله تعالى: ( وبناتُكُم )(٨) واُحلّ رؤية زينتهنّ لأبناء أولادهنّ مطلقاً بقوله تعالى: ( أو أبنائهنّ أو أبناءِ بُعولتهن )(٩) كذلك، إلى غير ذلك من الأدلّة (١٠).

__________________

(١) اُنظر المقنع: ٤٩٤، والفقيه ٤: ٢٦٩، والهداية: ٣٣٠ ـ ٣٣١.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٤٤٩، الباب ٧ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الأحاديث ١ و ٢ و ٥، و ٤٦٧، الباب ١٨ من الأبواب، الحديث ٣.

(٣) راجع المقنعة: ٦٨٨، والنهاية: ٦٣٠ ـ ٦٣١، والكافي في الفقه: ٣٦٨، والوسيلة: ٣٨٧، والقواعد ٣: ٣٦٠، وغيرها.

(٤) رسائل الشريف المرتضى ٣: ٢٥٧ ـ ٢٦٥.

(٥) مثل ابن أبي عقيل كما حكاه عنه ابن إدريس في السرائر: ٢٣٢ ـ ٢٤٠ واختاره هو أيضاً، ومعين الدين المصري نقل عنه ذلك في كشف الرموز ٢: ٤٤٨، والمختلف ٩: ١٦.

(٦) النساء: ١١.

(٧) النساء: ٢٣.

(٨) النساء: ٢٣.

(٩) النور: ٣١.

(١٠) انظر رسائل الشريف المرتضى ٣: ٢٦٤ ـ ٢٦٦.

وهذا كلّه حقّ لولا دلالة الأخبار الصحيحة على خلافه هنا.

كصحيحة عبد الرحمن بن الحجّاج عن الصادق عليه‌السلام قال: « بنات البنات يقمن مقام البنت إذا لم يكن للميّت ولد ولا وارث غيرهنّ » (١).

وصحيحة سعد بن أبي خلف عن الكاظم عليه‌السلام قال: « بنات البنت يقمن مقام البنات إذا لم يكن للميّت بنات ولا وارث غيرهنّ، وبنات الابن يقمن مقام الابن إذا لم يكن للميّت ولد ولا وارث غيرهنّ » (٢) وغيرهما (٣) وهذا هو المخصّص لآية الإرث.

فإن قيل: لا دلالة للروايات على المشهور؛ لأنّ قيامهنّ مقامهم ثابت على كلّ حال في أصل الإرث، ولا يلزم منه القيام في كيفيّته وإن احتمله، وإذا قام الاحتمال لم يصلح لمعارضة الآية الدالّة بالقطع على أنّ للذكر مثل حظّ الاُنثيين.

قلنا: الظاهر من قيام الأولاد مقام الآباء والاُمّهات تنزيلهم منزلتهم لو كانوا موجودين مطلقاً (٤) وذلك يدلّ على المطلوب؛ مضافاً إلى عمل الأكثر.

ولو تعدّد أولاد الأولاد في كلّ مرتبة أو في بعضها فسهم كلّ فريق ﴿ يقتسمونه بينهم كما اقتسم آباؤهم ﴿ للذكر مثلُ حظّ الاُنثيين وإن كانوا أي الأولاد المتعدّدون ﴿ أولاد بنت على أصحّ القولين (٥) لعموم قوله تعالى: ( للذكر مثلُ حظّ الانثيين ) ولا معارض لها هنا.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٥٠، الباب ٧ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث ٤.

(٢) المصدر السابق: الحديث ٣. ويراجع سائر أحاديث الباب.

(٣) المصدر السابق: الحديث ٣. ويراجع سائر أحاديث الباب.

(٤) في أصل الإرث وكيفيّته.

(٥) اختاره المحقّق في الشرائع ٤: ٢٥ وادّعى في التنقيح الرائع ٤: ١٦٤ الإجماع عليه، ونسبه في المسالك ١٣: ١٢٨ إلى المشهور.