درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۶: کتاب المیراث ۴۴: سهام مقدره ۳۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه بحث در مورد مشتبه شدن زنِ مطلّقه در میان زوجات

سؤال1: اگر مردی، 4 زن داشته باشد و یکی را طلاق دهد (اما معلوم نباشد کدام یکی از زنان و یا بعد از مرگ، مشتبه شود) و زن دیگری بگیرد و سپس از دنیا برود، تکلیف چیست؟

پاسخ: ابتدا سهم زن پنجم [۱] که یک چهارم از سهم زنان است (یک چهارم یا یک هشتم) به او داده می شود. نسبت به چهار زن باقی مانده (که نمی دانیم کدام یک طلاق داده شده اند)  دو قول در مسئله وجود دارد:

قول مشهور[۲]: سه چهارم باقی مانده، بالسویه بین 4 زن دیگر تقسیم می شود. مستند این قول روایتی بود که مورد خدشه برخی بود.

قول ابن ادریس: با انداختن قرعه، زن مطلّقه را از بین 4 زن انتخاب نموده و به او ارث نمی دهیم و باقی مانده ارث را بین 3 زن دیگر تقسیم می کنیم.

دلیل قرعه:  قرعه دو مبنا دارد:

  • قرعه برای هر امر مشتبهی است مطلقا (چه فی الواقع معلوم باشد و در ظاهر مشتبه باشد و چه اینگونه نباشد)
  • قرعه برای صورتی است که امری در واقع معلوم باشد اما در ظاهر مشتبه شده است.

هر کدام از این دو مبنا را در قرعه داشته باشیم، در ما نحن فیه این مبنا وجود دارد. زیرا در ما نحن فیه، فی الواقع یکی از این زنان، طلاق داده شده است[۳] ولی برای ما مشخص نیست کدام یک و لذا امر مشتبه شده است.

نکته1: زنی که اسمش در قرعه در بیاید، نباید عده وفات نگه دارد. نیازی هم نیست که عده طلاق نگه دارد! زیرا فرض این است که عده طلاق تمام شده است و الا مردِ میت، نمی توانست قبل از تمام شدن عده طلاق، زنِ دیگری را اختیار کند.

سؤال2: اگر در مسئله فوق، قول مشهور را پذیرفتیم، آیا صرفا باید به موردِ روایت عمل کنیم[۴] یا می توانیم از مورد روایت تعدی کرده و به غیر آن حکم را سرایت داد؟

چند مورد و مثالِ دیگر: 

  • مطلّقه، بین 5 زن مشتبه شده باشد. 
  • میت، 3 زن داشته و یکی را طلاق داده است (معلوم نیست کدام یک) و با زنِ چهارمی ازدواج کرده است.
  • میت، 2 زن داشته و یکی را طلاق داده است (معلوم نیست کدام یک) و با زنِ سومی ازدواج کرده است.
  • میت، بعد از طلاق یکی از چند زن، زنِ دیگری نگرفته است و بعد از دنیا رفته و مطلقه هم بین این چند زن مشتبه شده است.
  • و....

پاسخ: شهید میفرمایند: در همه این موارد، وجهان:

الف) برخی: حکم مشهور، به این موارد (غیر مورد روایت) تعدی داده نمی شود و در این موارد حکم به قرعه می کنیم. زیرا این موارد نص و روایت ندارند. به عبارت دیگر، اصل اولی این است که «من یعلم عدم ارثه، لا یورث»[۵] حال روایتی می گوید در این مورد خاص (4 زن، یکی طلاق داده شده و زنِ پنجمی گرفته شده) بین 4 زن ارث را تقسیم کن. حال در صور دیگر، نمی توان از اصل اولی، تخلف کرد.

ب) برخی: حکم مشهور، می تواند در همه این موارد جاری شود. به دو دلیل:

دلیل اول: همه این موارد با موردی که در نص ذکر شده است، در مقتضی شریک اند. مقتضی در مورد روایت، یا مشتبه شدن مطلقه بود یا تساوی همه موارد بود در احتمال استحقاق (و ترجیح یکی بر دیگری، ترجیح بلا مرجح است). حال وقتی مقتضی این بود، دیگر فرقی ندارد، بین 4 نفر باشد یا 3 تا یا 2 تا. 

دلیل دوم: فرقی بین قلّت و کثرت اشتباه وجود ندارد. یعنی چه مطلقه بین دو نفر مشتبه شده باشد و چه بین 5 نفر، فرقی در حکم نمی کند. لذا اگر نص، نسبت به مورد معینی بیان شده بود، این نص، مفید تخصیص حکم به مورد خاص نیست.

نکته2: اگر حکم مشهور را پذیرفتیم (فرد مشتبه هم ارث می برد) باید ببینیم که زنِ مطلقه، با چند نفر مشتبه شده است و حکم را نسبت به همان موارد مشتبه شده جاری کنیم. برای مثال اگر مردی 4 زن داشت و یکی را طلاق داد و زن دیگری گرفت. حال ما شک می کنیم که زن شماره 1 را طلاق داده یا زن شماره 2 را. در اینجا، از سهم زنان (یک هشتم یا یک چهارم) سه چهارمش را بین سه زنی که امر بینشان مشتبه نیست تقسیم می کنیم (زن شماره 3 + زن شماره 4 + زن شماره 5) و یک چهارم باقی مانده را، بین دو زنی که امر بینشان مشتبه شده است تقسیم می کنیم (زن شماره 1 + زن شماره 2).

نظر شهید ثانی: در غیر مورد نص، قول به قرعه اقوی است. بلکه حتی در مورد نص، اگر اجماع بر عمل به نص نداشته باشیم، قرعه اقوی است زیرا ایشان عقیده دارند روایت به خاطر اشکالاتی که دارد قابل عمل کردن نیست (ضعیف السند است).

نکته3: در نهایت شهید ثانی گویا با این مسئله مشکل دارند لذا می فرمایند: خوب است در این موارد، مصالحه صورت بگیرد.


که قطعا همسر میت است

جلسه پیش گذشت.

قطعا در نزد میت مشخص بوده است که کدام یکی از زنانش را طلاق داده است و الا طلاق صورت نمی گیرد.

4 زن، یکی طلاق داده شده و زنِ پنجمی گرفته شود.

کسی را که می دانیم ارث نمی برد، نباید به او ارث بدهیم.

۴

تطبیق ادامه بحث در مورد مشتبه شدن زنِ مطلّقه در میان زوجات

﴿ و ﴾ من ثَمّ (به خاطر ضعف روایت و مستند قول مشهور) ﴿ قيل ﴾ والقائل ابن إدريس: ﴿ بالقرعة ﴾ (ابن ادریس، به خاطر اشکالاتی که به قول مشهور وارد بود، قائل به قرعه شده است) لأنّها لكلّ أمر مشتبه (مبنای اول در قرعه: قرعه در هر امر مشتبهی جاری است مطلقا ـ چه فی الواقع مشخص است و چه نیست ـ) أو مشتبه في الظاهر مع تعيّنه في نفس الأمر (فی الواقع) (مبنای دوم در قرعه: قرعه در هر امری است که در واقع معلوم باشد اما در ظاهر مشتبه شده باشد) . وهو هنا كذلك (مشتبه در مسئله ما، همینگونه است ـ در ظاهر مشتبه است و در واقع معلوم ـ) ؛ لأنّ إحدى الأربع في نفس الأمر ليست وارثة (یکی از این 4 زن در واقع وارث نیست چون طلاق داده شده است) ، فمن أخرجتها القرعة بالطلاق مُنعت من الإرث (کسی که اسمش در قرعه در بیاید به او ارث داده نمی شود) ، وحكم بالنصيب للباقيات بالسويّة (سه چهارم باقی مانده، بین سه نفری دیگری که باقی می مانند داده می شود) ، وسقط عنها الاعتداد أيضاً (کسی که اسمش در قرعه در آمده، لازم نیست عده وفات نگه دارد زیرا حکم کرده ایم که مطلقه است) ؛ لأنّ المفروض انقضاء عدّتها (عده طلاق او هم قبل از مرگ میت منقضی شده است) قبل الموت من حيث إنّه قد تزوّج بالخامسة (تا وقتی که عده زن مطلقه تمام نشود، مرد نمی تواند زن دیگری بگیرد. حال آنکه فرض مسئله این است که زن دیگری گرفته پس عده طلاق این زن تمام شده بوده است) .

وعلى المشهور (که گفته باشد باید سه چهارم باقی مانده، بین 4 زن به طور مساوی تقسیم شود) هل يتعدّى الحكم إلى غير المنصوص (آیا حکم را به مواردی که این ویژگی های مورد نص را ندارد می توان تعدی داد؟) ـ (مثال های موارد تعدّی:) كما (مثال اول:) لو اشتبهت المطلّقة في اثنتين، أو ثلاث خاصّة (در مورد نص، مطلقه بین 4 نفر مشتبه بود. حال ممکن است گاهی بین دو یا سه نفر مشتبه باشد) ، أو (مثال دوم:) في جملة الخمس (مطلقه، بین 5 نفر مشتبه است) ، أو (مثال سوم:) كان للمطلّق دون أربع زوجات (مرد مطلق، از اول 4 زن نداشته است) فطلّق واحدة (مثلا دو زن داشته و یکی را طلاق داده است ولی معلوم نیست کدام یک را طلاق داده) وتزوّج باُخرى وحصل الاشتباه بواحدة أو بأكثر (نمی داند مطلقه بین این دو تا یا بیشتر کدام است؟) ، أو (مثال چهارم:) لم يتزوّج (مرد میت، یکی را طلاق داده ولی دیگر با کسی ازدواج نکرده است) واشتبهت المطلّقة بالباقيات أو ببعضهنّ (یکی را طلاق داده و نمی داند کدام یک بوده اند) ، أو (مثال پنجم:) طلّق أزيد من واحدة (بیش از یکی را طلاق داده باشد) وتزوّج كذلك (مثلا دو نفر را طلاق داده است و با دوتای دیگر ازدواج کرده است) حتّى لو طلّق الأربع وتزوّج بأربع واشتبهن (مثلا 4 زن را طلاق داده است و با 4 زن دیگر ازدواج کرده است و از این موارد، معلوم نیست کدام را طلاق داده است و کدام را طلاق نداده) ، أو (مثال ششم:) فسخ نكاح واحدة لعيب وغيره (نکاح یکی فسخ شده است ـ دیگر به واسطه طلاق نیست ـ)، أو أزيد وتزوّج غيرها أو لم يتزوّج (حالا یا با دیگری ازدواج کرده است و یا نکرده است) ـ ؟ وجهان:

(وجه اول:) القرعة ـ كما ذهب إليه ابن إدريس في المنصوص (ابن ادریس، همانطور که در منصوص گفته قرعه، در این موارد هم می گوید باید قرعه بیندازیم) ـ لأنّه غير منصوص (این موارد منصوص نیست) ، مع عموم أنّها لكلّ أمر مشتبه (دلیل عام داریم که قرعه برای هر امر مشتبهی است) . (نکته: مورد نص، خلاف اصل و قاعده اولیه است ـ کسی که ارث نمی برد، نباید به او ارث داد! ـ در ما نحن فیه هم یقین داریم که مطلقه ارث نمی برد)

و (وجه دوم:) انسحاب (کشاندن و تعدی) الحكم السابق (می کشانیم حکم سابق را در همه این فروض) في جميع هذه الفروع؛ (دلیل اول:) لمشاركتها (مشارکت این فروع) للمنصوص في المقتضي وهو (مقتضی) اشتباه المطلّقة بغيرها من الزوجات (اگر در نص، حکم کردیم به اینکه مال باید بین همه به طور مساوی تقسیم شود، دلیلش مشتبه شدن مطلقه بود. در این موارد 6 گانه هم این مشتبه شدن رخ داده بود) ، وتساوي (عطف بر اشتباه) الكلّ في الاستحقاق (همه این زنان ـ مطلقه و غیر مطلقه ـ در احتمال استحقاق مساوی اند) فلا ترجيح؛ و (دلیل دوم:) لأنّه لا خصوصيّة ظاهرة في قلّة الاشتباه وكثرته (فرقی نمی کند که این مطلقه بین 2 نفر مشتبه شده باشد یا بیشتر) ، فالنصّ على عين (علی مورد المعین) لا يفيد التخصيص بالحكم (نص بر یک مورد خاص در این موارد، مفید تخصیص حکم نیست) ، بل التنبيه على مأخذ الحكم (روایت در واقع می خواهد دلیل حکم را بیان کند) وإلحاقه بكلّ ما حصل فيه الاشتباه (و ملحق می کند حکم را به هر موردی که اشتباه در آن حاصل شده است) .

فعلى الأوّل (قرعه) (منظور از دو وجهی است که اخیرا بیان شد) : إذا استخرجت المطلّقة (وقتی با قرعه مطلقه مشخص شد) قُسِّم النصيب بين الأربع (تقسیم می شود باقی مانده سهم زنان بین 4 تا) أو ما اُلحق بها بالسويّة (یا آن مواردی که ملحق شده است به اربع از این فروض موارد بالسویه) .

وعلى الثاني (قول مشهور) : يُقسَّم نصيب المشتبهة ـ وهو ربع النصيب إن اشتبهت بواحدة (اگر زن مطلقه با یک زن دیگر مشتبه شده بود، سهم این دو تا که مشتبه اند، یک چهارم سهم زنان است) ، ونصفه (عطف بر ربع النصیب) (اگر زن مطلقه، با دو زن دیگر مشتبه شده بود، سهمشان نصف سهم زنان دیگر است) إن اشتبهت باثنتين ـ بين الاثنتين أو الثلاث بالسويّة (نصیب مشتبه را تقسیم می کنیم بین دو نفر یا سه نفر بالسویه) ، ويكون للمعيّنتين نصف النصيب، وللثلاث (معین) ثلاثة أرباعه، وهكذا... 

ولا يخفى: أنّ القول بالقرعة في غير موضع النصّ هو الأقوى (در غیر مورد نص، قول به قرعه اقوی است) ، بل فيه (حتی در مورد نص هم قول به قرعه اقوی است) إن لم يحصل الإجماع (به شرط اینکه اجماع بر مورد نص وجود نداشته باشد) . والصلح في الكلّ خير (اگر در همه این موارد مصالحه صورت بگیرد بهتر است) .

۵

الفصل الثالث: فی الولاء / ولاء عتق و شرایط آن

الفصل الثالث

فی الولاء

معنای لغوی: به معنای «قُرب و نزدیکی» است. 

معنای اصطلاحی: نزدیک بودن شخصی به شخص دیگر، به گونه ای که قرب و نزدیک بودن، موجب ارث شود (بدون وجود رابطه نسبی و زوجیت)

ولاء بر سه قسم است:

  • ولاء عتق
  • ولاء ضمان جریره
  • ولاء امامت

ولاء عتق

مولایی که عبدش را آزاد کرده است (مُعتِق) با سه شرط، از آن عبد ارث می برد: 

شرط اول: عِتق، باید تبرعی و فی سبیل الله باشد. پس اگر برای کفاره عبدی را آزاد کند، از او ارث نمی برد. 

شرط دوم: مُعتِق، از ضمان جریره عبد عند العتق، نباید تبرّی جسته باشد. 

توضیح بیشتر: وقتی مولایی، عبدی را آزاد می کند، مولا می شود عاقله آن عبد. یعنی اگر بر فرض، عبد قتل خطایی مرتکب شود، دیه قتل خطایی او، گردن مولاست مگر اینکه از ضمان جریره او، تبری بجوید (یعنی مولا هنگام آزاد کردن عبد، بگوید: تو آزاد هستی و من دیگر کاری به ضمان جریره تو هم ندارم). حال اگر مولا، از ضمان جریره تبرّی بجوید، دیگر ارث هم نمیبرد. اما اگر از ضمان جریره تبری نجوید، از عبد ارث می برد.

نکته1: آنچه معتبر است، عدم تبرّی «عند العتق» است. لذا اگر مولا «بعد العتق» تبرّی بجوید، مضر نیست.

شرط سوم: عبد وارث نسبی نداشته باشد. (وارث نسبی بر مُعتِق مقدم است).

نکته2: پس بنا بر شرط اول، اگر مولا، عبدی را برای کفاره، نذر، عهد یا قسم آزاد کند، دیگر عبد سائبة است و ارثش به مولا نمی رسد.

کلمه «سائبة» در روایات، مکرّر آمده است. ابن اثیر می گوید: کان الرجل، اذا اعتق عبداً، فقال هو سائبه. فلا عقل بینهما و لا میراث. یعنی اگر مولا گفت تو سائبه هستی، دیگر عاقله این عبد بر گردن مولا نیست و مولا هم ارثی از او نمی برد. 

۶

تطبیق الفصل الثالث: فی الولاء / ولاء عتق و شرایط آن

 ﴿ الفصل الثالث ﴾

﴿ في الوَلاء ﴾

بفتح الواو، وأصله (اصل معنای لغوی) : القرب والدنوّ، والمراد هنا (در بحث ارث) : قرب أحد شخصين فصاعداً إلى آخَر (نزدیکی یکی از دو شخص به دیگری) على وجهٍ يوجب الإرث (به گونه ای که این نزدیک بودن، باعث ارث شود) بغير نسب ولا زوجيّة (اگر با نسب و زوجیت باشد دیگر به آن ولاء نمی گویند) .

وأقسامه ثلاثة كما سبق ولاء العتق، وضَمان الجريرة، والإمامة.

﴿ ويرث المعتِقُ عتيقَه (فعیل به معنای مفعول) (ارث می برد مُعتِق از آزاد شده خودش) (شرط اول:) إذا تبرّع ﴾ بعتقه (عتق باید تبرعی باشد ـ برای کفاره و ... نباشد ـ) ﴿ و (شرط دوم:) لم يتبرّأ ﴾ المعتِق ﴿ من ضَمان جريرته (تبری نجسته باشد معتِق از ضمان جریره عبد هنگام عتق) ﴾ عند العتق مقارناً له، لا بعده على الأقوى (علی الاقوی، اگر بعد از عتق، تبری بجوید دیگر مضرّ نیست) ﴿ (شرط سوم:) ولم يُخلِّف العتيقُ ﴾ وارثاً له ﴿ مناسباً (نسبیّا) (به جان نگذاشته باشد عتیق، وارثی برای خودش) ﴾ .

﴿ فالمعتَق (عبد) في واجب ﴾ كالكفّارة والنذر (عبدی که در کفاره و نذر آزاد شده باشد، سائبه است) ﴿ سائبة ﴾ أي لا عَقْل بينه وبين معتقه ولا ميراث (نه مولا رابطه عاقله ای با او دارد و نه مولا از او ارث می برد) .

قال ابن الأثير: قد تكرّر في الحديث ذكر السائبة والسوائب (کلمه سائبه و سوائب در روایات زیاد آمده است) ، كان الرجل إذا أعتق عبداً (مولای وقتی عبدی را آزاد می کند) فقال: هو سائبة (مولا می گوید این عبد سائبه باشد)، فلا عَقْلَ بينهما ولا ميراث .

﴿ و من ثَمّ ﴿ قيل والقائل ابن إدريس: ﴿ بالقرعة لأنّها لكلّ أمر مشتبه أو مشتبه في الظاهر مع تعيّنه في نفس الأمر. وهو هنا كذلك؛ لأنّ إحدى الأربع في نفس الأمر ليست وارثة، فمن أخرجتها القرعة بالطلاق مُنعت من الإرث، وحكم بالنصيب للباقيات بالسويّة، وسقط عنها الاعتداد أيضاً؛ لأنّ المفروض انقضاء عدّتها قبل الموت من حيث إنّه قد تزوّج بالخامسة.

وعلى المشهور هل يتعدّى الحكم إلى غير المنصوص ـ كما لو اشتبهت المطلّقة في اثنتين، أو ثلاث خاصّة، أو في جملة الخمس، أو كان للمطلّق دون أربع زوجات فطلّق واحدة وتزوّج باُخرى وحصل الاشتباه بواحدة أو بأكثر، أو لم يتزوّج واشتبهت المطلّقة بالباقيات أو ببعضهنّ، أو طلّق أزيد من واحدة وتزوّج كذلك حتّى لو طلّق الأربع وتزوّج بأربع واشتبهن، أو فسخ نكاح واحدة لعيب وغيره، أو أزيد وتزوّج غيرها أو لم يتزوّج ـ ؟ وجهان:

القرعة ـ كما ذهب إليه ابن إدريس في المنصوص (١) ـ لأنّه غير منصوص، مع عموم أنّها لكلّ أمر مشتبه.

وانسحاب الحكم السابق في جميع هذه الفروع؛ لمشاركتها للمنصوص في المقتضي وهو اشتباه المطلّقة بغيرها من الزوجات، وتساوي الكلّ في الاستحقاق فلا ترجيح؛ ولأنّه لا خصوصيّة ظاهرة في قلّة الاشتباه وكثرته، فالنصّ على عين لا يفيد التخصيص بالحكم، بل التنبيه على مأخذ الحكم وإلحاقه بكلّ ما حصل فيه الاشتباه.

فعلى الأوّل: إذا استخرجت المطلّقة قُسِّم النصيب بين الأربع أو ما اُلحق

__________________

(١) السرائر ٢: ١٧٣.

بها بالسويّة.

وعلى الثاني: يُقسَّم نصيب المشتبهة ـ وهو ربع النصيب إن اشتبهت بواحدة، ونصفه إن اشتبهت باثنتين ـ بين الاثنتين أو الثلاث بالسويّة، ويكون للمعيّنتين نصف النصيب، وللثلاث ثلاثة أرباعه، وهكذا...

ولا يخفى: أنّ القول بالقرعة في غير موضع النصّ هو الأقوى، بل فيه إن لم يحصل الإجماع. والصلح في الكلّ خير.

 ﴿ الفصل الثالث

﴿ في الوَلاء

بفتح الواو، وأصله: القرب والدنوّ، والمراد هنا: قرب أحد شخصين (١) فصاعداً إلى آخَر على وجهٍ يوجب الإرث بغير نسب ولا زوجيّة.

وأقسامه ثلاثة كما سبق (٢) ولاء العتق، وضَمان الجريرة، والإمامة.

﴿ ويرث المعتِقُ عتيقَه إذا تبرّع بعتقه ﴿ ولم يتبرّأ المعتِق ﴿ من ضَمان جريرته عند العتق مقارناً له، لا بعده على الأقوى ﴿ ولم يُخلِّف العتيقُ وارثاً له ﴿ مناسباً (٣).

﴿ فالمعتَق في واجب كالكفّارة والنذر ﴿ سائبة أي لا عَقْل بينه وبين معتقه ولا ميراث.

قال ابن الأثير: قد تكرّر في الحديث ذكر السائبة والسوائب، كان الرجل إذا أعتق عبداً فقال: هو سائبة، فلا عَقْلَ بينهما ولا ميراث (٤).

__________________

(١) في ( ع ) و ( ش ): الشخصين.

(٢) سبق في الصفحة ١٥٨.

(٣) أي ذا نسب.

(٤) النهاية ٢: ٤٣١ ( سيب ).