درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۶: کتاب المیراث ۵۴: التوابع ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله هفتم: تبرّی از نسب

فصل چهارم: توابع

مسئله هفتم: تبرّی از نسب

اگر پدری، از نسب فرزندِ خود تبرّی بجوید[۱] در نزد سلطان[۲]، این تبرّی پدر اثری در عدم ارث بردن پدر از فرزند ندارد (قول اشهر). به دو دلیل: 

  • اصل: اصلِ بقاء نسب (اصلِ توارث بین اقرباء)
  • عموم قرآن: آیات دال بر ارث ولد و آباء، عام است و شامل صورتی که پدر تبرّی جسته باشد هم می شود.

قولی دیگر در مسئله: مرحوم شیخ طوسی در نهایه و ابن براج عقیده دارند که از این فرزند، عصبة مادر ارث می برند اما پدر ارث نمی برد. 

دلیل این قول، روایتی است از ابی بصیر: «سألته عن المخلوع تبرّأ منه أبوه عند السلطان ومن ميراثه وجريرته، لمن ميراثه ؟ فقال: قال عليّ عليه‌السلام: هو لأقرب الناس إليه ـ هر کسی به این بچه اقرب باشد، او ارث را می برد ـ». گویا شیخ طوسی گمان کرده اند که عبارت «اقرب الناس الیه»، شامل خودِ پدر نمی شود.

اشکال شهید ثانی: این روایت، مدعای مرحوم شیخ طوسی را اثبات نمی کند! زیرا پدر آن ولد اقرب الناس است به او (یعنی عبارت اقرب الناس الیه، شامل پدر آن فرزند مخلوع هم می شود)[۳]

نکته: شیخ از این قول و دلیل، در کتاب «المسائل الحائریه» برگشته است و این قول را نپذیرفته است.


یعنی بگوید: این بچه، فرزند من نیست.

تصویر این مسئله: گاهی سلطان جریمه ای را متوجه فرد می کرده است و فرد، با این تبری از فرزند، می خواسته که آن جریمه شامل او نشود.

پدر، از عصبه ام، اقرب است به آن فرزند.

۴

تطبیق مسئله هفتم: تبرّی از نسب

﴿ وفيه قول شاذّ (در مقابل قول شاذ، قولی است که شاذ است) ﴾ للشيخ في النهاية وابن البرّاج ﴿ إنّه ﴾ أي المتبرّى من نسبه (پدری که از نسب فرزندش تبرّی جسته است) ﴿ ترثه عَصبَة اُمّه (ارث می برد از او، عصبه امش) دون أبيه (اما پدر ارث نمی برد) (نکته: در اینجا، حاشیه زبده گفته است: بهتر بود که می گفت عصبه ابی ارث می برد و نه عصبه امی!) لو تبرّأ أبوه من نسبه ﴾ (اگر تبری جسته باشد پدر این فرزند از نسب فرزندش) استناداً إلى رواية أبي بصير عن أحدهما عليهما‌السلام قال: « سألته عن المخلوع (کسی که پدرش از او تبرّی جسته است) تبرّأ منه أبوه (تبری جسته است از این مخلوع، پدر او) عند السلطان ومن ميراثه وجريرته، لمن ميراثه (میراث این فرزند برای کیست؟) ؟ فقال: قال عليّ عليه‌السلام: هو لأقرب الناس إليه » .

ولا دلالة لهذه الرواية على ما ذكروه (این روایت دلالت بر آنچه که این آقایون بیان کردند ـ پدر ارث نمی برد اما عصبه ام ارث می برند ـ نمی کند) ؛ لأنّ أباه أقرب الناس إليه من عصبة اُمّه (پدر، اقرب است به فرزندش از عصبه امش) (زبده: باید به جای عصبه امه، عصبه ابیه باشد) ، وقد رجع الشيخ عن هذا القول صريحاً في « المسائل الحائريّة » (در کتاب مسائل حائریه، مرحوم شیخ از این قول برگشته اند) (مسائل الحائریه: مسئله هایی که از شیخ طوسی در کربلا پرسیده شده است و ایشان جواب داده اند)  .

۵

مسئله هشتم: میراث غرقی

مسئله هشتم: میراث غرقی

مقدمه: شرط توارث بین افراد، علم به تاخر حیاة وارث از حیاة مورّث است.[۱] لذا اگر دو نفر، دفعتاً و با هم از دنیا بروند[۲]، یا موت یکی در واقع مقدم بر دیگری باشد اما برای ما مشتبه شده باشد، یا اصلا نمی دانیم که با هم از دنیا رفته اند یا با تقدّم و تاخر، در این سه صورت، هیچ کدام از دیگری ارث نمی برند.

نکته1: در حکم، فرقی نمی کند که این ها به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند یا مرگ غیر طبیعی.

اصل بحث: از این قاعده فوق، دو مورد استثنا شده است[۳]:

1) الغرقی: افرادی که غرق شده اند.

2) المهدوم علیهم: کسانی که چیزی رو سرشان خراب شده است.

در این دو مورد، توارث با شرایطی انجام می شود و هر دو از یکدیگر ارث می برند! شرایط توارث این دو از یکدیگر عبارتند از:

  • بین این چند میت، رابطه نسبی یا سببی وجود داشته باشد. و الا اگر دو غریبه که هیچ رابطه نسبی (مثل پدر و پسر) و سببی (مثل زوجین) باهم ندارند اگر غرق شوند، هیچ کدام از دیگری ارث نمی برد.
  • بین این دو، مالی در کار باشد (ولو در یکی از طرفین). اگر هیچ کدام، هیچ مالی نداشته باشند، دیگر توارث معنا ندارد.
  • متقدّم و متاخّر در مرگ، مشتبه شده باشد! لذا اگر علم به اقتران داشته باشیم، ارث در کار نیست! یا اگر متقدم و متاخر را می شناسیم، در این صورت متاخر از متقدم ارث می برد ولی متقدم از متاخر ارث نمی برد.
  • توارثی بین این دو نفر وجود داشته باشد. یعنی به گونه ای باشد که هر کدام از دیگری ارث ببرد ولو با مشارکت دیگری. برای مثال اگر دو برادر که هر کدام فرزندانی دارند در دریا غرق شوند، هیچ کدام از دیگری ارث نمی برند زیرا بچه های هر کدام، مانع از ارث بردن دیگری هستند (برادر: طبقه دوم / فرزند: طبقه اول). بله! اگر هیچ کدام در طبقه اول وارث نداشتند، در این صورت از یکدیگر ارث می برند (حتی اگر در کنار هر یک، جد هم بخواهد ارث ببرد)

نکته2: اگر یکی از دو غرقی یا مهدوم علیهم مال دارد ولی دیگری مال ندارد، در این صورت، آن شخصی که مال دارد، مالش ارث می رسد به کسی که مال ندارد و از طریق او منتقل می شود به ورثه حیّ او در طبقه بعدی.

مثال: پدر و فرزندی در دریا غرق شده اند. پدر 100 میلیارد پول دارد اما فرزند هیچ پولی ندارد. حال هم پدر برادر دارد و هم فرزند، یک برادر دارد (برادر مادری). در این صورت ارث پدر، به این بچه می رسد و وقتی به این بچه رسید، از او به برادر مادری اشت منتقل می شود ولی برادر پدر، هیچ ارث نمی رسد. زیرا بچه مالی نداشت که بخواهد به پدر برسد و از طریق او به برادرش برسد. 


یعنی باید بدانیم اول زید مرده است و بعد عمرو تا بتوان ارث زید را به عمرو داد.

مثلا در جمعیتی بمبی منفجر شود و همه با هم از دنیا بروند.

البته با شرایطی!

۶

تطبیق مسئله هشتم: میراث غرقی

﴿ الثامنة ﴾:

في ميراث الغرقى (جمع غریق ـ غرق شده ـ) والمهدوم عليهم (کسانی که چیزی بر سرشان خراب شده است ـ مثلا زلزله آمده و در زیر آوار کشته شده اند ـ) اعلم أنّ من شرط التوارث بين المتوارثين (شرط ارث بردن دو وارث از یکدیگر) العلم بتأخّر حياة الوارث عن حياة المورث (در اینجا منظور ارث بردن دو طرفه نیست! بلکه شرط کلی ارث را بیان می کنند) وإن قلّ (ولو یک ثانیه) ، فلو (صورت اول:) ماتا دفعة (اگر این دو نفر، دفعة بمیرند) أو (صورت دوم:) اشتبه المتقدّم منهما بالمتأخّر (می دانیم یکی متقدم بر دیگری است در موت، اما نمی دانیم کدام متقدم است و کدام متاخر) أو (صورت سوم:) اشتبه السبق والاقتران (ممکن است با هم مرده باشند و ممکن است یکی مقدم بر دیگری شده باشد! نمی دانیم کدام اتفاق افتاده است) فلا إرث (در اینجا ارثی در کار نیست. یعنی هیچ کدام از دیگری ارثی نمی برند) ، سواء كان الموت حتف الأنف (اصطلاحاً یعنی مرگ طبیعی) أم بسبب، إلّا أن يكون السبب الغَرق أو الهدم على الأشهر (مگر اینکه سبب مرگ، غرق شدن یا هدم باشد بنابر قول اشهر) .

وفيهما (غرق و هدم) ﴿ يتوارث الغرقى والمهدوم عليهم (چند شرط باید باشد تا این دو از یکدیگر ارث ببرند:) إذا كان بينهم نسب أو سبب (شرط اول: باید بینشان یک رابطه سببی یا نسبی برقرار باشد) ﴾ يوجبان التوارث ﴿ وكان بينهم مال (شرط دوم: یک مالی ولو در یکی از طرفین وجود داشته باشد. والا اگر هیچ کدام مالی نداشته باشند، ارث بردن معنا ندارد) ﴾ ليتحقّق به الإرث ولو من أحد الطرفين ﴿ واشتبه المتقدّم ﴾ منهم ﴿ والمتأخّر ﴾ (شرط سوم: باید متقدم و متاخر، مشتبه شده باشد! یعنی ندانیم کدام اول مرده است و کدام دوم) فلو عُلم اقتران الموت فلا إرث (اگر علم داشته باشیم که هر دو با هم مرده اند ـ مثلا بمبی منفجر شده است ـ در این صورت هیچ کدام از دیگری ارث نمیبرد) ، أو علم المتقدّم من المتأخّر ورث المتأخّرُ المتقدّمَ دون العكس (اگر هم بدانیم که کدام یک زودتر مرده است و کدام یک دیرتر، در این صورت متاخر از متقدم ارث می برد و الی متقدم از متاخر ارث نمی برد) ﴿ وكان بينهم توارث ﴾ (شرط چهارم: بینشان توارث برقرار باشد) بحيث يكون كلّ واحد منهم يرث من الآخر ولو بمشاركة غيره (هر کدام بالفعل در طبقه ای باشد که بتواند ارث ببرد ولو به همراه دیگران). فلو انتفى (اگر توارث منتفی باشد) ـ كما لو غرق أخوان ولكلّ منهما ولد، أو لأحدهما (اگر دو برادر غرق شوند در حالی که هر کدام ولدی دارند، در این صورت این دو از یکدیگر ارثی نمیبرند! زیرا فرزندان در طبقه اول اند و مانع ارث بردن اخوة ـ طبقه دوم ـ می شوند) ـ فلا توارث بينهما (هر دو از هم ارث نخواهند برد) (استاد: شرط اول و دوم و چهارم، خیلی شرط های مهمی نیست و از مطالب قبلی معلوم می شد. ولی شرط سوم مهم است) . ثمّ إن كان لأحدهما مال دون الآخر (اگر یکی از طرفین، مال و پول داشته باشد ولی دیگری هیچ مال و پولی نداشته باشد) (مثال: پدر و پسری غرق می شوند که پدر پول و مال دارد ولی پسر هیچ مالی ندارد) صار المال لمن لا مال له (تمام مال کسی که مال دارد، منتقل می شود به اونی که هیچ مالی نداشته است) ، ومنه إلى وارثه الحيّ (از آن کسی که پول ندارد و از دنیا رفته است، به وارث حیّش منتقل می شود ـ که در طبقه بعدی قرار دارد ـ) ، ولا شيء لورثة ذي المال (ورثه کسی که مال داشته است، هیچ ارثی نمی برند! زیرا در طبقه بعدی قرار دارند. والا اگر در همین طبقه بودند که باید در کنار غرقی ارث می بردند) .

۷

پاسخ به یک سؤال

سؤال: آیا این دو نفر[۱]، علاوه بر اینکه مال یکدیگر را ارث می برند، آیا هر کدام از مالی که از جانب خودشان به دیگری رسیده است نیز ارث می برند؟

مثال: زید و عمرو، دو برادرند که در طبقه اول و دوم، هیچ وارث دیگری ندارند. اگر زید 1000 درهم و عمرو 500 درهم داشته باشد، در این صورت، توارث این دو، به این صورت خواهد بود که: اگر زید زودتر از دنیا برود، 1000 درهم به عمرو می رسد. و اگر عمرو زودتر از دنیا برود، 500 درهم او به زید می رسد. پس اگر بگوییم هر کدام از مالی که به دیگری ارث رسیده است نیز ارث می برند، یعنی باید مال عمرو را 1500 درهم حساب کنیم و زید باید از 1500 درهم ارث ببرد و نه 500 درهم.

پاسخ: ارث، فقط نسبت به خودِ مال شخص اتفاق می افتد و از مالی که هر کدام به دیگری ارث می دهند، ارث نمی برند.

شهید سه دلیل برای این قول بیان می کنند:

دلیل اول: نص (روایت). متن روایت: «عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْمٍ غَرِقُوا  جَمِيعاً أَهْلَ اَلْبَيْتِ قَالَ يُورَثُ هَؤُلاَءِ مِنْ هَؤُلاَءِ وَ هَؤُلاَءِ مِنْ هَؤُلاَءِ ـ هر کدام از دیگری ارث می برند ـ وَ لاَ يَرِثُ هَؤُلاَءِ مِمَّا وَرِثُوا مِنْ هَؤُلاَءِ شَيْئاً ـ ولی هر کدام، از مالی که به دیگری ارث داده اند، ارث نمی برند ـ وَ لاَ يُورَثُ هَؤُلاَءِ مِمَّا وَرِثُوا مِنْ هَؤُلاَءِ شَيْئاً»


دو نفر در غرقی و مهدوم علیهم

۸

تطبیق پاسخ به یک سؤال

﴿ ولا يرث الثاني (کسی که موتش ثانیا فرض شده است) ﴾ المفروضُ موته ثانياً (یکبار باید فرض کنیم زید زودتر مرده است و یک بار باید فرض کنیم عمرو زودتر مرده است) ﴿ ممّا ورث منه (ثانی) الأوّل (دومی، از آنچه که اولی از او ارث برده است، دیگر ارث نمی برد) ﴾ للنصّ واستلزامه التسلسل والمحال عادة.

﴿ السابعة :

﴿ لا عبرة بالتبرّي من النسب عند السلطان في المنع من إرث المتبرّي على الأشهر؛ للأصل، وعموم القرآن (١) الدالّ على التوارث مطلقاً ﴿ وفيه قول شاذّ للشيخ في النهاية (٢) وابن البرّاج (٣) ﴿ إنّه أي المتبرّى من نسبه ﴿ ترثه عَصبَة اُمّه دون أبيه لو تبرّأ أبوه من نسبه استناداً إلى رواية أبي بصير عن أحدهما عليهما‌السلام قال: « سألته عن المخلوع تبرّأ منه أبوه عند السلطان ومن ميراثه وجريرته، لمن ميراثه ؟ فقال: قال عليّ عليه‌السلام: هو لأقرب الناس إليه » (٤).

ولا دلالة لهذه الرواية على ما ذكروه؛ لأنّ أباه أقرب الناس إليه من عصبة اُمّه، وقد رجع الشيخ عن هذا القول صريحاً في « المسائل الحائريّة » (٥).

﴿ الثامنة :

في ميراث الغرقى والمهدوم عليهم اعلم أنّ من شرط التوارث بين

__________________

(١) الأنفال: ٧٥، والأحزاب: ٦.

(٢) كذا، ولكن المنسوب إلى الشيخ في الشرائع والمنقول في المسالك ١٣: ٢٣٧ أيضاً هكذا: كان ميراثه لعصبة أبيه دون أبيه ومثله في المختلف ٩: ٨٩ والتحرير ٥: ٦٧ والسرائر ٣: ٢٨٦ والنهاية المطبوعة مع نكتها ٣: ٢٦٧ ويؤيدها ما في كتب اتباع الشيخ مثل المهذب ٢: ١٦٧ واصباح الشيعة: ٣٧٤ والوسيلة: ٤٠٢، نعم ما نسبه هنا مطابق للنسخة المتداولة بين أيدينا من النهاية: ٦٨٢ وسبقه في هذه النسبة ابن فهد الحلّي في المهذب البارع ٤: ٤٢٢ ولم نعثر على غيرها.

(٣) المهذّب ٢: ١٦٧، وفيه: « كان ميراثه لعصبة أبيه »، فما حكى الشهيد عنه لا يطابق المهذّب.

(٤) الوسائل ١٧: ٥٦٦، الباب ٧ من أبواب ميراث ولد الملاعنة، الحديث ٣.

(٥) المسائل الحائريّات ( الرسائل العشر ): ٢٨٨.

المتوارثين العلم بتأخّر حياة الوارث عن حياة المورث (١) وإن قلّ، فلو ماتا دفعة أو اشتبه المتقدّم منهما بالمتأخّر أو اشتبه السبق والاقتران فلا إرث، سواء كان الموت حتف الأنف أم بسبب، إلّا أن يكون السبب الغَرق أو الهدم على الأشهر.

وفيهما ﴿ يتوارث الغرقى والمهدوم عليهم إذا كان بينهم نسب أو سبب يوجبان التوارث ﴿ وكان بينهم مال ليتحقّق به الإرث ولو من أحد الطرفين ﴿ واشتبه المتقدّم منهم ﴿ والمتأخّر فلو عُلم اقتران الموت فلا إرث، أو علم المتقدّم من المتأخّر ورث المتأخّرُ المتقدّمَ دون العكس ﴿ وكان بينهم توارث بحيث يكون كلّ واحد منهم يرث من الآخر ولو بمشاركة غيره. فلو انتفى ـ كما لو غرق أخوان ولكلّ (٢) منهما ولد، أو لأحدهما ـ فلا توارث بينهما. ثمّ إن كان لأحدهما (٣) مال دون الآخر صار المال لمن لا مال له، ومنه إلى وارثه الحيّ، ولا شيء لورثة ذي المال.

﴿ ولا يرث الثاني المفروضُ موته ثانياً ﴿ ممّا ورث منه الأوّل للنصّ (٤) واستلزامه التسلسل والمحال عادة، وهو فرض الحياة بعد الموت؛ لأنّ التوريث منه يقتضي فرض موته فلو ورث ما (٥) انتقل عنه لكان حيّاً بعد انتقال المال عنه، وهو ممتنع عادة.

واُورد مثلُه في إرث الأوّل من الثاني (٦) وردّ بأنّا نقطع النظر عمّا فرض

__________________

(١) في (ف) و (ش): الموروث.

(٢) في (ش) و (ر) زيادة: واحد.

(٣) في (ع) و (ف): لأحدهم.

(٤) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٩٢، الباب ٣ من‌أبواب ميراث الغرقى والمهدوم عليهم، الحديثان ١ و ٢.

(٥) في (ش): ممّا.

(٦) أورده ابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٤: ٤٣٤، وأجاب عنه بالذي نقله الشارح الشهيد هنا.