فصل چهارم: توابع
مسئله هشتم: میراث غرقی
در «غرقی» و «المهدوم علیهم» توارث صورت می گیرد (توارث: هر دو طرف، از یکدیگر ارث می برند). برای مثال، اگر زید و عمرو برادر باشند و در طبقه اول و دوم وارثی نداشته باشند، ارثی که برای زید است به عمرو می رسد و ارثی هم که برای عمرو است به زید می رسد.[۱]
سؤال: آیا این دو نفر، علاوه بر اینکه مال یکدیگر را ارث می برند، آیا هر کدام از مالی که از جانب خودشان به دیگری رسیده است نیز ارث می برند؟
پاسخ: ارث، فقط نسبت به خودِ مال شخص اتفاق می افتد و از مالی که هر کدام به دیگری ارث می دهند، ارث نمی برند.[۲]
مثال: زید و عمرو، دو برادرند که در طبقه اول و دوم، هیچ وارث دیگری ندارند. اگر زید 1000 درهم و عمرو 500 درهم داشته باشد، در این صورت، توارث این دو، به این صورت خواهد بود که: اگر زید زودتر از دنیا برود، 1000 درهم به عمرو می رسد. و اگر عمرو زودتر از دنیا برود، 500 درهم او به زید می رسد. پس اگر بگوییم هر کدام از مالی که به دیگری ارث رسیده است نیز ارث می برند، یعنی باید مال عمرو را 1500 درهم حساب کنیم و زید باید از 1500 درهم ارث ببرد و نه 500 درهم! در حالی که این مطلب صحیح نیست و شهید قبول ندارند.
دلیل این مطلب: شهید سه دلیل برای این مطلب بیان می کنند:
دلیل اول: نص (روایت). متن روایت: «عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْمٍ غَرِقُوا جَمِيعاً أَهْلَ اَلْبَيْتِ قَالَ يُورَثُ هَؤُلاَءِ مِنْ هَؤُلاَءِ وَ هَؤُلاَءِ مِنْ هَؤُلاَءِ وَ لاَ يَرِثُ هَؤُلاَءِ مِمَّا وَرِثُوا مِنْ هَؤُلاَءِ شَيْئاً وَ لاَ يُورَثُ هَؤُلاَءِ مِمَّا وَرِثُوا مِنْ هَؤُلاَءِ شَيْئاً»
دلیل دوم: استلزام تسلسل.
توضیح تسلسل: اگر بگوییم هر طرف، از مالی که از او به دیگری ارث رسیده است هم ارث می برد، لازمه این حرف تسلسل است. به این صورت که: اگر اولی قرار باشد از (مال دومی + مالی که از اولی به دومی می رسد) ارث ببرد، دومی هم می گوید باید (مال اولی + مالی که از دومی به اولی ارث می رسد) به من داده شود، بعد دوباره اولی می گوید این اضافه ای که بردی را من هم ارث می برم، بعد دومی هم می خواهد نسبت به اضافه ارث ببرد و هکذا ....
دلیل سوم: لزوم محال.
توضیح لزوم محال: در صورتی که هر کدام از طرفین، از مالی که از خودش به دیگری ارث می رسد هم ارث ببرد، محال لازم می آید به این صورت: «فرض حیات بعد الموت فی آنٍ واحد».
برای مثال، وقتی عمرو از زید ارث می برد، یعنی ما تصور کرده ایم که زید زودتر از عمرو از دنیا رفته است و لذا ارث زید را به عمرو می دهیم. حالا اگر بگوییم عمرو، هم مال خود زید را می برد و هم از آن ارثی که زید از عمرو می برد باید ارث ببرد (ارثی که عمرو می برد = مال زید + مالی که از عمرو به زید ارث می رسد). حال آنکه با این فرض، در عین حال که داریم تصور می کنیم که زید زودتر مرده است، در عین حال داریم تصور می کنیم که عمرو زودتر مرده است! زیرا تا عمرو زودتر نمیرد که ارثی از او به زید نمی رسد. پس هم باید تصور کنیم زید زودتر از عمرو مرده است و هم باید تصور کنیم که عمرو زودتر از زید مرده است!
اشکال: این لزوم محالی که ادعا فرمودید، فقط در صورت بالا به وجود نمی آید! حتی در صورتی که ما بگوییم هر کدام از طرفین، فقط از مال طرف مقابل ارث می برند (قول مختار شهید)[۳] هم این محال پیش می آید. زیرا در توارث یکبار باید تصوّر کرد که زید زودتر مرده است و مالش را به عمرو بدهیم و یکبار هم بای تصور کنیم که عمرو زودتر مرده است و مالش را به زید بدهیم. خب اینجا هم که محال شد! زیرا بالاخره یا زید زودتر مرده است و یا عمرو. اگر قال به توارث و ارث بردن هر دو طرف از یکدیگر شویم، باید در عین حال که تصور می کنیم زید زودتر مرده است، باید تصور کنیم که عمرو زودتر مرده است.
پاسخ: هنگامی که فرض دوم را مطرح می کنیم، از فرض اول قطع نظر می کنیم. یعنی ابتداءاً تصور می کنیم که زید زودتر مرده است و سپس مالش را به عمرو می دهیم. وقتی این حالت را تصور کردیم و ارث را تقسیم کردیم، از آن صرف نظر می کنیم و سراغ عمرو می رویم و تصور می کنیم که عمرو زودتر مرده است و سپس ارث او را به زید می دهیم (این دو فرض، دو فرض جداگانه است و در آن واحد، این دو فرض را کنار هم قرار نمی دهیم).
اما در صورت اول، زید در آن واحد که می خواست از عمرو ارث ببرد، از مال خودش هم که به عمرو می رسید می خواست ارث ببرد! در این صورت در آن واحد، هم موت زید را زودتر از عمرو تصور می کردیم و هم موت عمرو را زودتر از او!
نکته: گویا شهید ثانی، خیلی خیالشان از اشکال فوق آسوده نشده است و لذا می فرمایند «و فیه تکلّفٌ»[۴]. لذا شهید ثانی برای رهایی از این اشکال می فرمایند: راه اصلی در حل این اشکال، نص است. روایت می گوید از اصل مال ارث می برد ولی از مالی که به طرف مقابل ارث رسیده است، ارث نمی برد. پس اساس دلیل ما، لزوم محال نیست بلکه اسا دلیل ما نص است.