درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۹: کتاب الحدود ۳: حدّ زنا ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اشکالات تعریف شهید اول / اشکال اول تا چهارم

اشکالات تعریف شهید اول

شهید ثانی، بعد از تبیین قیود تعریفِ شهید اول، به اشکالات وارد در تعریف ایشان می پردازند و مجموعاً، 6 اشکال را بیان میکنند: 

[ تعریف شهید اول: هو ایلاج البالغ العاقل، فی فرج امراة محرّمة علیه من غیر عقد و لا ملک و لا شبهة قدر الحشفة، عالما مختاراً ]

اشکال اول: مصنّف در تعریف، قید نکرده اند که مولِج باید مذکر باشد. لذا طبق تعریف، حتی اگر مولِج خنثی هم باشد زنا صادق است و حال آنکه با ایلاجِ خنثی، زنا محقّق نمی شود چون احتمال زائد بودن عضو در او وجود دارد (حتی با ایلاج، غسل جنابت هم بر او واجب نمی شود)[۱]

اشکال دوم[۲]: شهید اول، بلوغ و عقل را در مرد شرط کردند (ایلاج البالغ العاقل) و ما این شرط را در طرف مرد قبول داریم اما بلوغ و عقل فاعل، در تحقق زنا برای زن شرط نیست. یعنی اگر زنی بخواهد زانیة محسوب شود، لازم نیست مرد بالغ و عاقل باشد (حتی اگر مرد ـ فاعل ـ نابالغ یا مجنون هم باشد، اگرچه آن مرد زانی محسوب نمی شود اما زن ـ مفعول ـ زانیة محسوب خواهد شد).

نکته: البته در مورد وطیِ صبی، زنِ زانیة حکم  رجم ندارد و تنها شلاق دارد.

اشکال سوم: شهید اول در تعریف فرمودند (فی فرج امراة) یعنی مفعول باید امراة باشد. امراة مونثِ رجل است. پس یعنی موطوئة، نباید صغیرة باشد. حال شهید ثانی می فرمایند این قید، در تحقق زنای موطوئة معتبر است (یعنی زن اگر قرار است زانیة حساب شود باید بالغة باشد) اما در تحقق زنای فاعل، شرط نیست که موطوئة بالغة باشد (حتی اگر مردی، صبیة ای را وطی کند، باز هم زانی محسوب می شود)[۳] البته حکم رجم، برای مردی که وطی صبیة انجام داده است نمی آید اما شلاق برای او ثابت است.

اشکال چهارم: شهید اول فرمودند که ایلاج، باید به قدر حشفة باشد. شهید ثانی می فرمایند این کلمة «قدر الحشفه» اعم است از «ایلاجِ آلت مرد» و یا «ایلاجِ غیر آلت مرد»[۴] و حال آنکه در تحقق زنا، منظور فقط آلت رجولیت است پس بهتر بود که در تعریف این مورد را گوشزد می کردند. (مگر اینکه کسی بگوید متبادر از عبارت آلت رجولیت است که شهید ثانی می فرمایند متبادر نیست و به هر دو ایلاج گفته می شود)


مگر اینکه بگوییم خنثی غیر مشکل و ملحق به مذکر است.

شهید ثانی، این اشکال را با این فرض مطرح می کنند که این تعریف، هم تعریف زنا برای مرد باشد و هم برای زن.

خلاصه: در تحقق زنا برای زن، امراة ـ بالغة ـ بودن شرط است اما در تحقق زنای مرد، امراة ـ بالغة ـ بودن زن شرط نیست.

قدر الحشفة، می تواند در امور دیگر ـ مانند انگشت ـ هم صادق باشد.

۴

تطبیق اشکالات تعریف شهید اول / اشکال اول تا چهارم

فهذه جملة قيود التعريف (آنچه بیان شد، توضیح قیودی بود که در تعریف به کار رفته بود) . ومع ذلك (با این که تعریف، مشتمل بر این قیود است) فيرد عليه اُمور (اشکالاتی به این تعریف وارد است) :

الأوّل: أنّه لم يقيّد (جناب مصنف، مقید نکردند) المُولج بكونه ذكراً (نگفتند که مولِج باید مرد باشد) ، فيدخل فيه إيلاج الخنثى قدر حشفته (ایلاجِ خنثی به قدر حشفة اش باید زنا محسوب شود) ...، مع أنّ الزنا لا يتحقّق فيه (خنثی) بذلك (به اندازه حشفة) ؛ لاحتمال زيادته (عضو) ، كما لا يتحقّق به الغسل (در بحث غسل در کتاب الطهارة، ذکر شده است که اگر خنثی ایلاج کند، غسل بر او واجب نخواهد بود) ، فلا بدّ من التقييد بالذكر ليخرج الخنثى (بهتر بود که جناب شهید اول، مقید می کردند ایلاج را به ذکر) .

الثاني: اعتبار بلوغه وعقله (شهید اول فرمودند: ایلاج البالغ العاقل) إنّما يتمّ في تحقّق زنا الفاعل (این قید، مربوط است به تحقق زنای فاعل) ، أمّا في زنا المرأة فلا (در تحقق زنای زن، بلوغ و عقل مرد شرط نیست. یعنی اگر فاعل صبی هم باشد، باز هم زنا در مورد زن صادق است) ، خصوصاً العقل، ولهذا (به همین دلیل که در زن زنا محسوب می شود حتی اگر طرف مقابل صبی یا مجنون باشد) يجب عليها الحدّ بوطئهما (صبی و مجنون) لها (نسبت به آن زن) وإن كان في وطء الصبيّ يجب عليها الجلد خاصّة (البته در صورت وطی صبی، تنها چیزی که ثابت می شود جلد است و دیگر رجم و... ثابت نیست) ، لكنّه حدّ في الجملة (البته همین جلد هم فی الجمله حد محسوب می شود) ، بل هو الحدّ المنصوص في القرآن الكريم (تنها حدی که در قرآن منصوص است همین جلد است)  .

الثالث: اعتبار كون الموطوءة امرأة (شهید اول فرمودند که ایلاج باید در فرج امراة باشد) ، وهي (کلمة امراة) كما عرفت مؤنّث الرجل، وهذا إنّما يعتبر في تحقّق زناها (قید امراة معتبر است در تحقق زنای زن. یعنی اگر زنی امراة نباشد ـ صبیة باشد ـ زانیة محسوب نمیشود) . أمّا زنا الفاعل فيتحقّق بوطء الصغيرة كالكبيرة (در تحقق زنای مرد، صغیرة یا کبیرة بودن مفعول تفاوت نمی کند. حتی اگر مفعول صبیة نابالغ هم باشد، باز هم مرد زانی محسوب می شود)  وإن لم يجب به الرجم لو كان محصناً (اگرچه واجب نمی شود به واسطه وطی صغیره رجم برای مرد اگر مرد محصَن باشد) ، فإنّ ذلك (عدم ثبوت رجم) لا ينافي كونه زناً (منافات ندارد با اینکه وطی صغیرة زنا محسوب شود) يوجب الحدّ كالسابق.

الرابع: إيلاج قدر الحشفة (شهید اول فرمودند که ایلاج باید به قدر الحشفة باشد) أعمّ من كونه من الذكر (آلت الرجولیة) وغيره، لتحقّق المقدار فيهما (قدر حشفه در هر دو ـ آلت رجولیت و غیر آلت رجولیت ـ محقق است) ، والمقصود هو الأوّل (منظور ما اولی است) ، فلا بدّ من ذكر ما يدلّ عليه (بهتر بود که شهید اول، این مطلب را در تعریف مشخص می کردند) ، بأن يقول: « قدر الحشفة من الذكر » ونحوه. إلّا أن يُدّعى (مگر اینکه کسی چنین ادعایی بکند) : أنّ المتبادر هو ذلك (استاد: واقعا هم متبادر همین است) . وهو محلّ نظر (شهید ثانی این توجیه را نمی پذیرند) .

۵

اشکالات تعریف شهید اول / اشکال پنجم و ششم

اشکال پنجم: جناب مصنّف، جمع کرده اند بین قیدِ «عالماً» و قیدِ «انتفاء شبهة». بهتر بود که شهید اول، این دو قید را با هم جمع نمی کردند.[۱] زیرا کسی که علم به تحریم دارد، دیگر شبهة ندارد و کسی هم که شبهه دارد، دیگر عالم به تحریم نیست. مگر اینکه کسی در اینجا، عالم را به صورت دیگری معنا کند (مثلا بگوید منظور از عالم، قاصد است).

اشکال ششم: یک مورد وجود دارد که طبق تعریف مصنف زنا نیست اما از طرف زن زنا است. آن هم در جایی است که زن، عالمة باشد اما مرد غیر عالم. طبق تعریف شهید اول، باید بگوییم چون مرد عالم نیست، اصلاً زنایی محقق نیست حال آنکه از جانب زن، زنا محقق است.

اشکال: شهید اول در تعریف خودشان، «زنای فاعل» را بحث کردند و نه «زنای مفعول» را. 

پاسخ: اگر کسی چنین حرفی بزند، بسیاری از اشکالات مرتفع می شود ولی اشکال دیگری وارد است و آن اینکه چرا زنای موطوئة را بحث نکرده اند.


قبلا در صفحه 263 هم مطرح شد.

۶

تطبیق اشکالات تعریف شهید اول / اشکال پنجم و ششم

الخامس: الجمع بين العلم وانتفاء الشبهة غير جيّد في التعريف كما سبق (قبلا در صفحه 263 بیان شد که نیازی نیست هم قید عالماً آورده شود وهم قید انتفاء شبهة) ، إلّا أن يخصّص « العالم » بفرد خاصّ (مگر اینکه بگوییم منظور از عالم، فردِ خاصی است) ، كالقاصد (برای خارج کردن کسی که مست است و...) ونحوه.

السادس: يخرج زنا المرأة العالمة بغير العالم (زنای زن عالمة با مرد غیر عالم از تعریف خارج است ـ زیرا تعریف قید عالما را برای مرد ذکر کرد ـ در حالی که اگر مرد عالم نباشد اما زن عالم باشد، زنا صادق است) كما لو جلست على فراشه (مثل جایی که زنی بنشیند در فراش مرد) متعمّدة قاصدة للزنا مع جهله بالحال، فإنّه يتحقّق من طرفها (طرف المراة) وإن انتفى عنه (رجل) (اگرچه زنا از طرف مرد منتفی است اما در طرف زن ثابت است) . ومثله ما لو أكرهته (مثل جایی که زن مرد را مجبور کند) .

ولو قيل: إنّ التعريف لزنا الفاعل خاصّة (تعریفی که جناب شهید اول بیان کردند، فقط برای طرف زانی ـ فاعل ـ است و نه زانیه) سلم من كثير ممّا ذكر (تعریف از بسیاری از اشکالاتی که بیان شد، سالم می ماند) ، لكن يبقى فيه الإخلال بما يتحقّق به زناها (اما این باقی می ماند در تعریف مصنف که ایشان بحث نکرده اند آنچه را که به واسطه آن تحقق پیدا می کند زنای زن).

۷

بیان یک نکته و یک سؤال

نکته: یکی از قیود تعریف «انتفاء شبهة» بود. لذا اگر کسی، با مادرِ خود یا با زن شوهر دار ازدواج کند به خیال اینکه چنین عملی جایز و حلال است[۱] حدّ نمی خورد. زیرا «الحدود تُدرء بالشبهات» (حدود با شبهات منع می شوند). همچنین اگر عقد بخواند بر زنی که بر او حرام است، صرفِ این عقد، در تحقق شبهة کافی نیست (به خلاف قول ابوحنیفه). بلکه باید ظن به حلیت داشته باشد تا شبهة صادق باشد.

سؤال: اکراه بر زنا نسبت به زن روشن و قابل تصور است. اما آیا اکراه بر زنا نسبت به مرد معنی دارد؟!

توضیح: با توجه به اینکه مرد، تا وقتی شهوت در او ایجاد نشود، انتشار عضو در او صورت نمی گیرد و نمی تواند زنا کند، لذا این مسئله مورد بحث قرار گرفته است که «آیا اکراه مرد معنا دارد یا نه؟».


مثلا تازه مسلمانی است که هنوز با احکام اسلام آشنایی ندارد.

۸

تطبیق بیان یک نکته و یک سؤال

وحيث اعتبر في الزنا انتفاء الشبهة (چون معتبر شد در زنا انتفاء شبهة) ﴿ فلو تزوّج الاُمّ * ﴾ أي اُمَّ المتزوّج (اگر کسی با مادر خود ازدواج کند) ﴿ أو المحصنة (زنِ شوهر دار) ﴾ المتزوّجة بغيره (زنی شوهر دارد و حالا می خواهد با دیگری ازدواج کند به خیال اینکه حلال است) ﴿ ظانّاً الحلّ ﴾ لقرب عهده من المجوسيّة (مجوسی است که تازه مسلمان شده و احکام اسلام را کامل نمی داند) ونحوها (المجوسیة) من الكفر، أو سكناه (عطف بر قرب) في بادية بعيدة (شخصی بوده که در محلی دور از احکام اسلام بوده است) عن أحكام الدين ﴿ فلا حدّ ﴾ عليه للشبهة (به خاطر شبهة، به او حد نمی زنند) ، والحدود تدرأ (تمنع) بالشبهات .

﴿ ولا يكفي ﴾ في تحقّق الشبهة الدارئة للحدّ ﴿ العقد ﴾ (کفایت نمی کند از شبهه ای که مانع از حد است)  على المحرَّمة (صرف خواندن عقد، باعث شبهه نیست) ﴿ بمجرّده ﴾ من غير أن يظنّ الحلّ إجماعاً منّا (بدون اینکه ظن به حلیت داشته باشد) ؛ لانتفاء معنى الشبهة حينئذٍ (حین عدم ظن به حل) . ونبّه بذلك (عدم کفایت) على خلاف أبي حنيفة حيث اكتفى (ابوحنیفة) به في درء الحدّ (صرفِ همین عقدی که خوانده شده است در درء حد) ، وهو (مخالفت با ابوحنیفة) الموجب لتخصيصه البحث عن قيد الشبهة، دون غيرها من قيود التعريف (اگر می بینید که مصنف از بین همه قیود، دست گذاشت روی این یک قید، چون می خواسته است که حرف ابوحنیفه را ردّ کند) .

والفرق بأنّ الشبهة السابقة تجامع العلم بتحريم الزنا ـ كما لو وجد امرأة على فراشه فاعتقدها زوجته مع علمه بتحريم وطء الأجنبيّة ـ وهنا لا يعلم أصل تحريم الزنا غير كافٍ في الجمع بينهما مع إمكان إطلاق « الشبهة » على ما يعمّ الجاهل بالتحريم.

وعاشرها: كونه مختاراً، فلو اُكره على الزنا لم يحدّ على أصحّ القولين في الفاعل (١) وإجماعاً في القابل. ويتحقّق الإكراه بتوعّد القادر المظنون فِعل ما توعّد به لو لم يفعل بما يتضرّر به في نفسه أو من يجري مجراه، كما سبق تحقيقه في باب الطلاق (٢).

فهذه جملة قيود التعريف. ومع ذلك فيرد عليه اُمور:

الأوّل: أنّه لم يقيّد المُولج بكونه ذكراً، فيدخل فيه إيلاج الخنثى قدر حشفته...، مع أنّ الزنا لا يتحقّق فيه بذلك؛ لاحتمال زيادته، كما لا يتحقّق به الغسل، فلا بدّ من التقييد بالذكر ليخرج الخنثى.

الثاني: اعتبار بلوغه وعقله إنّما يتمّ في تحقّق زنا الفاعل، أمّا في زنا المرأة فلا، خصوصاً العقل، ولهذا يجب عليها الحدّ بوطئهما لها وإن كان في وطء الصبيّ يجب عليها الجلد خاصّة، لكنّه حدّ في الجملة، بل هو الحدّ المنصوص في القرآن الكريم (٣).

الثالث: اعتبار كون الموطوءة امرأة، وهي كما عرفت مؤنّث الرجل،

__________________

(١) ذهب إليه العلّامة في التحرير ٥: ٣٠٤، والصيمري في غاية المرام ٤: ٣١٢. والقول الثاني: لابن زهرة في الغنية: ٤٢٤، والكيدري في إصباح الشيعة: ٥١٤.

(٢) راجع الجزء الثالث: ٣٥١.

(٣) النور: ٢، ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ ).

وهذا إنّما يعتبر في تحقّق زناها. أمّا زنا الفاعل فيتحقّق بوطء الصغيرة كالكبيرة وإن لم يجب به الرجم لو كان محصناً، فإنّ ذلك لا ينافي كونه زناً يوجب الحدّ كالسابق.

الرابع: إيلاج قدر الحشفة أعمّ من كونه من الذكر وغيره، لتحقّق المقدار فيهما، والمقصود هو الأوّل، فلا بدّ من ذكر ما يدلّ عليه، بأن يقول: « قدر الحشفة من الذكر » ونحوه. إلّا أن يُدّعى: أنّ المتبادر هو ذلك. وهو محلّ نظر.

الخامس: الجمع بين العلم وانتفاء الشبهة غير جيّد في التعريف كما سبق، إلّا أن يخصّص « العالم » بفرد خاصّ، كالقاصد ونحوه.

السادس: يخرج زنا المرأة العالمة بغير العالم كما لو جلست على فراشه متعمّدة قاصدة للزنا مع جهله بالحال، فإنّه يتحقّق من طرفها وإن انتفى عنه. ومثله ما لو أكرهته.

ولو قيل: إنّ التعريف لزنا الفاعل خاصّة سلم من كثير ممّا ذكر، لكن يبقى فيه الإخلال بما يتحقّق به زناها.

وحيث اعتبر في الزنا انتفاء الشبهة ﴿ فلو تزوّج الاُمّ * أي اُمَّ المتزوّج ﴿ أو المحصنة المتزوّجة بغيره ﴿ ظانّاً الحلّ لقرب عهده من المجوسيّة ونحوها من الكفر، أو سكناه في بادية بعيدة عن أحكام الدين ﴿ فلا حدّ عليه للشبهة، والحدود تدرأ بالشبهات (١).

﴿ ولا يكفي في تحقّق الشبهة الدارئة للحدّ ﴿ العقد على المحرَّمة

__________________

(*) في ( ق ): الأمة، وفي ( س): لاُمّه، وفي هامشها: للاُمّ خ ل.

(١) الوسائل ١٨: ٣٣٦، الباب ٢٤ من أبواب مقدّمات الحدود وأحكامها العامّة، الحديث ٤. نقلاً بالمضمون.

﴿ بمجرّده من غير أن يظنّ الحلّ إجماعاً منّا؛ لانتفاء معنى الشبهة حينئذٍ. ونبّه بذلك على خلاف أبي حنيفة (١) حيث اكتفى به في درء الحدّ، وهو الموجب لتخصيصه البحث عن قيد الشبهة، دون غيرها من قيود التعريف.

﴿ ويتحقّق الإكراه على الزنا ﴿ في الرجل على أصحّ القولين (٢) ﴿ فيدرأ الحدّ عنه به ﴿ كما يدرأ عن المرأة بالإكراه لها؛ لاشتراكهما في المعنى الموجب لرفع الحكم، ولاستلزام عدمه في حقّه التكليف بما لا يطاق.

وربما قيل (٣) بعدم تحقّقه في حقّه، بناءً على أنّ الشهوة غير مقدورة وأنّ الخوف يمنع من انتشار العضو وانبعاث القوّة.

ويضعَّف بأنّ القدر الموجب للزنا وهو تغيّب (٤) الحشفة غير متوقّف على ذلك كلّه غالباً لو سلّم توقّفه على الاختيار، ومنع الخوف منه.

﴿ ويثبت الزنا في طرف الرجل والمرأة ﴿ بالإقرار به ﴿ أربع مرّات مع كمال المقرّ ببلوغه وعقله ﴿ واختياره وحرّيّته، أو تصديق المولى له فيما أقرّ به؛ لأنّ المانع من نفوذه كونه إقراراً في حقّ المولى. وفي حكم تصديقه انعتاقه، لزوال المانع من نفوذه.

ولا فرق في الصبيّ بين المراهق وغيره في نفي الحدّ عنه بالإقرار. نعم يؤدَّب، لكذبه أو صدور الفعل عنه؛ لامتناع خلوّه منهما.

ولا في المجنون بين المطبق ومن يعتوره أدواراً إذا وقع الإقرار حالةَ الجنون. نعم لو أقرّ حالَ كماله حُكم عليه.

__________________

(١) المشار إليه في الهامش رقم ٤ الصفحة ٢٦٣.

(٢) تقدّم تخريج القولين في الصفحة ٢٦٤، الهامش رقم ١.

(٣) تقدّم تخريج القولين في الصفحة ٢٦٤، الهامش رقم ١.

(٤) في ( ع ): تغييب.