درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۰: کتاب الحدود ۴: حدّ زنا ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اکراه در مرد / راه های اثبات زنا، راه اول: اقرار

سؤال: آیا اکراه بر زنا، در مورد مرد امکان پذیر است؟ 

پاسخ: در اینجا دو قول وجود دارد:

شهیدین: همانطور که اکراه بر زنا، در زن ممکن است[۱]، در مرد نیز امکان چنین اکراهی وجود دارد (علی اصحّ القولین) و به تبع حدّ از او برداشته می شود. زیرا زن و مرد، در معنای اکراه (که سبب ردّ حکم حد زنا است) مشترک اند. لذا اگر گفته شود که اکراه در مورد مرد تحقق پیدا نمی کند، مستلزم تکلیف بما لا یطاق است.

برخی: در مرد، اکراه قابل تحقق نیست. زیرا وقتی اکراه در کار باشد، شهوت مقدور نیست و همچنین خوف من الله، مانع از انتشار عضو و تحریک شهوت است. 

اشکال شهید ثانی به قول دوم: این که شما فرمودید که در اکراه، شهوت مقدور نیست یا خوف من الله مانع از انتشار عضو است، صرف ادعا است و اصل این ادعا قابل بحث است و معلوم نیست آنچه شما ادعا کردید صحیح باشد. همچنین حتی اگر انتشار عضو و تحریک شهوت را متوقف بر اختیار بدانیم[۲] باز با این وجود آنچه موجب ثبوت حد زنا است، صرفا تغیّب حشفه است که بدون انتشار عضو هم امکان پذیر است.

 

راه های اثبات زنا

نکته: شارع در اثبات حد زنا (و بسیاری از گناهان دیگر) بسیار سخت گیری کرده است. 

اموری که زنا به واسطه آن ها ثابت می شود عبارتند از:

راه اول: اقرار خودِ شخص زانی به زنا

این اقرار، چند شرط دارد:

  • اقرار باید 4 مرتبه صورت بگیرد (یعنی اگر 3 بار اقرار کند به زنا و پشیمان بشود، حد زنا برای او ثابت نمی شود).
  • اقرار باید توسط مقرّ کامل (بالغ و عاقل) صورت بگیرد.
  • اقرار باید توسط مقرّ مختار صورت بگیرد (بدون اکراه اقرار کند).
  • اقرار باید توسط مقرّ حرّ صورت بگیرد (مقر نباید عبد باشد زیرا اقرار عبد، در واقع به ضرر مولاست و اقرار العقلاء، تنها علی انفسهم جایز است نه علی غیرهم. لذا اقرار عبد پذیرفته نمی شود مگر اینکه مولا ادعای او را تصدیق کند)

نکته: اگر عبد، بعد از اینکه آزاد شد به زنا اقرار کرد یا اینکه اقرار به زنا کرد و سپس آزاد شد، در این صورت اقرار او پذیرفته خواهد شد زیرا مانع برطرف شده است.


و به واسطه این تحقق این اکراه، حد از او برداشته می شود.

یعنی بگوییم در صورت اکراه، شهوت بر انگیخته نمی شود

۴

تطبیق اکراه در مرد / راه های اثبات زنا، راه اول: اقرار

(نظر شهید اول و شهید ثانی:) ﴿ ويتحقّق الإكراه ﴾ على الزنا ﴿ في الرجل ﴾ (اکراه بر زنا در مرد قابلیت تصویر دارد) على أصحّ القولين ﴿ فيدرأ الحدّ عنه (رجل) ﴾ به (اکراه) ﴿ كما يدرأ (الحد) عن المرأة بالإكراه ﴾ لها (نسبت به زن) ؛ لاشتراكهما في المعنى الموجب لرفع الحكم (مرد و زن مشترک اند در معنای اکراه که موجب رفع حکم است) ، ولاستلزام عدمه (مستلزم عدم تحقق اکراه است) في حقّه (رجل) التكليف بما لا يطاق (اگر کسی بگوید نسبت به مرد، اکراه محقق نمی شود، باعث تکلیف بما لا یطاق است) .

و (نظری دیگر در مسئله:) ربما قيل بعدم تحقّقه في حقّه (اکراه در مرد تحقق پیدا نمی کند) ، بناءً على أنّ الشهوة غير مقدورة (بر انگیخته شدن شهوت در هنگام اکراه مقدور نیست)  وأنّ الخوف (خوف من الله) يمنع من انتشار العضو وانبعاث (تحریک و به هیجان آمدن) القوّة (مانع از انتشار عضو و انبعاث قوه شهوانی است. خب وقتی بر انگیخته نشود، چگونه می خواهد ایلاج انجام دهد!؟) (اشکال استاد: وقتی معتقد باشیم که اکراه در مرد امکان پذیر است، در صورت اکراه که دیگر خوف من الله وجود ندارد. زیرا معصیت نکرده است) .

ويضعَّف بأنّ القدر الموجب للزنا وهو تغيّب الحشفة غير متوقّف على ذلك (آن مقداری که موجب تحقق حد زنا است، تغیّب حشفه است که متوقف بر شهوت و انتشار عضو نیست) كلّه غالباً لو سلّم توقّفه على الاختيار (البته اگر بپذیریم که انتشار عضو، متوقف بر اختیار است) ، ومنع (عطف بر توقف) الخوف منه (منع خوف از جانب انتشار عضو و انبعاث قوه شهوانی) .

﴿ ويثبت الزنا ﴾ في طرف الرجل والمرأة ﴿ بالإقرار ﴾ به (یکی از راه هایی که سبب اثبات زنا و حد آن می شود، اقرار است) ﴿ أربع مرّات (شرط اول: 4 مرتبه باید اقرار صورت بگیرد) مع كمال المقرّ (شرط دوم: مقر باید کامل باشد) ﴾ ببلوغه وعقله (لذا اگر صبی یا مجنون اقرار به زنا کردند، پذیرفته نمی شود و باعث اثبات زنا نیست) ﴿ واختياره (شرط سوم: مقر باید مختار باشد و مکره نباشد) وحرّيّته (شرط چهارم: مقر باید حرّ باشد و اقرار عبد پذیرفته نیست) ، أو تصديق المولى (یا شخص مقرّ باید حر باشد و یا اگر عبد است باید مولا این عبد را تصدیق کند) ﴾ له فيما أقرّ به (در اقرار عبد، مانعی وجود داشت و آن عدم رضایت مولا بود. وقتی مولا او را تصدیق کند، دیگر این مانع مرتفع می شود و اقرار عبد نافذ خواهد بود) ؛ لأنّ المانع من نفوذه (آنچه مانع نفوذ اقرار عبد است) كونه إقراراً في حقّ المولى (اقرار عبد، اقرار در حق مولاست) . وفي حكم تصديقه (در حکم تصدیق مولاست) انعتاقه (آزاد شدن عبد) ، لزوال المانع من نفوذه.

۵

بیان 5 نکته

نکته1: گفتیم اقرار صبیّ، مورد پذیرش نیست. حال در این حکم، فرقی نمی کند که این صبیّ، مراهق باشد یا نباشد (مراهق: صبی که نزدیک بلوغ او است).

بله! اگر بچه ای بیاید و اقرار به زنا بکند، باید تادیب شود. زیرا مسئله از دو حال خارج نیست: 

الف) صبی دارد دروغ می گوید: به خاطر دروغ گویی شایسته تادیب است.

ب) صبی دارد راست می گوید: زنا کار ناشایستی است و نیازمند تادیب است.

ولی علی ایّ حالٍ حدّ برای او ثابت نیست و حدّ نمی خورد.

نکته2: گفتیم اقرار مجنون، مورد پذیرش نیست. حال در این حکم، فرقی نمی کند که این مجنون، همیشه دیوانه باشد (اطباقی) یا برخی مواقع دیوانه باشد (ادواری) البته مجنون ادواری، در صورتی اقرارش در زنا پذیرفته نمی شود که در زمان جنونش اقرار کرده باشد و الا اگر در زمانی که عقلش سالم است اقرار کند، اقرار او نافذ است و سبب ثبوت حد زنا می شود.

نکته3: گفتیم اقرار مملوک مورد پذیرش نیست. حال در این حکم فرقی نمی کند که این عبد، قنّ باشد (عبدی که خالص است و نه مکاتب است و نه مدبّر و ....) یا مدبّر باشد (عبدی که مولا به او بگوید: انت حر دبر وفاتی) یا مکاتب باشد (عبدی که با مولا قرارداد می بندد که با دادن مقداری پول، آزاد شود)[۱]یا مبعّض باشد (عبدی که بخشی از او آزاد شده است) یا امّ ولد باشد، به هر حال فرقی نمی کند و در همه این موارد، اقرار عبد مورد پذیرش نخواهد بود.

نکته4: گفتیم اقرار مُکره مورد پذیرش نیست. حال در این حکم فرقی نمی کند بین کسی که با تهدید او را وادار به زنا کنند یا آن قدر او را بزنند تا قصد از او مرتفع شود.

نکته5: اینکه شرط شد که مقرّ باید 4 بار اقرار کند تا زنا در حق او ثابت شود، و حرفی از این مطلب زده نشد که 4 بار اقرار، باید در 4 مجلس باشد یا لازم نیست در 4 مجلس باشد، معلوم می شود در نزد شهید اول، تعدد مجالس اقرار شرط نیست. یعنی لازم نیست شخص بیاید اقرار کند و بعد برود و دوباره چند ساعت بعد بیاید و اقرار دوم کند و...! حتی اگر در مجلس واحد، 4 بار اقرار کند هم اقرار او پذیرفته است. زیرا اولا اصل، عدم اشتراط تعدد مجالس مختلف است و ثانیا روایاتی داریم که در آن ها تعدد مجالس شرط نشده است. مانند «عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ يُقْطَعُ اَلسَّارِقُ حَتَّى يُقِرَّ  بِالسَّرِقَةِ مَرَّتَيْنِ وَ لاَ يُرْجَمُ اَلزَّانِي حَتَّى يُقِرَّ أَرْبَعَ مَرَّاتٍ». حضرت نفرمودند «یقر بالزنا اربع مرات فی مجالس متعددة!» و لذا چون در روایات برای اقرار چنین قیدی ذکر نشده است، لذا تعدد مجالس شرط نیست. (اگر شرط باشد و حضرت نفرمایند، تاخیر بیان از وقت حاجت پیش می آید)

نظری دیگر: برخی معتقدند که اقرار باید در 4 مجلس صورت بگیرد. زیرا روایتی داریم از ماعز بن مالک انصاری که خدمت پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسید و در 4 مجلس به زنا اقرار کرد. 

اشکال شهید ثانی: این که در این واقعه، اقرار در 4 مجلس اتفاق افتاده است، معنی آن شرطیّت تعدد نیست. 


مکاتب بر دو نوع است: مکاتب مشروط (مکاتبی که مولا شرط کرده است تا وقتی تا ریال آخر پول را ندهی، هیچ مقدار از تو آزاد نمی شود) و مکاتب مطلق (مکاتبی که به نسبت پولی که می پردازد به همان نسبت آزاد می شود)

۶

تطبیق بیان 5 نکته

ولا فرق في الصبيّ بين المراهق وغيره (در صبی اقرار پذیرفته نیست و فرقی نمی کند که این صبی، مراهق ـ بچه ای که نزدیک بلوغ اوست ـ باشد یا نباشد) في نفي الحدّ عنه بالإقرار. نعم يؤدَّب (البته تادیب می شود) ، لكذبه أو صدور الفعل عنه (امر از دو حالت خارج نیست: یا دروغ می گوید که کار زشتی است و باید تادیب شود و یا راست می گوید که زنا هم کار زشتی است و باید تادیب شود) ؛ لامتناع خلوّه (صبی) منهما (کذب و صدور الفعل) .

ولا في المجنون بين المطبق (کسی که همیشه دیوانه است) ومن يعتوره أدواراً (کسی که عارض می شود بر او جنون ادواراً) إذا وقع الإقرار حالةَ الجنون (البته به شرطی که در حالت جنون اقرار کرده باشد) . نعم لو أقرّ حالَ كماله حُكم عليه (اگر وقتی سالم است به زنا اقرار کند، حکم حد زنا در حق او ثابت می شود) .

ولا فرق في المملوك بين القنّ (عبد خالص. نه مدبر است و نه مکاتب است و نه ....) والمدبَّر (عبدی که مولا به او گفته است: انت حر دبر وفاتی) والمكاتب بقسميه (چه مشروط و چه مطلق) وإن تحرّر بعضه (حتی اگر بعضی از او آزاد شده باشد) ، ومطلق المبعّض (چه تبعیض او به سبب کتابت باشد و چه به سبب عتق باشد) واُمّ الولد (در هیچ کدام از این موارد، اقرار آن ها پذیرفته نیست) .

وكذا لا فرق في غير المختار بين من اُلجئ إليه بالتوعّد (به واسطه تهدید وادار به زنا شده باشد) ، وبين من ضرب حتّى ارتفع قصده (بین کسی که او را آنقدر کتک زده اند که دیگر قصدش منتفی شده است) .

ومقتضى إطلاق اشتراط ذلك (اربعة اقرار) : عدم اشتراط تعدّد مجالس الإقرار بحسب تعدّده (لازم نیست به حسب تعدد خودِ اقرار، مجالس اقرار هم متعدد باشد) . وهو أصحّ القولين (می تواند در مجلس واحد، 4 بار اقرار کند) للأصل (اصلِ عدم اشتراطِ چنین شرطی ـ استصحاب عدم اشتراط ـ) ، وقول الصادق عليه‌السلام في خبر جميل: « ولا يرجم الزاني حتّى يقرّ أربع مرّات » من غير شرط التعدّد (حضرت نفرمودند حتی یقر اربع مرات فی مجالس متعدده) . فلو اشترط [ لزم ] تأخّر البيان (اگر تعدد مجالس شرط بود و امام به سائل نمی گفتند، تاخّر بیان از وقت حاجت پیش می آمد و تاخر بیان از وقت حاجت قبیح است) .

وقيل: يعتبر كونه في أربعة مجالس (برخی گفته اند حتما این 4 اقرار باید در 4 مجلس باشد) لظاهر خبر ماعز بن مالك الأنصاري، حيث أتى النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله في أربعة مواضع (4 جا پیش پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد) والنبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله يردّده (پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ردّش می کردند) ويوقف عزمه (جلوی تصیمیم او را می گرفتند) بقوله: « لعلّك قبّلت، أو غمزت (با دست لمس کردی) ، أو نظرت... » الحديث (واجب نیست اگر کسی زنا کرده است، بیاید و اقرار کند. حتی شاید گفته شود چنین اقرار نامطلوب است) .

وفيه: أنّه لا يدلّ على الاشتراط (از این روایت، اشتراط تعدد مجالس اقرار برداشت نمی شود) وإنّما وقعت المجالس اتّفاقاً (به طور اتفاقی، مجالس در این روایت متعدد بوده است) . والغرض من تأخيره (این که پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌ دائم در کار این شخص تاخیر می انداختند) إتيانه بالعدد المعتبر (می خواستند 4 بار او تکمیل شود) 

﴿ بمجرّده من غير أن يظنّ الحلّ إجماعاً منّا؛ لانتفاء معنى الشبهة حينئذٍ. ونبّه بذلك على خلاف أبي حنيفة (١) حيث اكتفى به في درء الحدّ، وهو الموجب لتخصيصه البحث عن قيد الشبهة، دون غيرها من قيود التعريف.

﴿ ويتحقّق الإكراه على الزنا ﴿ في الرجل على أصحّ القولين (٢) ﴿ فيدرأ الحدّ عنه به ﴿ كما يدرأ عن المرأة بالإكراه لها؛ لاشتراكهما في المعنى الموجب لرفع الحكم، ولاستلزام عدمه في حقّه التكليف بما لا يطاق.

وربما قيل (٣) بعدم تحقّقه في حقّه، بناءً على أنّ الشهوة غير مقدورة وأنّ الخوف يمنع من انتشار العضو وانبعاث القوّة.

ويضعَّف بأنّ القدر الموجب للزنا وهو تغيّب (٤) الحشفة غير متوقّف على ذلك كلّه غالباً لو سلّم توقّفه على الاختيار، ومنع الخوف منه.

﴿ ويثبت الزنا في طرف الرجل والمرأة ﴿ بالإقرار به ﴿ أربع مرّات مع كمال المقرّ ببلوغه وعقله ﴿ واختياره وحرّيّته، أو تصديق المولى له فيما أقرّ به؛ لأنّ المانع من نفوذه كونه إقراراً في حقّ المولى. وفي حكم تصديقه انعتاقه، لزوال المانع من نفوذه.

ولا فرق في الصبيّ بين المراهق وغيره في نفي الحدّ عنه بالإقرار. نعم يؤدَّب، لكذبه أو صدور الفعل عنه؛ لامتناع خلوّه منهما.

ولا في المجنون بين المطبق ومن يعتوره أدواراً إذا وقع الإقرار حالةَ الجنون. نعم لو أقرّ حالَ كماله حُكم عليه.

__________________

(١) المشار إليه في الهامش رقم ٤ الصفحة ٢٦٣.

(٢) تقدّم تخريج القولين في الصفحة ٢٦٤، الهامش رقم ١.

(٣) تقدّم تخريج القولين في الصفحة ٢٦٤، الهامش رقم ١.

(٤) في ( ع ): تغييب.

ولا فرق في المملوك بين القنّ والمدبَّر والمكاتب بقسميه وإن تحرّر بعضه، ومطلق المبعّض واُمّ الولد.

وكذا لا فرق في غير المختار بين من اُلجئ إليه بالتوعّد، وبين من ضرب حتّى ارتفع قصده.

ومقتضى إطلاق اشتراط ذلك: عدم اشتراط تعدّد مجالس الإقرار بحسب تعدّده. وهو أصحّ القولين (١) للأصل، وقول الصادق عليه‌السلام في خبر جميل: « ولا يرجم الزاني حتّى يقرّ أربع مرّات » (٢) من غير شرط التعدّد. فلو اشترط [ لزم ](٣) تأخّر البيان.

وقيل: يعتبر كونه في أربعة مجالس (٤) لظاهر خبر ماعز بن مالك الأنصاري، حيث أتى النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله في أربعة مواضع والنبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله يردّده ويوقف عزمه بقوله: « لعلّك قبّلت، أو غمزت، أو نظرت... » الحديث (٥).

وفيه: أنّه لا يدلّ على الاشتراط وإنّما وقعت المجالس اتّفاقاً. والغرض من

__________________

(١) ذهب إليه المحقّق في المختصر النافع: ٢١٤، والعلّامة في المختلف ٩: ١٥٨، والقواعد ٣: ٥٢٣، وهو ظاهر إطلاق المفيد في المقنعة: ٧٧٥، والشيخ في النهاية: ٦٨٩، وأتباعهما مثل القاضي في المهذّب ٢: ٥٢٤، والحلبي في الكافي: ٤٠٤، وانظر للتفصيل غاية المراد ٤: ١٨٧.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٨٠، الباب ١٦ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٣.

(٣) لم يرد في المخطوطات.

(٤) قاله الشيخ في الخلاف ٥: ٣٧٧، المسألة ١٦، والمبسوط ٨: ٤، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١٠، والراوندي في فقه القرآن ٢: ٣٧٠ ـ ٣٧١.

(٥) اُنظر السنن الكبرى ٨: ٢٢٦، وعوالي اللآلئ ٣: ٥٥١، الحديث ٢٤ مع اختلاف يسير في العوالي.

تأخيره إتيانه (١) بالعدد المعتبر.

﴿ ويكفي في الإقرار به ﴿ إشارة الأخرس المفهمة يقيناً كغيره، ويعتبر تعدّدها أربعاً كاللفظ بطريق أولى. ولو لم يفهمها الحاكم اعتبر المترجم، ويكفي اثنان؛ لأنّهما شاهدان على إقرار، لا على زنا.

﴿ ولو نسب المقرّ ﴿ الزنا إلى امرأة معيّنة كأن يقول: زنيت بفلانة ﴿ أو نسبته المرأة المقرّة به ﴿ إلى رجل معيّن بأن تقول: زنيت بفلان ﴿ وجب على المقرّ ﴿ حدّ القذف لمن نسبه إليه ﴿ بأوّل مرّة لأنّه قذف صريح، وإيجابه الحدّ لا يتوقّف على تعدّده.

﴿ ولا يجب على المقرّ ﴿ حدّ الزنا الذي أقرّ به ﴿ إلّا بأربع مرّات كما لو لم ينسبه إلى معيّن. وهذا موضع وفاق، إنّما الخلاف في الأوّل (٢).

ووجه ثبوته ما ذكر، فإنّه قد رمى المحصنة ـ أي غير المشهورة بالزنا ـ لأنّه المفروض. ومن أنّه إنّما نسبه إلى نفسه بقوله: « زنيت » وزناه ليس مستلزماً لزناها؛ لجواز الاشتباه عليها أو الإكراه، كما يحتمل المطاوعة وعدم الشبهة، والعامّ لا يستلزم الخاصّ.

وهذا هو الذي اختاره المصنّف في الشرح (٣) وهو متّجه، إلّا أنّ الأوّل أقوى.

__________________

(١) في ( ف ): إثباته.

(٢) ذهب الشيخ في النهاية: ٦٩٨ و ٧٢٧ وابن فهد في المهذّب البارع ٥: ٥١ إلى ثبوت حدّ القذف، ونسب ابن فهد ذلك إلى المذهب والأصحاب، وتردّد فيه المحقّق في الشرائع ٤: ١٥٢، والمختصر النافع: ٢١٧، واستشكل فيه العلّامة في القواعد ٣: ٥٢٣، والإرشاد ٢: ١٧١، ولم نعثر على النافي بتّاً. نعم، نسبه الشارح في ما سيأتي إلى المصنّف في الشرح.

(٣) اُنظر غاية المراد ٤: ١٨٨، وفيه بعد بيان وجه عدم القذف قال: وفيه قوّة.