درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۱: کتاب الحدود ۵: حدّ زنا ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اشاره اخرس / نسبت زنا به دیگری در اقرار

راه های اثبات زنا

راه اول: اقرارِ زانی یا زانیة

اقرار، 4 شرط دارد:

  • 4 بار باشد.
  • مقرّ باید کامل باشد.
  • مقرّ باید مختار باشد.
  • مقرّ باید حرّ باشد.

سؤال1: اگر کسی لال باشد و با اشاره بگوید: «من مرتکب زنا شده ام»، آیا این اشاره برای اثبات زنا کفایت می کند؟

پاسخ: اشاره اخرس کفایت می کند. البته به شرط اینکه اشاره او، اشاره مفهمه باشد (به صورت یقینی، متوجه شویم که منظور شخص اخرس، زنا بوده است). 4 بار اقرار، در اینجا نیز معتبر است به طریق اولی (در لفظ که طریق اصلی بود، 4 بار شرط بود، لذا در اشاره که جانشین آن است به طریق اولی باید 4 بار اتفاق بیوفتد).

سؤال2: اگر حاکم، متوجه نمی شود که شخص لال چه می گوید تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت، باید از مترجم (کسی که متوجه حرف های لال می شود) استفاده کرد. البته مترجم باید عادل باشد و دو نفر مترجم، کفایت می کند.[۱]

سؤال3: اگر شخصی در اقرار، علاوه بر نسبت دادن زنا به خود، پای شخص دیگری را هم به میان بکشد (مثلا بگوید «زنیت بفلانة»[۲] یا «زنیت بفلان») تکلیف چیست؟

پاسخ: در اینجا، مسئله دو جهت پیدا می کند: 

جهت اول: اقرار او به زنایی که انجام داده است.

جهت دوم: نسبت زنایی که به طرف مقابل داده است.

اما اقرار او پذیرفته نیست چون یکبار صورت گرفته است (اقرار باید 4 بار صورت بگیرد تا حد ثابت شود). همچنین از طرف دیگر، چون نسبت به دیگری، قذف انجام داده است و نتوانسته اثبات کند[۳]، حدّ قذف می خورد. (مگر اینکه شخصی که به او نسبت زنا داده می شود، مشهور به زنا باشد که در این صورت حد قذفی در کار نیست)

قولی دیگر در مسئله: حدّ قذف در اینجا وجود ندارد. زیرا قذفی صورت نگرفته تا بخواهیم به واسطه آن حدّ قذف را جاری بدانیم. شخص مقرّ گفت «زنیت بفلانة»! یعنی من با او زنا کردم (نه اینکه او هم با من زنا کرده است)! یعنی امکان دارد که زنا از یک طرف اتفاق افتاده باشد و از طرف دیگر اتفاق نیوفتاده باشد (شاید نسبت به طرف مقابل، شبهه یا اکراه و.. بوده است)

نکته1: شهید اول، در کتاب غایة المراد، همین نظر دوم را انتخاب کرده اند. 

نظر شهید ثانی: قول دوم متّجه است زیرا «الحدود تدرا بالشبهات» ولی قول اول اقوی است به خاطر استظهار عرفی از عبارت «زنیت بفلانة». یعنی اگرچه احتمال دارد طرف مقابل، زنا نکرده باشد (شبهه داشته یا مکره بوده) اما عرف چنین احتمالاتی را خیلی قوی نمی داند و همچنین اگر اینگونه شبهات را رافع حد قذف بدانیم، دیگر هر کسی ممکن است بیاید و با این عبارات، به خود و دیگران نسبت زنا بدهد و آبروی دیگران را ببرد. اصلا حدّ قذف وضع شده است برای اینکه جلوی آبروریزی دیگران را بگیرد. مگر اینکه مقرّ، قید کند که به اجبار با او زنا کردم یا طرف مقابل من شبهه داشت (که در این صورت دیگر قذفی صورت نگرفته است).

نکته2: تمام این نکات گفته شده، در اقرار زن هم صادق است (مثلا زنی بگوید: «زنیت بفلان»).


چرا 4 مترجم نمی خواهیم؟ زیرا مترجم قرار نیست اقرار به زنا کند. فقط قرار است شهادت بر اقرار بدهد که دو عادل مرد کفایت می کند.

هم به زنا برای خودش اقرار می کند و هم به این که این زنا، با فلان زن رخ داده است.

زیرا در اثبات قذف و نسبت زنا، باید 4 شاهد عادل مرد شهادت دهند که در اینجا تنها یک نفر چنین ادعایی دارد.

۴

تطبیق اشاره اخرس / نسبت زنا به دیگری در اقرار

﴿ ويكفي ﴾ في الإقرار به ﴿ إشارة الأخرس ﴾ (کفایت می کند در اقرار به زنا، اشاره اخرس) المفهمة يقيناً (اشاره باید به صورت یقینی مفهم باشد) كغيره (مانند اینکه اخرسی بخواهد بیعی انجام دهد که باید در آنجا هم اشاره او مفهمه باشد) ، ويعتبر تعدّدها أربعاً كاللفظ بطريق أولى (در اشاره اخرس هم باید چنین اشاره ای 4 بار اتفاق بیوفتد به طریق اولی ـ خودِ لفظ که اصل بود باید 4 بار انجام می شد حالا اشاره که جانشین آن است و ضعیفتر از اصل است، حتما باید 4 بار انجام شود ـ). ولو لم يفهمها الحاكم اعتبر المترجم (اگر نفهمد حاکم اشاره را معتبر است که مترجم بیاید ترجمه کند حرف های شخص لال را) ، ويكفي اثنان (دو مترجم عادل کافی است و 4 تا لازم نیست) ؛ لأنّهما شاهدان على إقرار، لا على زنا (این ها قرار نیست شهادت دهند که این شخص زنا انجام داده است ـ که بگویید باید 4 تا باشند ـ بلکه این دو صرفا قرار است شهادت دهند بر اقرار شخص مقرّ ـ که 2 تا کفایت می کند ـ).

﴿ ولو نسب ﴾ المقرّ ﴿ الزنا إلى امرأة ﴾ (اگر مقرّ، زنا را نسبت دهد به زنی که معین و مشخص و معلوم است) معيّنة كأن يقول: زنيت بفلانة (هند) ﴿ أو نسبته ﴾ المرأة المقرّة به ﴿ إلى رجل ﴾ معيّن (یا اینکه زنی که می خواهد اقرار کند، نسبت دهد زنا را به مرد مشخص و معینی) بأن تقول: زنيت بفلان ﴿ وجب ﴾ على المقرّ (چه مرد چه زن) ﴿ حدّ القذف ﴾ لمن نسبه إليه (حد قذف می خورد به نفع کسی که نسبت داده است این زنا را به آن شخص) ﴿ بأوّل مرّة ﴾ (همان بار اول کفایت می کند و نیازی نیست چند بار تکرار شود) لأنّه (اقرار همراه با نسبت دادن به دیگری) قذف صريح، وإيجابه الحدّ لا يتوقّف على تعدّده (ایجاب این قذف، حد را متوقف بر تعدد قذف نیست).

﴿ ولا يجب ﴾ على المقرّ ﴿ حدّ الزنا (بر شخص مقر، با یکبار اقرار حد زنا نمی زنند) ﴾ الذي أقرّ به ﴿ إلّا بأربع مرّات ﴾ كما لو لم ينسبه إلى معيّن (مانند جایی که زنا را به شخصی نسبت نمی دهد) . وهذا (اینکه حدّ زنا نمی خورد) موضع وفاق، إنّما الخلاف في الأوّل (در اینکه اگر به دیگری نسبت زنا داد، آیا حدّ قذف می خورد یا نمی خورد، محلّ اختلاف است) .

ووجه ثبوته (حد قذف) ما ذكر (قذف صریح است) ، فإنّه (قاذف) قد رمى المحصنة (محصنة، چند معنا دارد که یکی از معانی آن عفیفة است ـ کسی که مشهور به زنا نیست ـ) ـ أي غير المشهورة بالزنا (چون اگر مشهور به زنا باشد، قذف او سبب ثبوت حدّ قذف نخواهد شد) ـ لأنّه المفروض. ومن (دلیل عدم وجوب حد قذف:) أنّه (مقرّ) إنّما نسبه إلى نفسه (شخص مقرّ زنا را فقط به خودش نسبت داده است) بقوله: « زنيت » وزناه ليس مستلزماً لزناها (زنای مرد، مستلزم زنای زن نیست) ؛ لجواز الاشتباه عليها أو الإكراه (ممکن است برای زن شبهة شده باشد یا اکراه صورت گرفته باشد) ، كما يحتمل المطاوعة وعدم الشبهة (همانطور که احتمال از روی میل انجام دادن و عدم شبهه هم می رود) ، والعامّ (تحقق زنای مقر) لا يستلزم الخاصّ (تحقق زنای مقذوفة) (تحقق زنای مرد، اعم است از اینکه زن هم زنا کرده باشد یا نکرده باشد) .

وهذا هو الذي اختاره المصنّف في الشرح (غایة المراد فی شرح نکت ارشاد الاذهان علامة) وهو متّجه (زیرا «الحدود، تدرء بالشبهات») ، إلّا أنّ الأوّل أقوى (زیرا ظاهر زنیت بفلانة، قذف است) .

إلّا أن يدّعي (مقرّ) ما يوجب انتفاءه عنها (انتفاء زنا از زن) كالإكراه والشبهة، عملاً بالعموم (دلیل برای انّ الاول اقوی) .

ومثله القول في المرأة (همان حکم قبل، در اینجا هم وجود دارد) ، وقد رُوي عن عليّ عليه‌السلام قال: « إذا سألت الفاجرة من فجر بك (اگر از زانیة سؤال شود چه کسی با تو زنا انجام داد؟) ؟ فقالت: فلان، جلدتها حدّين (دوبار حد می خورد) : حدّاً للفجور، وحدّاً لفريتها (افتراء و قذف) على الرجل المسلم »

۵

راه دوم اثبات زنا: بینه و شرایط آن / شرط اول

[مراجعه شود به کتاب شهادات، ج2، صفحه 123].

راه دوم: بیّنة

اگر قرار باشد زنا به واسطه بینة ثابت شود، باید شهادت بدهند یا:

  • 4 شاهد مرد
  • 3 مرد + 2 زن
  • 2 مرد + 4 زن (رجم را ثابت نمی کند و صرفا جلد و شلاق ثابت می شود)

اگر تعداد شهادت دهندگان، کمتر از این نصاب بود، همه شاهدین را شلاق می زنند (حدّ قذف می خورند). دلیل این مسئله هم آیه قرآن است: «لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ ۚ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَٰئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ»

نکته: شرایطی برای پذیرش شهادت زنا وجود دارد که در بسیاری از موارد، زنا ثابت نمی شود.[۱] این شرائط عبارتند از: 

شرط اول: شاهد، باید ذکرِ مشاهده کند نسبت به ایلاج «کالمیل فی المکحلة»[۲]. دلیل این شرط هم روایت ماعز است که رسول خدا ابتدا فرمودند «لعلّک قبلت» بعد فرمودند «لعلک غمزت، لعلک نظرت». وقتی همه این موارد را ردّ کرد، حضرت پرسیدند: «ا نکتها؟» آیا ادخال انجام دادی؟ کنایه گویی نمی کنی؟ گفت: بله. مانند قرار گرفتن میله در سرمه دان و طناب در چاه. دوباره حضرت به او فرمودند: فهل تدری ما الزنا؟ آیا می فهمی زنا یعنی چه؟ جواب داد: بله می دانم. اتیت منها حراماً کما یاتی الرجل من امراته حلالاً. [۳]

روایات دیگری هم دال بر این مطلب داریم: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ يُرْجَمُ اَلرَّجُلُ وَ اَلْمَرْأَةُ حَتَّى يَشْهَدَ عَلَيْهِمَا أَرْبَعَةُ شُهَدَاءَ عَلَى اَلْجِمَاعِ وَ اَلْإِيلاَجِ وَ اَلْإِدْخَالِ كَالْمِيلِ فِي اَلْمُكْحُلَةِ.» یا «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: حَدُّ اَلرَّجْمِ أَنْ يَشْهَدَ أَرْبَعَةٌ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ يُدْخِلُ وَ يُخْرِجُ»


گویا شارع، به نحوی این شرائط را قرار داده است تا خیلی کسی به دنبال شهادت دادن در مورد این مسئله نرود.

لذا صرف این که شاهد بگوید: من دیدم این دو وارد اتاقی شدند، یا دیدم این دو زیر یک پتو رفتند یا من دیدن این دو برهنه بودند یا.... هیچ کدام کفایت نمی کند.

وَ رُوِيَ: أَنَّ مَاعِزَ بْنَ مَالِكٍ أَتَى اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي أَرْبَعِ مَوَاضِعَ وَ اَلنَّبِيُّ يَرُدُّهُ وَ يقف غرمه[يُوقِفُ عَزْمَهُ]تَعْرِيضاً لِرُجُوعِهِ فَقَالَ لَهُ قَبَّلْتَ أَوْ غَمَزْتَ أَوْ نَظَرْتَ قَالَ لاَ قَالَ أَ فَنِكْتَهَا لاَ تُكَنِّي قَالَ نَعَمْ قَالَ حَتَّى غَابَ ذَلِكَ مِنْكَ فِي ذَلِكَ مِنْهَا قَالَ نَعَمْ قَالَ كَمَا يَغِيبُ اَلْمِرْوَدُ فِي اَلْمُكْحُلَةِ وَ اَلرِّشَاءُ فِي اَلْبِئْرِ قَالَ نَعَمْ قَالَ هَلْ تَدْرِي مَا اَلزِّنَاءُ قَالَ نَعَمْ أَتَيْتُ مِنْهَا حَرَاماً مَا يَأْتِي اَلرَّجُلُ مِنِ اِمْرَأَتِهِ حَلاَلاً فَعِنْدَ ذَلِكَ أَمَرَ بِرَجْمِهِ .

۶

تطبیق راه دوم اثبات زنا: بینه و شرایط آن / شرط اول

﴿ و ﴾ كذا يثبت الزنا ﴿ بالبيّنة (همانطور که زنا با اقرار ثابت می شود، با بینه هم ثابت می شود) كما سلف ﴾ في الشهادات من التفصيل .

﴿ ولو شهد ﴾ به ﴿ أقلّ من النصاب ﴾ المعتبر فيه وهو أربعة رجال، أو ثلاثة وامرأتان أو رجلان وأربع نسوة وإن ثبت بالأخير الجلد خاصّة (در مورد آخر ـ دو مرد و 4 زن ـ فقط جلد ثابت می شود و دیگر رجم ثابت نمی شود) ﴿ حُدّوا (کسانی که شهادت دادند حدّ قذف می خورند) ﴾ أي من شهد وإن كان واحداً (اگرچه واحد باشند. یعنی فکر نکنید چون مصنف گفت «حدّوا» باید جمع باشند) ﴿ للفرية (افتراء) ﴾ وهي الكذبة العظيمة؛ لأنّ الله تعالى سمّى مَن قذف ولم يأتِ بتمام الشهداء كاذباً (خداوند در قرآن، نام کسی را که قذف می کند اما شاهد را کامل نمی آورد کاذب گذاشته است) فيلزمه (کاذب بودنی که قرآن فرمود) كذب من نسبه (کذب کسی است که نسبت می دهد زنا را) وجزم به (جزم پیدا می کند به این زنا) من غير أن يكون الشهداء كاملين (بدون اینکه شهدا کامل باشند) وإن كان صادقاً في نفس الأمر (ولو بین خود و خدای خود صادق باشد) . والمراد أنّهم يُحَدّون للقذف (منظور این است که این ها حد قذف می خورند) .

﴿ ويشترط ﴾ في قبول الشهادة به (شرط است در قبول شهادت به زنا) ﴿ ذكر المشاهدة ﴾ للإيلاج ﴿ كالميل في المُكحُلة ﴾ فلا يكفي الشهادة بالزنا مطلقاً (بدون ذکر مشاهده کالمیل فی المکحله) ، وقد تقدّم في حديث ماعز ما ينبّه عليه.

وروى أبو بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « لا يُرجم الرجل والمرأة حتّى يشهد عليهما أربعة شهداء على الجماع والإيلاج والإدخال كالميل في المُكحُلة » .

وفي صحيحة الحلبي عنه قال: « حدّ الرجم أن يشهد أربعة أنّهم رأوه يُدخل ويُخرج » .

تأخيره إتيانه (١) بالعدد المعتبر.

﴿ ويكفي في الإقرار به ﴿ إشارة الأخرس المفهمة يقيناً كغيره، ويعتبر تعدّدها أربعاً كاللفظ بطريق أولى. ولو لم يفهمها الحاكم اعتبر المترجم، ويكفي اثنان؛ لأنّهما شاهدان على إقرار، لا على زنا.

﴿ ولو نسب المقرّ ﴿ الزنا إلى امرأة معيّنة كأن يقول: زنيت بفلانة ﴿ أو نسبته المرأة المقرّة به ﴿ إلى رجل معيّن بأن تقول: زنيت بفلان ﴿ وجب على المقرّ ﴿ حدّ القذف لمن نسبه إليه ﴿ بأوّل مرّة لأنّه قذف صريح، وإيجابه الحدّ لا يتوقّف على تعدّده.

﴿ ولا يجب على المقرّ ﴿ حدّ الزنا الذي أقرّ به ﴿ إلّا بأربع مرّات كما لو لم ينسبه إلى معيّن. وهذا موضع وفاق، إنّما الخلاف في الأوّل (٢).

ووجه ثبوته ما ذكر، فإنّه قد رمى المحصنة ـ أي غير المشهورة بالزنا ـ لأنّه المفروض. ومن أنّه إنّما نسبه إلى نفسه بقوله: « زنيت » وزناه ليس مستلزماً لزناها؛ لجواز الاشتباه عليها أو الإكراه، كما يحتمل المطاوعة وعدم الشبهة، والعامّ لا يستلزم الخاصّ.

وهذا هو الذي اختاره المصنّف في الشرح (٣) وهو متّجه، إلّا أنّ الأوّل أقوى.

__________________

(١) في ( ف ): إثباته.

(٢) ذهب الشيخ في النهاية: ٦٩٨ و ٧٢٧ وابن فهد في المهذّب البارع ٥: ٥١ إلى ثبوت حدّ القذف، ونسب ابن فهد ذلك إلى المذهب والأصحاب، وتردّد فيه المحقّق في الشرائع ٤: ١٥٢، والمختصر النافع: ٢١٧، واستشكل فيه العلّامة في القواعد ٣: ٥٢٣، والإرشاد ٢: ١٧١، ولم نعثر على النافي بتّاً. نعم، نسبه الشارح في ما سيأتي إلى المصنّف في الشرح.

(٣) اُنظر غاية المراد ٤: ١٨٨، وفيه بعد بيان وجه عدم القذف قال: وفيه قوّة.

إلّا أن يدّعي ما يوجب انتفاءه عنها كالإكراه والشبهة، عملاً بالعموم (١).

ومثله القول في المرأة، وقد رُوي عن عليّ عليه‌السلام قال: « إذا سألت الفاجرة من فجر بك ؟ فقالت: فلان، جلدتها حدّين: حدّاً للفجور، وحدّاً لفريتها على الرجل المسلم » (٢). ﴿ و كذا يثبت الزنا ﴿ بالبيّنة كما سلف في الشهادات من التفصيل (٣).

﴿ ولو شهد به ﴿ أقلّ من النصاب المعتبر فيه وهو أربعة رجال، أو ثلاثة وامرأتان أو رجلان وأربع نسوة وإن ثبت بالأخير الجلد خاصّة ﴿ حُدّوا أي من شهد وإن كان واحداً ﴿ للفرية وهي الكذبة العظيمة؛ لأنّ الله تعالى سمّى مَن قذف ولم يأتِ بتمام الشهداء كاذباً (٤) فيلزمه كذب من نسبه وجزم به من غير أن يكون الشهداء كاملين وإن كان صادقاً في نفس الأمر. والمراد أنّهم يُحَدّون للقذف.

﴿ ويشترط في قبول الشهادة به ﴿ ذكر المشاهدة للإيلاج ﴿ كالميل في المُكحُلة فلا يكفي الشهادة بالزنا مطلقاً، وقد تقدّم في حديث ماعز ما ينبّه عليه.

وروى أبو بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « لا يُرجم الرجل والمرأة

__________________

(١) عموم الآية الكريمة: ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ المُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأتُوا بِأرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً ) سورة النور: ٤.

(٢) الوسائل ١٨: ٤١١، الباب ٤١ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٢.

(٣) تقدّم في الجزء الثاني: ١٢٣.

(٤) سمّاه بذلك في قوله تعالى: ( فَإذْ لَمْ يَأتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَاوْلئِكَ عِنْدَ اللهِ هُمُ الكَاذِبُونَ ) سورة النور: ١٣.

حتّى يشهد عليهما أربعة شهداء على الجماع والإيلاج والإدخال كالميل في المُكحُلة » (١).

وفي صحيحة الحلبي عنه قال: « حدّ الرجم أن يشهد أربعة أنّهم رأوه يُدخل ويُخرج » (٢).

وكذا لا يكفي دعوى المعاينة حتّى يضمّوا إليها قولهم: « من غير عقد ولا شبهة » إلى آخر ما يعتبر. نعم، تكفي شهادتهم به ﴿ من غير علم بسبب التحليل بناءً على أصالة عدمه ﴿ فلو لم يذكروا في شهادتهم ﴿ المعاينة على الوجه المتقدّم ﴿ حُدّوا للقذف، دون المشهود عليه، وكذا لو شهدوا بها ولم يُكملوها بقولهم: ولا نعلم سبب التحليل ونحوه.

﴿ ولا بدّ مع ذلك ﴿ من اتّفاقهم على الفعل الواحد في الزمان الواحد والمكان الواحد، فلو اختلفوا في أحدها، بأن شهد بعضهم على وجه مخصوص والباقون على غيره، أو شهد بعضهم بالزنا غدوةً والآخرون عشيّة، أو بعضهم في زاوية مخصوصة أو بيت والآخرون في غيره ﴿ حدّوا للقذف .

وظاهر كلام المصنّف وغيره (٣): أنّه لا بدّ من ذكر الثلاثة في الشهادة والاتّفاق عليها، فلو أطلقوا أو بعضهم حُدّوا وإن لم يتحقّق الاختلاف، مع احتمال الاكتفاء بالإطلاق؛ لإطلاق الأخبار السابقة (٤) وغيرها (٥).

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٣٧١، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٤.

(٢) نفس المصدر، الحديث الأوّل. وفيه: « أن يشهد أربع ».

(٣) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ١٥٣، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٢٤، والإرشاد ٢: ١٧٢.

(٤) اُنظر الوسائل ١٨: ٣٧١، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١ و ٤.

(٥) نفس المصدر، سائر أحاديث الباب.