درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۵۲: کتاب الحدود ۲۶: حدّ قیادة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کیفیت و مقدار حدّ قیادة

کیفیت حدّ قیاده

شهید: حدّ قیادة 75 ضربه شلاق است.

شیخ طوسی: حد قیادة عبارت است از: 75 ضربه شلاق + تراشیدن سر مجرم + معرفی و مشهور کردن او در بلد + تبعید به بلد دیگر. دلیل شیخ هم روایتی است (البته در این روایت فقط به 75 ضربه شلاق و تبعید از بلد اشاره شده است ولی حرف از تراشیدن سر و تشهیر زده نشده است). 

مرحوم شیخ مفید نیز کلام شیخ طوسی را قبول کرده اند ولی با این تفاوت که شیخ مفید می فرمایند که تبعید در صورت تکرارِ این عمل (بارِ دوم) انجام می شود.

نکته1: تراشیدن سر، تبعید و مشهور کردن بین مردم، تنها در مردان است ولی در زنان چنین حکمی وجود ندارد. زیرا اولا: اصل، عدم چنین حکمی است برای زنان (ما قاعده عامی نداریم که ثابت کند هر حکمی برای مرد بود، برای زن هم ثابت است! برخی احکام بین این دو متفاوت است) / ثانیا: برخی از این موارد با وضعیت زنان تناسب ندارد! مثلا اگر زنی، بدون هیچ کدام از محارمش تبعید شود، ممکن است به بیراهه برود.

سؤال: آیا کفالة[۱] در حدّ، پذیرفته می شود یا خیر؟ (کفیل، ضمانت می کند تا وقتِ معینی، مجرم را تحویل بدهد)

پاسخ: در هیچ حدّی کفالت نداریم زیرا اصلاً تاخیر در حدّ نداریم! قبلا هم بیان شد که به محض ثبوت حد، باید آن را جاری کرد.

البته این حکم (عدم تاخیر در اجرای حدّ) یک استثنا هم دارد و آن در جایی است که عذری وجود داشته باشد. برای مثال: به قدری جمعیت زیادی جمع شده اند که امکان اجرای حد نیست. یا مثلا شخصی که قرار است حد بخورد مریض است و اگر حدّ بخورد (شلاق) خوفِ تلفِ او می رود  و.... در همه این موارد، تاخیر حدّ جایز خواهد بود.

نکته2: در مورد حدّ، شفاعت هم نداریم. 


ضامن شدن یک فرد، برای فردِ دیگر.

۴

تطبیق کیفیت و مقدار حدّ قیادة

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ: يضاف إلى جَلده أن ﴿ يُحلق رأسه (سرش را بتراشند) ويُشهَّر ﴾ في البلد (او را در شهر مشهور کنند) ﴿ ويُنفى ﴾ عنه (نفی از آن بلد شود) إلى غيره من الأمصار من غير تحديد لمدّة نفيه (مرحوم شیخ طوسی، مشخص نکرده اند که مدت تبعید چه قدر باید باشد) ﴿ بأوّل مرّة ﴾ (بارِ اولی که قیادة را انجام داد باید تبعید شود ـ در مقابل قولِ شیخ مفید که جلوتر می آید ـ) لرواية عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه‌السلام (این روایت جدای از مشکل سندی که دارد، صرفاً در مورد تبعید سخن گفته است ولی در مورد تراشیدن سر و تشهیر، حرفی نزده است)  ووافقه المفيد على ذلك (شیخ مفید هم مانند شیخ طوسی به این مطلب قائل شده اند) إلّا أنّه جعل النفي في الثانية (شیخ مفید عقیده دارند که نفی بلد، در بارِ دوم اتفاق می افتد) .

﴿ ولا جزّ على المرأة ولا شهرة ولا نفي (در زن، نه تراشیدن سر داریم، نه تشهیر داریم و نه نفی ولد!) ﴾ للأصل (اصلِ عدمِ جعلِ چنین حکمی برای زن ـ حکمِ زن و مرد، در همه جا یکی نیست. لذا هر جا حکمی برای مرد ثابت شد، لزوماً برای زن هم ثابت نیست ـ) ، ومنافاة النفي لما يجب مراعاته من ستر المرأة (تبعید، با آنچه مراعاتش در زن واجب است ـ پوشیده بودن و ... در زن ـ منافات دارد. تشهیر زن هم چنین تالی فاسدی دارد) .

﴿ ولا كفالة في حدّ (نکرده بودن این کلمه، نشان میدهد که فقط بحث در حدّ قیادة نیست! در همه حد ها کفالتی وجود ندارد) ﴾ بأن يُكفل لمن ثبت عليه الحدّ (به این صورت که فردی، کفیل شود برای کسی که حدّ برای او ثابت شده است) إلى وقت متأخّر عن وقت ثبوته (حدّ) ﴿ ولا تأخير فيه (در اجرای حد، تاخیر نداریم) ﴾ بل يُستوفى متى ثبت (حدّ به محض اینکه ثابت شد، باید استیفاء شود) ، ومن ثَمّ (روی همین حساب که تاخیر در حدّ وجود ندارد) حُدّ شهود الزنا قبل كمالهم في مجلس الشهادة (شهود زنا حدّ می خورند ـ حدّ قذف ـ قبل از اینکه تعدادشان در مجلس شهادت تکمیل شود) وإن كان الانتظار يوجب كمالَ العدد (اگرچه اگر منتظر شویم، عددشان کامل می شود ولی نباید صبر کرد) ﴿ إلّا مع العذر (در صورتی که عذری وجود داشت، هم تاخیر در حدّ داریم و هم کفالت داریم) ﴾ المانع من إقامته ذلك الوقت (وقتِ ثبوت حد) ﴿ أو توجّه ضرر (اگر عذری وجود داشته باشد که مانع از اقامه حدّ باشد یا اجرای حد، سبب وارد شدن ضرری به مجرم است)  ﴾ به فتشرع الكفالة والتأخير إلى وقت القدرة (کفالت و تاخیر تا وقت قدرة مشروع است) ﴿ ولا شفاعة في إسقاطه (شفاعتی هم در اسقاط حق نداریم) ﴾ لأنّه حقّ لله أو مشترك (حدّ یا حق خداوند متعال است ـ مانند حدّ زنا ـ یا حقی است مشترک بین خداوند و بنده ـ مانند قذف ـ).

ولا شفاعة في إسقاط حقّ الله تعالى. قال النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا كفالة في حدّ » وقال أمير المؤمنين عليه‌السلام: « لا يشفعنّ أحد في حدٍّ (احدی شفاعت نکند در حد) » وقال عليه‌السلام: « ليس في الحدود نظرة (مهلت دادن) ساعة » .

۵

فصل سوم: حدّ قذف

فصل سوم: حدّ قذف

قذف به معنی رَمی و نسبت دادن زنا یا لواط به فردی است (ایشان در مورد نسبت دادن سَحق، کلامی نگفته اند که آیا جزو قذف حساب می شود یا خیر؟) مانند این که بگوید: «زَنَیتَ یا لُطتَ یا انت زانٍ یا انت لائطٌ» و هر لفظی که صریح در این معنی باشد.

سؤال: آیا قاذف، باید در هنگام قذف، معنی قذفی که دارد انجام می دهد را بداند؟[۱] یا اینکه اگر قاذف معنی را می داند ولی طرفِ مقابل معنی را نمی داند، در این صورت آیا قذف صادق است یا خیر؟ به طور کلّی ملاک در این مسئله چیست؟ آیا هر دو طرف باید معنی لفظ و لغت را بدانند یا فقط علم متکلم کافی است یا فقط علم مخاطب کافی است؟

پاسخ: قاذف، باید معرفت به موضوع لفظ داشته باشد (لذا اگر قاذف معنی را نمی داند ولی بگوید، قذفی رخ نداده است) لازم هم نیست قذف حتما به زبان عربی باشد! با هر زبانی باشدو قاذف معنی را بداند، قذف صحیح است و الا قذفی رخ نداده است.

اما در مخاطب، علم او به لغت تاثیری ندارد. یعنی چه مخاطب متوجه بشود قاذف دارد به او چه می گوید و چه متوجه نشود، به هر حال قذف صادق است.

نکته1: اگر قاذف، معنی لفظی که دارد استعمال می کند را نمی داند ولی اجمالا می داند که فحش است، در این صورت حدّ ثابت نخواهد بود ولی تعزیر ثابت است. زیرا حداقل ناسزا بودن آن را می دانسته و چون ایذاء مومن حرام است، تعزیر ثابت است.

نکته2: اگر پدری به فرزندش بگوید: «لستَ ولدی» یا «لستَ لابیک» یا «زنت بک امّک» در اینجا دو صورت متصوّر است:

الف) قبلاً این پدر، به این ولد اقرار و اعتراف کرده است: قذف صورت گرفته است (پدر دارد نسبت زنا به مادر این فرزند می دهد) و اگر این زن، تقاضای حدّ قذف کند، به مرد 80 ضربه شلاق زده می شود.

ب) قبلاً این پدر، به این ولد اقرار و اعتراف نکرده است: باز هم قذف صورت گرفته است و در صورت تقاضای زن، 80 ضربه شلاق می خورد. تنها تفاوتی که این صورت با صورت بالا دارد این است که در اینجا، مرد می تواند این حدّ قذف را با لعان از خود ساقط سازد ولی در صورت قبلی، دیگر امکان دفع حدّ با لعان وجود ندارد.

نکته3: قذف شخص، به غیر ولد خود، چند نوع دارد:

  • به دیگری بگوید «زنی بک ابوک» یا «یا ابن الزانی»: حدّ قذف می خورد به نفع پدر شخصِ مقذوف[۲]. یعنی اگر زید، به عمرو بگوید «یا ابن الزانی»، خودِ عمرو نمی تواند بیاید و مطالبه حدّ قذف کند زیرا این قذفِ پدرِ اوست لذا پدرِ عمرو باید بیاید و مطالبه قذف کند تا زید حدّ بخورد. البته خودِ عمرو هم می تواند تقاضای تعزیر کند زیرا «یا ابن الزانی» اگرچه قذفِ پدر است ولی نوعی سبّ به خودِ عمرو هم هست لذا تقاضای تعزیر توسط عمرو جایز است.
  • به دیگری بگوید «زنت بک امّک» یا «یا ابن الزانیة»: الکلام، الکلام (مادرِ شخص در اینجا می تواند تقاضای حدّ قذف کند و خودِ فرد هم می تواند تقاضای تعزیر کند)
  • به دیگر بگوید «یا ابن زانیین»: در اینجا پدر و مادر، هر دو می توانند تقاضای حدّ کنند.

مثلا شخصی به دیگری بگوید: برو و به زید بگو «زنیت»! این هم بدون اینکه معنی را بداند رفت و به زید گفت «زنیت»! آیا اینجا نیز قذف صادق است؟

اینکه گفته می شود به نفع فلانی حدّ می خورد به این جهت است که حدّ قذف، نیازمند مطالبه است! یعنی اگر زید، عمرو را قذف کند، فقط عمرو می تواند مطالبه حدّ قذف کند و الا اگر عمرو عفو کند، دیگر حدّ قذف ساقط است.

۶

تطبیق فصل سوم: حدّ قذف

 ﴿ الفصل الثالث ﴾﴿ في القذف ﴾

﴿ وهو ﴾ الرمي بالزنا أو اللواط (قذف، نسبت دادن به زنا یا لواط است) ، مثل ﴿ قوله: زنيت ﴾ بالفتح ﴿ أو لُطتَ أو أنت زان ﴾ أو لائط ﴿ وشبهه ﴾ من الألفاظ الدالّة على القذف ﴿ مع الصراحة (باید لفظ صریح باشد! با کنایه و ... قذف صورت نمی گیرد!) والمعرفة ﴾ أي معرفة القاذف ﴿ بموضوع اللفظ (قاذف باید وقتی قذف می کند، معنی لفظ را بداند) بأيّ لغةٍ كان ﴾ وإن لم يعرف المواجَه معناه (اگرچه مخاطب، به معنی لفظ آگاهی نداشته باشد) . ولو كان القائل جاهلاً بمدلوله (اگر خودِ قاذف، جهل داشته باشد به مدلول لفظ) ، فإن عرف أنّه يفيد فائدة يكرهها المواجَه (اگر بداند که دارد حرف هایی می زند که مخاطب خوشش نمی آید، در این صورت) عزّر (تعزیر می شود) ، وإلّا (اگر همین مقدار را هم نمی داند) فلا (دیگر تعزیر هم نمی شود) .

﴿ أو قال لولده الذي أقرّ به: لستَ ولدي (کسی به فرزند خود که قبلا اقرار به ولد بودن او کرده است بگوید:) ﴾ أو لستَ لأبيك، أو زنت بك اُمُّك (این هم می شود قذف) . ولو لم يكن قد أقرّ به (اگر قبلا اقرار به این ولد نکرده است) لكنّه لاحق (ولد) به (مرد) شرعاً بدون الإقرار (چون مادرِ این بچه، فراشِ این مرد بوده است لذا چه اقرار بکند و چه نکند، فرزند ملحق به پدر می شود) ، فكذلك (قذف محسوب می شود) . لكن له دفع الحدّ باللعان (قاذف در این صورت اخیر، می تواند حدّ قذف را با لعان از خود دفع کند) ، بخلاف المُقَرّ به فإنّه لا ينتفي مطلقاً (به خلاف کسی که اقرار به ولد کرده است که دیگر او نمی تواند نفی حدّ قذف کند مطلقا ـ چه با لعان و چه بدون لعان ـ).

﴿ ولو قال لآخر ﴾ غير ولده (اگر به فرد دیگری غیر از فرزند خود بگوید) : ﴿ زنى بك أبوك أو يا بن الزاني حُدّ للأب (چون در این جا، نسبت زنا را به پدرِ مخاطب داده است، حقّ قذف متعلق به پدر است و پدر است که می تواند تقاضای حدّ قذف کند) ﴾ خاصّة؛ لأنّه قذفٌ له (زیرا این عبارت، قذف پدر محسوب می شود) ، دون المواجه (مخاطب نمی تواند تقاضای حدّ قذف کند زیرا او موردِ قذف قرار نگرفته است) ؛ لأنّه لم ينسب إليه فعلاً (بالفعل به او نسبتی داده نشده است) ، لكن يعزّر له (به نفع مخاطب تعزیر می شود)  ـ كما سيأتي ـ لتأذّيه به (به خاطر اذیت شدن این فرد به واسطه این لفظ) .

ولو قال: زنت بك اُمّك أو يا بن الزانية حُدّ للاُمّ (و یعزّر للمخاطب) 

﴿ ولو قال: يا بن الزانيين فلهما (حدّ للابوین: یعنی هم پدر می تواند تقاضای حدّ قذف کند و هم مادر) (سؤال: معنی حدّ للابوین چیست؟ آیا منظور این است که قاذف باید دو حدّ قذف بخورد؟ یا اینکه باید یک حدّ بخورد ولی این حدّ را می تواند پدر تقاضا کند یا می تواند مادر تقاضا کند؟ مرحوم شیخ مفید در مقنعة، صفحه 793 در این بحث می فرمایند: «فقد وجب علیه حدّان لفریته علی نفسین»  پس ایشان معتقدند چون دو نفر را قذف کرده است، باید دو تا حدّ بخورد. امّا شهید ثانی در مسالک ج14، ص 444 می فرمایند: «و یحدّ حدّاً واحداً مع الاجتماع علی المطالبه و حدین مع التعاقب». یعنی اگر پدر و مادر با هم مطالبه حد کردند، یک حد زده می شود ولی اگر ابتدا پدر مطالبه حد کرد و حد اجرا شد و فردا مادر هم آمد و مطالبه حدّ کرد، دوباره به این شخص، حدّ قذف زده می شود. بعدا در لمعه هم به این مطلب اشاره خواهد شد) . ولو قال: وُلِدتَ من الزنا (تو از زنا متولد شدی) (در اینجا به خلاف موارد قبلی مشخص نکرده است که پدر زانی است یا مادر!) (در اینجا سه نظر است: 1. به ظاهر عرفی این عبارت تمسّک کرده و بگوییم قذف هر دوست! ـ هم قذف پدر است و هم قذف مادر ـ زیرا تولّد این بچه، منتسب است هم به پدر و هم به مادر! قاذف هم این تولد را نسبت داد به زنا! پس معلوم می شود که قاذف زنا را دارد هم به پدر نسبت می دهد و هم به مادر! ـ / 2. این بچه، قطعا فرزند مادر است. اما اینکه پدرِ او کیست، خیلی معلوم نمی باشد! لذا در اینجا گفته اند «حدّ للام». البته شهید ثانی قول دوم را قبول ندارند! زیرا اگرچه فرزند از مادر متولد شده است ولی احتمال شبهه، هم در مادر وجود داردو هم در پدر! یعنی ممکن است پدر زانی باشد و مادر شبهه. ممکن است مادر زانیة باشد و پدر شبهه! / 3. نه قذف پدر است و نه قذف مادر! زیرا احتمال شبهه در هر دو وجود دارد.  الحدود تدرا بالشبهات لذا قذف هیچ کدام نیست ـ شهید ثانی هم قول اول را می پذیرند!) (قول اول:) فالظاهر القذف للأبوين ﴾ (دلیل اول:) لأنّ تولّده إنّما يتحقّق بهما (تولد این بچه، با ابوین تحقق یافت) وقد نسبه إلى الزنا (قاذف هم این تولد را نسبت داد به زنا) ، فيقوم بهما (ابوین) ويثبت الحدّ لهما، و (دلیل دوم:) لأنّه الظاهر عرفاً (مهم این است که عرف از این عبارت چه چیزی برداشت می کند) .

و (قول دوم:) في مقابلة الظاهر كونه قذفاً للاُمّ خاصّة (برخی گفته اند این قذف امّ است خاصة) لاختصاصها بالولادة ظاهراً (بچه از مادر متولد می شود) .

ويضعَّف (این قول دوم ضعیف است) بأنّ نسبته إليهما واحدة (نسبت تولد به پدر و مادر به یک صورت است) ، والاحتمال قائم فيهما بالشبهة (شبهه هم در هر دو وجود دارد) ، فلا يختصّ أحدهما به (احتمال شبهه).

و (قول سوم:) ربما قيل بانتفائه لهما (قذف از پدر و مادر منتفی است!) لقيام الاحتمال (قائم است احتمال شبهه) بالنسبة إلى كلّ واحد وهو (احتمال شبهه) دارئ (مانع ، دافع) للحدّ؛ إذ هو شبهة.

والأقوى الأوّل (قول اول درست است) ، إلّا أن يدّعي الإكراه أو الشبهة في أحد الجانبين (مگر اینکه ادّعا کند قاذف شبهه بودن را در یکی از طرفین)، فينتفي حدّه.

الولد بالرجل، فلعدم ولادته على فراشه والولد للفراش. وأمّا المهر؛ فلأنّ البِكر بغيّ بالمطاوعة فلا مهر لها. وقد عرفت جوابه.

﴿ والقيادة :

﴿ الجمع بين فاعلي الفاحشة من الزنا واللواط والسحق ﴿ وتثبت بالإقرار مرّتين من الكامل بالبلوغ والعقل والحرّيّة ﴿ المختار غير المكرَه. ولو أقرّ مرّة واحدة عُزّر ﴿ أو بشهادة شاهدين ذكرين عدلين.

﴿ والحدّ للقيادة ﴿ خمس وسبعون جلدة، حرّاً كان القائد ﴿ أو عبداً، مسلماً كان ﴿ أو كافراً، رجلاً كان ﴿ أو امرأة .

﴿ وقيل والقائل الشيخ: يضاف إلى جَلده أن ﴿ يُحلق رأسه ويُشهَّر في البلد ﴿ ويُنفى عنه إلى غيره من الأمصار (١) من غير تحديد لمدّة نفيه ﴿ بأوّل مرّة لرواية عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه‌السلام (٢) ووافقه المفيد على ذلك (٣) إلّا أنّه جعل النفي في الثانية.

﴿ ولا جزّ على المرأة ولا شهرة ولا نفي للأصل، ومنافاة النفي لما يجب مراعاته من ستر المرأة.

﴿ ولا كفالة في حدّ بأن يُكفل لمن ثبت عليه الحدّ إلى وقت متأخّر عن

__________________

(١) النهاية: ٧١٠.

(٢) الوسائل ١٨: ٤٢٩، الباب ٥ من أبواب حدّ السحق والقيادة، الحديث الأوّل، وليس فيها حلق الرأس والتشهير. في طريق الرواية محمّد بن سليمان وهو مشترك بين الثقة والضعيف، ولو سلم كانت من الحسن؛ لأنّ في طريقها إبراهيم بن هاشم. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) المقنعة: ٧٩١.

وقت ثبوته ﴿ ولا تأخير فيه بل يُستوفى متى ثبت، ومن ثَمّ حُدّ شهود الزنا قبل كمالهم في مجلس الشهادة وإن كان الانتظار يوجب كمالَ العدد ﴿ إلّا مع العذر المانع من إقامته ذلك الوقت ﴿ أو توجّه ضرر به فتشرع الكفالة والتأخير إلى وقت القدرة ﴿ ولا شفاعة في إسقاطه لأنّه حقّ لله أو مشترك.

ولا شفاعة في إسقاط حقّ الله تعالى. قال النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا كفالة في حدّ » (١) وقال أمير المؤمنين عليه‌السلام: « لا يشفعنّ أحد في حدٍّ » (٢) وقال عليه‌السلام: « ليس في الحدود نظرة ساعة » (٣).

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٣٣٣، الباب ٢١ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث الأوّل.

(٢) المصدر المتقدّم، الباب ٢٠، الحديث ٤.

(٣) الوسائل ١٨: ٤٤٦، الباب ١٢ من أبواب حدّ القذف، الحديث ٣.

 ﴿ الفصل الثالث
﴿ في القذف

﴿ وهو الرمي بالزنا أو اللواط، مثل ﴿ قوله: زنيت بالفتح ﴿ أو لُطتَ أو أنت زان أو لائط (١) ﴿ وشبهه من الألفاظ الدالّة على القذف ﴿ مع الصراحة والمعرفة أي معرفة القاذف ﴿ بموضوع اللفظ بأيّ لغةٍ كان وإن لم يعرف المواجَه معناه. ولو كان القائل جاهلاً بمدلوله، فإن عرف أنّه يفيد فائدة يكرهها المواجَه عزّر، وإلّا فلا.

﴿ أو قال لولده الذي أقرّ به: لستَ ولدي أو لستَ لأبيك، أو زنت بك اُمُّك. ولو لم يكن قد أقرّ به لكنّه لاحق به شرعاً بدون الإقرار، فكذلك. لكن له دفع الحدّ باللعان، بخلاف المُقَرّ به فإنّه لا ينتفي مطلقاً.

﴿ ولو قال لآخر غير ولده: ﴿ زنى بك أبوك أو يا بن الزاني حُدّ للأب خاصّة؛ لأنّه قذفٌ له، دون المواجه؛ لأنّه لم ينسب إليه فعلاً، لكن يعزّر له ـ كما سيأتي ـ لتأذّيه به.

ولو قال: زنت بك اُمّك أو يا بن الزانية حُدّ للاُمّ.

__________________

(١) لم يرد « أو لائط » في ( ع ) و ( ف ).

﴿ ولو قال: يا بن الزانيين فلهما. ولو قال: وُلِدتَ من الزنا فالظاهر القذف للأبوين لأنّ تولّده إنّما يتحقّق بهما وقد نسبه إلى الزنا، فيقوم بهما ويثبت الحدّ لهما، ولأنّه الظاهر عرفاً.

وفي مقابلة الظاهر كونه قذفاً للاُمّ خاصّة (١) لاختصاصها بالولادة ظاهراً.

ويضعَّف بأنّ نسبته إليهما واحدة، والاحتمال قائم فيهما بالشبهة، فلا يختصّ أحدهما به.

وربما قيل بانتفائه لهما لقيام الاحتمال بالنسبة إلى كلّ واحد وهو دارئ للحدّ؛ إذ هو شبهة.

والأقوى الأوّل، إلّا أن يدّعي الإكراه أو الشبهة في أحد الجانبين، فينتفي حدّه.

﴿ ومن نسب الزنا إلى غير المواجَه كالأمثلة السابقة ﴿ فالحدّ للمنسوب إليه، ويعزَّر للمواجه إن تضمّن شتمه وأذاه كما هو الظاهر في الجميع.

﴿ ولو قال لامرأة: زنيتُ بكِ احتُمل الإكراه، فلا يكون قذفاً لها؛ لأنّ المكرَه غيرُ زانٍ. ومجرّد الاحتمال كافٍ في سقوط الحدّ، سواء ادّعاه القاذف أم لا؛ لأنّه شبهة يدرأ بها الحدّ.

﴿ ولا يثبت الزنا في حقّه إلّا بالإقرار أربع مرّات كما سبق (٢).

ويحتمل كونه قذفاً؛ لدلالة الظاهر عليه، ولأنّ الزنا فعل واحد يقع بين

__________________

(١) القول بثبوته للاُمّ خاصّة للشيخ [ النهاية: ٧٢٣ ] وبانتفائه لهما ظاهر الشرائع [ ٤: ١٦٣ ] والتحرير [ ٥: ٤٠٠ ـ ٤٠١ ] والعلّامة في غيره [ القواعد ٣: ٥٤٥، والإرشاد ٢: ١٧٧ وزاد فيه: « على إشكال » ] قال بثبوته لهما، وهو ظاهر الأكثر. ( منه رحمه‌الله ).

(٢) تقدّم في الصفحة ٢٦٦.