درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۵۳: کتاب الحدود ۲۷: حدّ القذف ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی عبارت «زنیت بک»

نکته: اگر کسی نسبت زنا بدهد به غیرِ مخاطب (برای مثال، زید به پدرِ عمرو نسبت زنا بدهد) حدّ برای کسی است که نسبت زنا به او داده شده است (پدرِ عمرو) اما مخاطب (عمرو) می تواند تقاضای تعزیر کند.

سؤال1: اگر مردی به زنی بگوید «زنیت بک»، آیا این کلام، قذف آن زن محسوب می شود یا خیر؟

پاسخ: این کلام قذفِ زن محسوب نمی شود زیرا ممکن است مرد، آن زن را مجبور به این عمل کرده باشد (زنا اکراهی باشد). البته اکراه، احتمالی است و قطعی نیست ولی صرفِ همین احتمال هم کفایت می کند که حدّ قذف از این شخص برداشته شود زیرا «الحدود تدرا بالشبهات» (فرقی هم نمی کند که قاذف ادّعای اکراه بکند یا نکند).

سؤال2: آیا عبارت «زنیت بک» اقرارِ مرد به زنا محسوب می شود؟

پاسخ: به صِرفِ یکبار گفتن آن، زنا ثابت نمی شود. زیرا اگرچه یکبار اقرار کرده است ولی برای اثبات حدّ زنا، باید 4 بار اقرار صورت بگیرد.

شهید ثانی: احتمال دارد گفته شود که عبارت «زنیت بک» قذفِ زن است. به خاطر اینکه در عرف، این عبارت را قذفِ زن محسوب می کنند. یعنی ما کاری نداریم که در این عبارت احتمال اکراهِ زن وجود دارد یا نه! ما این عبارت را دستِ عرف می دهیم و می بینیم آیا از آن برداشتِ قذفِ زن می کنند یا نه؟ همین که عرفاً قذف ثابت بود، کفایت می کند.

دلیلی دیگر: البته برخی دلیل دیگری برای اثباتِ قذف زن در عبارت «زنیت بک» آورده اند[۱]: زنا، یک فعل است که بین زن و مرد اتفاق می افتد (نسبت به مرد: فاعلیت / نسبت به زن: مفعولیت) پس اگر نسبت به یک طرف زنا ثابت شد، نسبت به دیگری هم ثابت می شود.

اشکال شهید ثانی: این چه حرفیست؟! همین که نسبت این عمل به مرد فاعلیت و نسبت به زن مفعولیت است، نشان میدهد که اختلافِ جهت، موثر است در این که نسبت به یک طرف زنا باشد و نسبت به طرفِ دیگر زنا نباشد.

نتیجه: شهید ثانی، عبارت «زنیت بک» را قذفِ زن می دانند ولی به خاطر ظهور عرفی، نه دلیل دوم که بیان شد (و شهید نقدش کردند). 

در این مسئله روایتی هم وجود دارد که در تطبیق خواهد آمد


غیر از دلیل «ظهور عرفی» که شهید ثانی در بالا به آن استدلال کردند.

۴

تطبیق بررسی عبارت «زنیت بک»

﴿ ومن نسب الزنا إلى غير المواجَه ﴾ (کسی که نسبت زنا بدهد به غیرِ مخاطب) كالأمثلة السابقة (مثلِ «یابن الزانی» و...) ﴿ فالحدّ للمنسوب إليه (مثلا در «یابن الزانی» منسوب الیه پدر است) ، ويعزَّر للمواجه (به نفع مخاطب فقط تعزیر صورت می گیرد) إن تضمّن شتمه وأذاه (اگر عبارت قاذف متضمّن شتم و اذیت مخاطب باشد) ﴾ كما هو الظاهر في الجميع (در مثال هایی که تا به حال بیان شد، همه اش شامل شتم و اذیت مخاطب می شود) .

﴿ ولو قال لامرأة: زنيتُ بكِ (اگر مردی به زنی بگوید: با تو زنا انجام دادم) احتُمل الإكراه (ممکن است مرد، زن را اکراه بر زنا کرده باشد) ، فلا يكون قذفاً ﴾ لها (لذا این عبارت، قذفِ زن محسوب نمی شود) ؛ لأنّ المكرَه غيرُ زانٍ (در صورتی که زن مکره باشد، دیگر زنا برای او صادق نیست ـ او زانیة نیست ـ). ومجرّد الاحتمال كافٍ في سقوط الحدّ (صرفِ احتمال در سقوطِ حد کفایت می کند) ، سواء ادّعاه (چه قاذف ادّعا کرده باشد اکراه را) القاذف أم لا؛ لأنّه شبهة يدرأ بها الحدّ (این احتمال اکراه، شبهه ای ایجاد می کند که به واسطه آن شبهه، حدّ دفع می شود) .

﴿ ولا يثبت الزنا في حقّه إلّا بالإقرار أربع ﴾ مرّات (4 بار باید اقرار کند) كما سبق .

ويحتمل كونه قذفاً؛ (دلیل اول ـ مورد تایید شهید ثانی ـ:)لدلالة الظاهر عليه (مبنای شهید ثانی: ممکن است این عبارت، نسبت به زن هم قذف باشد! زیرا ظاهر عرفی این عبارت، قذفِ زن است) ، و (دلیل دوم ـ شهید ثانی این دلیل را قبول ندارند ـ:) لأنّ الزنا فعل واحد يقع بين اثنين، ونسبة أحدهما إليه بالفاعليّة والآخر بالمفعوليّة (زنا چون یک فعل است، پس اگر نسبت به یک طرف زنا شد، نسبت به طرفِ دیگر هم زنا محسوب می شود) .

وفيه (اشکال شهید ثانی به دلیل دوم:) : أنّ اختلاف النسبة يوجب التغاير (اختلاف نسبت، موجب تغایر است) ، والمتحقّق منه كونه هو الزاني (آنچه از این عبارت متحقّق می شود این است که مرد زانی است! اما اینکه آیا زن هم زانی است یا نه، مسلّم نیست) .

والأقوى أنّه قذف لها (این عبارت «زنیت بک» قذفِ زن محسوب می شود) ؛ لما ذكر (لدلالة الظاهر علیه) ، ولرواية محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام (روایت: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي رَجُلٍ قَالَ لاِمْرَأَتِهِ  يَا زَانِيَةُ أَنَا  زَنَيْتُ بِكِ قَالَ عَلَيْهِ حَدٌّ وَاحِدٌ لِقَذْفِهِ إِيَّاهَا وَ أَمَّا قَوْلُهُ أَنَا زَنَيْتُ بِكِ فَلاَ حَدَّ فِيهِ إِلاَّ أَنْ يَشْهَدَ عَلَى نَفْسِهِ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِالزِّنَا عِنْدَ اَلْإِمَامِ)(استاد: استناد شهید ثانی، به این روایت جای تعجب است! زیرا مرد در این روایت، تصریح می کند به این که زن هم زنا کار است «یا زانیة»! پس نسبت زنا را قطعا به زن داده است و قطعا قذف است! اصلاً در ادامه امام تصریح می فرمایند که عبارت «انا زنیت بک» قذف آن زن محسوب نمی شود!. لذا بسیاری از محشّین در اینجا به شهید ثانی اشکال کرده اند)  .

۵

بررسی سه تعبیر

سه کلمه وجود دارد که ناسزا محسوب می شود و به یک معنا، می توان آن ها را قذف نیز محسوب کرد. آن سه کلمه عبارتند از: 

  • دیّوث
  • کشخان: معرّب از فارسی است. در فارسی بوده است: کج خان! در اینجا منظور کسی است که نسبت به زوجة و یا خواهر یا دختر خود، قوّادی می کند.
  • قرنان

حال این سه کلمه هر گاه به کار برده شوند، باید بررسی کنیم:

الف) اگر در عرفِ قائل، مفید قذف باشد: قائل، حدّ می خورد. ولی اینجا منسوب الیه، خودِ مخاطب نیست! زیرا او عملِ زنا را انجام نداده است! بلکه منسوب الیه، مادر یا خواهر یا دخترِ مخاطب می باشد (حتی نسبت به همین افراد هم ممکن است قذف نباشد! زیرا ممکن است اکراه رخ داده باشد)[۱]

ب) اگر در عرفِ قائل، مفید قذف نباشد: قائل، تعزیر می شود.

سؤال: اگر کسی این الفاظ را به کار ببرد، در حالی که معنای آن ها را نمی داند، تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر شخصی که این الفاظ را به کار می برد، مدلول را نمی داند ولی اجمالا می داند که این ها فحش و ناسزا هستند، در این صورت حدّ نمی خورد ولی تعزیر می شود. اگر حتی نمی داند که این ها فحش هستند، دیگر حتی تعزیر هم ثابت نیست! 


مرحوم نراقی: نسبت به مخاطب قوّادی نسبت داده شده است و نسبت به زوجة و بنت و اخت هم که چون احتمال اکراه وجود دارد، قذف ثابت نخواهد بود.

۶

تطبیق بررسی سه تعبیر

﴿ والديّوث والكشخان والقرنان قد تفيد القذف في عرف القائل (گاهی مفید قذف است در عرف قائل) فيجب الحدّ للمنسوب إليه (واجب است حدّ قذف برای منسوب الیه) ﴾ مدلولُ (نائب فاعل منسوب) هذه الألفاظ من الأفعال، وهو (مدلول این الفاظ) أنّه قوّاد على زوجته أو غيرها من أرحامه ﴿ وإن لم تفد ﴾ ذلك في عرفه نظراً إلى أنّها لغة غير موضوعة لذلك (اگر مفید نباشد قذف را در عرفِ قائل) ولم يستعملها أهل العرف فيه (اهل عرف و لغت هم استعمال در معنای قذف نمی کنند) ﴿ وأفادت شتماً ﴾ (صرفاً افاده فحش می کند) لا يبلغ حدّ النسبة إلى ما يوجب (قیدِ لا یبلغ) الحدّ (نمی رسد به حدّ نسبت دادن یک فعلی که موجب حد باشد) ﴿ عُزّر ﴾ القائل كما في كلّ شاتم بمحرَّم.

والديّوث: الذي لا غيرة له (کسی که غیرت نداشته باشد) ، قاله الجوهري وقيل: الذي يُدخِل الرجال على امرأته .

قال تغلب: والقرنان والكشخان: لم أرهما في كلام العرب، ومعناه عند العامّة مثل معنى الديّوث أو قريب منه (یا هم معنای با دیوث است یا نزدیک به معنای آن است) .

وقيل: القرنان: من يُدخل على بناته (کسی که قوّادی دخترانش را می کند) ، والكشخان: من يُدخل على أخواته .

﴿ ولو لم يعلم ﴾ القائل ﴿ فائدتها أصلاً (اگر قائل، اصلا فائده این الفاظ را نداند! یعنی معنای آن ها را نمی داند) ﴾ بأن لم يكن من أهل العرف بوضعها (متعلق به لو لم یعلم) لشيء من ذلك، ولا اطّلع على معناها لغة (اطلاع بر معنای لغوی این الفاظ هم ندارد)  ﴿ فلا شيء ﴾ عليه (اینجا دیگر چیزی بر او نیست) ﴿ وكذا ﴾ القول في ﴿ كلّ قذف جرى على لسان من لا يعلم معناه (همچنین است گفتن هر لفظی که شخص، معنای آن را نمی داند) ﴾ لعدم قصد شيء من القذف ولا الأذى وإن أفاد في عرف المقول له.

۷

تاذّی و تعریض

تاذّی و تعریض

تا به حال، بحث از «قذف» بود که نسبت دادن فحشا، به طور صریح به مخاطب بود. اما بعضی اوقات، قولِ قائل به حدّ قذف نمی رسد و فحشا به طور صریح به مخاطب نسبت داده نمی شود. حال می خواهیم حکم این موارد را بیان کنیم:

حکمِ مسئله: تاذی و تعریض، موجب تعزیر اند! زیرا فعل حرام اند و لذا تعزیر را ثابت می کنند.

تاذی: قولی که موجب اذیت مخاطب شود (عرفاً)[۱]

تعریض: کنایة به قذف (بدون تصریح).

بیان چند مثال:

  • هو ولد حرام: این هم می تواند مثال برای تاذی باشد و هم تعریض. ولی قذف نیست! زیرا ولدِ حرام بودن، اعمّ از زناست! (تصریح به قذف ندارد) زیرا ممکن است مرد، با همسرش در زمان حیض نزدیکی کند و از آن ولدی متولد شود. در اینجا ولدِ حرام است ولی زنایی رخ نداده است. یا مثلا مردی با زوجة اش در حالِ احرام نزدیکی کرده است که ولد حرام می شود ولی زنا رخ نداده است.
  • لستَ بولد حلالٍ: این هم می تواند به معنای ولدالزنا باشد و هم میتواند به معنای این باشد که شخص، طاهر الاخلاق نیست یا اهلِ وفای به امانت نیست.
  • انا لستُ بزانٍ: این نوعی کنایه دارد به این که مخاطب زانی است.
  • لا امّی زانیة: این نوعی کنایه دارد به اینکه مادر مخاطب زانیة است.
  • مردی به همسرش بگوید: «لم اجدکِ عذراء» این نوعی تعریض به این است که زوجة قبل از ازواج با زنا بکارتش را از دست داده است (البته احتمالات دیگری نیز در ازالة بکارت وجود دارد لذا کنایه است و تصریح نیست).

البته به شرطی که عرفاً و وضعاً برای قذف وضع نشده باشند.

۸

تطبیق تاذّی و تعریض

﴿ والتأذّي ﴾ أي قول ما يوجب أذى المقول له من الألفاظ الموجبة له (تاذی) مع العلم بكونها مؤذية (با علم به اینکه این الفاظ اذیت کننده است) وليست موضوعة للقذف (اگر برای قذف وضع شده باشد که قذف است و حدّ دارد) عرفاً ولا وضعاً ﴿ والتعريض ﴾ بالقذف دون التصريح به ﴿ يوجب التعزير ﴾ لأنّه محرَّم ﴿ لا الحدّ ﴾ لعدم القذف الصريح.

﴿ مثل ﴾ قوله (این ها مثال هایی است هم برای تاذّی و هم برای تعریض ـ البته هرجا تعریض باشد، تاذّی هم هست ـ)   (استاد: البته برخی اوقات این حرف ها در عرف، به قدری عادی شده است که نه تنها موجب تاذی نیست، بلکه موجب خوشنودی طرف مقابل است!!!. این موارد باید بررسی شود که آیا تعزیر دارد یا ندارد) : ﴿ هو ولد حرام ﴾ هذا يصلح مثالاً للأمرين؛ لأنّه يوجب الأذى وفيه تعريض بكونه ولد زنا (تعریض است که شخص ولد الزنا است) لكنّه محتمل لغيره (احتمال غیر زنا هم در این عبارت وجود دارد) بأن يكون وُلِد بفعل محرَّم وإن كان من أبويه ، بأن استولده حالة الحيض أو الإحرام عالماً. ومثله « لست بولد حلال » وقد يراد به عرفاً أنّه ليس بطاهر الأخلاق (به شخصی که بد اخلاق است بگوید: ولدِ حلال نیستی) ، ولا وفيّ بالأمانات والوعود، ونحو ذلك، فهو أذى على كلّ حال (به هر حال موجب اذیت طرف مقابل است) . وقد يكون تعريضاً بالقذف (همه این ها به نوعی تعریض به قذف است) .

﴿ أو أنا لستُ بزانٍ ﴾ هذا مثال للتعريض بكون المقول له أو المنبَّه عليه زانياً (دارد کنایه می زند به اینکه شخصی که داریم این حرف را به او می زنیم ـ مخاطب ـ و یا داریم در مورد او حرف میزنیم ـ غیر مخاطب ـ)  ﴿ ولا اُمّي زانية ﴾ تعريض بكون اُمّ المعرَّض به زانية (تعریض است به اینکه مادرِ او زانیه است) .

﴿ أو يقول لزوجته: لم أجدك عذراء ﴾ أي بكراً (تو را باکره نیافتم) ، فإنّه تعريض بكونها زنت قبل تزويجه وذهبت بكارتها به (زنا) ، مع احتماله غيره بأن يكون ذهابها بالنزوة (پریدن) أو الحرقوص (حشره ای مانند کک) فلا يكون حراماً (این نوع از بین رفتن بکارت که حرام نیست) ، فمن ثَمّ كان تعريضاً (با این احتمالات که وجود دارد می شود تعریض) . بل يمكن دخوله فيما يوجب التأذّي مطلقاً (ممکن است دخول این عبارت در آن چه موجب تاذّی است مطلقا ـ یعنی حتی اگر تعریض به زنا نباشد، ولی موجب تاذی هست ـ) . وروى زرارة عن أبي جعفر عليه‌السلام في رجل قال لامرأته: لم أجدك عذراء (مردی به زنش گفت: من تو را باکره نیافتم) ، قال: « ليس عليه شيء (چیزی بر مرد نیست) ؛ لأنّ العذرة تذهب بغير جماع (بکارت با غیر از جماع هم از بین می رود) » وتحمل على أنّ المنفيّ الحدّ (امام که می فرمایند «لیس علیه شیء» یعنی حدّ ندارد! نه اینکه تعزیر هم ندارد) ؛ لرواية أبي بصير عن الصادق عليه‌السلام أنّه قال: « يُضرب » (در روایت دیگر داریم که ابوبصیر از امام صادق عليه‌السلام نقل می کند که حضرت فرمودند در اینگونه موارد باید شلاق بخورد) («یضرب»، حمل می شود بر تعزیر و «لیس علیه شیء» حمل می شود بر حدّ)

﴿ ولو قال: يا بن الزانيين فلهما. ولو قال: وُلِدتَ من الزنا فالظاهر القذف للأبوين لأنّ تولّده إنّما يتحقّق بهما وقد نسبه إلى الزنا، فيقوم بهما ويثبت الحدّ لهما، ولأنّه الظاهر عرفاً.

وفي مقابلة الظاهر كونه قذفاً للاُمّ خاصّة (١) لاختصاصها بالولادة ظاهراً.

ويضعَّف بأنّ نسبته إليهما واحدة، والاحتمال قائم فيهما بالشبهة، فلا يختصّ أحدهما به.

وربما قيل بانتفائه لهما لقيام الاحتمال بالنسبة إلى كلّ واحد وهو دارئ للحدّ؛ إذ هو شبهة.

والأقوى الأوّل، إلّا أن يدّعي الإكراه أو الشبهة في أحد الجانبين، فينتفي حدّه.

﴿ ومن نسب الزنا إلى غير المواجَه كالأمثلة السابقة ﴿ فالحدّ للمنسوب إليه، ويعزَّر للمواجه إن تضمّن شتمه وأذاه كما هو الظاهر في الجميع.

﴿ ولو قال لامرأة: زنيتُ بكِ احتُمل الإكراه، فلا يكون قذفاً لها؛ لأنّ المكرَه غيرُ زانٍ. ومجرّد الاحتمال كافٍ في سقوط الحدّ، سواء ادّعاه القاذف أم لا؛ لأنّه شبهة يدرأ بها الحدّ.

﴿ ولا يثبت الزنا في حقّه إلّا بالإقرار أربع مرّات كما سبق (٢).

ويحتمل كونه قذفاً؛ لدلالة الظاهر عليه، ولأنّ الزنا فعل واحد يقع بين

__________________

(١) القول بثبوته للاُمّ خاصّة للشيخ [ النهاية: ٧٢٣ ] وبانتفائه لهما ظاهر الشرائع [ ٤: ١٦٣ ] والتحرير [ ٥: ٤٠٠ ـ ٤٠١ ] والعلّامة في غيره [ القواعد ٣: ٥٤٥، والإرشاد ٢: ١٧٧ وزاد فيه: « على إشكال » ] قال بثبوته لهما، وهو ظاهر الأكثر. ( منه رحمه‌الله ).

(٢) تقدّم في الصفحة ٢٦٦.

اثنين، ونسبة أحدهما إليه بالفاعليّة والآخر بالمفعوليّة.

وفيه: أنّ اختلاف النسبة يوجب التغاير، والمتحقّق منه كونه هو الزاني.

والأقوى أنّه قذف لها؛ لما ذكر، ولرواية محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام (١).

﴿ والديّوث والكشخان والقرنان (٢) قد تفيد القذف في عرف القائل فيجب الحدّ للمنسوب إليه مدلولُ هذه الألفاظ من الأفعال، وهو أنّه قوّاد على زوجته أو غيرها من أرحامه ﴿ وإن لم تفد ذلك في عرفه نظراً إلى أنّها لغة غير موضوعة لذلك ولم يستعملها أهل العرف فيه ﴿ وأفادت شتماً لا يبلغ حدّ النسبة إلى ما يوجب الحدّ ﴿ عُزّر القائل كما في كلّ شاتم بمحرَّم.

والديّوث: الذي لا غيرة له، قاله الجوهري (٣) وقيل: الذي يُدخِل الرجال على امرأته (٤).

قال تغلب: والقرنان والكشخان: لم أرهما في كلام العرب، ومعناه عند

__________________

(١) الرواية صريحة في عدم الحدّ عليه ولازمه نفي القذف، راجع الوسائل ١٨: ٤٤٦، الباب ١٣ من أبواب حدّ القذف، الحديث الأوّل.

(٢) سيأتي بيان معنى هذه الكلمات من الشارح قدس‌سره. وفي هامش ( ر ) ما يلي: الكشخان: يجوز أن يكون بالحاء المهملة صفة من الكشح بمعنى الستر والإضمار، والرجل المذكور يضمر في قلبه ما يضمر من الأمر القبيح، ويكون إعجام الحاء من تحريف العامّة. أو هو معرّب « كج خان » أي محرّف الدار والمنزل، فإنّ هذا الرجل يجعل داره في المواضع الغير المشهورة، بل في الأمكنة المختفية، فتأمّل. ولعلّ القرنان من قولهم: قرن الفرس يقرن، إذا وقعت حوافر رجليه موضع حوافر يديه، أو من قرنت الشيء بالشيء: وصلته، ونحو ذلك.

(٣) الصحاح ١: ٢٨٢ ( ديث ).

(٤) والقائل هو إبراهيم الحربي، راجع المغني مع الشرح ١٠: ٢٢٨.

العامّة مثل معنى الديّوث أو قريب منه (١).

وقيل: القرنان: من يُدخل على بناته، والكشخان: من يُدخل على أخواته (٢).

﴿ ولو لم يعلم القائل ﴿ فائدتها أصلاً بأن لم يكن من أهل العرف بوضعها لشيء من ذلك، ولا اطّلع على معناها لغة ﴿ فلا شيء عليه ﴿ وكذا القول في ﴿ كلّ قذف جرى على لسان من لا يعلم معناه لعدم قصد شيء من القذف ولا الأذى وإن أفاد في عرف المقول له.

﴿ والتأذّي أي قول ما يوجب أذى المقول له من الألفاظ الموجبة له مع العلم بكونها مؤذية وليست موضوعة للقذف عرفاً ولا وضعاً ﴿ والتعريض بالقذف دون التصريح به ﴿ يوجب التعزير لأنّه محرَّم ﴿ لا الحدّ لعدم القذف الصريح.

﴿ مثل قوله: ﴿ هو ولد حرام هذا يصلح مثالاً للأمرين؛ لأنّه يوجب الأذى وفيه تعريض بكونه ولد زنا لكنّه محتمل لغيره بأن يكون وُلِد بفعل محرَّم وإن كان من (٣) أبويه، بأن استولده حالة الحيض أو الإحرام عالماً. ومثله « لست بولد حلال » وقد يراد به عرفاً أنّه ليس بطاهر الأخلاق، ولا وفيّ بالأمانات والوعود، ونحو ذلك، فهو أذى على كلّ حال. وقد يكون تعريضاً بالقذف.

__________________

(١) المغني مع الشرح ١٠: ٢٢٨. وفيه: « قال ثعلب » بدل « تغلب ».

(٢) نفس المصدر، ومجمع البحرين ٢: ٢٥٣ ( ديث ).

(٣) في ( ف ) و ( ش ): بين.

﴿ أو أنا لستُ بزانٍ هذا مثال للتعريض بكون المقول له أو المنبَّه عليه زانياً ﴿ ولا اُمّي زانية تعريض بكون اُمّ المعرَّض به زانية.

﴿ أو يقول لزوجته: لم أجدك عذراء أي بكراً، فإنّه تعريض بكونها زنت قبل تزويجه وذهبت بكارتها به، مع احتماله غيره بأن يكون ذهابها بالنزوة (١) أو الحرقوص (٢) فلا يكون حراماً، فمن ثَمّ كان تعريضاً. بل يمكن دخوله فيما يوجب التأذّي مطلقاً.

وروى زرارة عن أبي جعفر عليه‌السلام في رجل قال لامرأته: لم أجدك عذراء، قال: « ليس عليه شيء؛ لأنّ العذرة تذهب بغير جماع » (٣) وتحمل على أنّ المنفيّ الحدّ؛ لرواية أبي بصير عن الصادق عليه‌السلام أنّه قال: « يُضرب » (٤).

﴿ وكذا يعزَّر بكلّ ما أي قول ﴿ يكرهه المواجَه بل المنسوب إليه وإن لم يكن حاضراً؛ لأنّ ضابط التعزير: فعل المحرّم، وهو غير مشروط بحضور المشتوم ﴿ مثل الفاسق وشارب الخمر، وهو مستتر بفسقه وشربه، فلو كان متظاهراً بالفسق لم يكن له حرمة.

﴿ وكذا الخنزير والكلب والحقير والوضيع والكافر والمرتدّ، وكلّ كلمة تفيد الأذى عرفاً أو وضعاً مع علمه بها، فإنّها توجب التعزير ﴿ إلّا مع كون المخاطَب مستحقّاً للاستخفاف به؛ لتظاهره بالفسق فيصحّ مواجهته بما تكون نسبته إليه حقّاً، لا بالكذب.

__________________

(١) أي الوثبة.

(٢) الحرقوص ـ بالضمّ ـ: دويبة كالبرغوث.

(٣) الوسائل ١٥: ٦٠٩، الباب ١٧ من أبواب اللعان، الحديث الأوّل مع اختلاف يسير.

(٤) نفس المصدر، الحديث ٢.