درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۴: کتاب الحدود ۳۸: حدّ الشرب ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

حکمِ سقطِ جنین ناشی از خطای حاکم

اگر حاکم، شخصی را به سوی زن حامله ای بفرستد تا بر آن زن اقامه حدّ کند، بعد آن زن از ترس، سقط جنین کند، در اینجا در مورد دیه جنین، دو مطلب است:

فتوای فقها: دیه آن بر عهده بیت المال است. زیرا این عمل، خطای حاکم است و یکی از مصارف بیت المال، همین خطای حاکم در احکام است.

روایت امیرالمومنین عليه‌السلام: در روایتی بیان شده است که روزی عمر، شخصی را فرستاد برای اقامه حدّ نسبت به زن حامله ای، و آن زن از ترس، جنینش را سقط کرد. حضرت امیرالمومین عليه‌السلام به عمر فرمودند: دیه بر عهده عاقله توست! زیرا قتل صبیّ، خطایی است که تو مرتکب شده ای!

سؤال1: این تنافی که بین فتوای فقها و روایت وجود دارد را چگونه حل می کنید؟

پاسخ: شهید اول می فرمایند: تنافی بین فتوای فقها و روایت وجود ندارد. به دو بیان:

  • بیان اول: اصلاً عمر، حاکم شرعی نبوده است. لذا مانند فردی عادی است که قتل خطایی توسط او صورت گرفته است و مانند هر فردِ عادی دیگری که مرتکب قتل خطایی می شود، دیه بر عهده عاقله اوست.
  • بیان دوم: ظاهر روایت این است که هنوز زنای زن ثابت نشده بود که عمر او را ترساند. اگر زنا ثابت شده بود و حاکم با فرستادن کسی او را می ترساند، مصداقِ خطای حاکم بود و باید بیت المال هزینه آن را می داد ولی در مورد روایت، هنوز زنای زن ثابت نشده بوده است که عمر باعث ترس آن زن شد.

شهید ثانی: بیان دوم تناسب بیشتری با فعل امیرالمومنین عليه‌السلام دارد. زیرا بنای حضرت این نبوده است که به صورت علنی، اعلامِ مخالفت با خلافت عمر کنند[۱] (ضمن اینکه جماعتی از صحابة، فتوا بر خلاف حضرت دادند! اگر حضرت بنا بر اینکه عمر حاکم شرع نیست فتوایی می دادند، کسی آن را نمی پذیرفت). همچنین حضرت به کار عمر، نسبت خطا دادند. خطئی بودن هم با توجیه دوم سازگار است نه توجیه اول (زیرا کسی که به عمد خلافتی را غصب کرده است، هر عملی که انجام دهد می شود عمد، نه خطا).

سؤال2: اگر حدّ یا تعزیر بر کسی جاری شود و به واسطه جریان این حدّ و تعزیر، او از دنیا برود، حکم این فرد چیست؟

پاسخ: دو قول است:

الف) خونِ این فرد هدر است (لازم نیست کسی دیه او را پرداخت کند). فرقی هم نمی کند که این حدّ یا تعزیر، حق الله بوده است یا حق الناس. 

دلیل قولِ اول: اجراء حدّ و تعزیر، امری جائز فرض شده است. یعنی خودِ شارع مقدس دستور اجراء آن را داده است. همچنین در این باره روایتی داریم: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أَيُّمَا رَجُلٍ قَتَلَهُ اَلْحَدُّ فِي اَلْقِصَاصِ فَلاَ دِيَةَ لَهُ ....»

ب) «یضمن فی بیت المال». 

اشکال شهید ثانی: این قول، از سه جهت مشکل دارد:

  • قائل این قول معلوم نیست (شهید اول با تعبیر «قیل» آن را مطرح می کنند)
  • معلوم نیست که منظور از «بیت المال»، بیت المال مسلمین است یا بیت المال خودِ امام؟ 
  • معلوم نیست مضمون فیه، حق الناس است یا اعمّ از حق الناس و حق الله.

عبارت شیخ مفید: «یضمن الامام دیةَ المحدود للناس». این عبارت، بر اساس روایتی است: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : مَنْ ضَرَبْنَاهُ حَدّاً مِنْ حُدُودِ اَللَّهِ فَمَاتَ فَلاَ دِيَةَ لَهُ عَلَيْنَا وَمَنْ ضَرَبْنَاهُ حَدّاً  مِنْ حُدُودِ اَلنَّاسِ فَمَاتَ فَإِنَّ دِيَتَهُ عَلَيْنَا.». لذا این عبارت شیخ مفید، کمی ابهامِ کلام مصنّف را برطرف می کند.

البته برخی مانند شیخ طوسی (در استبصار) فرموده اند که منظور از «فانّ دیته علینا» این نیست که امام باید دیه را  از جیبِ خود پرداخت کند! بلکه منظور همان پرداخت از بیت المال است.


اگر هم حضرت فتوایی می دانند که مبنی بر عدم خلافت عمر بود، کسی نمی پذیرفت.

۴

تطبیق حکمِ سقطِ جنین ناشی از خطای حاکم

﴿ ولو أنفذ الحاكم إلى حامل (اگر مامور بفرستد حاکم، به سوی یک زن حامله) لإقامة حدّ (برای اقامه حد) فأجهضت ﴾ أي أسقطت حملَها خوفاً (این زن از ترس، جنینش را سقط کرد) ﴿ فديته ﴾ أي دية الجنين ﴿ في بيت المال (بیت المال مسلمین باید دیه این جنین را پرداخت کند) ﴾ لأنّه من خطأ الحكّام في الأحكام (این خطای حاکم است در احکام ـ حکمی که کرده است، منجرّ به این سقط شده است ـ) . وهو محلّه (یکی از محلّ های مصرف بیت المال، تدارک خطای حکام است) .

﴿ وقضى عليّ عليه‌السلام في مُجهِضة (زنی که سقط جنین کرده است) خوّفها عمر (عمر او را ترساند ـ کسی را فرستاد تا زن را برای اجرای حدّ بیاورند و این مسئله باعث ترس زن و سقط جنین او شد ـ) ﴾ حيث أرسل (عمر) إليها (مجهضة) ليقيم عليها الحدّ (تا عمر بر این زن اقامه حدّ کند) : أنّ دية جنينها ﴿ على عاقلته ﴾ أي عاقلة عمر (امیرالمومنین علی عليه‌السلام قضاوت کردند که دیه این جنین، بر عاقله عمر است) ، لا في بيت المال (نه از بیت المال) ﴿ (سؤال: این تنافی بین فتوای علما و روایت را چه می کنید؟) ولا تنافي بين الفتوى ﴾ بكون صدوره عن إنفاذ الحاكم في بيت المال ﴿ والرواية ﴾ (تنافی بین فتوا ـ بیت المال باید دیه را پرداخت کند ـ روایت ـ که می گفت دیه بر عهده عاقله است ـ وجود ندارد)  (بیان اول برای توجیه:) لأنّ عمر لم يكن حاكماً شرعيّاً وقد تسبّب بالقتل خطأً (عمر حاکم شرعی نبود و لذا شامل فتوای علما نمی شود! لذا قتل او خطئی است و باید  عاقله او دیه را پرداخت کند) ، فتكون الدية على عاقلته (عمر) ، أو (بیان دوم برای توجیه:) لأنّ عمر لم يُرسل إليها بعد ثبوت ما ذُكر (عملی که زن به خاطرش باید حدّ می خورد) عنها (عمر نفرستاد به سوی زن بعد از ثبوت زنا برای آن زن!) ولعلّ هذا (توجیه دوم) أولى بفعل عليّ عليه‌السلام؛ لأنّه ما كان في وقته يتجاهر بمعنى الأوّل (زیرا امیرالمومنین علی عليه‌السلام به اینگونه مسائل ـ توجیه اول ـ در زمان عمر تجاهر نمی کردند! ـ حضرت نمی آمدند حکمی بدهند که ثابت کند عمر حاکم شرعی نیست! ـ)  ولا كان يُقبل ذلك منه (ضمن اینکه اگر هم اینکار را می کردند، کسی از ایشان نمی پذیرفت) ، خصوصاً بعد فتوى جماعة من الصحابة بخلاف قوله عليه‌السلام (جماعتی از صحابه، قبل از فرمایش حضرت، مخالف قول ایشان فتوا داده بودند) ونسبتِه (عطف بر فتوی) إيّاهم إلى الجهل أو الغشّ (وقتی امیرالمومنین علی عليه‌السلام نسبت جهل و فریب به این ها دادند، این ها راحت تر مخالفت می کنند با حضرت) ، وتعليلِه (عطف بر فتوی) بكونه قد قتله خطأً (اگر بر اساس توجیه اول ـ این که عمر حاکم شرعی نیست ـ جلو می رفتیم، دیگر باید می گفتیم این قتل عمد یا شبه عمد است!) .

﴿ ومن قتله الحدّ أو التعزير فهدْر ﴾ (کسی که حدّ و تعزیر او را از بین ببرد دیه ای ندارد) بالسكون أي لا عوض لنفسه (برای جان او که از بین رفته است، عوضی وجود ندارد ـ دیه ای نیست ـ) ، سواء كانا لله أم لآدميّ (چه حدّ و تعزیر برای خدا باشد و چه حق الناس باشد) ؛ لأنّه (دلیل هدر) فعل سائغ (جائز) (این حدّ و تعزیر، عملی بوده است که خودِ خدا فرموده بوده و اجازه داده بوده است) فلا يتعقّبه الضمان (وقتی خودِ شارع اجازه آن را داده است، دیگر ضمانی به دنبال آن نخواهد بود) ، ولحسنة الحلبي عن الصادق عليه‌السلام: «أيّما (اداة عموم) رجل قتله الحدّ (مفرد محلّی به الف و لام عند بعض الاصولیین دلالت بر عموم می کند) أو القصاص فلا دية له » .

و « أيّ » من صيغ العموم؛ وكذا « الحدّ » عند بعض الاُصوليّين .

﴿ وقيل ﴾: يُضمن ﴿ في بيت المال ﴾ (برخی: ضمان بر بیت المال است) وهذا القول (سه وجه اشکال در این قول:) (اشکال اول:) مجمل قائلاً (قائل این قول معلوم نیست) و (اشکال دوم:) محلّاً (معلوم نیست این بیت المالی که می گویید، بیت المال مسلمین است یا بیت المال شخص حاکم) و (اشکال سوم:) مضموناً فيه (معلوم نیست حق الله است یا حق الناس) ، فإنّ المفيد (قائل معلوم است) قال: يضمن الإمام (محلّ هم معلوم است) دية المحدود للناس (مضمون فیه هم معلوم است) (با این کلام ایشان، هر سه مشکل قبلی بر طرف شد!) لما رُوي أنّ عليّاً عليه‌السلام كان يقول: « من ضربناه حدّاً (کسی که ما به او حدّ بزنیم) من حدود الله فمات فلا دية له علينا، ومن ضربناه حدّاً في شيء من حقوق الناس فمات فإنّ ديته علينا » .

وهذا القول يدلّ على أنّ الخلاف في حدّ الناس (معلوم می شود اختلافی که وجود دارد در حق الناس است) ، وأنّ الضمان في بيت مال الإمام، لا بيت مال المسلمين (بحث در بیت المال امام است و نه بیت المال مسلمین) .

وفي الاستبصار: الدية في بيت المال (بیت المال مسلمین) جمعاً بين الأحاديث (این که حضرت می فرمایند: فدیته علینا، منظور این است که بیت المال پرداخت می کند! نه اینکه امام از جیب خودش پرداخت می کند) . ويظهر من المبسوط (شیخ طوسی در مبسوط فرموده اند:) : أنّ الخلاف في التعزير (دعوا فقط در تعزیر است و نه در حدّ ـ یعنی در حدّ به هیچ وجه دیه ای وجود ندارد! فقط در تعزیر است که این بحث و اختلافات در آن مطرح می شود ـ) وصرّح به غيره (غیر مبسوط هم به این مسئله تصریح دارند) بناءً على أنّ الحدّ مقدّر، والتعزير اجتهاديّ (حدّ را خود شارع معلوم کرده است و اگر هم هدری رخ دهد دیگر بر عهده ما نیست! اما در تعزیر چون به صلاحدید و اجتهاد حاکم است، جا برای دیه وجود دارد) .

وفيه نظر (ما این حرفی که زدید را قبول نداریم) ؛ لأنّ التعزير ربما كان من إمام معصوم (تعزیر هم گاهی از جانب امام معصوم تعیین می شود) لا يفعل بالاجتهاد الذي يجوز فيه الخطأ (امام هم که اجتهادی نمی کند که در آن خطا باشد) . والحقّ أنّ الخلاف فيهما معاً (نظر شهید ثانی: حق این است که هم در حد و هم در تعزیر اختلاف وجود دارد) ، وأنّ عدم الضمان مطلقاً أوجه (وجیه تر و بهتر این است که بگوییم مطلقا ـ چه حد، چه تعزیر، چه حق الله چه حق الناس ـ ضمان ندارد) ؛ لضعف متمسّك الضمان (متسمک به دلیل ضمان ضعیف است) .

﴿ ولو بان فسوق الشهود ﴾ (اگر فسق شهود معلوم شد) بفعل يوجب القتل (متعلق به شهود ـ کسی که شهادت داده است به فعلی که موجب قتل است ـ) ﴿ بعد القتل (متعلّق به بان) ففي بيت المال ﴾: مال المسلمين، ديةُ المقتول (بیت المال باید دیه مقتول را بدهد) ﴿ لأنّه من خطأ الحاكم ﴾ ولا ضمان على الحاكم ولا على عاقلته (چیزی بر گردن حاکم، عاقله حاکم و شهود نیست) .

لم يكن معلوماً ضرورة. وهو يشكل في كثير من أفراده على كثير من الناس.

﴿ ومن ارتكبها غير مستحلّ لها ﴿ عُزّر إن لم يجب الحدّ كالزنا والخمر، وإلّا دخل التعزير فيه. وأمثلة المصنّف مستغنية عن القيد (١) وإن كان العموم (٢) مفتقراً إليه.

﴿ ولو أنفذ الحاكم إلى حامل لإقامة حدّ فأجهضت أي أسقطت حملَها خوفاً ﴿ فديته أي دية الجنين ﴿ في بيت المال لأنّه من خطأ الحكّام في الأحكام. وهو محلّه.

﴿ وقضى عليّ عليه‌السلام في مُجهِضة خوّفها عمر حيث أرسل إليها ليقيم عليها الحدّ: أنّ دية جنينها ﴿ على عاقلته (٣) أي عاقلة عمر، لا في بيت المال ﴿ ولا تنافي بين الفتوى بكون صدوره عن إنفاذ الحاكم في بيت المال ﴿ والرواية لأنّ عمر لم يكن حاكماً شرعيّاً وقد تسبّب بالقتل خطأً، فتكون الدية على عاقلته، أو لأنّ عمر لم يُرسل إليها بعد ثبوت ما ذُكر عنها (٤) ولعلّ هذا أولى بفعل عليّ عليه‌السلام؛ لأنّه ما كان في وقته يتجاهر بمعنى الأوّل ولا كان يُقبل ذلك منه، خصوصاً بعد فتوى جماعة من الصحابة بخلاف قوله عليه‌السلام ونسبتِه إيّاهم إلى الجهل أو الغشّ، وتعليلِه بكونه قد قتله خطأً (٥).

﴿ ومن قتله الحدّ أو التعزير فهدْر بالسكون أي لا عوض لنفسه، سواء

__________________

(١) أي قول الشارح: إن لم يجب.

(٢) يعني عموم قول الماتن: ومن ارتكبها.

(٣) الوسائل ١٩: ٢٠٠، الباب ٣٠ من أبواب موجبات الضمان، الحديث ٢.

(٤) يعني أرسل إليها قبل ثبوت موجب الحدّ.

(٥) الوسائل ١٩: ٢٠٠، الباب ٣٠ من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل.

كانا (١) لله أم لآدميّ؛ لأنّه فعل سائغ فلا يتعقّبه الضمان، ولحسنة الحلبي عن الصادق عليه‌السلام: «أيّما رجل قتله الحدّ أو القصاص فلا دية له » (٢).

و « أيّ » من صيغ العموم؛ وكذا « الحدّ » عند بعض الاُصوليّين (٣).

﴿ وقيل : يُضمن ﴿ في بيت المال وهذا القول مجمل قائلاً ومحلّاً ومضموناً فيه، فإنّ المفيد قال: يضمن الإمام دية المحدود للناس (٤) لما رُوي أنّ عليّاً عليه‌السلام كان يقول: « من ضربناه حدّاً من حدود الله فمات فلا دية له علينا، ومن ضربناه حدّاً في شيء من حقوق الناس فمات فإنّ ديته علينا » (٥).

وهذا القول يدلّ على أنّ الخلاف في حدّ الناس، وأنّ الضمان في بيت مال الإمام، لا بيت مال المسلمين.

وفي الاستبصار: الدية في بيت المال (٦) جمعاً بين الأحاديث. ويظهر من المبسوط: أنّ الخلاف في التعزير (٧) وصرّح به غيره (٨) بناءً على أنّ الحدّ مقدّر،

__________________

(١) في ( ش ) و ( ر ): كان.

(٢) الوسائل ١٩: ٤٧، الباب ٢٤ من أبواب قصاص النفس، الحديث ٩.

(٣) وهو أبو علي الجبّائي على ما حكاه عنه السيّد في الذريعة ١: ٢٠٠، والشيخ في العدّة ١: ٢٩٣، اُنظر نهاية الوصول للعلّامة: ١٣٤ ـ ١٣٥ ( مخطوط ).

(٤) المقنعة: ٧٤٣.

(٥) الكافي ٧: ٢٩٢، الحديث ١٠ وعنه في الوسائل ١٨: ٣١٢، الباب ٣ من أبواب مقدّمات الحدود وأحكامها العامّة، الحديث ٤، ولكن مع حذف النسبة إلى عليّ عليه‌السلام.

(٦) الاستبصار ٤: ٢٧٩، ذيل الحديث ٢.

(٧) المبسوط ٨: ٦٣.

(٨) وهو فخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ٥١٦.

والتعزير اجتهاديّ.

وفيه نظر؛ لأنّ التعزير ربما كان من إمام معصوم لا يفعل بالاجتهاد الذي يجوز فيه الخطأ. والحقّ أنّ الخلاف فيهما معاً، وأنّ عدم الضمان مطلقاً أوجه؛ لضعف متمسّك الضمان.

﴿ ولو بان فسوق الشهود بفعل يوجب القتل ﴿ بعد القتل ففي بيت المال : مال المسلمين، ديةُ المقتول ﴿ لأنّه من خطأ الحاكم ولا ضمان على الحاكم ولا على عاقلته.