درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۳: کتاب الحدود ۳۷: حدّ الشرب ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

خلاصه ای از مطالب سابق / شرب نبیذ و حکم آن

سؤال1: اگر دو نفر نزد حاکم بروند و یکی شهادت بدهد به شرب خمر توسط زید و دیگری شهادت بدهد به قیء (بالا آوردن) خمر توسط زید، در اینجا تکلیف چیست؟

پاسخ: دو نظر است:

الف) شهادت کامل است و زید حدّ می خورد (روایت امیرالمومنین عليه‌السلام: ما قائها الا و قد شربها)

ب) علامه: درست است که قیء ملازم با شرب است ولی هر شربی مستلزم حد نیست (چه بسا شخص اکراهاً شرب خمر کرده باشد)

اشکال شهید ثانی به قول علامه: اولا اکراه خلاف اصل است / ثانیا اگر اکراهی در کار بود، باید شارب ادعای آن را می کرد. 

سؤال2: اگر هر دو شاهد، شهادت به قیء خمر بدهند تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر دلیلمان همان روایت امیرالمومنین عليه‌السلام باشد (ما قائها الا و قد شربها) طبیعتا باید این جا هم قبول کنیم زیرا قیء، ملازم با شرب است.

اشکال: عمده دلیل ما روایت نبود! بلکه اجماع بود که در اینجا منتفی است.

نکته1: در فرضی که یک نفر شهادت به شرب بدهد و یک نفر شهادت به قیء بدهد، نکته ای وجود دارد که باید به آن توجه شود و آن اینکه: شهادت به قیء و شهادت به شرب، باید قابلیت این را داشته باشند که یک عمل در خارج باشند و الا شهادت اثبات حدّ شرب نمی کند. یعنی قیء، قیء همان شربی باشد که دیگری به آن شهادت داده است. و الا اگر این دو به هم ربطی نداشته باشند (این قیء برای یک شربی، غیر از شربی است که دیگری به آن شهادت می دهد)[۱]

نکته2: اگر شارب خمر، ادّعای اکراه در شرب خمر کند، از او پذیرفته می شود. زیرا واقعا در این مسئله، امکان اکراه وجود دارد و لذا حدّ به واسطه این شبهه، از او ساقط می شود. 

البته به شرط اینکه شاهدی که به شربِ خمرِ او شهادت داده است، او را در این ادّعای اکراهش تکذیب نکند! و الا اگر شاهد، او را تکذیب کند، دیگر ادّعای اکراه شارب پذیرفته نمی شود مگر اینکه بینه اقامه شود.

نکته3: اگر کسی، معتقد به حلّیّت نبیذ (شراب متّخذ از تمر) باشد و آن را بنوشد، باز هم حدّ بر او جاری می شود. یعنی صِرف اعتقاد او به حلیت نبیذ، سبب سقوط حدّ از او نمی شود.

بله! این اعتقادِ به حلیت، سبب قتل او نیست (نمی توان او را مرتدّ دانست) زیرا شبهه حلّیت نبیذ در نزد اهل تسنّن وجود دارد پس این شخص، منکر ضروری دین نشده است.[۲] [۳]

سؤال3: چرا برای شارب نبیذ (معتقد به حلیت) حدّ ثابت است؟

پاسخ: زیرا نصوص مطلق است. یعنی در نصوص، شارب نبیذ کنار شارب الخمر ذکر شده است و حدّ برای هر دو ثابت شده است.

روایت: «عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يُضْرَبُ  شَارِبُ اَلْخَمْرِ ثَمَانِينَ وَ شَارِبُ اَلنَّبِيذِ ثَمَانِينَ.»

نکته4: وقتی شارب نبیذ معتقد به حلیت حدّ می خورد، شارب نبیذ معتقد به حرمت به طریق اولی حدّ می خورد.

 

مواردی که شارب الخمر، حدّ نمی خورد:

  • جاهل به جنس شراب: شخصی که لیوانی جلویش است و به خیال اینکه شربت است می خورد ولی متوجه می شود شراب بوده است.
  • اهل به تحریم: شخصی تازه مسلمان است و نمی داند خمر در اسلام حرام است.
  • مضطرّ
  • و... (در تطبیق بیان خواهد شد) 

یکی شهادت می دهد که زید پنجشنبه قیء کرد ولی دیگری می گوید جمعه شرب کرد.

نهایتا منکرِ ضروری مذهب شده است نه منکرِ ضروری دین.

فرقِ بین جاهل به حرمت و معتقد به حلیت: جاهل به حرمت، مانند تازه مسلمانی که اصلا نمی داند نبیذ حرام است (چنین شخصی حدّ ندارد). اما معتقد به حلیت خبر دارد که این نبیذ نزد علما حرام است ولی می گوید: بیخود می گویند! حلال است. (در واقع دارد مخالفت می کند)

۴

تطبیق خلاصه ای از مطالب سابق / شرب نبیذ و حکم آن

 نعم (ناظر به جایی است که یکی شهادت شرب بدهد و دیگری شهادت به قیء) ، يعتبر إمكان مجامعة القيء للشرب المشهود به، فلو شهد أحدهما أنّه شربها يوم الجمعة، وآخر أنّه قاءها قبل ذلك أو بعده (یوم الجمعه) بأيّام (وقت قیء کردن را می گوید نه وقت شهادت دادن) لم يحدّ (چون قطعا قیئی که رخ داده است، برای شرب دیگری بوده است) ؛ لاختلاف الفعل ولم يقم على كلّ فعلٍ شاهدان.

﴿ ولو ادّعى الإكراه قُبل (اگر شارب خمر ادعای اکراه کند ـ بگوید من را مجبور کردند به شرب خمر ـ ادعای او مورد قبول واقع می شود) ﴾ لاحتماله (احتمال اکراه) ، فيُدرأ عنه الحدّ (منع می شود از مشهود علیه، حدّ) ؛ لقيام الشبهة (دارد القاء شبهه می کند! چه بسا واقعا مکره بوده است) ﴿ إذا لم يكذّبه الشاهد (البته به شرط اینکه شاهد او را تکذیب نکند) ﴾ بأن شهد ابتداءً بكونه مختاراً (شاهد از روز اول که شهادت میدهد، بگوید: من دیدم که او مختاراً شراب نوشید!) ، أو أطلق الشهادة بالشرب أو القيء ثمّ كذّبه في الإكراه لما ادّعاه (ابتدائاً به طور مطلق شهادت به شرب خمر داد ولی بعدا که شارب ادعای اکراه کرد، شاهد او را تکذیب کرد) (استاد: البته می توان صورتی را فرض کرد که شخص مکره بوده است ولی شاهد متوجه آن نشده است. مانند جایی که شخص را تهدید کرده باشند و شاهد از این تهدید بی خبر باشد. البته در غالب موارد، قرائن حالیه نشان میدهد که شخص دارد با اکراه شرب خمر می کند یا با اختیار) .

﴿ ويُحدّ معتقد حِلِّ النبيذ ﴾ المتّخذ من التمر (حد می خورد کسی که اعتقاد به حلیت نبیذ دارد ـ و الا اگر جاهل به حرمت باشد، حدّ نمی خورد ـ) (نبیذ: شرابی که از خرما گرفته می شود) ﴿ إذا شربه (البته در صورتی که شرب نبیذ کند) ﴾ ولا يُعذَر في الشبهة بالنسبة إلى الحدّ (معذور نیست معتقد حلّ در شبهه نسبت به حدّ) وإن أفادته دَرْءَ القتل (اگر چه مفید است این شبهه برای معتقد به حل درء القتل را ـ زیرا منکر ضروری دین نشده است. نهایتا منکر ضروری مذهب شده است ـ) ؛ لإطلاق (دلیل یحدّ) النصوص الكثيرة بحدّ شاربه كالخمر (عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يُضْرَبُ شَارِبُ اَلْخَمْرِ ثَمَانِينَ وَ شَارِبُ اَلنَّبِيذِ ثَمَانِينَ.). وأولى بالحدّ لو شربه محرِّماً له (اولی است به این که حدّ بخورد اگر شرب نبیذ کند در حال حرمت ـ با اینکه می داند شرب نبیذ حرام است ولی با این حال می نوشد ـ). ولا يقتل أيضاً كالمستحلّ (کسی که می داند حرام است و میخورد، قتل برای او ثابت نیست) .

(کسانی که با وجود شربِ خمر، حدّ بر آن ها جاری نمی شود:) ﴿ ولا يُحدّ الجاهل بجنس المشروب (فکر می کرد در این شیشه آب میوه است ولی تا میخورد متوجه می شود که شراب بوده است) ﴾ فاتّفق مسكراً ﴿ أو بتحريمه (کسی که جاهل به حرمت است مانند تازه مسلمان) ، لقرب إسلامه ﴾ أو نشوئه في بلاد بعيدة عن المسلمين (در کشوری اروپایی بزرگ شده است) يستحلّ أهلها الخمر فلم يعلم تحريمه. والضابط إمكانه في حقّه (باید دید که جهل در حقّ او امکان دارد یا ندارد).

﴿ ولا من اضطرّه العطش (کسی که عطش، اورا مضطرّ کرده است به شرب خمر) أو اضطرّ إلى إساغة اللقمة بالخمر (لقمه ای در گلویش گیر کرده و دارد خفه اش می کند و آبی هم در دسترس ندارد. لذا مجبور می شود خمر بخورد) ﴾ بحيث خاف التلف بدونه (البته باید خوف تلف داشته باشد).

۵

بحث ارتداد و تعزیر

اگر کسی مستحلّ امری باشد که به اجماع مسلمین حرام است (مانند خوردن میتة، ربا گرفتن، خوردن خنزیر و....) چنین شخصی مرتدّ است. لذا اگر مرتدّ فطری باشد کشته می شود و اگر مرتدّ ملّی باشد ابتدا توبه اش می دهند. اگر توبه کرد که هیچ و الا اگر توبه نکرده کشته می شود.

نکته1: البته همه این احکام، در صورتی است که شخص، ادعای شبهه ای که در حق او ممکن است نداشته باشد (اگر ادعای شبهه ای کند که در حق او ممکن است، ادعای او پذیرفته می شود و حدّ ارتداد نمی خورد)

نکته2: از عبارت مصنّف و غیر مصنّف فهمیده می شود که صرفِ اجماعی بودن مسئله، کفایت می کند در ارتداد حتی اگر معلوم به ضروری دین هم نباشد! 

اشکال شهید ثانی: کفایت کردن اجماع، در بسیاری از موارد مشکل است! زیرا خیلی چیز ها اجماعی است ولی مردم از آن خبر ندارند. بلکه باید به گونه ای باشد که «علم من الدین ضرورة تحریمها». پس صرف اجماعی بودن کفایت نمی کند! بلکه باید بین مردم هم این امر مسلّم و معروف باشد.

اگر کسی، بدون حلال شمردن امور ضروری دین، مرتکب آن ها شود، این افراد دو دسته اند:

  • برخی از این اعمال، دارای حدّ مشخص اند (مانند زنا و لواط و...): حدّ مشخص شده بر فرد جاری می شود.
  • برخی از این اعمال، دارای حدّ مشخص نیستند: شخص باید تعزیر شود.
۶

تطبیق بحث ارتداد و تعزیر

﴿ ومن استحلّ شيئاً من المحرّمات المجمع عليها (اگر کسی حلال بشمارد محرّماتی را که اجماع است بر حرمتشان ـ پس مصنّف فقط قید المجمع علیها را بیان کردند ـ) ﴾ من المسلمين (قید اولی که شهید ثانی اضافه می کنند) بحيث عُلم تحريمها من الدين ضرورة (قید دومی که شهید ثانی اضافه کردند ـ به گونه ای باشد که عموم مردم، بدانند که از دین است ـ) ﴿ كالميتة والدم والربا ولحم الخنزير ﴾ ونكاح المحارم، وإباحة الخامسة (زنِ دائم پنجم گرفتن) والمعتدّة (اباحة عقد بر زنی که در عدّة است) ، والمطلّقة ثلاثاً (کسی که سه بار طلاق داده شده است، بدون محلّل دوباره عقد شود) ﴿ قُتل (حکم منکر ضروری دین قتل است) إن وُلد على الفطرة ﴾ لأنّه مرتدّ (اگر مرتدّ فطری باشد حکمش قتل است و توبه اش هم پذیرفته نمی شود) . وإن كان ملّيّاً استتيب، فإن تاب، وإلّا قُتل. كلّ ذلك إذا لم يدَّعِ شبهةً ممكنةً في حقّه (همه این احکام، در صورتی است که ادعای شبهه ای که در حق او ممکن است نکرده باشد) ، وإلّا قُبل منه.

ويُفهم من المصنّف وغيره أنّ الإجماع كافٍ في ارتداد (چون مصنّف فقط فرمودند: المجمع علیها) معتقد خلافه وإن لم يكن معلوماً ضرورة (صرف اجماعی بودن کفایت می کند ولو بین مردم خیلی مسئله معروف و شناخته شده ای هم نباشد) . وهو يشكل في كثير من أفراده على كثير من الناس (این مسئله در بسیاری از موارد بر بسیاری از مردم مخفی است!) .

﴿ ومن ارتكبها غير مستحلّ ﴾ لها (کسی مرتکب این اعمال حرام می شود ولی مستحلّ آن ها نیست) ﴿ عُزّر ﴾ (تعزیر می شود) إن لم يجب الحدّ (اگر عمل، عملی نباشد که حدّ دارد) كالزنا والخمر، وإلّا دخل التعزير فيه (تعزیر ندارد و همان حدّ را می خورد) . و (مصنّف در همه جا گفت عزّر! شهید اشکال می کنند که جرا شهید در همه جا گفتند تعزیر؟ اگر جایی حدّ جاری شود که دیگر تعزیر معنا ندارد! سپس خودِ شهید ثانی جواب می دهند و از مصنّف دفاع می کنند:) أمثلة المصنّف مستغنية عن القيد (این مثال هایی که شهید زدند کفایت می کند از این قید! زیرا این مثال ها حدّ ندارد) وإن كان العموم مفتقراً إليه (هذا القید) (به طور عام و جدای از این مثال های مصنّف کلّیت حرف مصنف، نیاز به این قید دارد) .

۷

بیان خلاصه ای از بحث جلسه بعد

مسئلة: اگر حاکم شرع، ماموری را به سوی زن حامله ای بفرستد برای اقامه حدّ، بعد این زن حامله از ترس، جنینش را سقط کند، دیه این جنین بر گردن کیست؟

پاسخ: در این صورت دیه این جنین باید از بیت المال پرداخت شود. زیرا این از مصادیق خطای حاکم است و یکی از مصارف بیت المال، تدارک خطای حاکم است.

در مقابل، روایتی وجود دارد که: در زمان خلیفه دوم، همچین مسئله ای اتفاق افتاد، امیرالمومنین عليه‌السلام حکم کردند که این دیه، بر عهده عاقلة خلیفه است نه بیت المال. زیرا این قتل، به سبب تو بود و تو باعث آن شدی. لذا چون قتل خطائی است، دیه آن هم بر عهده عاقله فرد است.

سؤال: چگونه بین فتوای علما و این روایت جمع کنیم؟ (ان شاء الله جلسه بعد ...)

وآخر بقيئها فقال عليه‌السلام: ﴿ ما قاءها إلّا وقد شربها (١)(٢).

قال المصنّف في الشرح: عليها (٣) فتوى الأصحاب ولم أقف فيه على مخالف (٤) لكنّ العلّامة جمال الدين بن طاووس قال في الملاذ: « لا أضمن درك طريقه » وهو مشعر بالتوقّف (٥).

وكذلك العلّامة استشكل الحكم في القواعد من حيث إنّ القيء وإن لم يحتمل إلّا الشرب، إلّا أنّ مطلق الشرب لا يوجب الحدّ؛ لجواز الإكراه (٦) ويندفع بأنّ الإكراه خلاف الأصل، ولأنّه لو كان كذلك لادّعاه.

ويلزم من قبول الشهادة كذلك قبولها لو شهدا معاً بالقيء، نظراً إلى التعليل المذكور.

وقد يشكل ذلك بأنّ العمدة في الأوّل الإجماع كما ادّعاه ابن إدريس (٧) وهو منفيّ في الثاني، واحتمال الإكراه يوجب الشبهة وهي تدرأ الحدَّ. وقد علم ما فيه. نعم، يعتبر إمكان مجامعة القيء للشرب المشهود به، فلو شهد أحدهما أنّه شربها يوم الجمعة، وآخر (٨) أنّه قاءها قبل ذلك أو بعده بأيّام لم يحدّ؛ لاختلاف

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٨٠، الباب ١٤ من أبواب حدّ المسكر، وفيه حديث واحد. وفيه وفي سائر المصادر: وما قاءها حتّى شربها، وقد وردت الرواية في حقّ قدامة بن مظعون.

(٢) في طريقها موسى بن جعفر البغدادي، وهو مجهول. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في المصدر: عليه.

(٤) فيه زيادة: صريحاً.

(٥) غاية المراد ٤: ٢٣٩ ـ ٢٤٠.

(٦) القواعد ٣: ٥٥٣.

(٧) السرائر ٣: ٤٧٥.

(٨) في ( ش ) و ( ر ): والآخر.

الفعل ولم يقم على كلّ فعلٍ شاهدان.

﴿ ولو ادّعى الإكراه قُبل لاحتماله، فيُدرأ عنه الحدّ؛ لقيام الشبهة ﴿ إذا لم يكذّبه الشاهد بأن شهد ابتداءً بكونه مختاراً، أو أطلق الشهادة بالشرب أو القيء ثمّ كذّبه في الإكراه لما ادّعاه.

﴿ ويُحدّ معتقد حِلِّ النبيذ المتّخذ من التمر ﴿ إذا شربه ولا يُعذَر في الشبهة بالنسبة إلى الحدّ وإن أفادته دَرْءَ القتل؛ لإطلاق النصوص الكثيرة بحدّ شاربه (١) كالخمر. وأولى بالحدّ لو شربه محرِّماً له. ولا يقتل أيضاً كالمستحلّ.

﴿ ولا يُحدّ الجاهل بجنس المشروب فاتّفق مسكراً ﴿ أو بتحريمه، لقرب إسلامه أو نشوئه في بلاد بعيدة عن المسلمين يستحلّ أهلها الخمر فلم يعلم تحريمه. والضابط إمكانه في حقّه.

﴿ ولا من اضطرّه العطش أو اضطرّ إلى إساغة اللقمة بالخمر بحيث خاف التلف بدونه.

﴿ ومن استحلّ شيئاً من المحرّمات المجمع عليها من المسلمين بحيث عُلم تحريمها من الدين ضرورة ﴿ كالميتة والدم والربا ولحم الخنزير ونكاح المحارم، وإباحة الخامسة (٢) والمعتدّة، والمطلّقة ثلاثاً ﴿ قُتل إن وُلد على الفطرة لأنّه مرتدّ. وإن كان ملّيّاً استتيب، فإن تاب، وإلّا قُتل. كلّ ذلك إذا لم يدَّعِ شبهةً ممكنةً في حقّه، وإلّا قُبل منه.

ويُفهم من المصنّف وغيره (٣) أنّ الإجماع كافٍ في ارتداد معتقد خلافه وإن

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٦٨ ـ ٤٧٠، الباب ٤ من أبواب حدّ المسكر.

(٢) أي الزوجة الخامسة بالعقد الدائم.

(٣) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ١٧١، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٥٣، والتحرير ٥: ٣٤٧.

لم يكن معلوماً ضرورة. وهو يشكل في كثير من أفراده على كثير من الناس.

﴿ ومن ارتكبها غير مستحلّ لها ﴿ عُزّر إن لم يجب الحدّ كالزنا والخمر، وإلّا دخل التعزير فيه. وأمثلة المصنّف مستغنية عن القيد (١) وإن كان العموم (٢) مفتقراً إليه.

﴿ ولو أنفذ الحاكم إلى حامل لإقامة حدّ فأجهضت أي أسقطت حملَها خوفاً ﴿ فديته أي دية الجنين ﴿ في بيت المال لأنّه من خطأ الحكّام في الأحكام. وهو محلّه.

﴿ وقضى عليّ عليه‌السلام في مُجهِضة خوّفها عمر حيث أرسل إليها ليقيم عليها الحدّ: أنّ دية جنينها ﴿ على عاقلته (٣) أي عاقلة عمر، لا في بيت المال ﴿ ولا تنافي بين الفتوى بكون صدوره عن إنفاذ الحاكم في بيت المال ﴿ والرواية لأنّ عمر لم يكن حاكماً شرعيّاً وقد تسبّب بالقتل خطأً، فتكون الدية على عاقلته، أو لأنّ عمر لم يُرسل إليها بعد ثبوت ما ذُكر عنها (٤) ولعلّ هذا أولى بفعل عليّ عليه‌السلام؛ لأنّه ما كان في وقته يتجاهر بمعنى الأوّل ولا كان يُقبل ذلك منه، خصوصاً بعد فتوى جماعة من الصحابة بخلاف قوله عليه‌السلام ونسبتِه إيّاهم إلى الجهل أو الغشّ، وتعليلِه بكونه قد قتله خطأً (٥).

﴿ ومن قتله الحدّ أو التعزير فهدْر بالسكون أي لا عوض لنفسه، سواء

__________________

(١) أي قول الشارح: إن لم يجب.

(٢) يعني عموم قول الماتن: ومن ارتكبها.

(٣) الوسائل ١٩: ٢٠٠، الباب ٣٠ من أبواب موجبات الضمان، الحديث ٢.

(٤) يعني أرسل إليها قبل ثبوت موجب الحدّ.

(٥) الوسائل ١٩: ٢٠٠، الباب ٣٠ من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل.