درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۱: کتاب الحدود ۵۵: عقوبات متفرقه ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

زمان انتقال حیوان به واطیء

سؤال1:‌ اگر عقیده داشته باشیم که با پرداخت قیمت حیوان به مالک (توسط واطیء) واطیء مالک حیوان می شود، بحثی مطرح است که: در این صورت، زمان انتقال چه زمانی است؟

پاسخ:‌ دو وجه مطرح شده است:

  • زمان انتقال حیوان به واطیء، از زمان وطی است. به دو دلیل:‌ اولا:‌ آنچه سبب تام است در لزوم غرامت، همین وطی واطیء است. پس وطی ناقل است. / ثانیا:‌ قبلا بیان شد که واطی، باید قیمت یوم الوطی را به مالک آن بپردازد. لذا وقتی قیمت یوم الوطی ملاک بود، معلوم می شود که انتقال هم در همان زمان وطی است.
  • زمان انتقال حیوان به واطیء، از زمان دفع عوض است. زیرا معاوضه اجباری به واسطه همین دفع عوض تحقق می یابد (تا دفع عوض صورت نگیرد، معاوضه ای در کار نیست)

سؤال2:‌ ثمره این اختلاف چیست؟ چه فرقی می کند که زمان انتقال را زمان وطی بدانیم یا زمان دفع عوض؟

پاسخ:‌ ثمراتی بر این اختلاف مترتب است: 

الف) اگر بین زمان وطی تا زمان دفع عوض، حیوان تلف شود، در این صورت طبق مبنای اول (زمان وطی) تلف آن گردن واطی است (زیرا او مالک بوده است) اما طبق مبنای دوم (زمان دفع عوض) گردن مالک است.

ب) اگر شخص ثالثی در بین زمان وطی تا دفع عوض، جنایتی بر این حیوان وارد کند، غرامتی که باید پرداخت کند، طبق مبنای اول باید ارش را به واطی بدهد و طبق مبنای دوم باید غرامت را به مالک بدهد.

ج) اگر در بین زمان وطی تا دفع عوض، این حیوان نماء پیدا کند یا مخارجی داشته باشد، طبق مبنای اول همه اش برای واطی است و طبق مبنای دوم برای مالک است.

نکته:‌ اگر اتفاقات فوق، بعد از دفع عوض بیوفتد، قطعا ربطی به مالک ندارد و بر عهده واطیء است زیرا بعد  از دفع عوض، دیگر بحثی وجود ندارد که واطیء مالک شده است.

۴

تطبیق زمان انتقال حیوان به واطیء

وعلى تقدير انتقالها إلى الفاعل (با فرض انتقال این بهیمه به فاعل) ففي وقت الانتقال وجهان (در وقت انتقال دو وجه وجود دارد) :

أحدهما: أنّه (انتقال) بمجرّد الفعل (وطی) ؛ (دلیل اول:)‌ لأنّه السبب التامّ في الغُرم (علت تامه غرامت کشیدن واطی، همین وطی است) فيكون هو الناقل (لذا این وطی می شود ناقل) ، و (دلیل دوم:)‌ لاعتبار قيمتها عنده (واطی باید قیمت یوم الوطی را پرداخت کند) .

والثاني: كونه وقت دفع العوض (انتقال در وقت دفع عوض صورت می گیرد) ليتحقّق به المعاوضة الإجباريّة (تا تحقق پیدا کند به واسطه دفع عوض، معاوضه اجباری) .

 (سؤال: اختلاف بین وجه اول و دوم چه ثمراتی دارد؟) و (ثمره اول:)‌ تظهر الفائدة فيما لو تلفت قبل دفع العوض (بعد از وطی و قبل از دفع عوض) ، فعلى الأوّل (با وطی منتقل به واطی شده است) يكون من مال الفاعل (از جیب فاعل رفته است) ، وعلى الثاني (با پرداخت عوض منتقل شده است) من المالك (از جیب مالک رفته است) . و (ثمره دوم:)‌ فيما (عطف بر فیما قبلی) لو جُني عليها قبلَه (اگر بر بهیمه، جنایتی وارد شود قبل از دفع عوض و بعد از وطی)‌ ، فالأرش للفاعل على الأوّل (ارش جنایت طبق مبنای اول ـ انتقال از حین وطی ـ برای واطیء است) ، وللمالك على الثاني (ارش جنایت برای مالک است طبق مبنای دوم ـ انتقال از حین پرداخت عوض ـ) .

أمّا مؤونتها بعد دفع العوض إلى زمن البيع (خرجی های این حیوان بعد از دفع عوض تا زمانی که آن را ببرند در بلد دیگر و بفروشند) في غير البلد (قید بیع) وأرشُها ونماؤها فللفاعل (ارش و نمائات بعد از دفع عوض، همه این موارد بر گردن فاعل است) [ إن قلنا بملكه بدفع العوض ] (اگر قائل شدیم به مالک بودن واطی با دفع عوض) وكذا تلفها قبل البيع (همچنین تلف بهیمه قبل از بیع و بعد از دفع عوض باز هم بر گردن فاعل است) ، فإنّه (تلف) عليه (بر عهده واطی است) على كلّ حال.

۵

حکم واطیء صبیّ یا مجنون

در ابتدای بحث گفته شد «إذا وطئ البالغ العاقل بهيمة عُزّر واُغرم ثمنها». پس بحث ما در جایی است که واطیء، بالغ  و عاقل باشد. 

سؤال:‌ اگر واطیء صبیّ یا مجنون باشد، تکلیف چیست؟

پاسخ: با توجه به قید «بالغ و عاقل» که مصنّف در عبارت ذکر کردند معلوم می شود که صبیّ و مجنون، تمام احکام اتیان بهیمه (توسط بالغ و عاقل) را ندارند. البته این به آن معنا نیست که هیچ کدام از احکام در صبیّ و مجنون وجود ندارد! (بعضی از احکام قبلی، در صبی و مجنون هست و برخی نیست). لذا احکام را یکی یکی بررسی می کنیم:

  • حرمت گوشت حیوان:‌ ظاهر این است که تحریم گوشت این حیوان، ربطی به بالغ و عاقل ندارد. لذا حتی اگر صبیّ یا مجنون هم حیوانی را وطی کنند، باز حرمت اکل جاری است. در واقع حکم در اینجا به مطلق ذکر مربوط است (چه صبی و مجنون، چه بالغ و عاقل).[۱]
  • اجرای حدّ: حدّ از غیر مکلّف منتفی است. اگرچه تادیب و تعزیر برای صبی و مجنون وجود دارد ولی حدّی در کار نیست. (استاد:‌ کدام حدّ؟! اتیان بهیمه که حدّ ندارد! تعزیر دارد. یعنی حتی در عاقل و بالغ هم حدّ ندارد! مگر اینکه ایشان بخواهد بگوید:‌ در برخی روایات، وقتی خواسته اند مقدار تعزیر اتیان بهمیه را ذکر کنند در بالغ و عاقل، گفته اند حدّ تعزیر آن 25 ضربه است که ربع حدّ زانی است. شاید ایشان می خواهند بگویند که آن 25 ضربه برای بالغ و عاقل است و آن مقدار در مورد صبیّ و مجنون الزامی نیست) 
  • اگر گفتیم که گوشت حیوان، به واسطه وطی صبیّ و مجنون حرام می شود طبیعتاً نسبت به گاو و گوسفند و شتر و... که بیان شد باید ذبح و احراق شوند، طبیعتا باید واجب باشد اتلاف حیوان برای اینکه با حیوانات دیگر مشتبه نشود. 
  • نسبت به اسب و قاطر و ... (که گفتیم باید به شهر دیگر بروند و فروخته شوند) در اینجا نسبت به صبیّ پذیرفته نمی شود (اگر صبی نسبت به این حیوانات وطی کرد، فرستادن حیوان به شهر دیگر برای فروش لازم نیست) زیرا در روایات، این حکم برای رجل آمده است. روایت:‌‌ «عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلرَّجُلِ يَأْتِي اَلْبَهِيمَةَ قَالَ يُجْلَدُ دُونَ اَلْحَدِّ وَ يَغْرَمُ قِيمَةَ اَلْبَهِيمَةِ لِصَاحِبِهَا لِأَنَّهُ أَفْسَدَهَا عَلَيْهِ وَ تُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ إِنْ كَانَتْ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَ إِنْ كَانَتْ مِمَّا يُرْكَبُ ظَهْرُهُ غَرِمَ قِيمَتَهَا وَ جُلِدَ دُونَ اَلْحَدِّ وَ أَخْرَجَهَا مِنَ اَلْمَدِينَةِ اَلَّتِي فَعَلَ بِهَا فِيهَا إِلَى بِلاَدٍ أُخْرَى حَيْثُ لاَ تُعْرَفُ فَيَبِيعُهَا فِيهَا كَيْلاَ يُعَيَّرَ بِهَا (صَاحِبُهَا)» اما در مورد مجنون، همین حکم پذیرفته شده است (اگر مجنون این حیوانات را وطی کرد، باید حیوان را به شهر دیگر ببرند و بفروشند البته اگر مجنون بالغ باشد). البته تعبیر مصنّف (که فرمودند بالغ و عاقل) شامل مجنون نمی شود.

نکته:‌ اینکه شهید اول، باقید «بالغ و عاقل» مجنون را خارج کردند، علتش این است که در نصوص ما، حکم مقترن به حدّ شده است (گفته اند حدّ واطیء بهیمه ربع حدّ زانی است) . و تعبیر حدّ مربوط به مکلّف است و نه مجنون.

نظر شهید ثانی:‌ در مورد مجنون، قول اجود این است که قائل به بیع و اخراج موطوئه او نشویم. به دلیل «وقوفا فیما خالف الاصل علی موضع الیقین» به این بیان که گرفتن حیوان شخصی از او بردنش به شهر دیگر برای فروش، امری خلاف اصل است (مخالف قاعده اولیه است که می گوید: الناس مسلّطون علی اموالهم) لذا فقط باید به موارد یقینی آن اکتفا کنیم که مجنون مورد یقینی نیست.


در صفحه 120 در بحث اطعمه و اشربه ایشان فرمودند «و یحرم موطوء الانسان و نسله» لذا این عبارت هم شامل بالغ و عاقل می شود و هم صبی و مجنون (نفرمود «موطوء المکلّف»! بلکه فرمود «موطوء الانسان»)

۶

تطبیق حکم واطیء صبیّ یا مجنون

واحترز بالبالغ العاقل عن الطفل والمجنون (مصنّف احتراز کرد با قید عاقل و بالغ از طفل و مجنون) ، فلا يتعلّق بهما جميع هذه الأحكام (تمامی این احکام مجموعا و به طور کلی در مورد صبی و مجنون وجود ندارد) وإن تعلّق بهما بعضها (گرچه تعلق می گیرد به صبی و مجنون بعض این احکام) .

أمّا التحريم (حرمت اکل گوشت) : فالظاهر تعلّقه بمطلق الذكر (ظاهر این است که این حکم، تعلق می گیرد به مطلق الذکر ـ چه صبی و مجنون باشد و چه نباشد‌ ـ) ، كما سلف (چه این ذکر صبیّ و مجنون باشد و چه نباشد)(قبلا ایشان در باب اطعمه و اشربه فرمودند:‌ یحرم موطوء الانسان! و نفرمودند:‌ موطوء المکلّف) .

وأمّا الحدّ (طبق اینکه 25 ضربه را حدّ بدانیم. اما شهید اول و ثانی، برای اتیان بهیمه، حدّی مشخص نکردند)‌ : فينتفي عن غير المكلّف وإن اُدِّب (اگرچه غیر مکلف تادیب و تعزیر می شود اما حدّ نمی خورد) . ويلزم من تحريمها: وجوب إتلافها (لازمه اینکه بگوییم گوشت این حیوان موطوئه توسط صبی و مجنون حرام است، این است که بگوییم اتلاف واجب است)(زیرا در روایات می فرمود:‌ حالا که گوشت حرام است، آن را نابود کنید تا مشتبه نشود با گوشت های دیگر! خب در اینجا هم همین مسئله وجود دارد) ؛ لئلّا تشتبه كما هو الحكمة فيه (حکمت در وجوب اتلاف، عدم اشتباه آن با سایر گوشت ها بود) ، فيستوي فيه الجميع أيضاً (پس مساوی است در وجوب اتلاف، جمیع موارد ـ چه واطی صبی و مجنون باشد و چه نباشد ـ) .

وبقي بيع ما لا يقصد لحمه (در مواردی که موطوئه حرام گوشت است یا اگر هم حرام گوشت نیست، گوشتش عادتا استفاده نمی شود ـ مانند اسب و الاغ ـ در این موارد آیا لازم است در صورت وطی توسط صبی و مجنون، اخراج از بلد و بیع در بلد دیگر رخ دهد؟) وإخراجه وهو منفيّ في فعل الصغير (در مورد صبی، این حکم منتفی است) ؛ لأنّ الحكم معلَّق في النصوص على فعل الرجل (زیرا حکم در نصوص، معلّق است بر فعل رجل) (در روایات آمده:‌ عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلرَّجُلِ يَأْتِي اَلْبَهِيمَةَ قَالَ يُجْلَدُ دُونَ اَلْحَدِّ وَ يَغْرَمُ قِيمَةَ اَلْبَهِيمَةِ لِصَاحِبِهَا لِأَنَّهُ أَفْسَدَهَا عَلَيْهِ وَ تُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ إِنْ كَانَتْ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَ إِنْ كَانَتْ مِمَّا يُرْكَبُ ظَهْرُهُ غَرِمَ قِيمَتَهَا وَ جُلِدَ دُونَ اَلْحَدِّ وَ أَخْرَجَهَا مِنَ اَلْمَدِينَةِ اَلَّتِي فَعَلَ بِهَا فِيهَا إِلَى بِلاَدٍ أُخْرَى حَيْثُ لاَ تُعْرَفُ فَيَبِيعُهَا فِيهَا كَيْلاَ يُعَيَّرَ بِهَا) وظاهر الفتوى يوافقه (ظاهر فتوی هم موافق همین معناست ـ در فتاوی هم این حکم را منوط به رجل بودن کرده اند) .

وأمّا المجنون (اگر مجنون چنین حیوانی را وطی کرد، آیا اخراج حیوان از بلد و بیع آن در بلد دیگر لازم است؟) فإنّ « الرجل » يتناوله (رجل شامل مجنون هم می شود لذا این حکم در مجنون هم جاری است) ، والتقييد بالبالغ العاقل يخرجه (از یک طرف هم تقیید مصنّف به بالغ و عاقل، مجنون را از این حکم خارج می کند) . ولعلّ اقتران الحكم في النصوص المعبّر فيها بالرجل (قید معبر) بالحدّ (قید اقتران) قرينة إرادة المكلّف (شاید اینکه حکم در نصوص ـ نصوصی که در آن به رجل تعبیر شده است‌ـ مقترن شده است به حدّ، قرینه ای باشد بر اینکه مکلّف مد نظر بوده است زیرا حدّ مربوط به مکلفین است) ، فيخرج المجنون. وهذا أجود (شهید ثانی: همین قول درست است و نیازی به اخراج این حیوان از بلد و بیع آن در بلد دیگر نیست)‌ ، وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين (اصل:‌ الناس مسلّطون علی اموالهم / مخالف اصل:‌ اخراج حیوان از بلد و بیع آن در بلد دیگر / موضع یقین:‌ جایی که واطی، بالغ و عاقل باشد) .

۷

بیان چند نکته و سؤال

سؤال1:‌ اگر واطیء خنثی باشد تکلیف چیست؟ (مراد خنثی مشکل است. زیرا خنثی غیر مشکل که یا ملحق به مرد است و یا ملحق به زن و حکم آن معلوم است)

پاسخ:‌ هیچ کدام از احکام بیان شده در خنثی وجود ندارد (نه گوشتش حرام است، نه اخراج بلد لازم است، نه ضرورت احراق دارد، نه پشمش حرام است نه شیرش و نه نسلش) زیرا ممکن است عضو در خنثی زیاده باشد! یعنی ممکن است که این واطیء، انثی باشد و با وطی انثی، این احکام بار نمی شود (بار شدن این احکام نیازمند دلیل است و ما دلیلی نداریم).

البته این حرفی که اینجا زده شد، با حرفی که در کتاب اطعمه و اشربه بیان شد، ناسازگاری دارد! زیرا در اطعمه و اشربه ایشان فرمود «یحرم موطوء الانسان!» خنثی هم انسان است و باید موطوئه او حرام باشد ولی اینجا می فرمایند حرام نیست.

سؤال2:‌ آیا در این احکامی که بیان شد، فرقی می کند که حیوان، ذکر باشد یا انثی؟ آیا فرق می کند که واطیء، وطی قبلی انجام داده باشد یا دبری؟

پاسخ: فرقی نمی کند. آنچه مهم است، بالغ و عاقل بودن واطیء است ودر سایر موارد حکم تفاوتی ندارد.

سؤال3:‌ تا به حال بحث در جایی بود که واطیء انسان باشد و حیوان موطوء. اما اگر قضیه برعکس شد و انسان موطوء شد و حیوان واطیء، تکلیف چیست؟

پاسخ: باز هم احکام بالا جاری نیست! چون استصحاب عدم وجوب این احکام جاری است.

نکته: وقتی قائل شدیم که موطوء مجنون و طفل هم حرام است، طبیعتاً قیمت این حیوان بر گردن مجنون و طفل می آید[۱] و حکم اتلاف که ضمان باشد فقط مخصوص مکلّف نیست و بر عهده غیر مکلّف هم می آید. لذا اگر مالی داشته باشد پرداخت می کند اگر نداشته باشد بدهکار می ماند تا وقتی که بتواند پرداخت کند.


مجنون و طفل، در اصل ضمان مانند مکلّف اند.

۸

تطبیق بیان چند نکته و سؤال

أمّا وطء الخنثى فلا يتعلّق به حكم (وطی خنثی، هیچ حکمی از احکامی که بیان شد به آن تعلق نمی گیرد) ، وهو وارد على تعبير المصنّف ـ فيما سبق ـ الحكم بالتحريم على وطء الإنسان (این حکمِ اینجا، به عنوان اشکال وارد می شود بر کلامی که مصنف سابقا فرمودند که موطوئه انسان حرام است ـ خنثی هم انسان است ـ) .

ولا فرق في الموطوء بين الذكر والاُنثى، ولا بين وطء القبل والدبر (در این حکم، فرقی وجود ندارد بین اینکه حیوان موطوء، ذکر باشد یا انثی، وطی دبری باشد یا قبلی) .

ولو انعكس الحكم (اگر حکم منعکس شود) بأن كان الآدمي هو الموطوء فلا تحريم للفاعل ولا غيره من الأحكام (فاعل دیگر گوشتش حرام نیست و سایر احکام هم بار نمیشود) ؛ للأصل (استصحاب عدم وجود این احکام) .

وحيث يُحكم بتحريم موطوء الطفل أو المجنون (وقتی حکم کردیم به تحریم موطوء طفل یا مجنون) يلزمهما قيمته (لازم می آید بر عهده این صبی و مجنون قیمت حیوان موطوء) ؛ لأنّه بمنزلة الإتلاف (زیرا وطی این صبی، وطی این مجنون به منزله اتلاف است) ، وحكمه غير مختصّ بالمكلّف (حکم اتلاف، اختصاص به مکلف ندارد ـ حکم اتلاف = ضمان‌ ـ) ، فإن كان لهما مال (اگر صبی یا مجنون مال دارند، که در این صورت از همان باید پول خسارت را بدهند) ، وإلّا اُتبعا به بعد اليسار (اگر مال ندارند، دنبال می شوند آن دو نفر به این مال ـ بعد از اینکه پول دار شدند این مال از آن ها گرفته می شود ـ)

ولو كان المقصود منه الظهر (اگر حیوان، حیوانی باشد که از آن به عنوان سواری و بارکشی استفاده می کنند) فلا شيء عليهما (اگر صبی و مجنون، چنین حیوانی را وطی کنند، دیگر اخراج بلد لازم نیست و طبیعتا پولی هم برگردن صبی و مجنون نمی آید) ، إلّا أن يوجب نقص القيمة (مگر اینکه به واسطه این وطی و انگشت نما شدن حیوان، به قیمت حیوان نقصی وارد شود که در این صورت مابه الفتاوت باید توسط صبی یا مجنون پرداخت شود) ، لتحريم لحمه أو لغيره، فيلزمهما الأرش.

(اگر بالغی حیوان غیر ماکول را وطی کند و ببرد به شهر دیگری بفروشد. اگر مالک جدید مطلع شد که این حیوان موطوء است، آیا خیار فسخ دارد؟ شهید می فرمایند بستگی دارد! اگر این مسئله عیب محسوب شود باعث افت قیمت شود، در این صورت خیار عیب وجود دارد ولی اگر قیمت تغییری نکرده است، دیگر خیاری در کار نیست) ولو كان الواطئ بالغاً (اگر واطیء بالغ باشد) وبيع في غير البلد لغير العالم (این حیوان را در بلد دیگری به شخصی که خبر از موطوئه بودن این حیوان ندارد فروختند) بالحال فعلم (اگر بعدا این بایع فهمید که این حیوان موطوئه است) احتُمل قويّاً جواز الفسخ (احتمال قوی وجود دارد که بگوییم فسخ جایز است) مع استلزامه (وطی) نقص القيمة بالنسبة إلى العالم (اگر موجب نقص قیمت شده باشد) ؛ لأنّه حينئذٍ عيب (زیرا این وطی با نقص قیمت عیب محسوب می شود و وقتی عیب محسوب شد، خیار فسخ دارد) (معنی این عبارت این است که اگر نقص قیمت نداشت، دیگر خیار عیب هم وجود ندارد) .

وفي بعض الروايات: « قيمتها » (١) وهي أيضاً عوض. وهذا (٢) هو الأجود.

ثمّ إن كان بقدر ما غرمه للمالك أو أنقص فالحكم واضح. ولو كان أزيد فمقتضى المعاوضة أنّ الزيادة له؛ لاستلزامها انتقال الملك إلى الغارم كما يكون النقصان عليه.

ويحتمل دفعها إلى المالك؛ لأنّ الحيوان ملكه وإنّما اُعطي عوضه للحيلولة، فإذا زادت قيمته كانت له لعدم تحقّق الناقل للملك، ولأنّ إثبات الزيادة للفاعل إكرام ونفع لا يليقان بحاله.

وفي المسألة احتمال ثالث، وهو الصدقة بالزائد عمّا غرم وإن لم نوجبها في الأصل؛ لانتقالها (٣) عن ملك المالك بأخذ العوض، وعدم انتقالها (٤) إلى ملك الفاعل؛ لعدم وجود سبب الانتقال، وردّ ما غرم إليه لا يقتضي ملك الزيادة، فتتعيّن الصدقة.

ويدلّ على عدم ملكهما عدم اعتبار إذنهما في البيع.

ويُضعَّف باستلزامه بقاء ملك بلا مالك، وأصالة عدم انتقاله بعد تحقّقه في الجملة وإن لم يتعيّن. وعدم استئذانهما بحكم الشارع لا ينافي الملك كما في كثير من موارد المعاوضات الإجباريّة.

وعلى تقدير انتقالها إلى الفاعل ففي وقت الانتقال وجهان:

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٥٧١، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٤.

(٢) يعني ثبوت المعاوضة بتغريم الثمن ـ أو القيمة ـ وصيرورة الواطئ مالكاً للبهيمة وعود ثمنها بعد البيع إليه.

(٣) أي البهيمة.

(٤) أي الزيادة.

أحدهما: أنّه بمجرّد الفعل؛ لأنّه السبب التامّ في الغُرم فيكون هو الناقل، ولاعتبار قيمتها عنده.

والثاني: كونه وقت دفع العوض ليتحقّق به المعاوضة الإجباريّة.

وتظهر الفائدة فيما لو تلفت قبل دفع العوض، فعلى الأوّل يكون من مال الفاعل، وعلى الثاني من المالك. وفيما لو جُني عليها قبلَه، فالأرش للفاعل على الأوّل، وللمالك على الثاني.

أمّا مؤونتها بعد دفع العوض إلى زمن البيع في غير البلد وأرشُها ونماؤها فللفاعل [ إن قلنا بملكه بدفع العوض ](١) وكذا تلفها قبل البيع، فإنّه عليه على كلّ حال.

واحترز بالبالغ العاقل عن الطفل والمجنون، فلا يتعلّق بهما جميع هذه الأحكام وإن تعلّق بهما بعضها.

أمّا التحريم: فالظاهر تعلّقه بمطلق الذكر، كما سلف (٢).

وأمّا الحدّ: فينتفي عن غير المكلّف وإن اُدِّب. ويلزم من تحريمها: وجوب إتلافها؛ لئلّا تشتبه كما هو الحكمة فيه، فيستوي فيه الجميع أيضاً.

وبقي بيع ما لا يقصد لحمه وإخراجه وهو منفيّ في فعل الصغير؛ لأنّ الحكم معلَّق في النصوص على فعل الرجل (٣) وظاهر الفتوى (٤) يوافقه.

وأمّا المجنون فإنّ « الرجل » يتناوله، والتقييد بالبالغ العاقل يخرجه. ولعلّ

__________________

(١) ما بين المعقوفتين لم يرد في المخطوطات.

(٢) سلف في الأطعمة والأشربة، الصفحة ١٢٠.

(٣) راجع الوسائل ١٨: ٥٧٠ ـ ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم.

(٤) كما في الشرائع ٤: ١٨٧، والقواعد ٣: ٥٤١، وغاية المراد ٤: ٢٩٦.

اقتران الحكم في النصوص المعبّر فيها بالرجل بالحدّ قرينة إرادة المكلّف، فيخرج المجنون. وهذا أجود، وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين.

أمّا وطء الخنثى فلا يتعلّق به حكم، وهو وارد على تعبير المصنّف ـ فيما سبق (١) ـ الحكم بالتحريم على وطء الإنسان.

ولا فرق في الموطوء بين الذكر والاُنثى، ولا بين وطء القبل والدبر.

ولو انعكس الحكم بأن كان الآدمي هو الموطوء فلا تحريم للفاعل ولا غيره من الأحكام؛ للأصل.

وحيث يُحكم بتحريم موطوء الطفل أو المجنون يلزمهما قيمته؛ لأنّه بمنزلة الإتلاف، وحكمه غير مختصّ بالمكلّف، فإن كان لهما مال، وإلّا اُتبعا به بعد اليسار.

ولو كان المقصود منه الظهر فلا شيء عليهما، إلّا أن يوجب نقص القيمة، لتحريم لحمه أو لغيره، فيلزمهما الأرش.

ولو كان الواطئ بالغاً وبيع في غير البلد لغير العالم بالحال فعلم احتُمل قويّاً جواز الفسخ مع استلزامه نقص القيمة بالنسبة إلى العالم؛ لأنّه حينئذٍ عيب.

﴿ والتعزير الثابت على الفاعل ﴿ موكول إلى نظر ﴿ الإمام عليه‌السلام أو من قام مقامه كما في كلّ تعزير لا تقدير له شرعاً. وقد ورد مطلقاً في كثير من الأخبار (٢).

__________________

(١) سبق منه في كتاب الأطعمة والأشربة، الصفحة ١٢٠.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٨٣، الباب ١٠ من أبواب بقيّة الحدود، و ٥٧١ ـ ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٣ و ٥.