درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۲: کتاب الحدود ۵۶: عقوبات متفرقه ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اقوال مختلف در کیفیت مجازات اتیان بهیمه

عقوبات متفرقه

مورد اول: اتیان بهیمة

در مورد مجازات اتیان بهیمه، اقوال مختلفی بیان شده است: 

قول اول:‌ مقدار تعزیر، به اندازه ایست که امام یا حاکم شرع صلاح بدانند (تعداد مشخصی ندارد). زیرا در بسیاری از روایات، تعزیر را در مورد اتیان بهیمه، به صورت مطلق ذکر کرده اند (در روایات، تعدادی را برای اتیان بهمیه مشخص نکرده اند) لذا منوط به نظر حاکم است.

قول دوم: مقدار تعزیر، 25 ضربه شلاق است. زیرا در برخی روایات، این 25 ضربه ذکر شده است. روایت:‌ «عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَنْ صَبَّاحٍ اَلْحَذَّاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلرَّجُلِ يَأْتِي اَلْبَهِيمَةَ فَقَالُوا جَمِيعاً إِنْ كَانَتِ اَلْبَهِيمَةُ لِلْفَاعِلِ ذُبِحَتْ فَإِذَا مَاتَتْ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ هُوَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبُعَ حَدِّ اَلزَّانِي وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ اَلْبَهِيمَةُ لَهُ قُوِّمَتْ وَ أُخِذَ ثَمَنُهَا مِنْهُ وَ دُفِعَ إِلَى صَاحِبِهَا وَ ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ سَوْطاً فَقُلْتُ وَ مَا ذَنْبُ اَلْبَهِيمَةِ فَقَالَ لاَ ذَنْبَ لَهَا وَ لَكِنْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَلَ هَذَا وَ أَمَرَ بِهِ لِكَيْلاَ يَجْتَرِئَ اَلنَّاسُ بِالْبَهَائِمِ وَ يَنْقَطِعَ اَلنَّسْلُ».

قول سوم:‌ مقدار تعزیر، به اندازه حدّ کامل زانی است (100 ضربه شلاق). دلیل این قول هم برخی روایات است. روایت:‌ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي رَجُلٍ أَتَى بَهِيمَةً فَأَوْلَجَ قَالَ عَلَيْهِ اَلْحَدُّ .» و «وَ رَوَاهُ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ: قَالَ حَدُّ اَلزَّانِي». 

قول چهارم:‌ حکم چنین شخصی قتل است. دلیل این قول هم برخی روایات است. روایت:‌ «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي رَجُلٍ أَتَى بَهِيمَةً قَالَ يُقْتَلُ»

نکته:‌ در مواردی که چند دسته روایت وجود دارد، دو راه در پیش روی ماست: 

الف) یک دسته روایت که به نظر قوی تر می باشند، اخذ شود و سایر روایات کنار گذاشته شود.

ب) سعی در جمع بین روایات شود (در صورتی که همه روایات از حیث سندی قابل پذیرش باشند).

جمع بین روایات: شیخ طوسی تلاش کرده اند که بین این روایات جمع کنند به این صورت که: 

  • روایات مطلق که نمی توانند برای ما حجت باشند زیرا روایاتی داریم که حدّ را معین کرده اند و این مطلقات را قید زده اند. به همین دلیل روایات مطلق را کنار می گذاریم.
  • روایاتی که دالّ بر 25 ضربه اند: برای وقتی است که اتیان بهیمه، با فعل حرام و بدون ایلاج و ادخال انجام شود.
  • روایاتی که دالّ بر حدّ کامل اند (مثل زنا):‌ برای وقتی است که اتیان بهیمه، با ایلاج و ادخال صورت بگیرد. حال اگر شخص غیر محصن باشد، 100 ضربه شلاق و اگر محصن باشد حکمش قتل است.
  • روایاتی که دالّ بر قتل اند:‌ برای وقتی است که شخص، دو بار به خاطر این عمل تعزیر شده باشد ولی برای بار سوم مرتکب این عمل شده است. در اینجا، حکمِ این شخص قتل است.

اشکال شهید ثانی به قولِ شیخ طوسی رحمهما‌الله: شما کلمه حد را در این روایات، به دو صورت معنا کردید: 

1) در جایی که روایت می گوید «علیه الحدّ»، حدّ را به معنای خودش (100 ضربه) گرفتید. 

2) در جایی که روایات دال بر قتل در مرتبه سوم اند، حدّ را به معنای تعزیر گرفته اید.

نمی شود که یکجا حدّ را به معنای تعزیر بگیریم و یکجا به معنای حدّ کامل! لذا بهتر بود در مورد دوم هم می گفتید که قتل برای جایی است که شخص دوبار حدّ کامل بخورد و سپس در مرتبه سوم حکمش قتل باشد.

۴

تطبیق اقوال مختلف در کیفیت مجازات اتیان بهیمه

(قول اول:) ﴿ والتعزير ﴾ الثابت على الفاعل (تعزیری که ثابت است بر فاعل) ﴿ موكول إلى ﴾ نظر ﴿ الإمام عليه‌السلام ﴾ أو من قام مقامه (تعداد شلاقی که قرار است شخص واطی بخورد، منوط به نظر امام یا حاکم شرع ـ در زمان غیبت ـ است) كما في كلّ تعزير لا تقدير له شرعاً (همانطور که در همه تعزیر هایی که در شرع مقدار آن مشخص نشده بود عمل می کردیم) . وقد ورد مطلقاً في كثير من الأخبار (وارد شده است تعزیر واطی، به طور مطلق ـ بدون تعیین مقدار ـ در بسیاری از روایات)  .

(قول دوم:)‌ ﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ: إنّ قدره ﴿ خمسة وعشرون سوطاً (شیخ طوسی: مقدار این تعزیر، 25 ضربه شلاق است) ﴾ لحسنة عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه‌السلام ورواية إسحاق بن عمّار عن الكاظم عليه‌السلام والحسن بن خالد عن الرضا عليه‌السلام (در وسائل الشیعه، هر سه سند در یک روایت بیان شده اند) . (عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَنْ صَبَّاحٍ اَلْحَذَّاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلرَّجُلِ يَأْتِي اَلْبَهِيمَةَ فَقَالُوا جَمِيعاً إِنْ كَانَتِ اَلْبَهِيمَةُ لِلْفَاعِلِ ذُبِحَتْ فَإِذَا مَاتَتْ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ هُوَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبُعَ حَدِّ اَلزَّانِي وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ اَلْبَهِيمَةُ لَهُ قُوِّمَتْ وَ أُخِذَ ثَمَنُهَا مِنْهُ وَ دُفِعَ إِلَى صَاحِبِهَا وَ ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ سَوْطاً فَقُلْتُ وَ مَا ذَنْبُ اَلْبَهِيمَةِ فَقَالَ لاَ ذَنْبَ لَهَا وَ لَكِنْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَلَ هَذَا وَ أَمَرَ بِهِ لِكَيْلاَ يَجْتَرِئَ اَلنَّاسُ بِالْبَهَائِمِ وَ يَنْقَطِعَ اَلنَّسْلُ)

(قول سوم:)‌ ﴿ وقيل ﴾: يُحدّ ﴿ كمال الحدّ ﴾ مئة جلدة حدَّ الزاني (حدّ کامل باید زده شود ـ 100 ضربه شلاق ـ) لصحيحة أبي بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل أتى بهيمة فأولج، قال: « عليه الحدّ » وفي اُخرى « حدّ الزاني » (در روایت آمده «فاولج» پس ظاهر آن این است که در صورت ایلاج باید 100 ضربه شلاق بخورد. بعدا شیخ طوسی در جمع بین روایات از این قرینه استفاده می کنند) .

(قول چهارم:) ﴿ وقيل: القتل ﴾ لصحيحة جميل بن درّاج « عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل أتى بهيمة ؟ قال: يقتل » .

وجمع الشيخ في الاستبصار بين هذه الأخبار بحمل التعزير على ما إذا كان الفعل دون الإيلاج (شیخ طوسی در استبصار بین این اقوال جمع کرده اند به واسطه حمل کردن تعزیر ـ 25 ضربه ـ بر جایی که عمل حرام با حیوان انجام شده است ولی ادخال و ایلاج رخ نداده است) ، والحد (100 ضربه) إذا أولج حدّ الزاني (100 ضربه برای جایی است که ایلاج و ادخال رخ دهد) وهو الرجم أو القتل إن كان محصناً والجلد إذا لم يكن محصناً (اگر محصن نباشد 100 ضربه و الا اگر محصن بود، رجم یا قتل) ، وبحمل أخبار القتل على ما إذا تكرّر منه الفعل ثلاثاً مع تخلّل التعزير (حکم قتل برای جایی است که شخص، یکبار مرتکب اتیان بهیمه شده است اما تعزیر شده، دوباره مرتکب اتیان بهیمه شده و دوباره تعزیر شده، در مرتبه سوم، اگر تکرار شود، دیگر حکم او قتل خواهد بود) ؛ لما رُوي من قتل أصحاب الكبائر مطلقاً (اصحاب کبائر کشته می شوند مطلقا) إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين (اگر دوبار حدّ بخورند) والتعزير يُطلق عليه الحدّ (اینکه حدّ را در روایت به تعزیر معنا کردیم، علتش این است که بر تعزیر، اطلاق حد می شود ـ گاهی ـ) لكن يبقى على الثاني (اشکال شهید ثانی: باقی می ماند بر حرف دوم ـ حمل اخبار قتل بر صورتی که فعل سه بار انجام شود مع تخلل التعزیر ـ) خبر الحدّ منافياً للتعزير بما دونه (اگر بناست حدّ را تعزیر معنا کنید، خب حدّ الزانی را هم تعزیر معنا می کردید!) .

۵

کیفیت اثبات اتیان بهیمه در نزد حاکم

کیفیت اثبات اتیان بهیمه در نزد حاکم

دو راه برای اثبات اتیان بهیمه در نزد حاکم وجود دارد:

  • بیّنه: دو شاهد عادل کفایت می کند (مانند زنا و لواط، نیازی نیست که 4 شاهد عادل وجود داشته باشند).
  • اقرار: یک بار اقرار کفایت می کند (بنابر حکم عامّ «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز»).

نکته1: اگر به واسطه بیّنه اتیان بهیمه ثابت شود، همه احکامی که تا به حال گفتیم بار می شود.[۱] اما در صورتی که اتیان بهیمه به واسطه اقرار ثابت شود، اینگونه نیست (همیشه همه احکام سابق بار نمی شود). یعنی در صورت اقرار بستگی دارد:

الف) اگر حیوان ملکِ خودِ مقرّ باشد: همه احکام سابق بار می شود.

ب) اگر حیوان، ملکِ غیر مقرّ باشد: تعزیر ثابت می شود اما احکام مربوط به حیوان، جاری نمی شود. زیرا قاعده می گوید: «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» لذا اقرار این شخص، در مورد ملک دیگران (گاو و گوسفند و...) نافذ نیست. مگر اینکه خودِ مالک هم اقرار واطی و مقرّ را تصدیق کند.

نکته2:‌ گاهی شخصی اتیان بهیمه کرده است ولی به هر دلیل مایل به اقرار نیست و بیّنه هم بر این عمل اقامه نشده است. در اینجا دو صورت متصور است: 

صورت اول: اگر حیوان برای خودِ شخص است، ظاهر این است که ذبح و احراق لازم است. زیرا در روایت آمده است:‌ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلرَّجُلِ يَأْتِي اَلْبَهِيمَةَ فَقَالُوا جَمِيعاً إِنْ كَانَتِ اَلْبَهِيمَةُ لِلْفَاعِلِ ذُبِحَتْ فَإِذَا مَاتَتْ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ هُوَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبُعَ حَدِّ اَلزَّانِي ...». اگر هم حیوان ماکوله نیست (مانند اسب و قاطر و...) اجود این است که خارج کردن حیوان از شهر و فروختن در بلد دیگر لازم نیست! زیرا اولا: استصحاب عدم وجود داریم / ثانیا:‌ روایات نیز دلالت بر وجوب اخراج از بلد در این فرض را ندارند! زیرا در روایات، علت این حکم را عدم سرزنش فاعل می دانستند! اما در ما نحن فیه، کسی از این مسئله خبر ندارد و فقط فاعل از این مسئله مطّلع است! لذا دیگر این حکم منتفی است.

صورت دوم: اگر حیوان برای غیر است، آیا لازم است که حیوان غیر را با شراء و خریدن از مالک، به دست بیاورد و سپس حکم مخصوص را روی آن جاری کند؟ ظاهر این است که وجوب شراء لازم نیست! 

بله! اگر به هر دلیلی مالک این حیوان شد (ارث، شراء و...) بعد از مالک شدن باید حکم را روی حیوان جاری کند. ولی تا قبل از مالک شدن، حکمی بر او لازم نیست.

در صورتی که این حیوان ذبح شود، حرمت اکل آن باقی است و واطی نمی تواند آن را بخورد.[۲]


هم شخص واطی تعزیر می شود و هم حیوان ذبح و سوزانده می شود (اگر عادتا از گوشتش استفاده می شود) اگر هم اسب و قاطر و ... است باید به بلد دیگر برده شود و فروخته شود.

مثلا مالک حیوان را بدون اطلاع از موطوئه بودنش بکشد و بعد میهمانی بگیرد و واطی را هم دعوت کند. در اینجا جایز نیست که واطی این گوشت را بخورد. هر چند لازم نیست به دیگران اطلاع دهد که این حیوان موطوئه است.

۶

تطبیق کیفیت اثبات اتیان بهیمه در نزد حاکم

﴿ ويثبت ﴾ هذا الفعل ﴿ بشهادة عدلين (ثابت می شود فعلِ وطی حیوان به شهادت دو نفر عادل) ، وبالإقرار مرّة (با یکبار اقرار کردن) ﴾ في جميع الأحكام (همه احکام با شهادت عدلین و اقرار ثابت می شود) ﴿ إن كانت الدابّة له (وقتی که دابه برای خودش باشد) ﴾ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » خرج منه ما افتقر إلى التعدّد بنصّ خاصّ فيبقى غيره.

﴿ وإلّا ﴾ (اگر دابّة برای خود شخص نیست) تكن الدابّة له ﴿ ف‍ ﴾ الثابت بالإقرار مطلقاً ﴿ التعزير ﴾ خاصّة (آنچه به واسطه اقرار ثابت می شود تنها تعزیر شخص است) دون غيره من الأحكام المذكورة؛ لأنّه إقرار في حقّ الغير فلا يُسمع پذیرفته نمی شود) ﴿ إلّا أن يصدّقه المالك (مگر اینکه مالک او را تصدیق کند) ﴾ فتثبت باقي الأحكام؛ لزوال المانع من نفوذه حينئذٍ (مانع از نفوذ اقرار، حقّ شخص دیگر بود که در اینجا با تصدیق او، این مانع بر طرف شده است) . هذا بحسب الظاهر (به حسب حکم اثباتی در نزد حاکم) .

أمّا في نفس الأمر (جدای از بحث اثبات در نزد حاکم / بین شخص واطی و خدا) فإن كانت له (اگر بهیمه برای خودِ واطی است) ، هل يجب عليه فعل ما ذكر من الذبح والإحراق ؟ (آیا ذبح و احراق این بهیمه لازم است؟)  الظاهر ذلك (ظاهر این است که واجب است) ؛ لقولهم عليهم‌السلام في الرواية السابقة: « إن كانت البهيمة للفاعل ذُبِحت، فإذا ماتت اُحرِقت بالنار ولم يُنتفع بها » (در این روایت حکم به صورت مطلق بیان شد و حرفی از اثبات در نزد حاکم یا غیر آن نزد)  .

ولو لم تكن مأكولة (اگر حیوان برای خودِ شخص است اما ماکوله نیست) ففي وجوب بيعها خارجَ البلد وجهان: أجودهما العدم (لازم نیست از بلد خارج کند و آن را در بلد دیگر بفروشد) ؛ (دلیل اول:)‌ للأصل (اصلِ استصحابِ عدمِ وجوب) ، و (دلیل دوم:)‌ عدم دلالة النصوص عليه (روایات شامل این مورد خاص نمی شوند) ، و (وجه عدم دلالت روایات) للتعليل بأنّ بيعها خارجه ليخفى خبرها (تعلیلی که در روایات آمده، این است که علت این بیع در خارج بلد، مخفی ماندن خبر است!) وهو مخفيّ هنا (در ما نحن فیه که کسی خبر ندارد که بخواهیم جلوی نشر این خبر را بگیریم) .

ولو كانت لغيره (اگر بهیمه برای غیر واطی است) ، فهل يثبت عليه الغرم (آیا لازم است برود و پول این بهیمه را به مالک بدهد) ويجب عليه التوصّل إلى إتلاف المأكولة بإذن المالك ولو بالشراء منه ؟ (آیا واجب است بر این آقا که توصل پیدا کند به اتلاف ماکوله ولو به واسطه خریدن از مالک؟) الظاهر العدم (دلیلی نداریم).

نعم، لو صارت ملكه بوجه من الوجوه (اگر بهیمه، ملک واطی بشود به هر طریقی) وجب عليه إتلاف المأكولة (باید آن ماکوله را اتلاف کند) ؛ لتحريمها في نفس الأمر (فی الواقع حرام است) . وفي وجوب كونه بالذبح ثمّ الإحراق وجه قويّ (بعد از اینکه مالک شد، اقوی این است که حکم ذبح و احراق جاری است) . ولو لم تنتقل إلى ملكه (اگر به ملک این شخص وارد نشد) لكن ذبحها المالك أو غيره (خودِ مالک یا شخص دیگری این حیوان را ذبح کرد) لم يحلّ للفاعل الأكل من لحمها لعلمه بتحريمه (واطی نمی تواند از این گوشت بخورد زیرا می داند که حرام است) . وكذا القول في نسلها ولبنها ونحوه.

اقتران الحكم في النصوص المعبّر فيها بالرجل بالحدّ قرينة إرادة المكلّف، فيخرج المجنون. وهذا أجود، وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين.

أمّا وطء الخنثى فلا يتعلّق به حكم، وهو وارد على تعبير المصنّف ـ فيما سبق (١) ـ الحكم بالتحريم على وطء الإنسان.

ولا فرق في الموطوء بين الذكر والاُنثى، ولا بين وطء القبل والدبر.

ولو انعكس الحكم بأن كان الآدمي هو الموطوء فلا تحريم للفاعل ولا غيره من الأحكام؛ للأصل.

وحيث يُحكم بتحريم موطوء الطفل أو المجنون يلزمهما قيمته؛ لأنّه بمنزلة الإتلاف، وحكمه غير مختصّ بالمكلّف، فإن كان لهما مال، وإلّا اُتبعا به بعد اليسار.

ولو كان المقصود منه الظهر فلا شيء عليهما، إلّا أن يوجب نقص القيمة، لتحريم لحمه أو لغيره، فيلزمهما الأرش.

ولو كان الواطئ بالغاً وبيع في غير البلد لغير العالم بالحال فعلم احتُمل قويّاً جواز الفسخ مع استلزامه نقص القيمة بالنسبة إلى العالم؛ لأنّه حينئذٍ عيب.

﴿ والتعزير الثابت على الفاعل ﴿ موكول إلى نظر ﴿ الإمام عليه‌السلام أو من قام مقامه كما في كلّ تعزير لا تقدير له شرعاً. وقد ورد مطلقاً في كثير من الأخبار (٢).

__________________

(١) سبق منه في كتاب الأطعمة والأشربة، الصفحة ١٢٠.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٨٣، الباب ١٠ من أبواب بقيّة الحدود، و ٥٧١ ـ ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٣ و ٥.

﴿ وقيل والقائل الشيخ: إنّ قدره ﴿ خمسة وعشرون سوطاً (١) لحسنة عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه‌السلام (٢) ورواية إسحاق بن عمّار عن الكاظم عليه‌السلام (٣) والحسن بن خالد (٤) عن الرضا عليه‌السلام (٥).

﴿ وقيل : يُحدّ ﴿ كمال الحدّ مئة جلدة حدَّ الزاني (٦) لصحيحة أبي بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل أتى بهيمة فأولج، قال: « عليه الحدّ » (٧) وفي اُخرى « حدّ الزاني » (٨).

﴿ وقيل: القتل (٩) لصحيحة جميل بن درّاج « عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل أتى بهيمة ؟ قال: يقتل » (١٠).

وجمع الشيخ في الاستبصار بين هذه الأخبار بحمل التعزير على ما إذا كان الفعل دون الإيلاج، والحد إذا أولج حدّ الزاني وهو الرجم أو القتل إن كان محصناً والجلد إذا لم يكن محصناً، وبحمل أخبار القتل على ما إذا تكرّر منه الفعل ثلاثاً مع تخلّل التعزير؛ لما رُوي من قتل أصحاب الكبائر مطلقاً إذا اُقيم عليهم الحدّ

__________________

(١) لم نعثر عليه، بل إنّما يرى الشيخ في كتبه التعزير بما دون الحدّ حسب ما يراه الإمام، راجع النهاية: ٧٠٨، والمبسوط ٨: ٧، والخلاف ٥: ٣٨٢ ـ ٣٨٣.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٧٠، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث الأوّل.

(٣) الوسائل ١٨: ٥٧٠، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث الأوّل.

(٤) وفي الكافي والتهذيب والاستبصار والوسائل: « الحسين بن خالد ».

(٥) الوسائل ١٨: ٥٧٠، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث الأوّل.

(٦) ذهب إليه الشيخ في أحد قوليه، راجع التهذيب ١٠: ٦٢، ذيل الحديث ٢٢٧، والاستبصار ٤: ٢٢٤، ذيل الحديث ٨٤٠.

(٧) الوسائل ١٨: ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٨ و٩.

(٨) الوسائل ١٨: ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٨ و٩.

(٩) وهو قول الصدوق في المقنع: ٤٧٣.

(١٠) الوسائل ١٨: ٥٧٢، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ٦.

مرّتين (١) والتعزير يُطلق عليه الحدّ (٢) لكن يبقى على الثاني (٣) خبر الحدّ منافياً للتعزير بما دونه.

﴿ ويثبت هذا الفعل ﴿ بشهادة عدلين، وبالإقرار مرّة في جميع الأحكام ﴿ إن كانت الدابّة له لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » (٤) خرج منه ما افتقر إلى التعدّد بنصّ خاصّ (٥) فيبقى غيره.

﴿ وإلّا تكن الدابّة له ﴿ ف‍ الثابت بالإقرار مطلقاً ﴿ التعزير خاصّة دون غيره من الأحكام المذكورة؛ لأنّه إقرار في حقّ الغير فلا يُسمع ﴿ إلّا أن يصدّقه المالك فتثبت باقي الأحكام؛ لزوال المانع من نفوذه حينئذٍ. هذا بحسب الظاهر.

أمّا في نفس الأمر فإن كانت له، هل يجب عليه فعل ما ذكر من الذبح والإحراق ؟ الظاهر ذلك؛ لقولهم عليهم‌السلام في الرواية السابقة: « إن كانت البهيمة للفاعل ذُبِحت، فإذا ماتت اُحرِقت بالنار ولم يُنتفع بها » (٦).

ولو لم تكن مأكولة ففي وجوب بيعها خارجَ البلد وجهان: أجودهما العدم؛

__________________

(١) الاستبصار ٤: ٢٢٤، ذيل الحديث ٨٤٠.

(٢) راجع الوسائل ١٨: ٥٨٤، الباب ١٠ من أبواب بقيّة الحدّ، الحديث ٣.

(٣) أي على الحمل الثاني من حمل الشيخ قدس‌سره وهو حمل أخبار القتل على ما إذا تكرّر منه الفعل ثلاثاً مع تخلّل التعزير، فإنّه أراد به ما دون الحدّ، فيبقى خبر الحدّ منافياً للتعزير، فلا يدخل في الجمع بين الأخبار. ( هامش ر ).

(٤) الوسائل ١٦: ١١١، الباب ٢ من كتاب الإقرار، الحديث ٢.

(٥) كالشرب والقذف حيث يلزم فيها الإقرار مرّتين والزنا واللواط حيث يلزم فيه الإقرار أربع مرّات.

(٦) الوسائل ١٨: ٥٧٠، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث الأوّل.

للأصل، وعدم دلالة النصوص عليه، وللتعليل بأنّ بيعها خارجه ليخفى خبرها (١) وهو مخفيّ هنا.

ولو كانت لغيره، فهل يثبت عليه الغرم ويجب عليه التوصّل إلى إتلاف المأكولة بإذن المالك ولو بالشراء منه ؟ الظاهر العدم.

نعم، لو صارت ملكه بوجه من الوجوه وجب عليه إتلاف المأكولة؛ لتحريمها في نفس الأمر. وفي وجوب كونه بالذبح ثمّ الإحراق وجه قويّ. ولو لم تنتقل إلى ملكه لكن ذبحها المالك أو غيره لم يحلّ للفاعل الأكل من لحمها لعلمه بتحريمه. وكذا القول في نسلها ولبنها ونحوه.

﴿ ومنها: وطء الأموات زناً ولواطاً:

﴿ وحكمه حكم الأحياء في الحدّ والشرائط ﴿ و يزيد هنا أنّه ﴿ تغلظ عليه ﴿ العقوبة بما يراه الحاكم ﴿ إلّا أن تكون الموطوءة ﴿ زوجته أو أمته المحلّلة له (٢) ﴿ فيعزّر خاصّة، لتحريم وطئها، ولا يُحدّ؛ لعدم الزنا، إذ لم تخرج بالموت عن الزوجيّة، ومن ثَمّ جاز له تغسيلها.

﴿ ويثبت هذا الفعل ﴿ بأربعة شهود ذكور ﴿ على الأقوى كالزنا واللواط؛ لأنّه زنا ولواط في الجملة، بل أفحش، فيتناوله عموم أدلّة توقّف ثبوته على الأربعة (٣).

__________________

(١) راجع الوسائل ١٨: ٥٧٠ ـ ٥٧١، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ١ و ٤.

(٢) لم يرد « له » في ( ع ) و ( ف ).

(٣) النور: ٤ و ١٣، والوسائل ١٨: ٣٧١ ـ ٣٧٣، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، والمستدرك ١٨: ٨٣، الباب ٣ من أبواب حدّ اللواط، وفيه حديث واحد.