درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۳: کتاب الحدود ۵۷: عقوبات متفرقه ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

عقوبات متفرقه / مورد دوم: وطی اموات

عقوبات متفرقة

مورد دوم:‌ وطی اموات

حکمِ وطی در اموات، همانند حکمِ وطی احیاء است. یعنی در شرائط، مقدار و کیفیت حد، مانند یکدیگر می باشند. اما از آنجایی که وطی اموات، گناه اشدّ و بالاتری است، لذا حدّی که باید برای آن اجرا شود سنگین تر خواهد بود.[۱]

نکته1:‌ اگر وطی اموات، نسبت به زوجة میت یا کنیز حلال میت[۲] باشد، دیگر زنا محسوب نمی شود (اگرچه فعل حرام است و به همین خاطر تعزیر دارد).

سؤال1: این چه فعلی است که حرام است ولی زنا نیست؟ (در وطی زوجه میت یا کنیز حلال میت)

پاسخ:‌ زیرا با مرگ این زن، زوجیت او نسبت به مرد از بین نمی رود. ولی در عین حال که زوجة محسوب می شود ولی وطی او به خاطر میت بودن حرام است. نشانه این مسئله (باقی بودن علقه زوجیت در زوجة میتة) این است که این زن همچمنان به مرد محرم است و لذا مرد می تواند او را غسل دهد.

 

کیفیت اثبات وطی اموات

قول اول: اثبات آن، مانند اثبات زنا و لواط است. یعنی همانطور که در زنا، برای اثبات آن نیازمند 4 شاهد عادل بودیم، در اینجا نیز برای اثبات، نیاز به شهادت 4 شاهد عادل است. علت هم این است که وطی اموات نیز نوعی زنا یا لواط است. (تازه اگر نگوییم به خاطر افحش بودن این عمل، برای اثبات نیازمند شاهد های بیشتری است!)

قول دوم: دو شاهد برای اثبات وطی اموات کافی است. زیرا در وطی اموات موطوء مرده است و زنا و لواط برای او ثابت نمی شود (شخص مرده که نمی تواند مرتکب زنا یا لواط شود). لذا این شهادت، شهادت بر فعل واحد است (قرار است زنا فقط در طرف واطی ثابت شود) و به همین دلیل موجب حدّ واحد است که همان دو شاهد در آن کفایت می کند (مثل حدّ بهیمه که دو شاهد می خواست، این جا هم دو شاهد کافی است. یعنی در وطی بهیمه هم مانند اینجا، قرار نیست حدّ در جانب حیوان هم ثابت شود! زیرا حیوان که اختیاری ندارد! دقیقا مانند میت).[۳]

اشکال شهید ثانی به قول دوم: قول دوم نادرست است. زیرا این قول نقض می شود به وطی اکراهی یا زنا با مجنونة. در این دو مورد، قرار است تنها یک حدّ ثابت شود زیرا زن مکرهه و یا مجنونه حد ندارد! اما با این وجود، در این دو مورد هم 4 شاهد نیاز است (حکم اجماعی است). به عبارت دیگر: اگر بیان قول دوم درست می بود، باید در زنا با مجنونه یا زن مکرهه نیز می گفتیم ما دو شاهد بیشتر نمی خواهیم (چون مجنونه و مکرهه که اختیاری نداشته اند و قرار نیست زنا در طرف آن ها ثابت شود) و حال آنکه اینگونه نیست و در این دو مورد هم نیاز به 4 شاهد است، پس قول دوم باطل است. لذا در بحث زنا و لواط، آنچه ثابت است اعتبار شهود اربعه است ولی نه به تعبیری که قائل قول دوم داشت.

نکته2: در نصوص نیز تعابیری وجود دارد که با قول دوم در تنافی است. روایت: «عَنْ عَمَّارٍ اَلسَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ يَشْهَدُ عَلَيْهِ ثَلاَثَةُ رِجَالٍ أَنَّهُ قَدْ زَنَى بِفُلاَنَةَ وَ يَشْهَدُ اَلرَّابِعُ أَنَّهُ لاَ يَدْرِي بِمَنْ زَنَى قَالَ لاَ يُحَدُّ وَ لاَ يُرْجَمُ» اگر قول دوم درست می بود، در این روایت باید زنا در جانب مرد کامل می شد زیرا 4 مرد بر زنا او شهادت داده اند! در حالی که بر هیچ کدام از طرفین زنا ثابت نشد! 

سؤال2:‌ اگر تعبیر قول دوم درست نیست، پس چرا زنا و لواط 4 شاهد می خواهد اما وطی بهیمه دو تا؟ (با اینکه وطی بهیمه افحش از زنا و لواط است).

پاسخ: این قیاس باطل است و صِرف افحش بودن دلیل بر حکم نمی شود. زیرا زنا نیاز به 4 شاهد دارد ولی قتل (که افحش از زناست) با 2 شاهد ثابت می شود! پس اینگونه نیست که گفته شود: هرچه گناه بالاتر باشد، شهود بیشتری را می خواهد. ولذا مسئله، یک مسئله تعبدی است و تعلیل قول دوم باطل است.

نکته3: در بحث زنا و لواط، اقرار فرع شهادت است.یعنی اگر در شهادت، با دو شاهد مسئله ثابت می شد، در اقرار هم با دوبار اقرار مسئله ثابت می شود ولی اگر در شهادت گفتیم که مسئله با 4 شاهد اثبات می شود، در اقرار هم می گوییم با 4 بار اقرار مسئله ثابت است. 

البته تنها در مسئله زنا و لواط است که اقرار فرع شهادت است. ولی به طور کلی و در همه جا این مسئله ثابت نیست. زیرا در بسیاری موارد برای شهادت دو نفر باید باشند ولی با 1 بار اقرار مسئله ثابت می شود (مانند بحث وطی بهیمه).

نکته4:‌ اگر در تعداد شهود و دفعات اقرار، میت را به حیّ ملحق کردیم، در مواردی که هم که در زنا، شهادت زنان را کافی دانستیم، در وطی اموات هم شهادت زنان را کافی میدانیم![۴] گرچه احتمال دارد در مانحن فیه هم کسی بگوید: در ما نحن فیه، تنها با شهادت 4 مرد حدّ ثابت است و در جایی که زن شهادت می دهد، ما شک می کنیم که حدّ ثابت می شود یا نمی شود. الحدود تدرا بالشبهات.


مانند وقتی که زنا، در زمان یا مکان محترمی رخ دهد. در آنجا حاکم شرع می توانست علاوه بر 100 ضربه شلاق مخصوص زنا، مقدار زیادتری را اضافه کند.

کنیز حلال: کنیزی که با دیگران ازدواج نکرده باشد، بر مولا حلال است.

به خلاف زنا در حیّ که چون دو طرف وجود دارند (واطی و موطوء) لذا شهادت قرار است موجب دو حدّ شود و به همین دلیل به 4 شاهد نیاز است.

در بحث زنا میگفتیم که شهادت 3 مرد و دو زن کافی است. یا شهادت دو مرد و 4 زن کافی است.

۴

تطبیق عقوبات متفرقه / مورد دوم: وطی اموات

﴿ ومنها: وطء الأموات ﴾ (از عقوبات متفرقه، وطی اموات است) زناً ولواطاً:

﴿ وحكمه حكم الأحياء (حکم وطی اموات، حکم وطی احیاء است) ﴾ في الحدّ والشرائط (همه آنچه در مبحث زنا و لواط گذشت، در اینجا هم جاری است) ﴿ و ﴾ يزيد هنا أنّه ﴿ تغلظ ﴾ عليه ﴿ العقوبة (در اینجا عقوبت اضافه تر از عقوبت زنا و لواط هم وجود دارد) ﴾ بما يراه الحاكم (به اندازه ای که حاکم آن را مصلحت بداند) ﴿ إلّا أن تكون ﴾ الموطوءة ﴿ زوجته ﴾ (مگر اینکه موطوئه زوجة یا کنیز خودش باشد) أو أمته المحلّلة له (منظور این است که این امة، قبل از مرگش بر مالک حلال بوده است ـ با دیگری ازدواج نکرده بوده است ـ) ﴿ فيعزّر ﴾ خاصّة (از آنجایی که این فعل حرام است، فقط تعزیر دارد ولی دیگر حدّ ندارد) ، لتحريم وطئها (وطی زوجة و امة محللة بعد از مرگ جایز نیست) ، ولا يُحدّ (حدّ ندارد) ؛ لعدم الزنا (زنا محسوب نمی شود) ، إذ لم تخرج بالموت عن الزوجيّة (چون خارج نمی شود به واسطه مرگ از زوجیت) ، ومن ثَمّ (حالا که از زوجیت خارج نمی شود) جاز له تغسيلها (بر مرد جایز است که زن مرده اش را غسل را بدهد) .

﴿ ويثبت ﴾ هذا الفعل ﴿ بأربعة ﴾ شهود ذكور (فعلِ وطی اموات به واسطه 4 شاهد مرد ثابت می شود) ﴿ على الأقوى (بنابر قول اقوی 4 شاهد می خواهد) ﴾ كالزنا واللواط؛ لأنّه زنا ولواط في الجملة (زیرا فی الجمله این هم زنا و لواط است) ، بل أفحش (اگر نگوییم بیش از 4 تا شاهد می خواهد، حداقل 4 شاهد را می خواهد) ، فيتناوله عموم أدلّة توقّف ثبوته على الأربعة (ثابت می شود این وطی اموات را، عموم ادله توقف ثبوت زنا و لواط بر 4 شاهد) .

وقيل: يثبت بشهادة عدلين (قول دوم: دو شاهد برای اثبات زنا و لواط با اموات کفایت می کند) ؛ لأنّه شهادة على فعل واحد يوجب حدّاً واحداً (زیرا در اینجا نمی خواهیم موطوئه بودن را برای میت ثابت کنیم ـ میت که اختیاری نداشته است ـ و لذا فقط بحث فعل واطی مطرح است) كوطء البهيمة (در وطی بهیمه هم چون حیوان اختیاری ندارد، فقط قرار است وطی در جانب واطی ثابت شود و نه در جانب حیوان. به همین دلیل در آن جا هم دو شاهد کافی است) ، بخلاف الزنا واللواط بالحيّ، فإنّه يوجب حدّين فاعتُبر فيه الأربعة (گویا در ذهن قائل قول دوم این بوده است که در 4 شاهد، دو شاهد برای واطی است و دو شاهد برای موطوء) ؛ لأنّها شهادة على اثنين (زیرا در زنا و لواط بر حیّ، شهادت بر اثنین است ـ دو فعل، دو حدّ‌ـ).

وفيه نظر (قول دوم را قبول نداریم) ؛ لانتقاضه بالوطء الإكراهي والزنا بالمجنونة (وطی اکراهی یا زنا به مجنونه، یک حدّ وجود دارد ـ زیرا مکره و مجنونه که گناهی ندارند ـ اما با این وجود،) ، فإنّه كذلك مع اشتراط الأربعة إجماعاً (این دو مورد 4 شاهد معتبر است) . والمتحقّق اعتبار الأربعة من غير تعليل (آنچه ثابت است این است که ما نیازمند 4 شاهد هستیم بدون تعلیل قول دوم) ، بل في كثير من النصوص ما ينافي تعليله (در بسیاری از روایات مطلبی وجود دارد که با تعلیل این قول دوم تنافی دارد) (روایت: عَنْ عَمَّارٍ اَلسَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ يَشْهَدُ عَلَيْهِ ثَلاَثَةُ رِجَالٍ أَنَّهُ قَدْ زَنَى بِفُلاَنَةَ وَ يَشْهَدُ اَلرَّابِعُ أَنَّهُ لاَ يَدْرِي بِمَنْ زَنَى قَالَ لاَ يُحَدُّ وَ لاَ يُرْجَمُ) ، وإنّ توقّف الزنا على الأربعة والقتل على الاثنين ـ مع أنّه أعظم ـ دليلٌ على بطلان القياس (ممکن است کسی بگوید: اگر تعلیل قول دوم درست نباشد، پس چرا وطی بهیمه دو شاهد می خواهد؟ با این که می دانیم وطی بهیمه گناهش بالاتر است ـ افحش از زنا و لواط است ـ پس باید بگوییم قول دوم درست است. پاسخ: این قیاس باطل است زیرا توقف زنا بر اربعه، و قتل بر دو تا شاهد، دلیلی است بر بطلان قیاس. یعنی اینگونه نیست که هرچه گناه بالاتر باشد، شاهد بیشتری بخواهد) .

والإقرار فرع الشهادة، فحيث اعتبرنا الأربعة يثبت بها (هرجا معتبر بدانیم شهود اربعه را ثابت می شود به واسطه شهود اربعه ) ﴿ أو إقراره * أربع ﴾ (یا اقرار اربعه) مرّات بشرائطها السابقة (اقرار همان شرائط سابق را دارد ـ بلوغ و عقل و... ـ) . ومن اكتفى بالشاهدين اكتفى بالإقرار مرّتين (هر کس هم که می گوید به دو شاهد نیاز است، دو بار اقرار را مکفی میداند) (استاد‌: البته فقط در زنا و لواط است که اقرار فرع شهادت است و در سایر ابواب همیشه این مطلب ثابت نیست. مثلا در وطی بهیمه دو شاهد نیاز بود ولی با یکبار اقرار ثابت می شد) .

وحيث ألحقنا الميّت بالحيّ (در جایی که ما ملحق کردیم میت را به حیّ) ، فما يثبت بشهادة النساء في الزنا بالحيّة يثبت هنا على الأقوى (قول قوی این است که وقتی ملحق کردیم میت را به حیّ، هر جا ثابت شد به شهادت نساء در حیّ، در وطی اموات هم این مسئله ثابت می شود) ؛ للعموم (دلیل:‌عموم روایات) مع احتمال العدم (احتمال دارد که شهادت نساء را نپذیریم)  ؛ لقيام الشبهة الدارئة للحدّ (نمی دانیم در وطی اموات، شهادت نساء کافی است یا نه؟ شک می کنیم و وقتی پای شک به میان آمد، قاعده «الحدود تدرا بالشبهات» جاری می شود) ، وما تقدّم (بطلان قیاس در پاراگراف قبل) .

۵

عقوبات متفرقه / مورد سوم: استمناء

عقوبات متفرقه

مورد سوم:‌ استمناء

اصلِ حرمت این عمل ثابت است و بحثی در آن نیست. 

معنی استمناء: طلب خروج منی با دست مُستمنی. البته بعدا ایشان کلامی دارند که مشخص می کند: نه دست خصوصیت دارد و نه مستمنی ویژگی دارد.

استمناء حرام است و موجب تعزیر می شود به مقداری که حاکم مصلحت بداند (حدّ مشخصی ندارد).

دلیل: 

الف) آیه قرآن: «وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ / إِلَّا عَلَىٰ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ / فَمَنِ ابْتَغَىٰ وَرَاءَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْعَادُونَ» یکی از مصادیق «وراء ذلک» همین استمناء است. لذا مُستمنی جزو «عادون» محسوب می شود. پس معلوم میشود این فعل، فعلی حرام است.

ب) رویات:  قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : نَاكِحُ اَلْكَفِّ مَلْعُونٌ.

نکته: یدِ مُستمنی ویژگی ندارد! لذا اخراج منی به غیر ید (سایر جوارح بدن) حکمِ اخراج به ید را دارد. همانطور که اخراج منی به جوارح غیر هم (غیر از زوجة و مملوکة) حکم استمناء دارد.

سؤال1: آیا استمناء به ید زوجة یا امة حلال، مجاز است؟

پاسخ: دو احتمال است:

  • حرام است: از این جهت که این حالت هم اخراج منی است به غیر جماع. و اخراج و تضییع منی به غیر جماع مقتضی تحریم است.
  • حرام نیست: اخراج منی و تضییع منی در همه جا حرام نیست. آیه و روایت هم شامل زوجة و امة نمی شود. زیرا آیه که گفت «إِلَّا عَلَىٰ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» و اینجا هم فرض این است که این عمل توسط زوجة یا امة انجام شده است. روایت هم که فرمود:‌ «لعن الله ناکح کفه» که ربطی به زوجة و امة ندارد.

سؤال2: آیا تحریم، به غیر ید زوجة و مملوکة ـ بدن زوجة یا مملوکة‌ ـ هم تعدی می کند؟

پاسخ: احتمال تحریم در اینجا هم وجود دارد. اما اگر کسی در ید زوجة و مملوکة قائل به جواز شود، در اینجا به طریق اولی باید بگوید جایز است. زیرا این مورد از قبیل استمتاع از بدن زوجة و مملوکه است که جایز می باشد.

۶

تطبیق عقوبات متفرقه / مورد سوم: استمناء

﴿ ومنها: الاستمناء ﴾:

وهو استدعاء إخراج المنيّ ﴿ باليد ﴾ (طلب اخراج منی با ید) أي يد المستمني ﴿ وهو (استمناء) ﴾ حرام ﴿ يوجب التعزير ﴾ بما يراه الحاكم (موجب تعزیر است به مقداری که حاکم صلاح ببیند) ، لقوله تعالى: ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إلَّاعَلَى أزْوَاجِهِمْ (او ما ملکت ایمانهم) ) إلى قوله: ( فَمَنِ ابْتَغَى (بطلبد) وَرَاءَ ذَلِكَ فَاوْلَئِكَ هُمُ العَادُونَ ) (چون فعل مستمنی، از مصادیق ماوراء ذلک است، لذا او هم جزو عادون است)‌ وهذا الفعل ممّا وراء ذلك. وعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله أنّه لعن الناكح كفَّه (کسی که با کفّ خودش نکاح کند ملعون است) وفي معنى اليد إخراجه بغيرها من جوارحه (ید ویژگی ندارد! اعضای دیگر بدن هم این ویژگی را دارند) وغيرها (جوارح) ممّا عدا الزوجة والمملوكة (از غیر از زن و امة) .

وفي تحريمه بيد زوجته ومملوكته المحلَّلة له (مملوکه غیر حلال خارج شد. مانند مملوکه ای که ازدواج کرده است) وجهان: (دلیل تحریم:) من وجود المقتضي للتحريم وهو (مقتضی تحریم:) إخراج المنيّ وتضييعه بغير الجماع (اخراج منی و تضییع آن بدون جماع حرام است) وبه قطع العلّامة في التذكرة (علامه هم در تذکره به همین تحریم قطع پیدا کرده اند) ومن منع كون ذلك (اخراج و تضییع منی به غیر جماع) هو المقتضي (قبول نداریم که اخراج و تضییع منی بدون جماع مقتضی تحریم باشد!) ، وعدم تناول الآية والخبر له (آیه و روایت هم که شامل زوجة و مملوکة نمی شود) ؛ إذ لم يخصّ حفظ (بهتر بود می گفتند: عدم حفظ) الفرج في الزوجة وملك اليمين بالجماع (چون اختصاص ندارد حفظ فرج در زوجة و یمین به جماع) ، فيتناول محلّ النزاع.

وفي تعدّي التحريم إلى غير أيديهما (آیا تحریم در غیر دست زوجة و امة) من بدنهما غير الجماع احتمال (احتمال دارد که کسی بگوید این همه حرام است) . وأولى بالجواز هنا لو قيل به ثَمَّ (اگر در ید زوجة و مملوکة کسی قائل به جواز شود در غیر ید به طریق اولی جایز است) ؛ لأنّه ضرب من الاستمتاع (زیرا این نوعی از استمتاع است) .

(روایتی داریم که حضرت علی عليه‌السلام دیدند که کسی مشغول استمناء است. حضرت به دست او زدند تا دست او قرمز شد. سپس از بیت المال او را تزویج کردند!. برخی به این روایت استدلال کرده اند و گفته اند تعزیر در اسمتناء به همین نحو است! یعنی انقدر باید به دست مستمنی زده شود تا قرمز شود! شهید ثانی می فرمایند این حرف درست نیست! زیرا اولا: روایت ضعیف السند است. ثانیا: قضیة فی واقعة است! نمی توان از آن استفاده کرد که همه جا تعزیر استمناء همین است.)

﴿ ورُوي ﴾ بسند ضعيف عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما‌السلام ﴿ أنّ عليّاً عليه‌السلام ضرب يده ﴾ أي يد رجل استمنى بيده. وفي الاُخرى: عبث بذكره إلى أن أنزل (تا وقتی که انزال منی صورت گرفت) ﴿ حتّى احمرّت (حضرت روی دست این شخص زدند تا وقتی که دستش قرمز شد) ﴾ يده من الضرب ﴿ وزوَّجه من بيت المال (برخی این را نقل کرده اند تا بگویند:‌ تعزیر مستمنی به همین صورت است) ﴾ وهو (این روایت) ـ مع ما في سنده (علاوه بر اینکه ضعیف السند است) ـ حكم في واقعة مخصوصة بما رآه (به صورتی که حضرت صلاح دانسته اند) ، لا أنّ ذلك تعزيره مطلقاً (معلوم نیست این تعزیر مستمنی باشد به طور مطلق!) .

(راه های اثبات استمناء: استمناء به بینه ثابت می شود، به اقرار مرة واحدة هم ثابت می شود ـ به دلیل عموم اقرار العقلاء علی انفسهم جایز) ﴿ ويثبت ﴾ ذلك ﴿ بشهادة عدلين والإقرار مرّة ﴾ واحدة (ثابت می شود استمناء به شهادت دو مرد عادل و اقرار مرة واحدة) ؛ (دلیل:) لعموم الخبر (اقرار العقلاء علی انفسهم جائز) إلّا ما أخرجه الدليل من اعتبار العدد (در زنا دلیل داریم که 4 شاهد می خواهد یا در لواط) ، وهو هنا منفيّ (در بحث استمناء، چنین دلیلی نداریم) . وقال ابن إدريس: يثبت بالإقرار مرّتين وظاهره أنّه لا يثبت بدونه (ظاهر کلام ابن ادریس این است که بدون دوبار اقرار ثابت نمی شود) ، فإن أراد ذلك (اگر منظور ایشان این است که حتما باید دوبار باشد) فهو ضعيف؛ لما ذكرناه.

للأصل، وعدم دلالة النصوص عليه، وللتعليل بأنّ بيعها خارجه ليخفى خبرها (١) وهو مخفيّ هنا.

ولو كانت لغيره، فهل يثبت عليه الغرم ويجب عليه التوصّل إلى إتلاف المأكولة بإذن المالك ولو بالشراء منه ؟ الظاهر العدم.

نعم، لو صارت ملكه بوجه من الوجوه وجب عليه إتلاف المأكولة؛ لتحريمها في نفس الأمر. وفي وجوب كونه بالذبح ثمّ الإحراق وجه قويّ. ولو لم تنتقل إلى ملكه لكن ذبحها المالك أو غيره لم يحلّ للفاعل الأكل من لحمها لعلمه بتحريمه. وكذا القول في نسلها ولبنها ونحوه.

﴿ ومنها: وطء الأموات زناً ولواطاً:

﴿ وحكمه حكم الأحياء في الحدّ والشرائط ﴿ و يزيد هنا أنّه ﴿ تغلظ عليه ﴿ العقوبة بما يراه الحاكم ﴿ إلّا أن تكون الموطوءة ﴿ زوجته أو أمته المحلّلة له (٢) ﴿ فيعزّر خاصّة، لتحريم وطئها، ولا يُحدّ؛ لعدم الزنا، إذ لم تخرج بالموت عن الزوجيّة، ومن ثَمّ جاز له تغسيلها.

﴿ ويثبت هذا الفعل ﴿ بأربعة شهود ذكور ﴿ على الأقوى كالزنا واللواط؛ لأنّه زنا ولواط في الجملة، بل أفحش، فيتناوله عموم أدلّة توقّف ثبوته على الأربعة (٣).

__________________

(١) راجع الوسائل ١٨: ٥٧٠ ـ ٥٧١، الباب الأوّل من أبواب نكاح البهائم، الحديث ١ و ٤.

(٢) لم يرد « له » في ( ع ) و ( ف ).

(٣) النور: ٤ و ١٣، والوسائل ١٨: ٣٧١ ـ ٣٧٣، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، والمستدرك ١٨: ٨٣، الباب ٣ من أبواب حدّ اللواط، وفيه حديث واحد.

وقيل: يثبت بشهادة عدلين؛ لأنّه شهادة على فعل واحد يوجب حدّاً واحداً كوطء البهيمة، بخلاف الزنا واللواط بالحيّ، فإنّه يوجب حدّين فاعتُبر فيه الأربعة؛ لأنّها شهادة على اثنين (١).

وفيه نظر؛ لانتقاضه بالوطء الإكراهي والزنا بالمجنونة، فإنّه كذلك مع اشتراط الأربعة إجماعاً. والمتحقّق اعتبار الأربعة من غير تعليل، بل في كثير من النصوص (٢) ما ينافي تعليله، وإنّ توقّف الزنا على الأربعة والقتل على الاثنين ـ مع أنّه أعظم ـ دليلٌ على بطلان القياس.

والإقرار فرع الشهادة، فحيث اعتبرنا الأربعة يثبت بها ﴿ أو إقراره * أربع مرّات بشرائطها السابقة. ومن اكتفى بالشاهدين اكتفى بالإقرار مرّتين.

وحيث ألحقنا الميّت بالحيّ، فما يثبت بشهادة النساء في الزنا بالحيّة يثبت هنا على الأقوى؛ للعموم (٣) مع احتمال العدم؛ لقيام الشبهة الدارئة للحدّ، وما تقدّم (٤).

﴿ ومنها: الاستمناء :

وهو استدعاء إخراج المنيّ ﴿ باليد أي يد المستمني ﴿ وهو حرام

__________________

(١) قاله المفيد في المقنعة: ٧٩٠، والشيخ في النهاية: ٧٠٨، والقاضي في المهذّب ٢: ٥٣٤، وغيرهم.

(٢) راجع الوسائل ١٨: ٣٧١، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا.

(*) في ( ق ): الإقرار، وفي ( س ): إقرار.

(٣) الوسائل ١٨: ٢٥٩، الباب ٢٤ من أبواب الشهادات.

(٤) من بطلان القياس ( هامش ش ).

﴿ يوجب التعزير بما يراه الحاكم، لقوله تعالى: ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إلَّاعَلَى أزْوَاجِهِمْ ) إلى قوله: ( فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَاوْلَئِكَ هُمُ العَادُونَ )(١) وهذا الفعل ممّا وراء ذلك. وعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله أنّه لعن الناكح كفَّه (٢) وفي معنى اليد إخراجه بغيرها من جوارحه وغيرها ممّا عدا الزوجة والمملوكة.

وفي تحريمه بيد زوجته ومملوكته المحلَّلة له وجهان: من وجود المقتضي للتحريم وهو إخراج المنيّ وتضييعه بغير الجماع وبه قطع العلّامة في التذكرة (٣) ومن منع كون ذلك هو المقتضي، وعدم تناول الآية والخبر له؛ إذ لم يخصّ حفظ الفرج في الزوجة وملك اليمين بالجماع، فيتناول محلّ النزاع.

وفي تعدّي التحريم إلى غير أيديهما من بدنهما غير الجماع احتمال. وأولى بالجواز هنا لو قيل به ثَمَّ؛ لأنّه ضرب من الاستمتاع.

﴿ ورُوي بسند ضعيف (٤) عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما‌السلام ﴿ أنّ عليّاً عليه‌السلام ضرب يده (٥) أي يد رجل استمنى بيده. وفي الاُخرى: عبث بذكره إلى أن أنزل ﴿ حتّى احمرّت يده من الضرب ﴿ وزوَّجه من بيت المال (٦)

__________________

(١) المؤمنون: ٥ ـ ٧.

(٢) عوالي اللآلئ ١: ٢٦٠، الحديث ٣٨.

(٣) التذكرة ٢: ٥٧٧، ( الحجريّة ) كتاب النكاح.

(٤) في طريق ما روي عن أبي جعفر عليه‌السلام « أبي جميلة » وهو ضعيف كذّاب يضع الحديث. وفي طريق ما روي عن أبي عبد الله عليه‌السلام « طلحة بن زيد » وهو بتريّ عامّي. اُنظر فهارس المسالك ١٦: ٢٩٧، ٢٩٠.

(٥) الوسائل ١٨: ٥٧٤، الباب ٣ من أبواب نكاح البهائم، الحديث الأوّل.

(٦) المصدر المتقدّم: ٥٧٥، الحديث ٢.

وهو ـ مع ما في سنده ـ حكم في واقعة مخصوصة بما رآه، لا أنّ ذلك تعزيره مطلقاً.

﴿ ويثبت ذلك ﴿ بشهادة عدلين والإقرار مرّة واحدة؛ لعموم الخبر (١) إلّا ما أخرجه الدليل من اعتبار العدد، وهو هنا منفيّ. وقال ابن إدريس: يثبت بالإقرار مرّتين (٢) وظاهره أنّه لا يثبت بدونه، فإن أراد ذلك فهو ضعيف؛ لما ذكرناه.

﴿ ومنها: الارتداد :

﴿ وهو الكفر بعد الإسلام، أعاذنا الله ممّا يوبق الأديان والكفر يكون بنيّةٍ (٣) وبقولٍ كفرٍ، وفعلٍ مُكفِّر.

فالأوّل: العزم على الكفر ولو في وقت مترقَّب. وفي حكمه التردّد فيه.

والثاني: كنفي الصانع لفظاً، أو الرُسُل، وتكذيب رسولٍ، وتحليل محرّم بالإجماع كالزنا، وعكسه كالنكاح، ونفي وجوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس، وعكسه كوجوب صلاة سادسة يوميّة.

والضابط: إنكار ما علم من الدين ضرورة. ولا فرق في القول بين وقوعه عناداً أو اعتقاداً أو استهزاءً، حملاً على الظاهر. ويمكن ردّ هذه الأمثلة إلى الأوّل حيث يعتقدها من غير لفظ.

والثالث: ما تعمّده استهزاءً صريحاً بالدين، أو جحوداً له، كإلقاء مصحف

__________________

(١) وهو إقرار العقلاء على أنفسهم جائز، وقد تقدّم في الصفحة ٣٨٠، الهامش رقم ٤.

(٢) السرائر ٣: ٤٧١.

(٣) في ( ع ) و ( ف ): بنيّته.