درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۴: کتاب الحدود ۵۸: عقوبات متفرقه ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

عقوبات متفرقه / مورد چهارم: ارتداد / تعریف و اقسام

عقوبات متفرّقه

مورد چهارم:‌ ارتداد

تعریف: ارتداد یعنی کفرِ بعد از اسلام. پس یعنی صِرفِ کافر بودن به معنای ارتداد نیست! برای مثال اگر کسی کافر ذمّی است، مرتدّ نیست و کشتن او نیز جایز نمی باشد. اما اگر کسی مسلمان بود یا مسلمان شد، سپس کافر شد، به چنین شخصی مرتدّ گفته می شود.

نکته1: ارتداد بر سه نوع است: 

مورد اول:‌ انکارِ قولی آنچه در دین است (آنچه در ابتدا از واژه ارتداد به ذهن می آید همین معناست). مانند اینکه بگوید: من نماز را قبول ندارم. بیان چند مثال:‌

  • انکار صانع و خالق لفظاً: مثلا بگوید[۱]: این عالم صانع و خالقی ندارد.
  • انکار و نفی یک یا چند نفر از پیامبران.
  • حلال دانستن آنچه به اجماع حرام است. مانند حلال شمردن زنا.
  • حرام دانستن آنچه به اجماع حلال است. مانند حرام شمردن نکاح.
  • نفی آنچه بر وجوب آن اجماع قائم شده است. 
  • آنچه اجماع بر نفی و حرمتش وجود دارد را اثبات کند.
  • و....

ضابطه این قسم:‌ انکار ضروری دین، سبب ارتداد قولی است (بعدا خواهیم گفت: منظور از ضروری دین، آن مواردی نیست که فقط شیعه بر آنها اجماع دارد. بلکه شیعه و سنی باید بر آن اجماع داشته باشند).

نکته2:‌ فرقی نمی کند که این انکار از روی عِناد باشد (ولو اعتقاد قلبی به اسلام و احکام را دارد) یا واقعا اعتقاد داشته باشد یا از روی تمسخر و استهزاء باشد و.... در همه این موارد، ارتداد ثابت است و هیچ کدام از این موارد، در صدق ارتداد با یکدیگر تفاوتی ندارند.

مورد دوم:‌ ارتدادِ به نیّت. یعنی همین که شخصی تصمیم به کفر بگیرد (ولو تصمیم بگیرد که در زمان آینده کافر شود)از همان لحظه تصمیم، کافر محسوب می شود. همچنین تردّد میان اسلام و کفر نیز سبب کفر می شود.

نکته3:‌ البته تردید، گاهی مانند این تردید هایی است که بعضی اوقات در ذهن عمده افراد جامعه به وجود می آید (تردید جدی نیست). این نوع تردید ها معمولا سبب کفر نیست. مراد از تردیدی که سبب کفر می شود، تردید جدی است.

مورد سوم:‌ ارتداد به فعل. یعنی کاری را عمدا انجام دهد، به عنوان انکار و استهزاء ضروری دین. مثلا بر بت سجده کند یا قرآن را بیندازد در قاذورات[۲] (البته اگر عمدی این کار را انجام دهد).

نکته4:‌ گفتیم: «اگر آنچه مورد اجماع است را نفی کند، ارتداد صادق است»، مورد اجماع بودن، دو شرط دارد:

الف) آنچه مورد اجماع است باید ضروری دین باشد به این معنا که شیعه و سنی باید به آن قائل باشند، ضمن اینکه آن مسئله، باید برای آحاد مردم روشن باشد. زیرا گاهی یک مسئله، بین شیعه و سنی اجماعی است ولی یک نکته دقیق علمی است که تنها علما به آن اشراف دارند و مردم از آن بی اطلاع اند! اگر کسی چنین چیزی را انکار کند، این سبب ارتداد او نخواهد شد.

ب) مراد از «اجماع شیعه و سنی»، اجماع بزرگان شیعه و سنی است (اهل حلّ و عقد). نه اینکه تک تک افراد مردم اتفاق داشته باشند! زیرا شاید نتوان مسئله ای را یافت که همه افراد شیعه و سنی در آن اتفاق نظر داشته باشند! لذا آنچه در اجماع معتبر است، اجماع بزرگان شیعه و سنی است! پس در واقع، مخالفت عوام با مسئله ای، مضرّ به اجماع نخواهد بود.

نکته5:‌ در عبارات علما، تعابیر مختلفی بیان شده است:

  • قول اول: مطلق اجماع مهم است.
  • قول دوم: اجماع با رعایت دو شرطی که شهید ثانی بیان فرمودند.
  • قول سوم (شیخ طوسی): مراد از اجماع، اجماع شیعه است و مخالفت با اجماع شیعه، سبب کفر می شود.

اشکال شهید ثانی به قول سوم (شیخ طوسی): این قول، نادر است.

نکته6: اینکه گفته شد «سجود بر بت» یکی از عوامل ارتداد است، باید دانست که «بت» در اینجا خصوصیت ندارد. بلکه سجده بر هر چیزی غیر خدا سبب ارتداد است (البته سجده ای که به اعتقاد و قصد عبادت آن چیز باشد. لذا اگر سجده به قصد عبادت نباشد، این عمل بدعت و حرام است ولی باعث کفر نیست).[۳]


نعوذ بالله.

نعوذ بالله.

برای مثال اگر کسی به خاطر شدت احترامی که به امام رضا عليه‌السلام می گذارد، بر ایشان سجده کند ولی نه به قصد عبادت، بلکه به قصد احترام. اینجا این عمل اگرچه قبیح و بدعت است ولی سبب کفر شخص و ارتداد نیست.

۴

تطبیق عقوبات متفرقه / مورد چهارم: ارتداد / تعریف و اقسام

﴿ ومنها: الارتداد ﴾:

﴿ وهو الكفر بعد الإسلام (ارتداد یعنی کفرِ بعد از اسلام) ، أعاذنا الله (پناه دهد خدا به ما) ممّا يوبق الأديان (از آنچه باعث هلاکت ادیان است) ﴾ والكفر (بر سه قسم است:) يكون بنيّةٍ وبقولٍ كفرٍ، وفعلٍ مُكفِّر (فعلی که باعث کفر شود).

فالأوّل (کفر به نیت): العزم على الكفر (تصمیم بر کفر گرفتن) ولو في وقت مترقَّب (ولو تصمیم گرفته که مثلا یک هفته دیگر کافر شود) . وفي حكمه التردّد فيه (اگر تردد در کفر پیدا کند، این هم نوعی کفر است) (استاد:‌ بعید می رسد منظور هر نوع تردیدی باشد. احتمالاً منظور آن تردیدی که معمولا برای برخی مردم پیش می آید، نیست! لذا به نظر می رسد که منظور تردید جدی است که سبب تردید در انتخاب دین شود) .

والثاني (کفر در قول) : كنفي الصانع لفظاً (لفظا چیزی بگوید که دلالت بر نفی صانع یا خالق بکند) ، أو الرُسُل (نفی پیامبران) ، وتكذيب رسولٍ (یکی از پیامبران را تکذیب کند) ، وتحليل محرّم بالإجماع كالزنا (چیزی که بالاجماع حرام است را حلال بشمرد. مثلا زنا را حلال بشمارد) ، وعكسه (تحریم محلّل. چیزی که بالاجماع حلال است را حرام بشمارد) كالنكاح، ونفي وجوب مجمع عليه (امری که مجمع علیه است بر وجوبش را نفی کند) كركعة من الصلوات الخمس، وعكسه (اثبات حرام مجمع علیه. چیزی که بالاجماع حرام است را بخواهد اثبات کند) كوجوب صلاة سادسة يوميّة (بگوید ما 5 وعده نماز واجب در روز نداریم بلکه 6 وعده نماز واجب در روز داریم) .

والضابط (ضابطه مورد دوم:)‌ : إنكار ما علم من الدين ضرورة (اگر آنچه از دین ضرورة دانسته می شود را انکار کند، می شود کفر قولی) . ولا فرق في القول بين وقوعه عناداً أو اعتقاداً أو استهزاءً (در کفری که به واسطه قول است، فرقی نمی کند که از روی عناد باشد ـ ولو اعتقاد قلبی به آن ضروری دین دارد ـ یا از روی اعتقاد یا از روی استهزاء! به هر حال در تمامی این موارد، کفر و ارتداد شخص، ثابت است) ، حملاً على الظاهر (زیرا ما کلام را حمل بر ظاهر می کنیم) . ويمكن ردّ هذه الأمثلة إلى الأوّل حيث يعتقدها من غير لفظ (همین مثال هایی که در مورد دوم زدیم را می توان برگرداند به مورد اول ـ کفر در نیت ـ البته اگر لفظ در آن نباشد و نیت کفر داشته باشد) .

والثالث (کفر در فعل) : ما تعمّده استهزاءً صريحاً بالدين، أو جحوداً له (آن کاری که از روی عمد انجام دهد به عنوان استهزاء صریح دین یا به عنوان انکار صریح دین) ، كإلقاء مصحف أو بعضه (مصحف) بقاذورة قصداً (مثلا مصحف را بیندازد در بین کثافات و نجاسات ـ نعوذ بالله ـ البته اگر از روی قصد این کار را انجام دهد و الا اگر حواسش نباشد و از دستش بیوفتد، سبب ارتداد نیست) ، وسجودٍ (عطف بر القاء) لصنم (سجده کردن بر بُت) .

ويعتبر فيما خالف الإجماع (معتبر است در آنچه مخالف اجماع است) : (مسئله اول:)‌ كونه ممّا ثبت حكمه في دين الإسلام ضرورةً (از چیز هایی باشد که حکمش در دین اسلام ـ هم شیعه و هم سنی‌‌ ـ به ضرورت وجود دارد) كما ذكر (همانطور که در صفحه قبل بیان شد: انکار ما علم من الدین ضرورة) لخفاء كثير من الإجماعيّات على الآحاد (بسیاری از مسائل اجماعی بر آحاد مردم مخفی است) ، و (مسئله دوم:)‌ كون (عطف به کون قبلی) الإجماع من أهل الحلّ والعقد من المسلمين (بزرگان و علمای شیعه و سنی) ، فلا يكفر المخالف في مسألة خلافيّة وإن كان نادراً (لذا اگر کسی مخالفت کند در مسئله اختلافی بین شیعه و سنی ـ ولو قائلین یک طرف نادر باشند‌ ـ سبب کفر نیست) .

وقد اختلف عبارات الأصحاب وغيرهم (مختلف است عبارات اصحاب و غیر اصحاب) في هذا الشرط (اجماعی بودن) ، فاقتصر بعضهم على اعتبار مطلق الإجماع (برخی: مطلق اجماع معتبر است) وآخرون على إضافة ما ذكرناه وهو الأجود (برخی دیگر:‌ اجماع با دو قیدی که بیان شد را معتبر دانسته اند ـ شهید ثانی: این قول صحیح است‌ ـ) . وقد يتّفق للشيخ رحمه‌الله الحكم بكفر مستحلّ ما خالف إجماعنا خاصّة (شیخ طوسی: ایشان حکم کرده اند به کافر بودن کسی که حلال بشمارد آنچه مخالف با اجماع شیعه است!) كما تقدّم (صفحه 106، سطر سوم)  نقله عنه في باب الأطعمة وهو نادر (حکم مرحوم شیخ طوسی نادر است) .

وفي حكم الصنم (گفته شد: سجود به بت، سبب کفر است. حال در حکم صنم است:) ما يُقصد به العبادة للمسجود له (هر چیزی که قصد می شود از آن سجده، عبادت برای مسجود له) ، فلو كان مجرّد التعظيم (اگر این سجده، صِرف تعظیم باشد) مع اعتقاد عدم استحقاقه للعبادة (با این اعتقاد که این مسجود له، استحقاق عبادت ندارد) لم يكن كفراً (این کفر محسوب نمی شود) ، بل بدعة قبيحة (بلکه یک بدعت قبیح است) وإن استحقّ التعظيم بغير هذا النوع (ولو آن شخصی که بر او سجده شده است، استحقاق تعظیم داشته باشد) ؛ لأنّ الله تعالى لم ينصب السجود تعظيماً لغيره (چون خداوند متعال قرار نداده است سجده را برای تعظیم غیر) .

۵

مرتدّ فطری و ملّی

مرتد، بر دو قسم است: 

الف) مرتدّ فطری: کسی که موقع انعقاد نطفه اش، پدر یا مادرش مسلمان باشند[۱]

احکام مرتدّ فطری: 

  • لزوم قتل. دلیل: وجود روایات (مانند: «من بدّل دینه فاقتلوه»). البته در این روایات، سخنی از فطری و ملی بودن به میان نیامده است. سخنی از مرد یا زن بودن نگفته. ولی به ادله ای که بعدا خواهد آمد، مرتدّ ملّی و زنان از این احکام خارج می شوند.
  • جدا شدن همسرش از او به محض ارتداد.
  • اموالش بعد از ارتداد بین ورثه تقسیم می شود.
  • عدم قبول توبه به حسب ظاهر. یعنی سه حکم بالا، حتی با توبه هم تغییر نمی کنند (چه توبه بکند چه نکند، به هرحال قتل، جدا شدن همسر و تقسیم اموال صورت می گیرد) اما بین خود و خدای خودش، ممکن است توبه اش پذیرفته شود (شاید بتوان در صورت توبه، بدن او را نیز طاهر دانست و یا نمازش را بعد از توبه، قبول بدانیم). 

دلیل این حکم:‌ وجود روایات و اجماع.

نکته1:‌ اینکه گفته می شود توبه این شخص باطناً مورد پذیرش است، دلیلش این است که اگر توبه این شخص را باطناً نپذیریم، با مشکل مواجه می شویم! زیرا مرتدّ فطری، یا مکلّف به دین اسلام است یا نیست. اگر مکلف به دین اسلام باشد و توبه اش پذیرفته نشود، این تکلیف بما لا یطاق است[۲]. اگر هم بگوییم مکلف به دین اسلام نیست، این هم خلاف اجماع است! زیرا شخص بالغ و عاقل و حیّ، همیشه مکلف به اسلام است.

ب) مرتدّ ملّی: کسی که موقع انعقاد نطفه اش، هیچ کدام از پدر یا مادرش مسلمان نباشند.

 

سؤال استاد برای تحقیق:‌ اگر کسی بر فطرة اسلام متولد شد (موقع انعقاد نطفه اش پدر یا مادرش مسلمان بودند) اما قبل از بالغ شدن، به سبب شبهاتی که توسط شبکه های اجتماعی و ماهواره و... برای او ایجاد شد، تصمیم گرفت که بعد از بلوغ کافر شود. و به محض اینکه بالغ شد، کافر شود. یعنی این شخص، هیچ گاه اظهار اسلام نمی کرد و صرفا چون فطرة او اسلامی بوده است به او می گفتیم مسلمان. آیا به چنین شخصی می توان مرتدّ گفت؟

پاسخ: برای پاسخ این سؤال، به تحریر الوسیله امام خمینی مراجعه کنید.


ولد علی فطرة الاسلام.

تو مکلف به مسلمان شدن هستی، اما اگر توبه کنی و مسلمان شوی، توبه ات قبول نیست! این تکلیف بما لایطاق است.

۶

تطبیق مرتدّ فطری و ملّی

﴿ ويقتل ﴾ المرتدّ ﴿ إن كان ﴾ ارتداده ﴿ عن فطرة ﴾ الإسلام (حکم مرتد قتل است اگر ارتداد او از فطرة اسلام باشد) ؛ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « من بدّل دينه فاقتلوه (کسی که دینش را عوض کرد، او را بکشید) » .

وصحيحة محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام: « من رغب عن الإسلام (کسی که از اسلام رویگردان شود) وكفر بما اُنزل على محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله (کافر شود به آنچه نازل شده است بر پیامبر بعد از اسلام) بعد إسلامه (قید کفر) فلا توبة له (توبه ندارد) ، وقد وجب قتله (قتل این شخص واجب است) وبانت منه امرأته، ويقسم ما ترك على ولده (تقسیم می شود ما ترک او بر وارث او) » .

وروى عمّار عن الصادق عليه‌السلام قال: « كلّ مسلم بين مسلمين ارتدّ عن الإسلام (هر مسلمانی که مرتدّ شد از اسلام) وجحد محمّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله نبوّته وكذّبه (تکذیب کرد نبوت حضرت را) ، فإنّ دمه مباح (خونش مباح است) لكلّ من سمع ذلك منه (هر کسی که همچنین کفری را از زبان این شخص شنیده است) ، وامرأته بائنة منه يوم ارتدّ (روزی که مرتدّ شد، زنش از او جدا می شود) فلا تقربه (زن به این مرد نزدیک نشود) ، ويُقسم ماله على ورثته (مالش بر ورثه اش تقسیم میشود) ، وتعتدّ امرأته عدّة المتوفّى عنها زوجها (عده نگه می دارد این زن، از نوع عده کسی که شوهرش از دنیا رفته است) ، وعلى الإمام أن يقتله ولا يستتيبه (بر امام است که او را بکشد و از او طلب توبه هم نکند زیرا توبه او به حسب ظاهر به درد نمی خورد) » .

وهو ـ مع ما في سنده ـ حكم في واقعة مخصوصة بما رآه، لا أنّ ذلك تعزيره مطلقاً.

﴿ ويثبت ذلك ﴿ بشهادة عدلين والإقرار مرّة واحدة؛ لعموم الخبر (١) إلّا ما أخرجه الدليل من اعتبار العدد، وهو هنا منفيّ. وقال ابن إدريس: يثبت بالإقرار مرّتين (٢) وظاهره أنّه لا يثبت بدونه، فإن أراد ذلك فهو ضعيف؛ لما ذكرناه.

﴿ ومنها: الارتداد :

﴿ وهو الكفر بعد الإسلام، أعاذنا الله ممّا يوبق الأديان والكفر يكون بنيّةٍ (٣) وبقولٍ كفرٍ، وفعلٍ مُكفِّر.

فالأوّل: العزم على الكفر ولو في وقت مترقَّب. وفي حكمه التردّد فيه.

والثاني: كنفي الصانع لفظاً، أو الرُسُل، وتكذيب رسولٍ، وتحليل محرّم بالإجماع كالزنا، وعكسه كالنكاح، ونفي وجوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس، وعكسه كوجوب صلاة سادسة يوميّة.

والضابط: إنكار ما علم من الدين ضرورة. ولا فرق في القول بين وقوعه عناداً أو اعتقاداً أو استهزاءً، حملاً على الظاهر. ويمكن ردّ هذه الأمثلة إلى الأوّل حيث يعتقدها من غير لفظ.

والثالث: ما تعمّده استهزاءً صريحاً بالدين، أو جحوداً له، كإلقاء مصحف

__________________

(١) وهو إقرار العقلاء على أنفسهم جائز، وقد تقدّم في الصفحة ٣٨٠، الهامش رقم ٤.

(٢) السرائر ٣: ٤٧١.

(٣) في ( ع ) و ( ف ): بنيّته.

أو بعضه بقاذورة قصداً، وسجودٍ لصنم.

ويعتبر فيما خالف الإجماع: كونه ممّا ثبت حكمه في دين الإسلام ضرورةً كما ذكر لخفاء كثير من الإجماعيّات على الآحاد، وكون الإجماع من أهل الحلّ والعقد من المسلمين، فلا يكفر المخالف في مسألة خلافيّة وإن كان نادراً.

وقد اختلف عبارات الأصحاب وغيرهم (١) في هذا الشرط، فاقتصر بعضهم على اعتبار مطلق الإجماع (٢) وآخرون على إضافة ما ذكرناه (٣) وهو الأجود. وقد يتّفق للشيخ رحمه‌الله الحكم بكفر مستحلّ ما خالف إجماعنا خاصّة كما تقدّم نقله عنه في باب الأطعمة (٤) وهو نادر.

وفي حكم الصنم ما يُقصد به العبادة للمسجود له، فلو كان مجرّد التعظيم مع اعتقاد عدم استحقاقه للعبادة لم يكن كفراً، بل بدعة قبيحة وإن استحقّ التعظيم بغير هذا النوع؛ لأنّ الله تعالى لم ينصب السجود تعظيماً لغيره.

﴿ ويقتل المرتدّ ﴿ إن كان ارتداده ﴿ عن فطرة الإسلام؛ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « من بدّل دينه فاقتلوه » (٥).

وصحيحة محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام: « من رغب عن الإسلام وكفر

__________________

(١) راجع مغني المحتاج ٤: ١٣٦.

(٢) كالمحقّق في الشرائع ٤: ١٧١، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٥٣، والشهيد في اللمعة، وقد تقدّم في الصفحة ٣٣٧.

(٣) كابن إدريس في السرائر ٣: ٤٧٦، والسيوري في التنقيح الرائع ٤: ٣٧١، والشهيد في غاية المراد ٤: ٢٤١.

(٤) تقدّم في الصفحة ١٠٦.

(٥) المستدرك ١٨: ١٦٣، الباب الأوّل من أبواب حدّ المرتدّ، الحديث ٢.

بما اُنزل على محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله بعد إسلامه فلا توبة له، وقد وجب قتله وبانت منه امرأته، ويقسم ما ترك على ولده » (١).

وروى عمّار عن الصادق عليه‌السلام قال: « كلّ مسلم بين مسلمين ارتدّ عن الإسلام وجحد محمّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله نبوّته وكذّبه، فإنّ دمه مباح لكلّ من سمع ذلك منه، وامرأته بائنة منه يوم ارتدّ فلا تقربه، ويُقسم ماله على ورثته، وتعتدّ امرأته عدّة المتوفّى عنها زوجها، وعلى الإمام أن يقتله ولا يستتيبه » (٢).

﴿ ولا تقبل توبته ظاهراً؛ لما ذكرناه وللإجماع، فيتعيّن قتله مطلقاً. وفي قبولها باطناً قول قويّ (٣) حذراً من تكليف ما لا يطاق لو كان مكلَّفاً بالإسلام، أو خروجه عن التكليف ما دام حيّاً كاملَ العقل، وهو باطل بالإجماع. وحينئذٍ فلو لم يطّلع عليه أحد أو لم يُقدَر على قتله أو تأخّر قتله بوجهٍ وتاب قُبلت توبته فيما بينه وبين الله تعالى، وصحّت عباداته ومعاملاته، وطهر بدنه، ولا يعود ماله وزوجته إليه بذلك، عملاً بالاستصحاب. ولكن يصحّ له تجديد العقد عليها بعد العدّة. وفي جوازه فيها وجه، كما يجوز للزوج العقد على المعتدّة منه بائناً.

وبالجملة، فيُقتصر من (٤) الأحكام بعد توبته على الاُمور الثلاثة (٥) في حقّه وحقّ غيره، وهذا أمر آخر وراء القبول باطناً.

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٥٤٤، الباب الأوّل من أبواب حدّ المرتدّ، الحديث ٢.

(٢) المصدر المتقدّم: ٥٤٥، الحديث ٣، وليس فيه: « فلا تقربه ».

(٣) قاله الشهيد في الدروس ٢: ٥٢.

(٤) في ( ر ): في.

(٥) القتل، وبينونة الزوجة، وتقسيم التركة.