درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۰۴: کتاب القصاص ۱۶: قصاص النفس ۱۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مُثبتات قتل / مورد اول: اقرار

مُثبتات قتل

بحث در بیان مواردی است که قتل به واسطه آن ها ثابت می شود. این مثبتات، سه مورد هستند:

  • اقرار
  • بینه
  • قَسامة: قسم هایی که تقسیم می شود بین اولیاء دم (50 یا 25 قسم) که توضیحات آن بعدا خواهد آمد.

مورد اول مُثبتات قتل: اقرار

سؤال1: برای اثبات قتل، چند اقرار باید صورت بگیرد؟

پاسخ: بر اساس عمومِ «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز»، با یک اقرار توسط قاتل، قتل ثابت می شود. مگر در جایی که دلیل خاص داشته باشیم که بگوید باید بیش از یکبار اقرار صورت بگیرد (مانند زنا که دلیل خاص می گفت باید 4 بار اقرار صورت بگیرد).

البته برخی گفته اند برای اثبات قتل، باید دوبار اقرار صورت بگیرد که شهید این قول را ضعیف می دانند.

سؤال2: مقرّ باید چه شرایط و ویژگی هایی داشته باشد؟

پاسخ: شرایط مقرّ عبارتند از: 

  1. بلوغ: لذا اگر صبیّ اقرار کند، اقرارش نافذ نیست.
  2. عقل: لذا اگر مجنون اقرار کند، اقرارش نافذ نیست.
  3. مختار بودن: لذا اگر مُکرَه اقرار کند، اقرارش نافذ نیست.
  4. حرّیّت: لذا اگر عبد اقرار کند (ولو عبد مبعّض باشد)، اقرارش نافذ نیست.

نکته1: اگر عبدی اقرار به قتل کند، سپس مولای او بیاید و حرفِ این عبد را تصدیق کند، در این صورت دو وجه وجود دارد:

الف) وجه اقرب: اقرارِ عبد با تصدیق مولا نافذ است. زیرا مانعی که برای پذیرش اقرارِ عبد وجود داشت «حقّ مولا» بود.[۱] حال وقتی مولاهم این عبد را تصدیق می کند، دیگر این مانع برطرف می شود و دلیلی برای عدم پذیرش اقرار عبد وجود نخواهد داشت.

ب) برخی: حتی اگر مولا عبد را تصدیق کند، بازهم اقرار عبد نافذ نخواهد بود. حتی در جاهای دیگر، اگر مولا عبد را تصدیق کند ما می پذیریم ولی در بابِ قتل، تصدیق مولا نسبت به اقرار عبد تاثیری ندارد! زیرا:

اولا: عبد مسلوب العباره است (عبارت و اقرار او اثرِ شرعی ندارد).

ثانیا: مولا با تصدیق خود، جان عبد را در معرض خطر قرار می دهد که حق چنین کاری را ندارد (مولا که حق آسیب زدن به عبد را ندارد).

نکته2:‌ در حکمِ «عدمِ قبول اقرار عبد»، فرقی نمی کند که این عبد قنّ یا مدبّر یا امِ ولد یا مکاتب یا مبعّض باشد و در همه این صور، حکم جاری است. فقط در عبد مبعّض یک نکته ای وجود دارد که باید به آن توجه کرد: اگر عبد مبعّض اقرار کند، باید به نسبتِ مقدارِ حرّیت خود، دیه پرداخت کند.[۲]

البته عبد مبعّض اگر بعد از اقرار به قتل، به طور کامل آزاد شود، زوال مانع رخ داده است و قصاص می شود.


اقرار العقلاء علی انفسهم جایز بود نه علی غیرهم. لذا اقرارِ عبد چون به مولای او ضرر وارد می کرد، مصداق اقرار علی غیر بود و لذا نافذ نبود.

مثلا عبدی که نصفش حرّ است، باید به اندازه نصفه آزادش دیه مقتول را بدهد. یعنی باید 50 درصد دیه را بدهد.

۴

تطبیق مُثبتات قتل / مورد اول: اقرار

﴿ القول في ما يثبت به القتل ﴾ (کلامی در مورد آنچه که قتل به واسطه آن اثبات می شود)

﴿ وهو ثلاثة: الإقرار ﴾ به ﴿ والبيّنة ﴾ عليه ﴿ والقَسامة ﴾ بفتح القاف وهي الأيمان (قسامه، قسم هایی است ـ 50 یا 25 قسم ـ) يُقسَّم على أولياء الدم (تقسیم می شود بر اولیاء دم) (گاهی ما شواهد و قرائن محکمی بر اثبات قتل بر شخصی داریم ولی نه خودِ شخص اقرار می کند و نه بینه ای وجود دارد! اینجا پای قسامه به میان می آید) ، قاله الجوهري (جوهری در صِحاح اللغه قسامه را اینگونه معنا کرده است) .

﴿ فالإقرار يكفي فيه المرّة (در اقرار مرّه کفایت می کند) ﴾ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » وهو يتحقّق بالمرّة (عمومِ اقرار العقلاء علی انفسهم... با یکبار اقرار هم تحقق پیدا می کند) حيث لا دليل على اعتبار التعدّد (البته در جایی که ما دلیلِ خاص بر شرطیت تعدد اقرار نداشته باشیم مانند زنا که دلیل خاص می گفت باید 4 بار اقرار صورت بگیرد تا نافذ باشد) .

وقيل: تعتبر المرّتان وهو ضعيف (دلیلی بر اینکه دوبار اقرار نیاز باشد نداریم) .

﴿ ويشترط ﴾ فيه ﴿ أهليّة المقرّ (در قبول اقرار، اهلیّت مقرّ شرط است) ﴾ بالبلوغ والعقل ﴿ واختيارُه وحرّيّتُه ﴾ فلا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون والمكره والعبد ما دام رقّاً ولو بعضه (چون اقرار العقلاء علی غیر هم است و نه علی انفسهم) ، إلّا أن يُصدّقه مولاه (مگر اینکه تصدیق کند این عبد را مولای عبد)، فالأقرب القبول (اقرب این است که اقرار عبد در این صورت پذیرفته می شود) ؛ لأنّ سلب عبارته (عبد) هنا إنّما كان لحقّ المولى حيث كان له نصيب في نفسه (برای مولا نصیبی است در نفس و جانِ این عبد) ، فإذا وافقه زال المانع مع وجود المقتضي (وقتی مولا موافقت می کند با اقرارِ عبد، دیگر مانع اجراء قصاص که تعلق حق مولا باشد بر طرف شده است و مقتضی هم که برای قصاص وجود دارد) ، وهو (مقتضی) : قبول إقرار العقلاء على أنفسهم.

ووجه عدم القبول (کسانی که می گویند حتی اگر مولا هم اقرار عبد را تصدیق کند، باز اقرار عبد نافذ نیست) مطلقاً (حتی در صورت تصدیق مولا) كونه مسلوب أهليّة الإقرار (عبد، اهلیت اقرار از او سلب شده است) كالصبيّ والمجنون؛ لأنّ العبوديّة صفة مانعة منه (عبودیت، صفتی است که مانع از اقرار است) كالصِبا (مانند صبی بودن) ولأنّ المولى ليس له تعلّق بدم العبد (مولا حق ندارد دم و خون عبد را بریزد) ، وليس له جرحه (نمی تواند به عبد جراحت وارد کند) ، ولا قطع شيء من أعضائه فلا يقبل مطلقاً (اقرار عبد مطلقا مورد پذیرش نیست حتی اگر مولا او را تصدیق کند) .

ولا فرق في ذلك (عدم قبول اقرار عبد) بين القنّ (عبدی که خالص در عبد بودن است) والمدبَّر (عبدی که مولایش به او گفته است: انت حرّ دَبْرَ وفاتی) واُمّ الولد (کنیزی که از مولا صاحب فرزند شده است) والمكاتب وإن انعتق بعضه كمطلق المبعَّض (اگرچه این عبد، بعضش آزاد شده باشد) . نعم، لو أقرّ بقتل يوجب عليه الدية (اگر اقرار کرده است به قتلی که موجب دیه است) لزمه (عبد مبعض) منها (از دیه) بنسبة ما فيه من الحرّيّة (به نسبتی که آزاد است باید دیه را بدهد) . ولو أقرّ بالعمد (اگر عبد، اقرار به قتل عمد کرد) ثمّ كمل عتقه (بعد عتقِ او کامل شد) اقتُصّ منه (قصاص می شود) ؛ لزوال المانع (مانع قصاص، عبد بودن او بود که به طور کامل برطرف شد).

۵

بیان چند مطلب در اقرار

بیان چند مطلب

مطلب اول: اگر سفیه یا مفلّس، اقرار به قتلِ عمد کنند، اقرارشان پذیرفته می شود. زیرا آنچه اقرارِ به قتلِ عمد، موجب آن است قصاص است. و حَجر در سفیه و مجنون، حَجر در مال است و ربطی به جان آنها ندارد.

اما اگر سفیه یا مفلّس اقرار کنند به قتل خطا، از آنجایی که اثرِ قتل خطئی دیه است، باید بررسی کرد:

الف) اگر قرار است دیه این قتلِ خطایی بر گردن عاقله بیوفتد:‌ چنین اقراری پذیرفته نمی شود! زیرا اقراری است بر علیه دیگران!

ب) اگر قرار است دیه این قتلِ خطایی بر گردن خودِ مقرّ بیوفتد: در اینگونه موارد، اقرارِ سفیه مطلقا پذیرفته نمی شود (نه در مالِ خودش و نه به ذمّه او). در مورد مفلّس ولی دیه بر ذمّه او می آید ولی از آنجایی که این شخص طلبکارانی دارد، ولیّ دم بابت دیه ای که باید دریافت کند، جزء طلبکاران مفلس به حساب نمی آید زیرا حقّ طلبکاران در اینجا مقدم است. لذا اموالِ موجود را باید بین طلبکاران تقسیم کنند و بعد از آن، دیه مقتول بر ذمه مفلس باقی می ماند تا وقتی که مال دار شد باید این دیه را پرداخت کند.

 

مطلب دوم: اگر کسی، اقرار کند به قتلِ عمد زید، سپس شخص دیگری بیاید و اقرار کند به قتلِ خطایی زید و هر کدام هم دارند قتلِ مستقلّی را ادعا می کنند، در این صورت ولیّ دم مخیّر است که هر کدام را می خواهد تصدیق کند و او را ملزم کند به لازمه اقرارش. لذا:

الف) اگر آن کسی را که می گوید:‌ «من زید را عمدا کشته ام» تصدیق کند، در این صورت قاتل قصاص می شود. 

ب) اگر آن کسی را که می گوید: «من زید را خطئاً کشته ام» تصدیق کند، در این صورت از قاتل دیه دریافت می شود.

علت این حکم: زیرا هر کدام از این دو اقرار، سبب مستقلی است برای ایجابِ مقتضای آن اقرار و وقتی جمع بین هر دو اقرار ممکن نیست، لذا ولیّ دم مخیر است.

نکته1: اگر ولیّ دم یکی از اقرار ها را تصدیق کند، دیگر بر مقرّ دیگری مسلّط نیست.

 

مطلب سوم: اگر شخصی اقرار کند به قتلِ عمد، سپس نفرِ دومی بیاید و بگوید: «تو مرتکب قتل نشدی! من قتل را انجام داده ام!». سپس بعد از اقرار دومی، مقرّ اول از اقرار خود بر گردد، در این صورت هیچ کدام قصاص نمی شوند و از هیچ کدام هم دیه دریافت نمی شود و دیه باید از بیت المال داده شود. زیرا در اینجا، یک روایت و دلیل خاص داریم:

در زمان امیرالمومنین عليه‌السلام این اتفاق رخ داد، وقتی از حضرت در این رابطه سؤال شد، حضرت فرمودند: بروید و حکمِ این مسئله را از امام حسن مجتبی عليه‌السلام بپرسید. وقتی از امام حسن عليه‌السلام این سؤال را پرسیدند، حضرت پاسخ دادند: « قُولُوا لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّ هَذَا إِنْ كَانَ ذَبَحَ ذَلِكَ فَقَدْ أَحْيَا ـ اگر دومی، یکی را کشته است، ولی با اقرار خود، جان نفر اول را نجات داده است! ـ هَذَا وَ قَدْ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً يُخَلَّى عَنْهُمَا وَ يُخْرَجُ دِيَةُ اَلْمَذْبُوحِ مِنْ بَيْتِ اَلْمَالِ»

بررسی شهید ثانی نسبت به این روایت: اکثر علما به این روایت عمل کرده اند ولی این روایت:

اولا: مرسله است.

ثانیا:‌ مخالف اصل است (قاعده اولیه: اگر کسی اقرار کند، انکار بعد از اقرار پذیرفته نیست).

لذا اقوی این است که ولیّ دم مخیر است که هر کدام از این دو نفر را که می خواهد تصدیق کند.

نکته2: اگر قول مشهور را در این مسئله بپذیریم (که هیچ کدام قصاص نمی شوند و باید دیه از بیت المال پرداخت شود) یک بحث دیگر هم پیش می آید و آن اینکه: اگر بیت المال موجود نبود چه کنیم؟ شهید می فرماید:‌ در این صورت، منع از قصاص هر دو نفر و از بین رفتن حق مقر له مشکل است.

۶

تطبیق بیان چند مطلب در اقرار

﴿ ويُقبل إقرار السفيه والمفلَّس بالعمد ﴾ (اگر سفیه و مفلس اقرار به عمد کردند، اقرارشان پذیرفته می شود) لأنّ موجَبَه القَوَد (زیرا موجَب عمد قود و قصاص است) وإنّما حُجر عليهما في المال (اینها محجور در مال اند و این مسئله ربطی به جان آنها ندارد) ، فيستوفى منهما القصاص في الحال.

ولو أقرّا (اگر سفیه و مفلس اقرار به خطا کردند) بالخطأ الموجب للمال على الجاني (خطئی که موجب مال است بر جانی) لم يقبل من السفيه مطلقاً (نسبت به سفیه مطلقا پذیرفته نمی شود ـ نه در مال و نه در ذمه ـ) ، ويُقبل من المفلَّس (و دیه بر ذمه او می ماند) لكن لا يشارك المقرَّ له الغرماء على الأقوى (مقر له با سایر طلبکاران شریک نمی شود) ، وقد تقدّم في بابه (کتاب الاقرار) .

﴿ ولو أقرّ واحدٌ بقتله عمداً، وآخرُ ﴾ بقتله ﴿ خطأً (اگر یک نفر بیاید و اقرار کند که من زید را عمدا کشته ام و شخص دیگری بیاید و اقرار کند که من زید را خطئاً کشته ام ـ هر کدام هم دارند قتلی مستقل از دیگری را ادعا می کنند ـ) تخيّر الوليّ ﴾ في تصديق من شاء منهما (ولی دم می تواند هر کدام از این دو نفر را که خواست تصدیق کند) وإلزامه بموجب جنايته (ولی می تواند او را ملزم کند به موجب جنایتش) ؛ لأنّ كلّ واحد من الإقرارين سبب مستقلّ في إيجاب مقتضاه على المقرِّ به (در اینکه واجب شود مقتضی آن اقرار بر مقر به، هر کدام از این دو اقرار سببی مستقل است) ، ولمّا لم يمكن الجمع (وقتی جمع بین دو قتل و اقرار امکان پذیر نیست) تخيّر الوليّ (ولی مخیر است) وإن جهل الحال كغيره (نیازی نیست که ولی بداند کدام واقعا راست می گویند و همان را تصدیق کند! هر کدام را که دلش خواست می تواند انتخاب کند) ، وليس له على الآخر سبيل (برای ولی دم برای نفر دومی که انتخاب نکرده است تسلّطی نیست) .

﴿ ولو أقرّ بقتله عمداً (اگر یک نفر بیاید و اقرار کند به قتلی عمد) فأقرّ آخر ببراءة المقرّ ﴾ ممّا أقرّ به من قتله (نفر دومی بیاید و بگوید: این اولی، بیخود دارد اقرار می کند!) ﴿ وأنّه هو القاتل (نفر دوم میگوید: قاتل من هستم نه نفر اول) ورجع الأوّل ﴾ عن إقراره (مقرّ اولی از اقرار خودش بر می گردد) ﴿ وُدي (دیه داده می شود) المقتول من بيت المال ﴾ إن كان موجوداً (اگر بیت المالی وجود داشته باشد) ﴿ ودرئ ﴾ أي رفع ﴿ عنهما القصاص (هیچ کدام از این دو نفر قصاص نمی شوند) كما قضى به الحسن عليه‌السلام في حياة أبيه ﴾ عليّ عليه‌السلام معلّلاً بأنّ الثاني (مقرّ دوم) إن كان ذبح ذاك (اگر نفر دوم این مقتول را ذبح کرده است) فقد أحيا هذا (در مقابل، جان مقرّ اول را با این اقرار نجات داده است) ، وقد قال الله عزوجل: ( وَمَنْ أحْيَاهَا فَكَأنّمَا أحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ) وقد عمل بالرواية أكثر الأصحاب (اکثر علما به این روایت عمل کرده اند) مع أنّها مرسلة (اولا: روایت مرسله است) مخالفة للأصل (اصلِ عدمِ قبولِ انکارِ بعد از اقرار) والأقوى تخيير الوليّ في تصديق أيّهما شاء والاستيفاء منه كما سبق (مثل مورد قبلی، ولی مخیر است که هر کدام را می خواهد انتخاب کند) .

وعلى المشهور (که گفتند باید دیه از بیت المال پرداخت شود) لو لم يكن بيت مال كهذا الزمان (اگر بیت المالی وجود ندارد مانند زمانی که ما ـ شهید ثانی ـ در آن زندگی می کنیم) أشكل درء القصاص عنهما (منع و دفع قصاص از هر دو مشکل است) وإذهاب حقّ المُقَرّ له (حق مقرّ له از بین می رود) مع أنّ مقتضى التعليل ذلك (با اینکه مقتضی تعلیلی که در روایت بود این است که قصاصی در کار نباشد).

ولو لم يرجع الأوّل (اگر دومی گفت: «قتل را من انجام داده ام»، اما اولی از اقرار خود رجوع نکرد!) عن إقراره فمقتضى التعليل بقاء الحكم أيضاً (مقتضی تعلیل روایت که امام فرمودند، این است که حکم بر سر جای خود باقی است! زیرا به هر حال دومی جان یک نفر را به اقرار خود نجات داده است) . والمختار التخيير مطلقاً (شهید ثانی:‌ به نظر ما، حکمِ صحیح، تخییر است مطلقا ـ چه اولی از اقرار خود بر گردد و چه بر نگردد / چه بیت المال در کار باشد و چه نباشد‌ـ) .

 ﴿ القول في ما يثبت به القتل

﴿ وهو ثلاثة: الإقرار به ﴿ والبيّنة عليه ﴿ والقَسامة بفتح القاف وهي الأيمان يُقسَّم على أولياء الدم، قاله الجوهري (١).

﴿ فالإقرار يكفي فيه المرّة لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » (٢) وهو يتحقّق بالمرّة حيث لا دليل على اعتبار التعدّد.

وقيل: تعتبر المرّتان (٣) وهو ضعيف.

﴿ ويشترط فيه ﴿ أهليّة المقرّ بالبلوغ والعقل ﴿ واختياره وحرّيّته فلا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون والمكره والعبد ما دام رقّاً ولو بعضه، إلّا أن يُصدّقه مولاه، فالأقرب القبول؛ لأنّ سلب عبارته هنا إنّما كان لحقّ المولى حيث كان له نصيب في نفسه، فإذا وافقه زال المانع مع وجود المقتضي، وهو: قبول إقرار العقلاء على أنفسهم.

ووجه عدم القبول مطلقاً كونه مسلوب أهليّة الإقرار كالصبيّ والمجنون؛ لأنّ العبوديّة صفة مانعة منه كالصِبا (٤) ولأنّ المولى ليس له تعلّق بدم العبد، وليس له جرحه، ولا قطع شيء من أعضائه فلا يقبل مطلقاً.

__________________

(١) صحاح اللغة ٥: ٢٠١٠، ( قسم ).

(٢) الوسائل ١٦: ١١١، الباب ٣ من كتاب الإقرار، الحديث ٢.

(٣) قاله الشيخ في النهاية: ٧٤٢، وتبعه القاضي في المهذّب ٢: ٥٠٢، وابن إدريس في السرائر ٣: ٣٤١، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٧٧.

(٤) في ( ر ) زيادة: والجنون.

ولا فرق في ذلك بين القنّ والمدبَّر واُمّ الولد والمكاتب وإن انعتق بعضه كمطلق المبعَّض. نعم، لو أقرّ بقتل يوجب عليه الدية لزمه منها بنسبة ما فيه من الحرّيّة. ولو أقرّ بالعمد ثمّ كمل عتقه اقتُصّ منه؛ لزوال المانع.

﴿ ويُقبل إقرار السفيه والمفلَّس بالعمد لأنّ موجَبَه القَوَد وإنّما حُجر عليهما في المال، فيستوفى منهما القصاص في الحال.

ولو أقرّا بالخطأ الموجب للمال على الجاني (١) لم يقبل من السفيه مطلقاً، ويُقبل من المفلَّس لكن لا يشارك المقرَّ له الغرماء على الأقوى، وقد تقدّم في بابه (٢).

﴿ ولو أقرّ واحدٌ بقتله عمداً، وآخرُ بقتله ﴿ خطأً تخيّر الوليّ في تصديق من شاء منهما وإلزامه بموجب جنايته؛ لأنّ كلّ واحد من الإقرارين سبب مستقلّ في إيجاب مقتضاه على المقرِّ به، ولمّا لم يمكن الجمع تخيّر الوليّ وإن جهل الحال كغيره، وليس له على الآخر سبيل.

﴿ ولو أقرّ بقتله عمداً فأقرّ آخر ببراءة المقرّ ممّا أقرّ به من قتله ﴿ وأنّه هو القاتل ورجع الأوّل عن إقراره ﴿ وُدي المقتول من بيت المال إن كان موجوداً ﴿ ودرئ أي رفع ﴿ عنهما القصاص كما قضى به الحسن عليه‌السلام في حياة أبيه عليّ عليه‌السلام معلّلاً بأنّ الثاني إن كان ذبح ذاك فقد أحيا هذا، وقد قال الله عزوجل: ( وَمَنْ أحْيَاهَا فَكَأنّمَا أحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً )(٣) وقد عمل بالرواية أكثر

__________________

(١) في ( ع ): للجاني.

(٢) تقدّم في كتاب الإقرار، الجزء الثالث: ٥٢٨.

(٣) المائدة: ٣٢.

الأصحاب مع أنّها مرسلة مخالفة للأصل (١) والأقوى تخيير الوليّ في تصديق أيّهما شاء والاستيفاء منه كما سبق.

وعلى المشهور لو لم يكن بيت مال كهذا الزمان أشكل درء القصاص عنهما وإذهاب حقّ المُقَرّ له مع أنّ مقتضى التعليل ذلك.

ولو لم يرجع الأوّل عن إقراره فمقتضى التعليل بقاء الحكم أيضاً. والمختار التخيير مطلقاً.

﴿ وأمّا البيّنة: فعدلان ذكران ولا عبرة بشهادة النساء منفردات ولا منضمّات ولا بالواحد مع اليمين؛ لأنّ متعلّقهما المال وإن عفا المستحقّ على مال. وقيل: يثبت بالشاهد والمرأتين الدية (٢) وهو شاذّ (٣).

﴿ ولتكن الشهادة صافيةً عن الاحتمال، فلو قال: جَرَحه لم يكف حتّى يقول: مات من جرحه لأنّ الجرح لا يستلزم الموت مطلقاً.

﴿ ولو قال: أسالَ دمه، تثبت الدامية (٤) خاصّة؛ لأنّها المتيقّن من إطلاق اللفظ. ثمّ يبقى الكلام في تعيين الدامية، فإنّ استيفاءها مشروط بتعيين محلّها، فلا يصحّ بدونه.

__________________

(١) وهو أصالة عدم سماع الرجوع بعد الإقرار.

(٢) قاله الشيخ في المبسوط ٨: ١٧٢، ونقله العلّامة عن ابن الجنيد في المختلف ٨: ٤٥٥ ـ ٤٥٦، وقال به أبو الصلاح في الكافي: ٤٣٦، وغيرهم.

(٣) كما نسبه المحقّق أيضاً في الشرائع إلى الشذوذ مع ذهاب أكثر الأصحاب إليه، فراجع المسالك ١٥: ١٧٨.

(٤) هي التي تقطع الجلد وتأخذ اللحم يسيراً.