درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۰۹: کتاب القصاص ۲۱: قصاص الطرف ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مطلب اول: قصاص چشم

مطلب اول: قصاص چشم

چشم قصاص دارد. لذا اگر کسی، به چشم دیگری آسیبی وارد کند و آن را از کار بیندازد، قصاص می شود.

سؤال: اگر جانی، تنها یک چشم دارد. سپس اقدام به کور کردن یکی از دو چشم مجنی علیه کرد (یعنی مجنی علیه به طور کامل کور نشده است و تنها یکی از دو چشمش را از دست داده است) آیا مجنی علیه می تواند به عنوان قصاص، همان یک چشم جانی را نیز کور کند (تا جانی به صورت کامل کور شود)؟

پاسخ: بله. مجنی علیه می تواند همان یک چشم جانی را به عنوان قصاص کور کند زیرا آیه قرآن فرمود: «وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ». در روایت نیز آمده است:‌ «فإنّ الحقّ أعماه» یعنی انجام قصاص که یکی از حقوق مجنی علیه است موجب کوری این جانی شده است و لذا اشکالی ندارد. ضمن این که در این مسئله، ردّی نیز وجود ندارد (مجنی علیه لازم نیست برای قصاص یک چشم جانی چیزی را تحت عنوان دیه پرداخت کند).

اما در صورتی که قضیه بر عکس باشد (مجنی علیه تنها یک چشم داشته است و جانی که دو چشم داشته است، همان یک چشم مجنی علیه را کور می کند) دو نظر مطرح است:

  • نظر اول: در اینجا نیز مانند صورت قبل، مجنی علیه تنها می تواند به عنوان قصاص، یک چشم جانی را از او بگیرد. به دلیل آیه «وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ».
  • نظر دوم (ابن جنید و برخی دیگر): مجنی علیه می تواند علاوه بر قصاص یک چشم جانی، نصفِ دیه کامل انسان را نیز دریافت کند! زیرا جانی، با کور کردن یک چشم مجنی علیه، تمام بصر و بینایی او را از بین برده است و از بین بردن تمام بینایی، یک دیه کامل دارد که با قصاص یک چشم، تنها نصف آن پرداخت می شود و ما بقی آن (نصفِ دیگر) باید پرداخت شود. ضمن اینکه در این مورد، روایاتی نیز وجود دارد (در تطبیق خواهد آمد).
۴

تطبیق مطلب اول: قصاص چشم

﴿ ويثبت القصاص في العين ﴾ للآية (ثابت است قصاص در چشم به خاطر آیه شریفه ـ و العین بالعین ـ) ﴿ ولو كان الجاني بعين واحدة (اگر جانی یک چشم بیشتر ندارد) ﴾ والمجنيّ عليه باثنتين (ولی مجنی علیه دو چشم دارد) قلعت عين الجاني وإن استلزم عماه (یک چشم جانی هم از بین می رود گرچه مستلزم کور شدن کامل جانی باشد) ، فإنّ الحقّ أعماه (آنچه باعث کوری کامل جانی شد، حق ـ قصاص ـ بود) ولإطلاق قوله تعالى: ( وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ ) (آیه شریفه که فرمود ـ والعین بالعین ـ اطلاق دارد) ولا ردّ (نیازی نیست که مجنی علیه، مقداری دیه به جانی بدهد سپس او را قصاص کند) .

﴿ ولو ﴾ انعكس (مجنی علیه یک چشم دارد ولی جانی هر دو چشمش سالم است. حال جانی همان یک چشم مجنی علیه را کور کند) بأن ﴿ قلع عينه ﴾ أي عين ذي العين الواحدة (جانی چشم فردی که یک چشم بیشتر ندارد را کور کند) ﴿ صحيحُ العينين ﴾ (هر دو چشم جانی سالم است) فأذهب بصره (مجنی علیه) ﴿ اقتصّ له بعين واحدة ﴾ لأنّ ذلك هو المماثل للجناية (در اینجا نیز مانند مورد قبلی یک قول می گوید: تنها یک چشم جانی به عنوان قصاص کور می شود) .

(نظر دوم:)‌ ﴿ قيل ﴾ والقائل ابن الجنيد والشيخ في أحد قوليه وجماعة : ﴿ وله (مجنی علیه) مع القصاص ﴾ على ذي العينين ﴿ نصف الدية ﴾ (مجنی علیه، هم یک چشم جانی را قصاص می کند و هم نصفِ دیه کامل از او می گیرد) لأنّه أذهب بصره (زیرا جانی، تنها یک چشم او را کور نکرده است، بلکه با کور کردن این یک چشم، در واقع تمام بینایی او را از بین برده است) أجمع وفيه الدية (از بین بردن کامل بینایی = دیه کامل) ، وقد استوفى منه ما فيه نصف الدية (یک چشمی که از جانی قصاص می شود در واقع نصف دیه را پوشش می دهد) وهو العين الواحدة فيبقى له النصف، ولرواية محمّد بن قيس عن الباقر عليه‌السلام قال: « قضى أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام (حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، قضاوت فرمودند:) في رجل أعور (در مورد مردی که یک چشم بود) اُصيبت عينه الصحيحة (شخصی همان یک چشم او را نیز کور کرد) ففُقئت (کور شد) : أن تُفقأ إحدى عيني صاحبه (کور می شود ـ قصاص می شود ـ یکی از دو چشم جانی) ويعقل له نصف الدية (علاوه بر آن یک چشم، نصفِ دیه هم از جانی گرفته می شود) ، وإن شاء أخذ دية كاملة (البته مجنی علیه، می تواند حتی یک چشم جانی را هم کور نکند و به جایش یک دیه کامل بگیرد) ويعفو عن عين صاحبه (آن قصاص را ببخشد) » ومثلها رواية عبد الله بن الحكم عن الصادق عليه‌السلام .

۵

ادامه بحث قصاص جانی دو چشم در جنایت بر مجنی علیه یک چشم

نکته1: مصنّف در اینجا، قول دوم (ابن جنید و برخی دیگر) را به صورت «قیل» مطرح فرمودند که مشعِر است یا به ردّ این قول یا توقف مصنّف در این مسئله.[۱]

اشکال و وجه ضعف قول دوم: آیه شریفه (وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ) منشأ اصلی ضعف این قول است. زیرا آیه به صورت مطلق حکم را فرمود و قید نزد که این حکم برای یک چشم هاست یا دو چشم ها! بلکه اطلاق آیه شامل همه موارد می شود. به خصوص اگر مبنای ما این باشد که «زیادة بر آیه قرآنی، نسخ محسوب می شود»[۲] زیرا نسخ آیه دلیل محکمی می خواهد و کار ما سخت تر می شود. 

علاوه بر همه این مطالب، «اصالة البرائة من الزائد» هم مانع از دریافت نصف دیه علاوه بر قصاص چشم می شود. 

نکته2: شهید ثانی، شروع می کنند گزارشاتی را از علما درباره این مسئله بیان می کنند: 

  • به قول اول (فقط قصاص) جماعتی از اصحاب قائل شده اند از جمله: محقّق حلّی در شرایع، علامه در تحریر و برخی دیگر.
  • علامه که در تحریر، به قول اول قائل شده بودند، در مختلف با قول دوم موافقت کرده اند و در برخی کتب دیگرشان با تردید از این مسئله عبور کرده اند!

نکته3: برای تردید و توقف در مسئله وجهی وجود دارد زیرا هر دو طرف مسئله ادلّه ای دارند که به راحتی نمی توان آن ادله را جواب داد. ولی در نهایت شهید ثانی می فرمایند قول اول خالی از قوت نیست که مصنّف هم در غایة المراد همین مطلب را فرموده اند.

ادله قائلین به قول دوم: برخی برای حمایت از قول دوم، به آیه مورد استدلال قول اول (وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ) جواب داده اند به این صورت که: کلمه «العین» مفرد محلّی به الف و لام است که مفید عموم نیست. لذا وقتی مفید عموم نشد، معلوم نیست شامل موردی بشود که مجنی علیه تنها یک چشم داشته باشد و لذا استدلال قائلین قول اول مبنی بر اطلاق آیه زیر سؤال می رود.

همچنین قائلین به قول دوم، در مورد «اصالة البرائة من الزائد» هم اینگونه جواب داده اند که: الاصل دلیل حیث لا دلیل! وقتی که ما روایت داریم که دیگر مجرای اصل نیست! 


یعنی مصنف نتوانسته است در این مسئله، به نظر و فتوایی برسد.

یعنی گفته شود روایاتی که دال بر گرفتن نصف دیه علاوه بر قصاص یک چشم هستند، در واقع دارند آیه را نسخ می کنند.

۶

تطبیق ادامه بحث قصاص جانی دو چشم در جنایت بر مجنی علیه یک چشم

ونسبة المصنّف الحكم إلى القيل (اینکه مصنّف قول دوم را به «قیل» نسبت دادند) مشعرة بردّه أو توقّفه (یا مصنّف می خواهند این قول دوم را ردّ کنند یا لا اقل در این قول دوم توقف کرده اند) . ومنشؤه (دلیل ضعف و توقف در قول دوم این است که:)  قوله تعالى: ( وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ ) (آیه به صورت مطلق فرمود چشم در برابر چشم! نفرمود چشم در برابر چشم + نصف دیه!) فلو وجب معها شيء آخر لم يتحقّق ذلك (اگر علاوه بر چشم، چیز دیگری هم واجب بود، ماقبل عین بر عین دیگر تحقق پیدا نمی کرد) ، خصوصاً على القول بأنّ الزيادة على النصّ نسخ (خصوصا اگر مبنای ما این باشد که اگر قرآن چیزی فرمود و روایت چیز دیگری را به آن اضافه کرد، در اینجا نسخ قرآن رخ داده است ـ نسخ قرآن را سخت می گیرند و لذا هر جایی را نسخ قرآن به حساب نمی آورند. لذا کار برای قائلین به نسخ قرآن سخت تر خواهد بود ـ) وأصالة البراءة من الزائد (نهایتا اگر شک هم بکنیم، اصالة البرائة من الزائد می گوید نصفِ دیه لازم نیست) .

وإليه (عدم ردّ نصف دیه ـ قول اول ـ) ذهب جماعة من الأصحاب، منهم المحقّق في الشرائع والعلّامة في التحرير مع موافقته في المختلف للأوّل (منظور قول دوم ـ ابن جنید و برخی دیگر ـ است) وتردّده (علامه) في باقي كتبه .

وللتوقّف وجه (در این مسئله، جا برای توقف وجود دارد ـ استاد: فقه وقتی در مسئله ای توقف می کند که برای هیچ کدام از طرفین دلیل محکمی وجود نداشته باشد ـ) وإن كان الأوّل لا يخلو من قوّة (گرچه گویا شهید ثانی هنوز نسبت به قول اول مایل تر اند) ، وهو اختيار المصنّف في الشرح (شهید اول هم در غایة المراد همین قول اول را پذیرفته اند) .

واُجيب عن الآية (برخی از قائلین قول دوم، آمده اند و به استدلالات قائلین قول اول جواب داده اند. برای مثال به استدلال قائلین قول اول به آیه ـ العین بالعین ـ اینگونه جواب داده اند که:) بأنّ « العين » مفرد محلّى فلا يعمّ (کلمه العین در آیه، مفرد محلی به الف و لام است که مفید عموم نیست! وقتی هم عمومیت نداشت، استدلال شما مبنی بر اطلاق و در برگیری این آیه زیر سؤال می رود) ، والأصل يُعدل عنه للدليل (از اصل برائت از زائد هم که شما قائلین قول اول به آن استدلال کردید عدول می کنیم! زیرا دلیل و روایت بر خلاف آن داریم و «الاصل دلیل حیث لا دلیل») .

۷

بررسی آیه مورد بحث

بررسی آیه مورد بحث: آیه کامل «العین بالعین» اینگونه است: «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا ـ بحث در مورد یهود و کتاب تورات است: ما واجب کردیم بر یهود در تورات ـ أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

حال برخی در ردّ استدلال قائلین قول اول به این آیه شریفه و اثبات قول دوم، گفته اند: این آیه اصلا ربطی به ما مسلمانان ندارد! صرفا این آیه دارد حکایت از حکمِ تورات می کند و مفاد آن بر ما مسلمین لازم نیست. 

پاسخ شهید ثانی: این حرف و استدلال صحیح نیست! به دو دلیل:

الف) این حکم، اگرچه در تورات بوده است ولی همین حکم، در شریعت اسلام هم تثبیت شده است![۱] دلیلمان هم بر این مطلب روایتی است: «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ اَلْآيَةَ فَقَالَ هِيَ مُحْكَمَةٌ ـ غیر منسوخ است ـ»

ب) در آخر همین آیه خداوند فرموده است «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» هر کسی که به این مطالبی که آمد «النفس بالنفس و ...» حکم نکند و آن ها را نپذیرد، ظالم است!

اشکالی به (ب): ممکن است گفته شود قسمت آخر آیه «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» عطف باشد بر «النفس بالنفس» یعنی ما چند مطلب را در تورات آوردیم که یکی از آن مطالب هم این است: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» لذا آیه دلالت ندارد که این حکم برای مسلمانان هم باشد.

البته به (الف) اشکالی وارد نیست و اگر آن را بپذیریم، دیگر استدلال به آیه تمام است ولی به (ب) همین اشکالی که بیان شد وارد است.


قرار نیست هر حکمی که در شرائع قبل بوده است در اسلام منسوخ بشود!

۸

تطبیق بررسی آیه مورد بحث

وما قيل: من أنّ الآية حكاية عن التوراة (اینکه برخی گفته اند آنچه گفته شده است: این آیه حکایت از تورات است) فلا يلزمنا (برای ما مسلمانان لازم نیست) مندفع (خبر ما قیل) بإقرارها في شرعنا (این آیه تثبیت شده است در شریعت مقدس اسلام) ؛ (دلیل اول:) لرواية زرارة عن أحدهما عليهما‌السلام: « إنّها محكمة » (ای هی غیر منسوخة) و (دلیل دوم:) لقوله تعالى بعدها: ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أنزَلَ اللهُ فَاوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ) و « مَن » للعموم (هم شامل مسلمانان می شود و هم شامل یهودیان) ، والظلم حرام، فتركه واجب، وهو (ترک ظلم) لا يتمّ إلّا بالحكم بها (مگر اینکه حکم به مفاد آیه کنیم) .

وقد ينقدح الشكّ في الثاني (برخی در دلیل دوم ما اشکال کردند) باحتمال كونه معطوفاً على اسم « أنّ » (عطف شده است بر مجموع اسم و خبر انّ) فلا يدلّ على بقائه عندنا (لذا دلالت نمی کند بر بقاء حکمِ آیه شریفه نزد ما مسلمانان) لولا النصّ على كونها مُحكَمَة (البته اگر آن روایتی که در دلیل اول گفتیم را نمی داشتیم) .

۹

کور کردن چشم بدون آسیب به حدقه

سؤال: تا به حال بحث در مورد جنایتی بود که چشم را به طور کامل از جا در می آورد. اما گاهی جنایت به این صورت است که چشم از حدقه خارج نمی شود، بلکه تنها چشم کور می شود (حدقه چشم سالم است). حکمِ قصاص در این صورت به چه کیفیتی است؟

پاسخ: اگر می خواهیم جانی را کور کنیم بدون اینکه به حدقه چشم او آسیب بزنیم، در این صورت باید بر اساس روایتی از امیرالمومنین عليه‌السلام ابتدا پنبه مرطوبی را روی چشم های جانی قرار دهیم سپس او را در مقابل یک آیه داغ شده قرار می دهیم (که آن آینه در مقابل نور خورشید است) و او را مجبور می کنیم که به آینه نگاه کند تا جایی که نور چشم او از بین برود (پیه چشم ذوب می شود ولی چشم سالم می ماند).

نکته: شهید اول این راه را به صورت «قیل» بیان کرده اند و لذا شهید ثانی به ایشان اشکال کرده اند که چرا وقتی روایت بر این مطلب دلالت می کند، تعبیر به «قیل» کرده اید؟

شهید ثانی می فرمایند: شاید علت اینکار شهید اول این باشد که این روایت، یک اشکال مضمونی و محتوایی دارد و یک مشکل سندی:

مشکل محتوایی روایت: اینکه امیرالمومنین عليه‌السلام در یک واقعه ای اینگونه عمل کردند، دلیل بر این نیست که شما هم حتما باید اینگونه عمل کنید! خیر! هر راهی که بتواند نور و بصر چشم را از بین ببرد بدون اینکه آسیبی به حدقه چشم بزند جایز است.

مشکل سندی روایت: ...

۱۰

تطبیق کور کردن چشم بدون آسیب به حدقه

﴿ ولو ذهب ضوء العين مع سلامة الحدقة (اگر نور و بینایی چشم از بین برود ولی حدقه چشم سالم بماند) ، قيل ﴾ في طريق الاقتصاص منه (در طریقه قصاص کردن از این عمل) بإذهاب بصرها مع بقاء حدقته (به نحوی که بصر از بین برود ولی حدقه سالم بماند) : ﴿ طُرح على الأجفان ﴾ أي أجفان الجاني ﴿ قطن مبلول (انداخته می شود بر روی پلک های جانی پنبه مرطوب) وتُقابل بمرآة محماة (سپس او را در مقابل آینه داغ شده قرار می دهند) مواجهة الشمس (در مقابل خورشید) * ﴾ بأن يفتح عينه، ويُكلَّف النظر إليها (به او میگویند چشم هایش را باز کند و او را مجبور می کنند تا به آینه نگاه کند) ﴿ حتّى يذهب الضوء ﴾ من عينه ﴿ وتبقى الحدقة ﴾.

والقول باستيفائه على هذا الوجه (قول به استیفاء قصاص به این صورت) هو المشهور بين الأصحاب ومستنده رواية رفاعة عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « أنّ عليّاً عليه‌السلام فعل ذلك في من لطم عين غيره (در مورد کسی که لطمه زد به چشم دیگری) فأنزل فيها الماء وأذهب بصرها (آب در چشم او جمع شد و بینایی او از بین رفت) » وإنّما حكاه قولاً (اگر این مطلب روایت دارد، پس چرا مصنف فرمود «قیل»؟) ؛ للتنبيه على عدم دليل يفيد انحصار الاستيفاء فيه (ما دلیلی نداریم که استیفاء منحصر در طریقی باشد که این روایت فرمود) ، بل يجوز بما يحصل [ به ] الغرض (بلکه جایز است قصاص کردن به هر روشی که غرض به آن حاصل شود) من إذهاب البصر وإبقاء الحدقة بأيّ وجه اتّفق مع أنّ في طريق الرواية ضعفاً (به خاطر ابن فضال) وجهالة (به خاطر سلیمان دهان) يمنع من تعيين ما دلّت عليه وإن كان جائزاً (این ضعف و جهالت منع می کند از این که ما تعیین بکنیم آنچه را که دلالت می کند بر آن روایت. اگرچه این روش هم جایز است) .

وقيل: لا يجوز؛ لجواز السراية الموجبة للدخول (١)

﴿ ولا قصاص إلّا بالحديد لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا قَوَد إلّا بحديد » (٢) ﴿ فيقاس الجرح طولاً وعرضاً بخيط وشبهه ﴿ ويعلَّم طرفاه في موضع الاقتصاص ﴿ ثمّ يشقّ من إحدى العلامتين إلى الاُخرى ولا تجوز الزيادة، فإن اتّفقت عمداً اقتصّ من المستوفي، أو خطأً فالدية ويرجع إلى قوله فيهما بيمينه، أو لاضطراب المستوفى منه فلا شيء؛ لاستنادها إلى تفريطه. وينبغي ربطه على خشبة ونحوها لئلّا يضطرب حالة الاستيفاء.

﴿ ويؤخَّر قصاص الطرف من الحرّ والبرد ﴿ إلى اعتدال النهار حذراً من السراية.

﴿ ويثبت القصاص في العين للآية ﴿ ولو كان الجاني بعين واحدة والمجنيّ عليه باثنتين قلعت عين الجاني وإن استلزم عماه، فإنّ الحقّ أعماه (٣) ولإطلاق قوله تعالى: ( وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ )(٤) ولا ردّ.

﴿ ولو انعكس بأن ﴿ قلع عينه أي عين ذي العين الواحدة ﴿ صحيحُ العينين فأذهب بصره ﴿ اقتصّ له بعين واحدة لأنّ ذلك هو المماثل للجناية.

__________________

(١) قاله الشيخ في المبسوط ٧: ٧٥.

(٢) كنز العمّال ١٥: ١١، الحديث ٣٩٧٤٦، وسنن البيهقي ٨: ٦٢، وفيهما: « لا قود إلّا بحديدة ».

(٣) هذا لفظ الحديث عن الباقر عليه‌السلام قال محمدّ بن قيس قلت له: أعور فقأ عينَ صحيح متعمّداً فقال: تفقأ عينه. قلت: فيكون أعمى. قال: الحقّ أعماه [ الوسائل ١٩: ١٣٤، الباب ١٥ من أبواب قصاص الطرف، الحديث الأوّل ]. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) المائدة: ٤٥.

﴿ قيل والقائل ابن الجنيد (١) والشيخ في أحد قوليه (٢) وجماعة (٣): ﴿ وله مع القصاص على ذي العينين ﴿ نصف الدية لأنّه أذهب بصره أجمع وفيه الدية، وقد استوفى منه ما فيه نصف الدية وهو العين الواحدة فيبقى له النصف، ولرواية محمّد بن قيس عن الباقر عليه‌السلام قال: « قضى أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام في رجل أعور اُصيبت عينه الصحيحة ففُقئت: أن تُفقأ إحدى عيني صاحبه ويعقل له نصف الدية، وإن شاء أخذ دية كاملة ويعفو عن عين صاحبه » (٤) ومثلها رواية عبد الله بن الحكم عن الصادق عليه‌السلام (٥).

ونسبة المصنّف الحكم إلى القيل مشعرة بردّه أو توقّفه. ومنشؤه قوله تعالى: ( وَالعَيْنَ بِالعَيْنِ ) فلو وجب معها شيء آخر لم يتحقّق ذلك، خصوصاً على القول بأنّ الزيادة على النصّ نسخ (٦) وأصالة البراءة من الزائد.

وإليه (٧) ذهب جماعة من الأصحاب، منهم المحقّق في الشرائع (٨) والعلّامة

__________________

(١) نقله عنه في المختلف ٩: ٣٦٢، ولكن فيه: كانت له الدية كاملة؛ لأنّ الجاني أذهب جميع بصره.

(٢) المبسوط ٧: ١٤٦، والنهاية: ٧٦٥ ـ ٧٦٦، وقوله الآخر هو الذي اختاره المصنّف هنا. راجع الخلاف ٥: ٢٥١، المسألة ٥٧.

(٣) منهم ابن حمزة في الوسيلة: ٤٤٦ ـ ٤٤٧، وسلّار في المراسم: ٢٤٦، والعلّامة في المختلف ٩: ٣٦٤ ـ ٣٦٥.

(٤) الوسائل ١٩: ٢٥٢، الباب ٢٧ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث ٢، وفيه: « ويعفى عن عين صاحبه ».

(٥) نفس المصدر، الحديث ٤.

(٦) اُنظر عدّة الاُصول ٢: ٥٢٧.

(٧) يعني عدم الردّ وأصالة البراءة.

(٨) الشرائع ٤: ٢٣٦.

في التحرير (١) مع موافقته في المختلف (٢) للأوّل (٣) وتردّده في باقي كتبه (٤).

وللتوقّف وجه وإن كان الأوّل (٥) لا يخلو من قوّة، وهو اختيار المصنّف في الشرح (٦).

واُجيب عن الآية بأنّ « العين » مفرد محلّى فلا يعمّ، والأصل يُعدل عنه للدليل.

وما قيل: من أنّ الآية حكاية عن التوراة فلا يلزمنا (٧) مندفع بإقرارها في شرعنا؛ لرواية زرارة عن أحدهما عليهما‌السلام: « إنّها محكمة » (٨) ولقوله تعالى بعدها: ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أنزَلَ اللهُ فَاوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ )(٩) و « مَن » للعموم، والظلم حرام، فتركه واجب، وهو لا يتمّ إلّا بالحكم بها.

وقد ينقدح (١٠) الشكّ في الثاني باحتمال كونه معطوفاً على اسم « أنّ » (١١)

__________________

(١) التحرير ٥: ٥١١.

(٢) المختلف ٩: ٣٦٥.

(٣) يعني ما ذهب إليه ابن الجنيد وجماعة، والمناسب: « للثاني » ولعلّ التعبير بالأوّل نسبيّ بملاحظة ما ذكره أخيراً في توجيه منشأ توقّف المصنّف.

(٤) القواعد ٣: ٦٣٩، والإرشاد ٢: ٢٠٧.

(٥) يعني ما اختاره المصنّف من عدم وجوب ردّ شيء.

(٦) غاية المراد ٤: ٣٧٤.

(٧) اُنظر كنز العرفان ٢: ٣٥٥.

(٨) التهذيب ١٠: ١٨٣ ـ ١٨٤، الحديث ٧١٨.

(٩) المائدة: ٤٥.

(١٠) في ( ع ): يقدح.

(١١) الواقع في صدر الآية: ( وكتبنا عليهم فيها أنّ النفس بالنفس.... ) فيكون معنى ذيل الآية: وكتبنا عليهم فيها أنّ من لم يحكم بما أنزل الله...

فلا يدلّ على بقائه عندنا لولا النصّ على كونها مُحكَمَة.

﴿ ولو ذهب ضوء العين مع سلامة الحدقة، قيل (١) في طريق الاقتصاص منه بإذهاب بصرها مع بقاء حدقته: ﴿ طُرح على الأجفان أي أجفان الجاني ﴿ قطن مبلول وتُقابل بمرآة محماة مواجهة الشمس * بأن يفتح عينه، ويُكلَّف النظر إليها ﴿ حتّى يذهب الضوء من عينه ﴿ وتبقى الحدقة .

والقول باستيفائه على هذا الوجه هو المشهور بين الأصحاب ومستنده رواية رفاعة عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « أنّ عليّاً عليه‌السلام فعل ذلك في من لطم عين غيره فأنزل فيها الماء وأذهب بصرها » (٢) وإنّما حكاه قولاً؛ للتنبيه على عدم دليل يفيد انحصار الاستيفاء فيه، بل يجوز بما يحصل [ به ](٣) الغرض من إذهاب البصر وإبقاء الحدقة بأيّ وجه اتّفق (٤) مع أنّ في طريق الرواية ضعفاً وجهالة (٥) يمنع من تعيين ما دلّت عليه وإن كان جائزاً.

﴿ ويثبت القصاص ﴿ في الشَعر إن أمكن الاستيفاء المماثل للجناية

__________________

(١) القائل هو العلّامة في القواعد ٣: ٦٣٩، والتحرير ٥: ٥١١ و ٥١٢، وتلخيص المرام: ٣٤٦.

(*) في ( ق ) ونسخة ( ر ) من الشرح: للشمس.

(٢) الوسائل ١٩: ١٢٩، الباب ١١ من أبواب قصاص الطرف، وفيه حديث واحد نقل هنا بمضمونه.

(٣) لم يرد في المخطوطات.

(٤) قيل: منه وضع الكافور في العين. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) في طريقها ابن فضّال، عن سليمان الدهّان، والأوّل فطحي ( المسالك ١٠: ٢٨٣ ) والثاني مجهول.