درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۱۰: کتاب القصاص ۲۲: قصاص الطرف ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

قصاص مو / قصاص آلت رجولیت / قصاص بیضتین

مطلب دوم:‌ قصاص مو

در مو نیز قصاص وجود دارد. البته شرط قصاص در مو، این است که استیفاء قصاصی مماثل با جنایت باشد (جنایت به هر نحوی رخ داده است، قصاص هم به همان صورت انجام شود).

نکته1: منظور از «مو»، تنها موی سر نیست. بلکه شامل موی صورت و ابرو و ... هم می شود.

حکمِ قصاص مو: اگر جنایت در مویی رخ بدهد که بعداً می روید، طبیعتا قصاص آن هم باید در مویی صورت بگیرد که چنین ویژگی دارد.

اما اگر جنایت نسبت به مویی بوده است که دیگر در نمی آید، استیفاء و قصاص هم می تواند به همان شکل و صورت باشد.

نکته2: استیفاء و قصاص باید به صورتی باشد که موجب فسادِ پوست بدن نشود. 

نکته3: استیفاء و قصاص نباید بیش از مقدار جنایت باشد.

نظر شهید ثانی: رعایت تمامِ این شرایط و ویژگی هایی که بیان شد، کمی بعید به نظر می رسد به همین خاطر، برخی قصاص در «مو» را به طور کلی نپذیرفته اند. برخی هم مانند علامه در این مسئله قائل به توقف شدند.

 

مطلب سوم: قصاص آلت رجولیّت

آلت رجولیت شخصِ شابّ در مقابل آلت رجولیت شخص پیر قصاص می شود. همچنین آلتی که ختنه شده است در مقابل آلتی که ختنه نشده است قصاص می شود. همچنین کسی که بیضتین دارد، در مقابل کسی که بیضتین ندارد نیز قصاص می شود.

علت قصاص در تمام موارد بالا این است که اصلِ مماثلت در این ها رعایت شده است و صِرف این که یکی منفعت بیشتری از دیگری دارد، اثری در حکم ندارد.[۱]

بله! آلت رجولیت شخصِ سالم در مقابل آلت رجولیت شخصِ عنّین (کسی که توان مقاربت با نساء را ندارد) قطع نمی شود ولی آلت رجولیت شخص عنین در مقابل آلت رجولیت شخص سالم قطع می شود. زیرا مسئله در اینجا مانند دست صحیح و دست شلّاء می ماند.

 

مطلب چهارم: قصاص بیضتین

در بیضتین یا یکی از بیضه ها، قصاص وجود دارد. البته قصاص در یکی، به شرط این است که خوف این وجود نداشته باشد که با قطع یکی، دیگری هم از کار بیوفتد. و الا اگر چنین خوفی وجود داشته باشد، دیگر قصاص جایز نیست و باید به دیه اکتفا شود.

نکته4: در جواز قصاص بیضتین فرقی نمی کند که آلت شخص سالم باشد یا نباشد زیرا اصلِ مماثلت در بیضتین ثابت است.


در دست و پا و... هم همین حکم جاری است. برای مثال دست قوی جوان، در مقابل دست ضعیف یک پیرمرد قصاص می شود. یا مثلا چشم سالم را در مقابل چشم کسی که شب کوری دارد قصاص می کنند. یا مثلا زبان شخصِ فصیح و سخنور در مقابل زبان شخصی که درست نمی توان صحبت کند قصاص می شود.

۴

تطبیق قصاص مو / قصاص آلت رجولیت / قصاص بیضتین

﴿ ويثبت ﴾ القصاص ﴿ في الشَعر (قصاص در مو وجود دارد) إن أمكن ﴾ الاستيفاء المماثل للجناية (البته به شرط اینکه امکان استیفاء مماثل در جنایت وجود داشته باشد) بأن يُستوفى ما ينبت على وجه ينبت (به این صورت که استیفاء شود آن مویی که وقتی کنده می شود دوباره می روید، به همان وجه!) ، وما لا ينبت كذلك (اگر جنایت جانی نسبت به مویی بوده است که در صورت کندن دیگر در نمی آید، قصاص هم باید بر همین نحو باشد) ، على وجه لا يتعدّى إلى فساد البشرة (قصاص مو باید به صورتی باشد که به پوست شخص آسیبی نرساند) ولا الشعر زيادة عن الجناية (مو نباید بیش از مقدار جنایت در قصاص کنده شود) . وهذا أمر بعيد (رعایت تمام این شرایط، مشکل است) ، ومن ثَمَّ منعه (قصاص در شعر) جماعة (به خاطر همین مشکل بودن رعایت همه این موارد، برخی منع کرده اند قصاص در مو را) وتوقّف آخرون منهم العلّامة في القواعد (برخی هم مانند علامه در قواعد در حکم مسئله توقف کرده اند) .

﴿ ويُقطع ذكر الشابّ بذكر الشيخ (اگر جوانی ذکر پیرمردی را ببرد، ذکر این جوان به عنوان قصاص، قطع می شود) ، و ﴾ ذكر ﴿ المختون (کسی که ختنه شده است) بالأغلف (کسی که ختنه نشده است) ﴾ والفحل (کسی که بیضتین او سالم است) بمسلول الخصيتين (کسی که بیضه های او را کشیده اند) ؛ لثبوت أصل المماثلة (به خاطر این که مماثلت در همه این موارد محقق است) ، وعدم اعتبار زيادة المنفعة ونقصانها (اینکه یک طرف زیاده در منفعت دارد و دیگری نقصان اهمیتی ندارد) ، كما تُقطع يد القويّ بيد الضعيف (همانطور که اگر یک قهرمان المپیک که دستان قوی دارد بزند و دست یک شخص ضعیف را قطع کند، باز هم دست قهرمان المپیک را به عنوان قصاص قطع می کنند) ، وعين الصحيح بالأعشى (چشم انسان صحیح، در مقابل چشم کسی که شب کوری دارد قصاص می شود) ، ولسان الفصيح بغيره (زبان شخص سخنور و فصیح، در مقابل زبان یک شخصی که درست صحبت نمی کند قصاص می شود) . نعم، لا يقطع الصحيح بالعنّين (الذی لا یاتی النساء ـ کسی که توانایی مقاربت با نساء را ندارد ـ) ، ويثبت في العكس (اگر عنّین قطع ذکر شخصِ صحیح بکند، ذکر او را در مقابل قطع می کنند) .

﴿ وفي الخصيتين وفي إحداهما القصاص (در بیضتین یا یکی از آن دو قصاص وجود دارد) إن لم يُخف ﴾ بقطع الواحدة ﴿ ذهابُ منفعة الاُخرى (البته به شرط اینکه با قطع یکی، خوف ذهاب منفعت دیگری نرود) ﴾ فإن خيف فالدية (اگر می ترسیم که با قطع یکی منفعت دیگری از بین برود، باید به پرداخت دیه اکتفا شود) . ولا فرق في جواز الاقتصاص فيهما (خصیتین) بين كون الذكر صحيحاً وعدمه؛ لثبوت أصل المماثلة.

۵

قصاص گوش / قصاص بینی

مطلب پنجم: قصاص گوش

گوش صحیح در مقابل گوش ناشنوا قصاص می شود. 

سؤال1: چه طور در دست و ... می فرمودید دست صحیح در مقابل دست شلاء قطع نمی شود، خب طبیعتا در این جا هم باید بگویید گوش سالم در مقابل گوش ناشنوا قصاص نمی شود! چرا عکس این مطلب را قائل شدید؟

پاسخ: حکمی که دادیم، به خاطر ویژگی خاصی در گوش و بینی است که چنین ویژگی را دست و... ندارند. این ویژگی هم این است که شنوا بودن یا ناشنوا بودن، یا قدرت بویایی داشتن یا نداشتن، ربطی به خودِ بینی و یا خودِ گوش ندارد! بلکه آنچه سبب شنیدن یا بوییدن می شود دستگاه هایی است که داخل بینی و گوش هستند نه خودِ بینی و گوش! بله! بینی و گوش شاید به امرِ بوییدن و گوش دادن کمک کنند ولی اصلِ این کار توسط این دو انجام نمی شود.

به همین خاطر، شنیدن منفعتی دارد خارج از خودِ گوش! به خلاف دست صحیح و شلاء و یا عنین و صحیح. 

لذا، اگر جانی هم گوش کسی را ببرد و هم قدرت شنوایی شخصی را بگیرد، در واقع مرتکب دو جنایت شده است و دو قصاص جدا خواهد داشت. به خلاف دست که اگر کسی دست دیگری را قطع کند، نمی گوییم هم دست را قطع کردی و هم قدرت دست را! تنها یک جنایت برای او محسوب می کنیم و بس.

نکته1: بله! اگر گوشِ شخصی قبلا بریده شده است و جانی بیاید بر چنین گوشی جنایتی وارد کند در این صورت گوش سالم جانی در مقابل گوش ناقص بریده نمی شود. 

بله! اگر ممکن است که به اندازه همان مقدار جنایت، قصاص رخ دهد، به همان مقدار اکتفا می شود و اگر هم نمی شود به مقدار کمتر قصاص می کنیم و در مابقی که ممکن نیست، دیه پرداخت می شود.

سؤال2: آیا سوراخ شدن گوش اثری دارد؟

پاسخ: خیر! اثر ندارد. لذا اگر گوش مجنی علیه سوراخ باشد (برای گوشواره و...) ولی گوش جانی سوراخ نباشد، در این صورت بازهم گوش جانی در مقابل گوش مجنی علیه قصاص می شود.

 

مطلب ششم: قصاص بینی

بینی که قدرت بویایی دارد در مقابل بینی که قدرت بویایی ندارد قصاص می شود. دلیل این حکم هم دقیقا همان تحلیلی است که در گوش ارائه شد.[۱]

نکته1: اگر بینی «اقنی» باشد[۲] یا «افطس»[۳] در حکم ما تفاوتی ایجاد نمی شود. در بینی صغیر و کبیر هم این حکم جاری است و تفاوتی نمی کند.

نکته2: در دو سوراخ بینی، مماثلت در یمین و یسار باید رعایت شود. برای مثال اگر کسی سوراخ راست بینی دیگری را بریده است، در قصاص هم باید سوراخ راست بینی او را ببرند. به عبارت دیگر، همانطور که در کلّ عضو مماثلت لازم است، در جزء و بخشی از عضو هم مماثلت لازم می باشد.

نکته3: در بینی، وقتی می خواهیم اندازه گیری کنیم لازم است که به یک نکته توجه شود و آن اینکه اگر پارگی سوراخ بینی توسط جانی انجام شد، باید نسبت پارگی بینی به اندازه بینی مجنی علیه بررسی شود (چند درصد بینی بریده شده است)[۴] حال همین نسبت را در بینی جانی اجرا می کنیم.[۵]

علت این حکم: زیرا اگر صرفاً به اندازه پارگی توجه شود و نسبت سنجی نکنیم، در یک مواردی ممکن است مستوعب شود! برای مثال بینی مجنی علیه، یک بینی درشت و بزرگی است و جانی، 4 سانت از بینی او را پاره کرده است. ولی بینی جانی بسیار کوچک است (کل بینی او مثلا 3 سانت است) در این صورت اگر بخواهیم همان 4 سانت را در بینی او قصاص کنیم، مقدار بریدگی از محدوده دماغ خارج می شود و به جاهای دیگر آسیب وارد می کند. به همین دلیل اندازه را ملاک قرار نمی دهیم بلکه نسبت را ملاک قرار می دهیم.

اشکال استاد:‌ شما دقیقا بر عکس این مبنا را در سر اتّخاذ کردید! یعنی در سر گفتید ما نسبت سنجی نمی کنیم و دقیقا اندازه ها را مدّ نظر قرار می دهیم![۶] اشکال استیعاب را هم در آنجا با پرداخت دیه در مقدار اضافه تر حلّ کردید! خب چرا همان حرف ها را در اینجا قائل نشدید؟!


منفعت بویایی، خارج از خودِ بینی است. 

به بینی که وسط بینی بر آمدگی دارد و سوراخ های انتهایی بینی رو به پایین است و کوچک.

به بینی گویند که در وسط آن فرورفتگی وجود داشته باشد.

مثلا اگر یک سانت پاره شده است، می بینیم که اندازه بینی مجنی علیه چند سانت است. اگر مثلا 5 سانت باشد نسبت ما می شود یک پنجم.

یعنی اگر در مثال بالا به عدد یک پنجم رسیدیم و اندازه بینی جانی 10 سانت بود، باید دو سانت از بینی او بریده شود تا به عدد یک پنجم برسیم.

صفحه 437 همین جلد.

۶

تطبیق قصاص گوش / قصاص بینی

﴿ وتقطع الاُذن الصحيحة بالصمّاء ﴾ (قطع می شود گوش سالم در مقابل گوش ناشنوا) (اشکال: چرا؟ مگر قبلا نگفتید ید صحیحه در مقابل ید شلاء قصاص نمی شود؟ خب چرا همان حرف را در اینجا هم نمی زنید؟) لأنّ السمع منفعة اُخرى خارجة عن نفس الاُذن (چون شنیدن و نشنیدن ربطی به خودِ گوش ندارد. یعنی ممکن است گوش کسی بریده شود ولی شنوایی او هنوز پابرجا باشد) ، فليس الأمر كالذَكر الصحيح والعنّين (او کالید الصحیحه و الشلاء) ، حتّى لو قطع (جانی) اُذنه فأزال سمعه (گوشش را ببرد و قدرت شنیدنش از بین برود) فهما جنايتان (این دو جنایت به حساب می آید) . نعم، لا تؤخذ الصحيحة بالمخرومة (بله! اخذ نمی شود گوش صحیحه در مقابل گوش ناقصه) ، بل يقتصّ إلى حدّ الخرم (بلکه قصاص می کند مجنی علیه از گوش صحیح جانی تا همانجایی که از گوش مجنی علیه بریده شده بود ـ یعنی آن مقداری که می شود قصاص کرد، قصاص می کند ـ) ويؤخذ حكومةً الباقي (ارش مقدار باقی مانده که قابل قصاص را نیست را نیز می گیرد) . أمّا الثقب فليس بمانع (سوراخ شدن گوش مانع قصاص نمی شود) (اگر گوش سوراخی توسط جانی مورد جنایت واقع شد، مجنی علیه می تواند گوش غیر سوراخ جانی را در مقابل این گوش سوراخ قصاص کند) .

﴿ والأنف الشامّ بالأخشم (قطع می شود بینی که قدرت بویایی دارد در مقابل بینی که اخشب است ـ قدرت بویایی ندارد ـ) ﴾ بالمعجمتين (اخشم بخوان، احسم نخوان) وهو الذي لا يشمّ (اخشم: بینی که قدرت بویایی ندارد) ؛ لأنّ منفعة الشمّ خارجة عن الأنف (مانند گوش، قدرت بویایی هم غیر از خودِ بینی است) ، والخلل حينئذٍ في الدماغ (اگر کسی قدرت بویایی نداشته باشد، بخشی از مغز او مشکل پیدا کرده است) ، لا فيه (خودِ بینی که مشکل ندارد) . وكذا يستوي الأقنى والأفطس (بینی اقنی و افطس در مقابل هم دیگر قصاص می شود) والكبير والصغير (بینی صغیر و کبیر در مقابل هم قصاص می شود) .

﴿ وأحد المنخرين بصاحبه ﴾ (یکی از دو سوراخ بینی در مقابل همان سوراخ از جانی قصاص می شود) المماثل له في اليمين واليسار (البته به شرط اینکه در یمین و یسار و مماثل باشد) ، كما يعتبر ذلك في نحوهما من الاُذنين واليدين (همانطور که در گوش و دست و ... هم راست و چپ ملاک بود و مراعات می شد) . وكما يثبت (مماثلت) في جميعه (عضو) فكذا في بعضه (لذا اگر مثلا چاقو خورده است به ران پای راست، در قصاص هم باید چاقو به ران پای راست زده شود) ، لكن ينسب المقطوع إلى أصله (وقتی که مقداری از بینی قطع شده است یا بریده شده است، باید آن مقدار را نسبت به بینی خودِ مجنی علیه نسبت سنجی کنیم) ويؤخذ من الجاني بحسابه (به همان نسبت از بینی جانی ببریم) ؛ لئلّا يستوعب بالبعض أنفَ الصغير (به خاطر اینکه استیعاب پیدا نشود در مقابل بعض، کلّ بینی صغیر) ، فالنصف بالنصف، والثلث بالثلث، وهكذا... (اشکال استاد: خب چرا دقیقا بر عکس این حرف را در جنایات مربوط به سر زدید؟ همان حرف را در اینجا نیز می فرمودید! چه فرقی دارد اینجا با آنجا؟) 

فلا يدلّ على بقائه عندنا لولا النصّ على كونها مُحكَمَة.

﴿ ولو ذهب ضوء العين مع سلامة الحدقة، قيل (١) في طريق الاقتصاص منه بإذهاب بصرها مع بقاء حدقته: ﴿ طُرح على الأجفان أي أجفان الجاني ﴿ قطن مبلول وتُقابل بمرآة محماة مواجهة الشمس * بأن يفتح عينه، ويُكلَّف النظر إليها ﴿ حتّى يذهب الضوء من عينه ﴿ وتبقى الحدقة .

والقول باستيفائه على هذا الوجه هو المشهور بين الأصحاب ومستنده رواية رفاعة عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « أنّ عليّاً عليه‌السلام فعل ذلك في من لطم عين غيره فأنزل فيها الماء وأذهب بصرها » (٢) وإنّما حكاه قولاً؛ للتنبيه على عدم دليل يفيد انحصار الاستيفاء فيه، بل يجوز بما يحصل [ به ](٣) الغرض من إذهاب البصر وإبقاء الحدقة بأيّ وجه اتّفق (٤) مع أنّ في طريق الرواية ضعفاً وجهالة (٥) يمنع من تعيين ما دلّت عليه وإن كان جائزاً.

﴿ ويثبت القصاص ﴿ في الشَعر إن أمكن الاستيفاء المماثل للجناية

__________________

(١) القائل هو العلّامة في القواعد ٣: ٦٣٩، والتحرير ٥: ٥١١ و ٥١٢، وتلخيص المرام: ٣٤٦.

(*) في ( ق ) ونسخة ( ر ) من الشرح: للشمس.

(٢) الوسائل ١٩: ١٢٩، الباب ١١ من أبواب قصاص الطرف، وفيه حديث واحد نقل هنا بمضمونه.

(٣) لم يرد في المخطوطات.

(٤) قيل: منه وضع الكافور في العين. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) في طريقها ابن فضّال، عن سليمان الدهّان، والأوّل فطحي ( المسالك ١٠: ٢٨٣ ) والثاني مجهول.

بأن يُستوفى ما ينبت (١) على وجه ينبت، وما لا ينبت (٢) كذلك، على وجه لا يتعدّى إلى فساد البشرة ولا الشعر زيادة عن (٣) الجناية. وهذا أمر بعيد، ومن ثَمَّ منعه جماعة (٤) وتوقّف آخرون منهم العلّامة في القواعد (٥).

﴿ ويُقطع ذكر الشابّ بذكر الشيخ، و ذكر ﴿ المختون بالأغلف والفحل بمسلول الخصيتين؛ لثبوت أصل المماثلة، وعدم اعتبار زيادة المنفعة ونقصانها، كما تُقطع يد القويّ بيد الضعيف، وعين الصحيح بالأعشى، ولسان الفصيح بغيره. نعم، لا يقطع الصحيح بالعنّين، ويثبت في العكس.

﴿ وفي الخصيتين وفي إحداهما القصاص إن لم يُخف بقطع الواحدة ﴿ ذهابُ منفعة الاُخرى فإن خيف فالدية. ولا فرق في جواز الاقتصاص فيهما بين كون الذكر صحيحاً وعدمه؛ لثبوت أصل المماثلة.

﴿ وتقطع الاُذن الصحيحة بالصمّاء لأنّ السمع منفعة اُخرى خارجة عن نفس الاُذن، فليس الأمر كالذَكر الصحيح والعنّين، حتّى لو قطع اُذنه فأزال سمعه فهما جنايتان. نعم، لا تؤخذ الصحيحة بالمخرومة، بل يقتصّ إلى حدّ الخرم ويؤخذ حكومةً الباقي. أمّا الثقب فليس بمانع.

﴿ والأنف الشامّ بالأخشم بالمعجمتين وهو الذي لا يشمّ؛ لأنّ منفعة

__________________

(١) في ( ع ) و ( ف ): يثبت.

(٢) في ( ف ): على وجه يثبت، وما لا يثبت.

(٣) في ( ش ) و ( ر ): على.

(٤) منهم: ابن حمزة في الوسيلة: ٤٤٤، وابن زهرة في الغنية: ٤١٦، ونقل العلّامة في المختلف ٩: ٣٥٧ ـ ٣٥٨ عن جماعة ثبوت الدية فيه.

(٥) القواعد ٣: ٦٣٩.

الشمّ خارجة عن الأنف، والخلل حينئذٍ في الدماغ، لا فيه. وكذا يستوي (١) الأقنى (٢) والأفطس (٣) والكبير والصغير.

﴿ وأحد المنخرين بصاحبه المماثل له في اليمين واليسار، كما يعتبر ذلك في نحوهما من الاُذنين واليدين. وكما يثبت في جميعه فكذا في بعضه، لكن ينسب المقطوع إلى أصله ويؤخذ من الجاني بحسابه؛ لئلّا يستوعب بالبعض أنفَ الصغير، فالنصف بالنصف، والثلث بالثلث، وهكذا...

﴿ ويُقلع السنّ بالسنّ المماثلة كالثنيّة بالثنيّة، والرباعيّة بها، والضِرس (٤) به.

وإنّما يُقتصّ إذا لم تَعُد المجنيّ عليها، أو يقضِ أهل الخبرة بعودها ﴿ ولو عادت السنّ فلا قصاص كما أنّه لو قُضي بعودها اُخّر إلى أن يمضي مدّة القضاء، فإن لم تَعُد اقتُصّ وإن عادت بعده؛ لأنّها حينئذٍ هبة جديدة، وعلى هذا فيُقتصّ وإن عادت على هذا الوجه؛ لأنّها ليست بدلاً عادة، بخلاف ما تقضي العادة بعودها. ولو انعكس الفرض بأن عادت سنّ الجاني بخلاف العادة لم يكن للمجنيّ عليه إزالتها؛ لما ذكر ﴿ فإن عادت السنّ المقضيّ بعودها عادة ﴿ متغيّرة فالحكومة وهو الأرش؛ لتفاوت ما بينها (٥) صحيحة ومتغيّرة كما هي.

﴿ وينتظر بسنّ الصبي الذي لم تسقط سنّه وينبت بدلها؛ لقضاء العادة

__________________

(١) في ( ش ): يستوفى.

(٢) الأقنى من الاُنوف: ما ارتفع وسط قصبته وضاق منخره.

(٣) ما انخفض وسط قصبته.

(٤) يأتي في كتاب الديات شرح أقسام الأسنان واسم كلّ منها.

(٥) في ( ش ) ونسخةٍ من ( ر ): ما بينهما.