درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵: کتاب اللقطة ۵: لقیط ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ارث نبردن ملتقط

مقدمه 

توضیح برخی اصطلاحات

  • ولاء: در لغت به معنای «قرب و دنوّ» است. در اصطلاح به معنای «قرب احد الشخصین فصاعدا الی آخر علی وجه یوجب الارث بغیر نسب و زوجیة»[۱]. ولاء اقسامی دارد:

الف) عتق: اگر مولایی عبد خود را تبرّعا آزاد کند، با شرایطی، مولا از عبد ارث می برد.

ب) ضمان جریره: دو نفر که وارثی ندارند، با یکدیگر قرار می گذارند به این صورت که یکی به دیگری می گوید «عاقدتک علی ان تنصرنی و انصرک و تعقل عنی اعقل عنک و ترثنی و ارثک» و دیگری قبول می کند.

ج) امامت

  • سائبة[۲]: اگر عبد، به نحوی توسط مولا آزاد شود که مولا از او ارث نبرد، به این عبد «سائبة» گویند. برای مثال اگر مولایی عبدش را برای کفاره آزاد کند، این عبد «سائبة» به حساب می آید یعنی مولا از او ارث نمی برد.

نکته1: اگر عبدی سائبه نباشد (مولا از او ارث ببرد) نمی تواند از طریق ضمان جریرة و .. برای خود وارثی ایجاد کند. اما اگر عبدی سائبه باشد، می تواند از طریق دیگری مثل ضمان جریره دیگری را وارث خود قرار دهد.

نکته2: اگر عبدی سائبه بود و کسی را هم با ضمان جریره وارث خود قرار نداد، وارث او امام است.

اصل بحث

ملتقط، وقتی عبدی را پیدا می کند، اگر این عبد از دنیا برود، ملتقط وارث او نیست! یعنی رابطه «ولاء» با یکدیگر ندارند.


برای ارث بردن، یا باید رابطه نسبی برقرار باشد و یا رابطه سببی. حال می خواهیم بگوییم گاهی بدون ارتباط نسبی و سببی هم ارث ثابت می شود.

در لغت به معنای جاری و رها شده است.

۴

تطبیق ارث نبردن ملتقط

﴿ ولاولاء عليه للملتقط (ملتقط، ولایی بر لقیط مملوک ندارد) ﴾ ولا لغيره من المسلمين (هیچکس دیگر از مومنین هم رابطه ولاء با این عبد ندارد) ـ خلافاً للشيخ (شیخ فرموده است که ملقتط نسبت به لقیط ولاء دارد و از او ارث می برد) ـ بل هو سائبة (از آن دسته عبد هایی است که از آن ها ارث برده نمی شود) يتولّى من شاء (با ضمان جریرة می تواند با هر کس که می خواهد رابطه ولاء را ایجاد کند) ، فإن مات ولا وارث له فميراثه للإمام.

۵

پاسخ به دو سؤال: حکم التقاط و اموال لقیط

سؤال1

حکم التقاط چیست؟

پاسخ: سه نظر در اینجا مطرح است:

  • تفصیل: اگر خوف تلف لقیط می رود، التقاط واجب کفایی است[۱] (البته این حکم مختص به اینجا نیست! بلکه حفظ هر نفس محترمه ای از تلف، واجب کفایی است) ولی اگر خوف تلف لقیط نمی رود، التقاط مستحب است. چرا واجب نیست؟ به خاطر «اصالة عدم الوجوب» داریم. چرا مستحب است؟ به خاطر «تعاونوا علی البر و التقوی».
  • التقاط واجب کفایی است مطلقا (چه خوف تلف برود و چه نرود). زیرا لقیط در معرض تلف است حتی اگر خوف تلف او نرود.[۲]ضمن اینکه لقیط مضطرّ محسوب می شود و اطعام مضطر واجب کفایی است. (این قول، مختار مرحوم مصنف در دروس است).
  • التقاط مستحب است مطلقا (چه خوف تلف باشد و چه نباشد). به دلیل اصل برائت از وجوب.

استاد: مستند قول سوم واضح نیست! زیرا اصل برائت در جایی است که علم به وجوب نداشته باشیم! در حالی که در فرض خوف تلف، قطعا القتاط واجب است. لذا مرحوم شهید ثانی می فرمایند ضعف قول سوم پنهان نیست.

 

سؤال2

لقیط در هنگام التقاط، ممکن است که چیز هایی را به همراه داشته باشد. سؤال این است که این اموالی که همراه لقیط است برای کیست و ملاک تشخیص آن ها چیست؟

پاسخ: هرچه در دست لقیط و تحت تسلط او باشد، ملک لقیط است به خاطر قاعده ید (ید امارة ملکیت است).[۳] همچنین هر آنچه لقیط روی آن است، مثلا اگر زیر انداز یا فرش و قالیچه ایست و لقیط را روی آن گذاشته اند، آن فرش و زیر انداز برای لقیط است. یا مثلا اگر لقیط را روی دابّه و حیوانی یافتند، دابه برای لقیط است.[۴]همچنین چیز هایی که روی لقیط است مثلا پتویی روی اوست یا زیر خیمه ایست همه این موارد ملک لقیط حساب می شود. علت همه این موارد هم این است که «ید اماره ملکیت است».

نکته1: اگر چیزی در دست لقیط بوده است و بعد به سبب عارضه ای از دست او زائل شد (مثلا قبل از التقاط 6 النگو در دست او بوده است ولی هنگام التقاط هیچ کدام در دست او نباشد و در کنار او روی زمین باشد) بازهم حکم می کنیم که این ها مال لقیط است.

نکته2: برخی موارد، جزو موارد تحت تسلط لقیط حساب نمی شود. مثلا اگر کنار لقیط کالایی باشد یا در مقابل او چیزی قرار داشته باشد، در همه این موارد که تسلط حساب نمی شود، علی الاقوی مال او محسوب نمی شود.

نکته3: قبلا بیان شد که اگر کسی بخواهد از مال خود لقیط برای لقیط به عنوان نفقه مصرفی بکند، باید اذن حاکم باشد مگر در جایی که اذن گرفتن از حاکم متعذر باشد.


مثلا در بیابانی کودکی گم شده است و اگر او را التقاط نکند احتمال دارد از گرسنگی و تشنگی بمیرد

گاهی به حد خوف نمی رسد ولی به هر حال احتمال تلف می رود.

برای مثال اگر در دست لقیط النگوست و یا لباسی بر تن دارد و یا کالایی در دست دارد یا در جیب او چیزی باشد و نظیر این موارد همه ملک لقیط حساب می شود.

همه این موارد در صورتی است که دلیل بر خلاف وجود نداشته باشد.

۶

تطبیق پاسخ به دو سؤال: حکم التقاط و اموال لقیط

﴿ وإذا خاف ﴾ واجده ﴿ عليه التلف (اگر بترسد واجد لقیط، بر لقیط تلف را) (نظر اول:) وجب أخذه كفاية (التقاط لقیط، واجب کفایی است) ﴾ كما يجب حفظ كلّ نفس محترمة عنه مع الإمكان (همانطور که حفظ هر نفس محترمه ای در فرض امکان واجب است) ﴿ وإلّا ﴾ يخف عليه التلف (اگر خوف تلف لقیط نرود) ﴿ استحبّ ﴾ أخذه (اخذ مطلوب است ولی واجب نیست) ؛ لأصالة عدم الوجوب (دلیل برای عدم وجوب) مع ما فيه من المعاونة على البرّ (دلیل بر استحباب) (اشاره به آیه شریفه «تعاونو علی البر و التقوی»).

و (نظر دوم:) قيل: بل يجب كفاية مطلقاً (حتی اگر خوف تلف نرود. خوف در جایی است که احتمال بالای 60 درصد به تلف برود و کمتر از آن صرف احتمال است و خوف صدق نمی کند) ؛ (دلیل اول:) لأنّه مُعرَّض للتلف (اگر خوف تلف هم نباشد، لقیط به هر حال در معرض تلف است) ، و (دلیل دوم:) لوجوب إطعام المضطرّ (غذا دادن به مضطر واجب است) (استاد: وجوب اطعام مضطر، معلوم نیست بتواند التقاط را هم واجب کند) واختاره المصنّف في الدروس (مصنف هم در دروس همین نظر دوم را انتخاب کرده اند) .

و (قول سوم:) قيل: يستحبّ مطلقاً (حتی در صورتی که خوف تلف برود) ؛ لأصالة البراءة ولا يخفى ضعفه (زیرا در صورت خوف تلف، علم به وجوب کفایی التقاط داریم! اصل برائت در جایی است که علم به تکلیف وجود نداشته باشد. اصول عملیه برای جایی است که دلیلی نداشته باشیم و شک داشته باشیم) .

﴿ وكلّ ما بيده (استاد: ید به معنای اینکه حتما باید در دست شخص باشد نیست! این ید کنایه و اماره تسلط است مثلا من به ماشین خود ید دارم) ﴾ عند التقاطه (هر آنچه در دست لقیط است هنگام التقاط لقیط) من المال أو المتاع كملبوسه (لباسی که پوشیده است) والمشدود في ثوبه (آنچه در لباس او بسته شده است مثل کمربند و جیب و ...) ﴿ أو تحته (هر آنچه زیر لقیط است) ﴾ كالفراش والدابّة المركوبة له (لقیط) ﴿ أو فوقه (هر آنچه بالای لقیط است) ﴾ كاللحاف (رو انداز) والخيمة والفسطاط (بنایی برای سفر) التي لا مالك لها معروف (خیمه و فسطاطی که مالک معروفی ندارند) ﴿ فله (همه این ها برای لقیط است) ﴾ لدلالة اليد ظاهراً على الملك (ید به حسب ظاهر دلالت بر ملکیت دارد). ومثله (ما بیده و تحته و فوقه) ما لو كان بيده قبل الالتقاط ثمّ زالت عنه لعارض (اگر چیزی در دست لقیط بود قبل از التقاط و بعد زائل شد ید لقیط بر آن به جهت وجود عارضی، مثلا قبل از التقاط روی مرکبی بود و بعد افتاد پایین، این ها دلیل نمی شود که دیگر این شیء ملک لقیط نباشد) ، كطائر أفلت (پرنده ای که غائب می شود) من يده ومتاع غُصب منه أو سَقَط (کالایی که از دست او غصب شود و یا بیوفتد).

لا ما بين يديه (آنچه در مقابل لقیط است دیگر ملک لقیط حساب نمی شود) ، أو إلى جانبه (آنچه در کنار لقیط است) أو على دكّة هو عليها (کالایی بر روی دکه ایست که لقیط روی دکه است) ، على الأقوى.

﴿ ولا ينفق (ملتقط) منه (از مال لقیط) ﴾ عليه (بر این لقیط) الملتقطُ ولا غيره ﴿ إلّا بإذن الحاكم (این بحث در صفحه 14 آمد) ﴾ لأنّه وليّه (ولی لقیط، حاکم است) مع إمكانه (البته اگر حاکمی وجود دارد و یا امکان اذن گرفتن از او وجود دارد) ، أمّا مع تعذّره فيجوز للضرورة، كما سلف (صفحه 14) .

(بیان نکاتی توسط استاد در مورد تبلیغ...)

﴿ فإن تعذّر ذلك كلّه ﴿ استعان الملتقط ﴿ بالمسلمين ويجب عليهم مساعدته بالنفقة كفاية؛ لوجوب إعانة المحتاج كذلك مطلقاً، فإن وُجد متبرّع منهم، وإلّا كان الملتقط وغيرُه ممّن لا ينفق إلّا بنيّة الرجوع سواء في الوجوب.

﴿ فإن تعذّر أنفق الملتقط ﴿ ورجع عليه بعد يساره ﴿ إذا نواه ولو لم ينوِ كان متبرّعاً لا رجوع له، كما لا رجوع له لو وجد المعين المتبرّع فلم يستعن به. ولو أنفق غيره بنيّة الرجوع فله ذلك.

والأقوى عدم اشتراط الإشهاد في جواز الرجوع وإن توقّف ثبوته عليه بدون اليمين.

ولو كان اللقيط مملوكاً ولم يتبرّع عليه متبرّع بالنفقة رفع أمره إلى الحاكم لينفق عليه، أو يبيعه في النفقة، أو يأمره به. فإن تعذّر أنفق عليه بنيّة الرجوع ثمّ باعه فيها إن لم يمكن بيعه تدريجاً.

﴿ ولاولاء عليه للملتقط ولا لغيره من المسلمين ـ خلافاً للشيخ (١) ـ بل هو سائبة يتولّى من شاء، فإن مات ولا وارث له فميراثه للإمام.

﴿ وإذا خاف واجده ﴿ عليه التلف وجب أخذه كفاية كما يجب حفظ كلّ نفس محترمة عنه مع الإمكان ﴿ وإلّا يخف عليه التلف ﴿ استحبّ أخذه؛ لأصالة عدم الوجوب مع ما فيه من المعاونة على البرّ.

وقيل: بل يجب كفاية مطلقاً؛ لأنّه مُعرَّض للتلف، ولوجوب إطعام المضطرّ (٢) واختاره المصنّف في الدروس (٣).

__________________

(١) النهاية: ٣٢٣.

(٢) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٣٣٦، واختاره العلّامة في القواعد ٢: ٢٠٠، والإرشاد ١: ٤٤١، ونسبه في غاية المرام ٤: ١٤٥ إلى المشهور.

(٣) الدروس ٣: ٧٦.

وقيل: يستحبّ مطلقاً؛ لأصالة البراءة (١) ولا يخفى ضعفه.

﴿ وكلّ ما بيده عند التقاطه من المال أو المتاع كملبوسه والمشدود في ثوبه ﴿ أو تحته كالفراش والدابّة المركوبة له ﴿ أو فوقه كاللحاف والخيمة والفسطاط التي لا مالك لها معروف ﴿ فله لدلالة اليد ظاهراً على الملك. ومثله ما لو كان بيده قبل الالتقاط ثمّ زالت عنه لعارض، كطائر أفلت من يده ومتاع غُصب منه أو سَقَط.

لا ما بين يديه، أو إلى جانبه (٢) أو على دكّة هو عليها، على الأقوى.

﴿ ولا ينفق منه عليه الملتقطُ ولا غيره ﴿ إلّا بإذن الحاكم لأنّه وليّه مع إمكانه، أمّا مع تعذّره فيجوز للضرورة، كما سلف (٣).

﴿ ويستحبّ الإشهاد على أخذه صيانةً له ولنسبه وحرّيّته، فإنّ اللُقطة يشيع أمرها بالتعريف، ولا تعريف للّقيط إلّا على وجه نادر. ولا يجب؛ للأصل.

﴿ ويحكم بإسلامه إن التقط في دار الإسلام مطلقاً ﴿ أو في دار الحرب وفيها مسلم يمكن تولّده منه وإن كان تاجراً أو أسيراً ﴿ وعاقلته الإمام دون الملتقط إذا لم يتوال أحداً بعد بلوغه ولم يظهر له نسب، فدية جنايته خطأً عليه، وحقّ قصاصه نفساً له، وطرفاً للّقيط بعد بلوغه قصاصاً وديةً. ويجوز تعجيله للإمام قبلَه، كما يجوز ذلك للأب والجدّ على أصحّ القولين (٤).

__________________

(١) قاله المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٥، والمختصر النافع: ٢٦١.

(٢) في ( ف ) و ( ر ): جانبيه.

(٣) سلف في الصفحة ١٤.

(٤) اختاره المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٦، والعلّامة في الإرشاد ١: ٤٤١، ونسبه في المسالك ١٢: ٤٧٨ إلى الأكثر. والقول الآخر للشيخ في المبسوط ٣: ٣٤٦.