درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۶: کتاب اللقطة ۶: لقیط ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اشهاد بر التقاط / حکم به اسلام و کفر لقیط / عاقله لقیط

نکته: ملتقط، هنگام اخذ لقیط، مستحب است که شاهد بگیرد. زیرا اشهاد، سبب حفظ لقیط و حفظ نسب و حریت او می شود.[۱]از طرفی هم اصل برائت می گوید «وجوبی در کار نیست». لذا صرفا استحباب اشهاد، ثابت می شود.

سؤال: چرا همین اشهاد را در «لقطه» (مالی که پیدا شده) بیان نمی کنید؟

پاسخ: لقطه، لازم است که یک سال اعلام شود (اطلاعیه زده شود و خبر داده شود به مردم و...) و این اعلام، از شاهد گرفتن بالاتر است. زیرا مردم متوجه می شوند که این ملتقط چیزی پیدا کرده است و دیگر نیازی به شاهد پیدا نمی شود. ولی در لقیط، تعریف یکساله لازم نیست مگر در موارد نادر[۲] لذا شاهد گرفتن مستحب است.

 

سؤال1: اگر لقیطی پیدا شد، چه مواقعی حکم به اسلام او می شود و چه مواقعی حکم به کفر او؟[۳]

پاسخ: در دو صورت، لقیط محکوم به اسلام است:

  • لقیط، در «دار الاسلام» پیدا شود (فرقی هم نمی کند که در این دار اسلام چند کافر هم زندگی می کنند یا نمی کنند). 
  • لقیط، در «دار الکفر» پیدا شود و در آنجا مسلمانانی زندگی می کنند به صورتیکه ما احتمال می دهیم این لقیط، از مسلمین باشد.

در غیر از دو مورد بالا، حکم به کفر لقیط می کنیم. [۴]

 

سؤال2: عاقلة لقیط کیست؟[۵]

پاسخ: عاقلة لقیط، امام عليه‌السلام است. یعنی اگر لقیط، مرتکب جنایت خطایی شود، اما باید دیه او را بدهد. البته به شرط اینکه، ولاءِ ضمان جریرة با کسی نبسته باشد.

 

سؤال3: اگر جنایتی بر روی لقیط صورت گرفت، قصاص بر عهده کیست؟

پاسخ: اگر جنایت، قتل باشد (کسی لقیط را بکشد)، حق قصاص با امام عليه‌السلام است (پس با ملتقط نیست). اما اگر جنایتی غیر از قتل باشد (مثل قطع ید و رجل و ...) یا صبر می کنیم تا وقتی لقیط بالغ شد تصمیم بگیرد و یا امام نسبت به مصلحت او، دیة یا قصاص را انتخاب می کند. (اگر امام معصوم بود که خود او الا نائب او)


ممکن است ملتقط در ابتدا قصد عبد کردن این لقیط را نداشته باشد ولی بعدا شیطان او را گول بزند. یا ملتقط از دنیا برود و فرزندان او این لقیط را عبد کنند. شاهد گرفتن، جلوی این مسائل را می گیرد.

اگر لقیط مملوک یا صغیر باشد

ثمره این حکم، در آنجایی مشخص می شود که اگر مسلمان باشد، دیگر کافر نمی تواند او را التقاط کند ولی اگر کافر باشد، کافر هم می تواند او را التقاط کند.

اسلام و کفر بچه، اسلام و کفر ظاهری است. یعنی محکوم به اسلام و کفر است.

اگر کسی قتل خطایی مرتکب شود، دیه او بر عهده عاقله است. عاقله به بستگان نزدیک پدری گویند. مثل پدر و پدر بزرگ و عمو و...

۴

تطبیق اشهاد بر التقاط / حکم به اسلام و کفر لقیط / عاقله لقیط

﴿ ويستحبّ الإشهاد على أخذه (مستحب است شاهد گرفتن بر اخذ لقیط) ﴾ صيانةً له ولنسبه وحرّيّته (برای اینکه خود لقیط و نسب و حریت او محفوظ بماند) (مگر با شاهد نگرفتن محفوظ نمی ماند؟ اولا اگر شاهد بگیرد، دیگر شیطان بعدا او را گول نمی زند که این لقیط را عبد قرار بده / ثانیا ورثة ملتقط هم بعدا نمی توانند این لقیط را عبد قرار دهند) ، فإنّ اللُقطة يشيع أمرها بالتعريف (اما لقطه نیاز به اشهاد ندارد زیرا به واسطه تعریف، امرش شیوع پیدا می کند) ، ولا تعريف للّقيط إلّا على وجه نادر (ولی لقیط که تعریف یکساله ندارد که همه متوجه شوند!) (در برخی موارد نادر، لقیط هم نیاز به تعریف دارد مثل جایی که مملوک و صغیر باشد). ولا يجب (اشهاد واجب نیست)؛ للأصل (اصل برائت یا استصحاب عدم جوب).

(در ادله روایی، این نکته اشاره شده است که بهتر است انسان خود را در معرض تهمت قرار ندهد ـ داستان پیغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و داستان استاد از پزهیز از مواضع تهمت ـ) 

﴿ ويحكم بإسلامه (لقیط) إن التقط في دار الإسلام (در دار اسلام التقاط صورت بگیرد) ﴾ مطلقاً (چه کافری در دار اسلام زندگی کند و چه زندگی نکند) ﴿ أو في دار الحرب وفيها مسلم ﴾ يمكن تولّده منه وإن كان تاجراً أو أسيراً (یا اینکه التقاط در دارالحرب بوده است ولی به گونه ای بوده است که ممکن است این لقیط از مسلمانی بوده باشد ولو آن مسلمان تاجر یا اسیر باشد) ﴿ وعاقلته الإمام (عاقله لقیط امام است) ﴾ دون الملتقط (ملتقط عاقله حساب نمی شود)  إذا لم يتوال أحداً بعد بلوغه (به شرط اینکه لقیط، ولاء ضمان جریره انجام نداده باشد با شخصی بعد از بلوغش)  ولم يظهر له نسب (اگر بعدا معلوم شود که پدر و عمو و... او کیستند، عاقله او همان اشخاص می شوند) ، فدية جنايته خطأً عليه (دیه جنایت خطایی لقیط، برعهده امام است) (امام همان طور که ورودی هایی دارد ـ وارث من لا وارث له است ـ خروجی هایی نیز دارد ـ دیه جنایت خطایی لقیط بر عهده امام است ـ) ، وحقّ قصاصه نفساً له (حق قصاص لقیط در صورتی که کشته شود با امام  است) ، وطرفاً (جزءاً)  للّقيط بعد بلوغه (قصاص یا دیه را خود لقیط بعد از بلوغ تعیین می کند) قصاصاً وديةً. ويجوز تعجيله (در قصاص و دیه) للإمام قبلَه (بلوغ)، كما يجوز ذلك للأب والجدّ على أصحّ القولين (مثل جایی که اگر پدر و جد معلوم است، در حال صغر، پدر یا جد می توانند تصمیم بگیرند که قصاص کنند یا دیه بگیرند).

۵

اختلافات در التقاط

سؤال1: اگر ملتقط و لقیط، بعد از بلوغ لقیط، اختلاف کنند در اصلِ نفقة، حکم چیست؟[۱]یا اینکه اگر اختلاف در اصل نفقه نباشد، بلکه در مقدار نفقه باشد حکم چیست؟

پاسخ: در این موارد، ملتقط در مقدار عرفی نفقه قسم می خورد و حرف او پذیرفته می شود.[۲]زیرا قبلا بیان شد که برای نفقه دادن، نیاز به شاهد گرفتن نیست! لذا می تواند قسم بخورد. ولی اگر قسم او به بیش از مقدار عرفی باشد پذیرفته نمی شود. (زیرا اگر راست هم بگوید، افراط کرده است که مجاز به این کار نبوده است).

اشکال: ممکن است در این مدت، اتفاقات خاصی افتاده باشد که به سبب آن ها ملتقط مجبور شده باشد بیشتر هزینه کند (مثلا لقیط مریضی خاصی گرفته است و...).

پاسخ: اثبات این موارد نیازمند دلیل است و اصل عدم این موارد است.

سؤال2: اگر دو ملتقط، در اصل التقاط با یکدیگر نزاع کنند (هر دو هم شرایط التقاط را دارند) و یکی بگوید من این لقیط را برداشتم و دیگری بگوید نه! من برداشتم. در اینجا حکم چیست؟

پاسخ: سابق مقدم است. زیرا وقتی نفر اول التقاط کند، نفر دوم دیگر حق التقاط ندارد. زیرا با التقاط نفر اول، دیگر لقیط دارای سرپرست می شود و شخص با سرپرست را نمی توان التقاط کرد. ولی اگر هیچ کدام سابق نبودند، قرعة باید انداخت.

سؤال3: آیا می توان گفت هر دو نفر، سرپرست لقیط اند؟

پاسخ: نه! زیرا حضانت دو نفر نسبت به لقیط، سبب ضرر است (گاهی برای لقیط و گاهی برای ملتقط ها).

نکته: از این دو ملتقط، یکی می تواند به نفع دیگری کنار بکشد. مثلا سابق می تواند به لاحق بگوید «من کنار می کشم! بچه را تو بردار» البته به شرط اینکه هر دو شرایط ملتقط را داشته باشند.

طبیعتا در جایی که یک مسلمان با کافری بر سر لقیطی نزاع کنند، مسلمان مقدم است (اگر لقیط محکوم به اسلام باشد). یا مثلا اگر در جایی عادل و فاسق با یکدیگر نزاع کنند (به شرط اینکه عدالت را شرط بدانیم) عادل مقدم است. یا اینکه در جایی که حر و عبد با هم نزاع کنند که در این موارد حر مقدم است.


مثلا لقیط 5 ساله بوده است که التقاط شده است توسط ملقتط. حال که لقیط بالغ شده است اختلاف می کند با ملتقط که آیا ملتقط به لقیط نفقه داده است یا نه؟ یعنی آیا از مال لقیط، خرج کرده است یا نه؟

یعنی می گوییم این لقیط، در حد عرفی چه مقدار خرج داشته است؟ به همان باید ملتقط قسم بخورد و از او پذیرفته می شود.

۶

تطبیق اختلافات در التقاط

﴿ ولو اختلفا ﴾ الملتقط واللقيط بعد البلوغ (اگر ملتقط و لقیط بعد از بلوغ اختلاف کردند) ﴿ في الإنفاق (در نفقه دادن) ﴾ فادّعاه الملتقط وأنكره اللقيط (یا از مال لقیط داده است و یا نفقه داده و نیت رجوع کرده است و حالا می خواهد از لقیط بگیرد) ﴿ أو ﴾ اتّفقا على أصله (انفاق) واختلفا في ﴿ قدره (ملتقط می گوید من در این 10 سال 20ملیون خرج تو کردم ولی لقیط می گوید 5 ملیون خرج من کرده ای) حلف الملتقط في ﴾ قدر ﴿ المعروف (ملتقط در مقدار متعارف قسم می خورد) ﴾ لدلالة الظاهر عليه (ظاهر این است که ملتقط نفقه ای داده است که لقیط رشد و نموّ کرده است)  وإن عارضه الأصل (اصل عدم نفقه با این ظاهر معارضه می کند) . أمّا ما زاد على المعروف (متعارف) فلا يلتفت إلى دعواه فيه (التفات نمی شود به ادعای ملتقط به مازاد) ؛ لأنّه (ملتقط) على تقدير صدقه مفرط (افراط کرده است). ولو قُدّر عروض حاجة إليه فالأصل عدمها (اگر فرض شود عارض شدن حاجت به مازاد اصل عدم حاجت است) ، ولا ظاهر يعضدها (حاجت) (لذا اگر می خواهد هزینه اضافی کند، باید شاهد بگیرد) .

﴿ ولو تشاحّ ملتقطان (اگر دو ملتقط نزاع کنند) ﴾ جامعان للشرائط (هر دو شرایط التقاط را دارند)  في أخذه (لقیط) قُدّم السابق إلى أخذه (کسی که زودتر التقاط کرده است مقدم است. زیرا دومی نمی تواند کسی را که التقاط شده است وسرپرست دارد التقاط کند) فإن استويا (هر دو با هم التقاط کردند) ﴿ اُقرع ﴾ بينهما (قرعه انداخته می شود بین دو متنازع) وحُكم به لمن أخرجته القرعة (حکم می شود به لقیط برای کسی که قرعه او را خارج می کند) ، ولا يُشرك بينهما في الحضانة (هر دو نمی توانند با هم مشترکا حضانت را بر عهده بگیرند)؛ لما فيه من الإضرار باللقيط أو بهما (چون یا ضر به لقیط می خورد و یا به ملتقطان) ﴿ ولو ترك أحدهما للآخر (اگر یکی از دو ملتقط، به نفع دیگر کنار بکشد) ، جاز (اشکالی ندارد) ﴾ لحصول الغرض، فيجب على الآخر الاستبداد به (بر دیگری واجب است که استقلال بر حضانت را نسبت به لقیط داشته باشد) .

واحترزنا بجمعهما للشرائط (احتراز کردیم از جامع شرایط بودن دو ملتقط از) عمّا لو تشاحّ مسلم وكافر (اگر مسلمان و کافر با یکدیگر نزاع کنند، کافر چون شرط التقاط را ندارد، مسلمان مقدم است. البته اگر لقیط محکوم به اسلام باشد) ، أو عدل وفاسق حيث يشترط العدالة (اگر شرط عدالت را پذیرفتیم، عادل مقدم است بر فاسق) ، أو حرّ وعبد (حر مقدم است چون عبد شرط را ندارد)، فيرجّح الأوّل بغير قرعة (مسلم و عادل و حر مقدم می شود و نیازی به قرعه هم نیست) وإن كان الملقوط كافراً في وجه (در برخی وجوه حتی اگر ملقوط کافر باشد بازهم مسلمان مقدم است. این احتمال را شهید اول در دروس مطرح کرده اند) .

وفي ترجيح البلدي على القروي (آیا شهر نشین بر روستا نشین مقدم است؟) ، والقروي على البدوي (آیا روستا نشین بر صحرا نشین مقدم است؟) ، والقارّ على المسافر (آیا ساکن بر مسافر مقدم است؟) ، والموسر على المعسر (آیا کسی که توانمندی مالی دارد بر فقیر مقدم است؟) ، والعدل على المستور، والأعدل على الأنقص (عادل بر کسی که عدلش کمتر است) ، قول مأخذه النظر إلى مصلحة اللقيط في إيثار الأكمل (یک قول می گوید همه موارد اول مقدم اند. ماخذ این قول هم نظر به مصلحت لقیط است) .

والأقوى اعتبار جواز الالتقاط خاصّة (به نظر شهید ثانی، هیچ کدام از موارد بالا مقدم نمی شود.).

وقيل: يستحبّ مطلقاً؛ لأصالة البراءة (١) ولا يخفى ضعفه.

﴿ وكلّ ما بيده عند التقاطه من المال أو المتاع كملبوسه والمشدود في ثوبه ﴿ أو تحته كالفراش والدابّة المركوبة له ﴿ أو فوقه كاللحاف والخيمة والفسطاط التي لا مالك لها معروف ﴿ فله لدلالة اليد ظاهراً على الملك. ومثله ما لو كان بيده قبل الالتقاط ثمّ زالت عنه لعارض، كطائر أفلت من يده ومتاع غُصب منه أو سَقَط.

لا ما بين يديه، أو إلى جانبه (٢) أو على دكّة هو عليها، على الأقوى.

﴿ ولا ينفق منه عليه الملتقطُ ولا غيره ﴿ إلّا بإذن الحاكم لأنّه وليّه مع إمكانه، أمّا مع تعذّره فيجوز للضرورة، كما سلف (٣).

﴿ ويستحبّ الإشهاد على أخذه صيانةً له ولنسبه وحرّيّته، فإنّ اللُقطة يشيع أمرها بالتعريف، ولا تعريف للّقيط إلّا على وجه نادر. ولا يجب؛ للأصل.

﴿ ويحكم بإسلامه إن التقط في دار الإسلام مطلقاً ﴿ أو في دار الحرب وفيها مسلم يمكن تولّده منه وإن كان تاجراً أو أسيراً ﴿ وعاقلته الإمام دون الملتقط إذا لم يتوال أحداً بعد بلوغه ولم يظهر له نسب، فدية جنايته خطأً عليه، وحقّ قصاصه نفساً له، وطرفاً للّقيط بعد بلوغه قصاصاً وديةً. ويجوز تعجيله للإمام قبلَه، كما يجوز ذلك للأب والجدّ على أصحّ القولين (٤).

__________________

(١) قاله المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٥، والمختصر النافع: ٢٦١.

(٢) في ( ف ) و ( ر ): جانبيه.

(٣) سلف في الصفحة ١٤.

(٤) اختاره المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٦، والعلّامة في الإرشاد ١: ٤٤١، ونسبه في المسالك ١٢: ٤٧٨ إلى الأكثر. والقول الآخر للشيخ في المبسوط ٣: ٣٤٦.

﴿ ولو اختلفا الملتقط واللقيط بعد البلوغ ﴿ في الإنفاق فادّعاه الملتقط وأنكره اللقيط ﴿ أو اتّفقا على أصله واختلفا في ﴿ قدره حلف الملتقط في قدر ﴿ المعروف لدلالة الظاهر عليه وإن عارضه الأصل. أمّا ما زاد على المعروف فلا يلتفت إلى دعواه فيه؛ لأنّه على تقدير صدقه مفرط. ولو قُدّر عروض حاجة إليه (١) فالأصل عدمها، ولا ظاهر يعضدها.

﴿ ولو تشاحّ ملتقطان جامعان للشرائط في أخذه قُدّم السابق إلى أخذه فإن استويا ﴿ اُقرع بينهما وحُكم به لمن أخرجته القرعة، ولا يُشرك بينهما في الحضانة؛ لما فيه من الإضرار باللقيط أو بهما ﴿ ولو ترك أحدهما للآخر جاز لحصول الغرض، فيجب على الآخر الاستبداد به.

واحترزنا بجمعهما للشرائط عمّا لو تشاحّ مسلم وكافر، أو عدل وفاسق حيث يشترط العدالة، أو حرّ وعبد، فيرجّح الأوّل بغير قرعة وإن كان الملقوط كافراً في وجه.

وفي ترجيح البلدي على القروي، والقروي على البدوي، والقارّ على المسافر، والموسر على المعسر، والعدل على المستور، والأعدل على الأنقص، قول (٢) مأخذه النظر إلى مصلحة اللقيط في إيثار الأكمل.

والأقوى اعتبار جواز الالتقاط خاصّة.

﴿ ولو تداعى بنوّته اثنان ولا بيّنة لأحدهما، أو لكلّ منهما بيّنة ﴿ فالقرعة لأنّه من الاُمور المشكلة وهي لكلّ أمرٍ مشكل ﴿ ولا ترجيح لأحدهما ﴿ بالإسلام وإن كان اللقيط محكوماً بإسلامه ظاهراً ﴿ على قول

__________________

(١) ما زاد على المعروف.

(٢) نسبه في مفتاح الكرامة ٦: ٩١ إلى التذكرة، اُنظر التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٧١.