درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶: کتاب اللقطة ۱۶: لقطة مال ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

التقاط عبد

سؤال1: اگر عبدی، مالی را التقاط کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: بیان پاسخ در دو بخش:

اولا: تعریف حول، هم توسط خودِ عبد جایز است و هم توسط نائب.

ثانیا: اگر عبد، لقطة را اتلاف کند (غیر از تلف) چه قبل از تعریف و چه بعد از آن ضامن است. 

نکته: اگر اتلاف، بعد از تعریف حول باشد و ما قائل شویم به این که عبد می تواند نیت تملک کند (و بگوییم عبد می تواند مالک لقطة شود) در این صورت دیگر ضمانی در کار نیست (مگر اینکه قائل شویم اگر مالک پیدا شود، دیگر شخص ضامن است).

سؤال2: عبد که برای خود چیزی ندارد! چگونه ضامن است؟

پاسخ: اگرچه عبد چیزی برای خود ندارد ولی ذمّه او می تواند مشغول شود (یعنی عبد بدهکار میشود). بدهی را هم وقتی آزاد شود و بتواند مالی برای خود به دست آورد، پرداخت می کند.[۱]

سؤال3: آیا بر مالک عبد (مولا) واجب است است که لقطة را از دست عبد بگیرد؟

پاسخ:دو قول است:

  • بر مولا واجب نیست. عبد مکلف است و اگر مالی را التقاط کرد، مولا لازم نیست که مال را از عبد بگیرد (نه قبل از تعریف حول و نه بعد از آن) حتی اگر عبد، امین نباشد. زیرا دلیلی بر وجوب انتزاع مال عبد، توسط مولا نداریم. اصل هم برائت ذمّة از وجوب حفظ مال غیر است[۲]
  • اگر مولا، لقطة را در دست عبدی که امین نیست رها کند، ضامن است. زیرا تعدّی محسوب می شود.

نظر شهید ثانی: ما قول دوم را قبول نداریم. زیرا ثابت نیست که این مورد، تعدّی محسوب شود. 

نکته2: در یک صورت، مصنّف عقیده دارند که مولا ضامن است. آن هم در صورتی است که عبد، مکلّف و ممیز نیست. یعنی اگر عبد، بچه باشد و مالی را التقاط کند (قبلا بیان شد که بلوغ در التقاط شرط نیست) در این صورت، قول حق این است که مولا ضامن است. زیرا عبدی که ممیز نباشد، در حکم «بهیمة مملوکة» است. همانطور که اگر شخصی، اسب یا شتری داشته باشد و این حیوان به مال غیر آسیب بزند، مالک ضامن است.[۳]در ما نحن فیه هم، همینگونه است.

اشکال شهید ثانی به شهید اول: این حرف قابل اشکال است. زیرا «بهیمة مملوکة» امکان اینکه مالی به ذمّة اش تعلق بگیرد را ندارد. لذا نمی توان تصور کرد که بعدا برود و مالی در آورد و ذمة اش را بری کند لذا بر عهده مالک است. اما عبد مملوکة حتی اگر غیر ممیز باشد، چون احتمال آزادی و مکلف شدن او وجود دارد، می تواند مالی را برای خودش جمع کند و لذا ذمّة عبد مملوکه غیر ممیّز می تواند مشغول باشد. ضمن اینکه: اصل، برائت ذمه مولا از وجوب انتزاع مال غیر و حفظ مال.

نکته3: بله! اگر خود مولا به عبد اذن بدهد،[۴]و عبد هم ممیز و ثقة نباشد، و مولا در حفظ مال کوتاهی کند، قطعا ضمان وجود دارد. زیرا التقاط با اذن مولا بوده است. اما اگر مولا در حفظ مال کوتاهی نکند و مال تلف شود احتمال دارد که گفته شود ضمان وجود دارد و احتمال دارد که گفته شود ضمان وجود ندارد.


یعنی مالک باید صبر کند تا وقتی که عبد آزاد شود و بتواند بدهی او را بدهد.

این در پاسخ کسی است که ممکن است بگوید: مال دیگران، دست عبدی افتاده است که امین نیست! در پاسخ می گوییم: خب افتاده باشد!! مگر حفظ مال غیر بر من واجب است؟ بله! اگر خود من التقاط کرده بودم، حفظ واجب می بود. ولی وقتی التقاط را دیگری انجام داده است دیگر وجوبی در کار نیست.

البته در صورتی که می توانسته جلوی این اتفاق را بگیرد ولی نگرفته است.

مثلا عبد برود و به مولا بگوید: من روی زمین یک النگو دیدم، آیا اجازه می دهی بروم و آن را بردارم؟ و مولا اجازه بدهد.

۴

تطبیق التقاط عبد

﴿ ولو التقط العبدُ (اگر عبد التقاط کند) (قبلا بیان شد که التقاط عبد ایرادی ندارد. یعنی حر بودن برای التقاط مال شرط نیست) عرّف بنفسه أو بنائبه (خود عبد یا نائب او می توانند تعریف حول کنند) ﴾ كالحرّ ﴿ فلو أتلفها (اتلاف با تلف فرق دارد. التلاف یعنی خود شخص با قصد باعث از بین رفتن مال شده است ولی تلف یعنی خود به خود مال از بین رفته است) ﴾ قبل التعريف أو بعده ﴿ ضمن (خودِ عبد ضامن است و نه مولای او) (اشکال: اگر بعد از تعرف باشد و عبد نیت تملک کرده باشد، در صورت اتلاف مال خود را تلف کرده است و لذا ضامن نیست. مگر اینکه صاحب مال پیدا شود و مطالبه کند و ما قائل شویم در این صورت ملتقط ضامن است) بعد عتقه ﴾ ويساره (بعد از اینکه عبد آزاد شود و توانایی مالی پیدا کند) كما يضمن غيرَها من أموال الغير التي يتصرّف (عبد) فيها بغير إذنه (غیر) (اگر عبد، برود و بع مال غیر آسیب بزند، مولای او ضامن نیست! بلکه ضمان بر خود عبد است) ﴿ ولا يجب على المالك انتزاعها منه (واجب نیست بر مالک که مالی را که عبد التقاط کرده است، از دست او بگیرد) ﴾ قبل التعريف وبعده (نه قبل از تعریف بر مالک واجب است و نه بعد از آن) ﴿ وإن لم يكن ﴾ العبد ﴿ أميناً (حتی اگر عبد امین نباشد) ﴾ لأصالة البراءة من وجوب حفظ مال الغير مع عدم قبضه (چون اصل، برائت از وجوب حفظ مال غیر است. بله! اگر خود شخص لقطة ای را اخذ کند، وجوب حفظ داریم ولی اینجا که خود شخص برنداشته است! عبد او التقاط کرده است) ، وخصوصاً مع وجود يد متصرّفة (خصوصا با وجود ید متصرفة. یعنی برخی جاها هست که مثلا مال زیادی افتاده است، اینجا ممکن است بگوییم التقاط واجب است چون ید متصرفة ای نیست و ممکن است مال تلف شود. اما در ما نحن فیه، که ید متصرف عبد وجود دارد، دیگر لازم نیست ید او کنار بود و مولا ید پیدا کند) .

وقيل: يضمن (ضامن است مولا) بتركها (لقطة) في يد غير الأمين (عبدی که امین نیست) ؛ لتعدّيه (چون مولا با رها کردن این مال در دست عبد غیر ثقة، تعدی کرده است) و (نظر شهید ثانی در باره قول دوم:) هو ممنوع (ما این قول دوم را قبول نداریم! یعنی قبول نداریم که این از موارد تعدی باشد) .

نعم، لو كان العبد غير مميّز (اگر عبد، بچه ای باشد که ممیز نیست. مثلا 5 ساله است) فقد قال المصنّف في الدروس: إنّ المتّجه (مصنف در دروس فرموده اند که قول صحیح این است) ضمان السيّد نظراً إلى أنّ العبد حينئذٍ (حالا که غیر ممیز است) بمنزلة البهيمة المملوكة يضمن مالكها (بهیمه مملوکة) ما تفسده (آنچه فاسد می کند بهیمه آن را) من مال الغير مع إمكان حفظها (بهیمة) (عبد به منزله بهیمه مملوکه می شود. یعنی همانطور که مالک بهیمه، ضامن آسیب هایی است که این بهیمه به مال غیر می زند، عبد غیر ممیز هم، همین حکم را دارد).

وفيه نظر (در فرمایش مصنف در دروس اشکال است:) ؛ للفرق بصلاحيّة ذمّة العبد لتعلّق مال الغير بها، دون الدابّة (بین بهیمه مملوکه و عبد غیر ممیز فرق است. زیرا ذمة عبد صلاحیت دارد ـ ولو این عبد غیر ممیز باشدـ که به مالی تعلق بگیرد اما دابه چنین صلاحیتی را ندارد) ، والأصل براءة ذمّة السيّد من وجوب انتزاع مال غيره وحفظه (اصل این است که ذمه سید بری است از وجوب انتزاع مال غیر و حفظ آن) .

نعم، لو أذن له في الالتقاط (اگر مولا به عبد اجازه دهد. حتی اگر عبد مییز باشد) اتّجه الضمان مع عدم تمييزه أو عدم أمانته (حتی اگر ممیز و بالغ باشد) إذا قصّر في الانتزاع قطعاً (اگر مولا در این صورتها، کوتاهی کند در انتزاع، قطعا ضامن است) ، ومع عدم التقصير على احتمال (حتی اگر در انتزاع کوتاهی نکرده باشد اما اذن داده باشد و مال تلف شود) من حيث إنّ يد العبد يد المولى (در جایی که عبد، با اذن مولا التقاط کند، ید او، ید مولا می شود).

۵

ادامه التقاط عبد / پیدا شدن مدعی برای لقطة

اگر عبد، التقاط کند و سپس یکسال تعریف کند (با شرایطی که ذکر شد)، بعد از این یکسال تعریف، مولا می تواند لقطة عبد را تملک کند. چون «العبد و ما فی یده کان لمولاه».[۱]

نکته1: مولا در صورتی می تواند این مال التقاط شده توسط عبد را تملک کند که یا علم داشته باشد که تعریف حول انجام شده است و یا عبد به نحوی ثقة باشد که بتوان به اخبار او اعتماد کرد. زیرا اگر عبدی که ثقة نیست، بیاید و بگوید: من مالی را التقاط کردم و یکسال هم از تعریف آن گذشته است، نمی توان به حرف او اعتماد کرد. لذا آن لقطة در حکم مالی است که تازه پیدا شده است.

نکته2: قبلا بیان شد که بر مولا، واجب نیست که لقطة را از دست عبد انتزاع کند. لذا اگرچه این انتزاع واجب نیست، ولی جایز است. یعنی مولا می تواند لقطة را از عبد انتزاع کند مطلقا (چه قبل از تعریف و چه بعد از آن) و اگر عبد بعد از تعریف حول، خود عبد لقطة را برای خود تملک کند:

  • اگر مالک شدن عبد را صحیح بدانیم: لقطة برای خود عبد است.
  • اگر مالک شدن عبد را صحیح ندانیم: لقطة برای مولاست.

شهید ثانی: حتی اگر ما، قائل شویم به مالک شدن عبد، ولی بازهم مولا می تواند لقطة را تملک کند. 

 

سؤال1: اگر بعد از التقاط، شخصی بیاید و بگوید «این مال ملتقط، برای من است». در اینجا تکلیف چیست؟

پاسخ: شخصی که ادعای لقطة را می کند باید برای مدعایش بینه بیاورد. یا اینکه یک شاهد بیاورد + قسم.[۲]اگر یکی از این دو را داشت، باید مال به او تحویل داده شود.

سؤال2: اگر شخص، بگوید: من شاهد ندارم! ولی علامات را می توانم بگویم. یعنی شخص می تواند اوصاف آن لقطة را بیان کند ولو اوصاف خفیّة ای که معمولا همه خبردار نمی شوند. حال آیا با ذکر این اوصاف می توان مال را به این شخص مدعی داد؟!

پاسخ: اگر شخص تمام اوصاف خفیة را بیان کند و برای ملتقط، ظن غالب هم ایجاد شود، بازهم واجب نیست دفع مال به مدعی. زیرا با همه این اوصاف، بازهم احتمال دارد لقطه برای واصف و مدعی نباشد (هرچند جایز که مال را به آن ها بدهی ولی واجب نیست)

شهید ثانی: ظاهر عبارت شهید اول (نعم يجوز الدفع بها) این است که مطلق وصف، جواز دفع می آورد. زیرا جواز دفع، منحصر در اوصاف خفیه نیست. اوصاف خفیة را برای مبالغه بیان کردند. البته مصنف در دروس، شرط جواز دفن را ظن به صدق قرار داده است.  این حرف، حرف خوبی است. زیرا مناط ما در غالب امور شرعی، ظن به صدق است. همچنین اقامه بینه در غالب این موارد متعذّر است[۳] و ممکن است در بسیاری از موارد، دیگر مال به صاحبش نرسد. (از برخی روایات هم این مطلب بر می آید که اگر ظن به صدق پیدا شد، کفایت می کند)


قبلا بیان شد که التقاط، در حکم اکتساب است. 

در کتاب القضا بیان شد که در امور مالی، به جای بینه، میتوان یک شاهد عدل آورد + قسم.

سخت است که شخص بتواند برای هر مالی بینه یا شاهد بیاورد. بله! گاهی مال ظاهری است که خیلی ها دیده اند ولی گاهی مثل النگو خانم هاست که کسی ندیده است.

۶

تطبیق ادامه التقاط عبد / پیدا شدن مدعی برای لقطة

﴿ ويجوز للمولى التملّك بتعريف العبد (اگر عبد تعریف کند، مولا می تواند بعد از تعریف، تملک کند. چون العبد و ما فی یده کان لمولاه) ﴾ مع علم المولى به (البته اگر مولا علم به تعریف داشته باشد)، أو كون العبد ثقة ليقبل خبره (یا عبد ثقة باشد تا بتوان حرف او را قبول کرد)، وللمولى انتزاعها (لقطة) منه (از عبد) قبل التعريف وبعده (برای مولا، اگرچه انتزاع واجب نیست! ولی جایز است) . ولو تملّكها العبد بعد التعريف (اگر عبد بعد از تعریف، لقطة را تملک کرد) صحّ على القول بملكه (اگر قائل به مالک بودن عبد شویم ـ و نگوییم العبد و ما فی یده کان لمولاه ـ صحیح است) ، وكذا يجوز لمولاه مطلقاً (برای مولا هم تملک جایز است مطلقا ـچه قائل به ملک عبد باشیم و چه نه ـ یعنی حتی اگر عبد بتواند مالک لقطة شود، بازهم مولا می تواند تملک کند) .

﴿ ولا تدفع ﴾ اللقطة إلى مدّعيها وجوباً (دفع نمی شود لقطة به مدعی آن وجوبا ـ قید منفی است. یا واجب نیست دفع شود ـ) ﴿ إلّا بالبيّنة ﴾ العادلة أو الشاهد واليمين (در کتاب القضاء در بحث القول فی الشاهد و الیمین، خوانده شد که آقایون می گفتند که هر چیزی با یک شاهد و دو زن ثابت شود، با یک شاهد و یمین هم ثابت می شود. چه مواردی این ویژگی ها را دارند؟ هر چیزی که مال باشد و یا مقصود از آن مال باشد. اینجا هم بحث مالی است) ﴿ لا بالأوصاف وإن خفيت (با ذکر اوصاف مدعی، وجوب دفع پیدا نمی شود. ولو اینکه اوصاف، از اوصاف مخفی باشند) ﴾ بحيث يغلب الظنّ بصدقه (به طوریکه غلبه ظن به صدق این شخص پیدا می شود)  لعدم اطّلاع غير المالك عليها غالباً (چون معمولا غیر مالک بر این اوصاف خفیه، اطلاع ندارند) كوصف وزنها (مثل اینکه دقیق وزن لقطة را بداند) ونقدها (مقدار پول نقدی که در کیسه است را بداند) ووكائها (بند مشک و ...مثلا می گوید سر این کیسه با نخ آبی بسته شده بود) ؛ لقيام الاحتمال (دلیل برای عدم وجوب دفع به اوصاف) (چون احتمال دارد این لقطة برای مدعی نباشد) .

﴿ نعم يجوز الدفع بها (اوصاف) (با اوصاف، دفع جایز است) ﴾ وظاهره (ظاهر عبارت مصنف) كغيره (مصنف) جواز الدفع بمطلق الوصف (حتی اگر اوصاف، از اوصاف خفیه هم نباشد باز دفع جایز است) ؛ لأنّ الحكم ليس منحصراً في الأوصاف الخفيّة (حکم به جواز دفع، منحصر در اوصاف خفیه نیست) ، وإنّما ذُكرت مبالغةً (شهید اول، این قید را مبالغة ذکر کردند). وفي الدروس شرط في جواز الدفع إليه ظنَّ صدقه (در دروس، مصنف شرط کرده است در جواز دفع به مدعی، ظن صدق) لإطنابه في الوصف (ظن صدق از کجا به وجود می آید؟ از اطناب وصف. یعنی اوصاف را کامل و زیاد ذکر کند) ، أو رجحان عدالته (اوصاف زیادی مطرح نمی کند ولی انسان عادلی است) وهو الوجه (حق همین است که ظن صدق کافی است) ؛ لأنّ مناط أكثر الشرعيّات الظنّ (مناط اکثر امور شرعیه، ظن است) ، ولتعذّر إقامة البيّنة غالباً (اقامه بینه غالبا متعذّر است) ، فلولاه لزم عدم وصولها إلى مالكها كذلك (اگر جواز دفن به ظن صدق نباشد، لازمه اش این است که لقطة به مالک آن نرسد غالبا) . وفي بعض الأخبار إرشاد إليه (روایت را فردا می خوانیم).

ومنع ابن إدريس من دفعها بدون البيّنة؛ لاشتغال الذمّة بحفظها، وعدم ثبوت كون الوصف حجّة .

لكن لو مضى الحول مع قيامه بالتعريف وتملّكها حينئذٍ بُني بقاء الضمان وعدمه على ما سلف: من تنجيز الضمان، أو توقّفه على مطالبة المالك.

﴿ ولو التقط العبدُ عرّف بنفسه أو بنائبه كالحرّ ﴿ فلو أتلفها قبل التعريف أو بعده ﴿ ضمن بعد عتقه ويساره كما يضمن غيرَها من أموال الغير التي يتصرّف فيها بغير إذنه ﴿ ولا يجب على المالك انتزاعها منه قبل التعريف وبعده ﴿ وإن لم يكن العبد ﴿ أميناً لأصالة البراءة من وجوب حفظ مال الغير مع عدم قبضه، وخصوصاً مع وجود يد متصرّفة.

وقيل: يضمن بتركها في يد غير الأمين؛ لتعدّيه (١) وهو ممنوع.

نعم، لو كان العبد غير مميّز فقد قال المصنّف في الدروس: إنّ المتّجه ضمان السيّد (٢) نظراً إلى أنّ العبد حينئذٍ بمنزلة البهيمة المملوكة يضمن مالكها ما تفسده من مال الغير مع إمكان حفظها.

وفيه نظر؛ للفرق بصلاحيّة ذمّة العبد لتعلّق مال الغير بها، دون الدابّة، والأصل براءة ذمّة السيّد من وجوب انتزاع مال غيره وحفظه.

نعم، لو أذن له في الالتقاط اتّجه الضمان مع عدم تمييزه أو عدم أمانته إذا قصّر في الانتزاع قطعاً، ومع عدم التقصير على احتمال من حيث إنّ يد العبد يد المولى.

﴿ ويجوز للمولى التملّك بتعريف العبد مع علم المولى به، أو كون العبد ثقة ليقبل خبره، وللمولى انتزاعها منه قبل التعريف وبعده. ولو تملّكها العبد بعد التعريف صحّ على القول بملكه، وكذا يجوز لمولاه مطلقاً.

__________________

(١) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٣٢٥.

(٢) الدروس ٣: ٩٢.

﴿ ولا تدفع اللقطة إلى مدّعيها وجوباً ﴿ إلّا بالبيّنة العادلة أو الشاهد واليمين ﴿ لا بالأوصاف وإن خفيت بحيث يغلب الظنّ بصدقه لعدم (١) اطّلاع غير المالك عليها غالباً كوصف وزنها ونقدها ووكائها؛ لقيام الاحتمال (٢).

﴿ نعم يجوز الدفع بها (٣) وظاهره كغيره جواز الدفع بمطلق الوصف؛ لأنّ الحكم ليس منحصراً في الأوصاف الخفيّة، وإنّما ذُكرت مبالغةً. وفي الدروس شرط في جواز الدفع إليه ظنَّ صدقه لإطنابه في الوصف، أو رجحان عدالته (٤) وهو الوجه؛ لأنّ مناط أكثر الشرعيّات الظنّ، ولتعذّر إقامة البيّنة غالباً، فلولاه لزم عدم وصولها إلى مالكها كذلك. وفي بعض الأخبار (٥) إرشاد إليه.

ومنع ابن إدريس من دفعها بدون البيّنة؛ لاشتغال الذمّة بحفظها، وعدم ثبوت كون الوصف حجّة (٦).

والأشهر الأوّل وعليه ﴿ فلو أقام غيره أي غير الواصف ﴿ بها بيّنة بعد دفعها إليه ﴿ استعيدت منه لأنّ البيّنة حجّة شرعيّة بالملك، والدفع بالوصف إنّما كان رخصة وبناءً على الظاهر ﴿ فإن تعذّر انتزاعها من الواصف ﴿ ضمن الدافع لذي البيّنة مثلَها أو قيمتها ﴿ ورجع الغارم ﴿ على القابض بما غرمه؛ لأنّ التلف في يده، ولأنّه عادٍ، إلّا أن يعترف الدافع له بالملك،

__________________

(١) تعليل للمنفيّ.

(٢) تعليل للنفي.

(٣) مع تعارض الأصل والظاهر. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) الدروس ٣: ٨٩.

(٥) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٥٦، الباب ٦ من أبواب اللقطة، و٣٦٦، الباب ١٥ من الأبواب، الحديث الأوّل.

(٦) السرائر ٢: ١١١.